-
به رسمِ عادتِ هر شب, تو در افکار میتازی
دوشنبه 17 بهمن 1401 08:36
به رسمِ عادتِ هر شب, تو در افکار میتازی نمیدانم چه میخواهی تو از دل, در این بازی به مانندِ بیابانی نگاهم سوی آسْمانیاست که شاید قطرهای از آن, تو در جانم بیفشانی همه اسحار و جادو را نهان کردی تو در چشمت که در جادوگران مصر هم چنین افسون نمییابی در این سودای دلخواهم کمی رحمی بکن بر دل که طاقت بیش نیست من را ز آن...
-
زمین عاشق شد
دوشنبه 17 بهمن 1401 08:35
زمین عاشق شد و آتشفشان کرد و هزار هزار سنگ آتشین به هوا رفت. خدا یکی از آن هزار هزار سنگ آتشین را به من داد تا در سینهام بگذارم و قلبم باشد. حالا هر وقت که روحم یخ میکند، سنگ آتشینم سرد میشود و تنها سنگش باقی میماند و هر وقت که عاشقم، سنگ آتشینم گُر میگیرد و تنها آتشاش میماند. مرا ببخش که روزی سنگم و روزی آتش....
-
دیده را وا کن همیشه فرصت دیدار نیست
دوشنبه 17 بهمن 1401 08:35
دیده را وا کن همیشه فرصت دیدار نیست گفتگویی کن مداوم رخصت گفتار نیست ساعتی با ما نشین و ساغری با ما بنوش گاه, دور همنشینی قابل تکرار نیست مهر بانا ! مهربانی آفتاب زندگی ست زندگانی آفتابی سرد و رخوت بار نیست چشم دل بایست تا واقف شوی از سر عشق کوه کندن در هوای عشق دل آزار نیست عشق هم اعجاز جاوید و رسول اعظم است کار این...
-
تسلیت
دوشنبه 17 بهمن 1401 08:34
-
از دیدن روی تو من مست شدم
دوشنبه 17 بهمن 1401 08:34
از دیدن روی تو من مست شدم و گرنه توبه این چه بار و این چه غمی توبه از توبه کنم با تو, به افسانه لعل میرزاده
-
حال خوب
یکشنبه 16 بهمن 1401 08:34
-
نفسم بند آمد
یکشنبه 16 بهمن 1401 08:33
نفسم بند آمد جانِ من جانِ من تنگ ب آغوش نگیرش من حسودم جانِ من نیمه شب زیرِ لب با اشاره دوستت دارم نگویش توبه کردم قلم دست نگیرم اما دلتنگم تو به دل جانِ من نگیرش وحید ایازی
-
ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی
یکشنبه 16 بهمن 1401 08:32
ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی ماه پشت ابر پنهان شد، گمان کردم تویی ردّ پایی تازه از پشت صنوبرها گذشت... چشم آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی ای نسیم بی قرار روزهای عاشقی هر کجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی سایه ی زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت آتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم تویی باد پیراهن کشید از دست گل ها...
-
حال خوب
یکشنبه 16 بهمن 1401 08:31
-
قلم بر صفحه ی دفتر رسانم
یکشنبه 16 بهمن 1401 08:30
قلم بر صفحه ی دفتر رسانم خبر بر عالم از دلبر رسانم شودحیران جهان از شوکت او اگر چشمی ببیند طلعت او نه حیران بنی آدم بگردند به دور او ملائک هم بگردند برون آرود مه تابیده اش را که در کعبه گشاید دیده اش را بگیرد روی دست خود پیمبر ببوسد صورت زیبای حیدر کند شکر خدا چون حیدر آمد فروغی در مسیر کوثر آمد فضای نور حق ایجاد...
-
ای بانوی شعر و شور
شنبه 15 بهمن 1401 08:29
ای بانوی شعر و شور ترجمان قصه ی شعور با من از خواب بگو از دیار رویاهای دور از ارکیده های دامانت بگو از رنگ غریب چشمانت بگو بگذار که بر شاخسار غزل تر و تازه بمانند به مدد عشق چکامه های نغز گاه به گاهت و پنهان بدار از چشمان غریب افسون های آرمیده در سحر نگاهت تورج امیری
-
بهترین ستایش ویژه ی خداست
شنبه 15 بهمن 1401 08:26
بهترین ستایش ویژه ی خداست تنها آفریننده و معبود خداست آغازیست که در وصف نگنجد اوکه تا ابد پا برجاست خداست اوست گرداننده ی زمین و آسمان اوکه می بخشد فراوان خداست اوست که می پوشد عیوب ازبندگان او که عزت می دهد تنها خداست تکیه گاه بی پناهان حامی شایستگان او که آزاد از بند برون آورد خداست علی اکبری
-
با طلوع ماه
شنبه 15 بهمن 1401 08:25
با طلوع ماه بیاد قصه های شبهای مهتابی می افتم ماه را بغل میکنم برایش داستان هزار و یک شب می گویم شیرین سخن سفید چهره ماه پیشانی ترانه خوان در سکوت کویر نقش زن ذهن مهربانم بنشین بر روی طاقچه خاطراتم نور تو را می سپارم به کوچه پس کوچه های عاشقی ماه منیرم سیرت پاک شبهای تنهایی من برایت ترانه میخوانم تا در کنارم به...
-
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
شنبه 15 بهمن 1401 08:24
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که نوشته در مَقامَت کلماتِ هَلْ أَتَی را مزن ای گدایِ مسکین درِ خانه یِ علی را که علی زند شبانه درِ خانه یِ گدا را بنِشین به اشتیاقی چو فرا رسد شبِ غم زِ میانِ کوی و برزن بِشِنو صدایِ پا را مگر این شب آشنایِ دلِ کوچه یِ یتیمان بوَدش به دیده خوابی, نبَرد شبی غذا را به یقین بدان به...
-
انتظار
شنبه 15 بهمن 1401 08:23
-
شب آرام وُ صدایِ پایِ باران وُ دلی تنها
شنبه 15 بهمن 1401 08:23
شب آرام وُ صدایِ پایِ باران وُ دلی تنها دوباره خاطراتِ تو, هجومِ نیزه یِ غم ها تو رفتی, من فراموشَتْ شدم امّا چرا ای عشق منم تصویرِ غمگینِ غروبِ ساحل دریا فراموشَت کند آن کس تمامِ آرزویِ توست نماند لذّتی بر تو بجز غم با دلِ تنها دلم در آرزویِ تو همان کشتیِ یونانی به کیش افتاده بیچاره غمین در این سرِ دنیا گهی در بینِ...
-
بوی گندم میدهد
جمعه 14 بهمن 1401 08:39
بوی گندم میدهد شانههایت! سببساز تمام بیخوابیهایم، خشکسالی دستهایت از نان انداخت مرا... فاطمه عسگرپور
-
بازرسیدیم ز میخانه مست
جمعه 14 بهمن 1401 08:39
بازرسیدیم ز میخانه مست باز رهیدیم ز بالا و پست جمله مستان خوش و رقصان شدند دست زنید ای صنمان دست دست ماهی و دریا همه مستی کنند چونک سر زلف تو افتاده شست زیر و زبر گشت خرابات ما خنب نگون گشت و قرابه شکست پیر خرابات چو آن شور دید بر سر بام آمد و از بام جست جوش برآورد یکی می کز او هست شود نیست شود نیست هست مولانا
-
نام تو مرا همیشه مست می کند
جمعه 14 بهمن 1401 08:38
نام تو مرا همیشه مست می کند بهتر از شراب بهتر از تمام شعرهای ناب نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی است من ترا به خلوت خدایی خیال خود بهترین بهترین من خطاب میکنم بهترین بهترین من فریدون مشیری
-
انتظار
جمعه 14 بهمن 1401 08:38
-
به صبح می اندیشم !
جمعه 14 بهمن 1401 08:37
به صبح می اندیشم ! و شروع دوباره ی عشق و طلوع عاشقانه های زیبایت تو همیشه در شعر هایم الماس گونه می درخشی و چشمانت .... اشعه ای دارد از جنس آفتاب نت کلامت طپش قلبم را دگرگون می کند دلتنگی زمزمه وار مرا درآغوش می کشد نیره شیریان
-
بهارچه زیباست!
پنجشنبه 13 بهمن 1401 08:21
-
نوشتم درددلهایم همه آهنگ زاری بود
پنجشنبه 13 بهمن 1401 08:20
نوشتم درددلهایم همه آهنگ زاری بود همه قصد دلم از خیل دلها غم گذاری بود همه گویند شاعر گشته ای اما نمیدانند تمام شعرهای من نسیم بی قراری بود اگر میخندم و میگویم و آشفته ام یاران که این شادی و غم از بودنم چهره نگاری بود به شبهای بلند و سرد اگر بی تاب میگشتم دلم مایل به آوای خوش شب زنده داری بود کشیدم چهره ماهت به ذهنم...
-
پیام شادی بخش
پنجشنبه 13 بهمن 1401 08:19
-
من روبروی آیینه می ایستم
پنجشنبه 13 بهمن 1401 08:19
من روبروی آیینه می ایستم موهایم را می بافم و تو انگشتانت را لای موهایم جا میگذاری... "سمانه سوادی"
-
حال خوب
پنجشنبه 13 بهمن 1401 08:18
-
آرامش و قرارِ تو باشد دُعایِ من
پنجشنبه 13 بهمن 1401 08:18
آرامش و قرارِ تو باشد دُعایِ من حتی اگر که نباشی به رای من جانا ز یاد تو جانم چه تازه شد آری ببین؛ که یاد تو دارد هوای من دلداده ام به نگاهت, به بودنت باشد که رویِ تو باشد دوای من گَر بویِ مهرِ یار بپیچَد به گوشه ای خواهم که باد آوَرَدَش از برای من ایمان برایِ تو با عِشق این سرود تا واژه هایِ شعر دَهَندَت گِرای من...
-
باور نمی کردم که عشق
چهارشنبه 12 بهمن 1401 08:00
باور نمی کردم که عشق زبانی ادیبانه دارد. نمی دانستم ادب عشق را اتو می کند مثل پیرهنی که تو تنم کردی دگمه هام را بستی تا به دیدار خودت بیایم. "عباس معروفی"
-
زیر پلک هایت سیاه چاله ای ست که
چهارشنبه 12 بهمن 1401 08:00
زیر پلک هایت سیاه چاله ای ست که نگاه ها بی خبرند, ردپای سلام های بسیار به آن می رسد و عاشقانه هایی در آن رایج است به نام افسانه. علی احقاق جهرمی
-
در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
چهارشنبه 12 بهمن 1401 07:54
در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم با عقل، آب عشق به یک جو نمی رود بیچاره من که ساخته از آب و آتشم. "شهریار"