-
من به این دنیا برای دوست داشتنِ تو آمدهام
جمعه 28 بهمن 1401 08:12
-
نفس آشفته می دارد چو گل جمعیت ما را
جمعه 28 بهمن 1401 08:10
نفس آشفته می دارد چو گل جمعیت ما را پریشان می نویسد کلک موج احوال دریا را در این وادی که می بایدگذشت از هر چه پیش آید خوش آن رهرو که در دامان دی پیچید فردا را بیدل دهلوی
-
انتظار
جمعه 28 بهمن 1401 08:10
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست طاقت بار فراق این همه ایامم نیست چشم از آن روز که برکردم و رویت دیدم به همین دیده، سر دیدن اقوامم نیست گو همه شهر به جنگم به درآیند و خلاف من که در خلوت خاصم خبر از عامم نیست دوستت دارم اگر لطف کنی، ور نکنی به دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نیست سعدیا نامتناسب حیوانی باشد هر که گوید...
-
در این شهر تماما شلوغ
پنجشنبه 27 بهمن 1401 08:25
در این شهر تماما شلوغ در این همهمه ی بیدادکننده ی چشمان نمناک در این نفس های به هم نرسیده نافرجام دنبال "تویی" میگردم ک رها نکند "منی" را که از من بودنم فراری ام... دودستی بچسبد قلبم را ... بکند نقاب خنده را از چهره ام... بکوبد برصورتم خودت باشی را... بکوبد بر دهانم همینی که هستی میخواهمی را... با...
-
آنکه بهوقت خداحافظی
پنجشنبه 27 بهمن 1401 08:24
آنکه بهوقت خداحافظی دست تکان میدهد در هوا دارد انگار شیشهای را پاک میکند آری بهوقت وداع جهان گویا دو نیم میشود با شیشهای نامرئی #حسن_آذری
-
میزند بَرﻫﻢ
پنجشنبه 27 بهمن 1401 08:23
میزند بَرﻫﻢ جهاﻥ را هر ﮐﻪ ﯾﮏ ﺩﻝ بشکند..! #صائب_تبریزی
-
زمستان
پنجشنبه 27 بهمن 1401 08:22
-
از سرما هم اگر نمیمردیم
پنجشنبه 27 بهمن 1401 08:21
از سرما هم اگر نمیمردیم از عشق میمردیم این دستهای تو پاسخ روز را خواهد داد اگر گم شوند همیشه در سایههای تابستان میمانم بیآنکه نام کوچهی بنبست را بدانم در انتهای کوچه یک کوه است و چون قلب از حرکت بازماند و چون شکوفه فولاد شود و میوه نشود من ندانسته در یک صبحگاه تابستانی راهام را بر گندمزار بهدوزخ به بهِشت...
-
می روم با واژه ِ شب
پنجشنبه 27 بهمن 1401 08:20
-
چه رنجی است
پنجشنبه 27 بهمن 1401 08:20
چه رنجی است خوابیدن زیر آسمانی که نه ابر دارد نه باران از هراس از کلمات هر شب خوابهای آشفته میبینیم به این جهان آمدهایم که تماشا کنیم صندلی های فرسوده و رنگ باخته سهم ما شد انتخاب ما مرواریدهای رخشان بود احمد رضا احمدی
-
صیاد هم او، دانه هم او، صید هم او
پنجشنبه 27 بهمن 1401 08:19
صیاد هم او، دانه هم او، صید هم او ساقی و می و حریف و پیمانه هم او گفتم که ز عشق او به میخانه شوم دیدم که بت و حاکم بتخانه هم او #عینالقضات_همدانی
-
نگاه
چهارشنبه 26 بهمن 1401 07:53
نگاه از صدای تو ایمن می شود چه مومنانه نام مرا آواز میکنی ... "احمد شاملو"
-
بگذر شبی
چهارشنبه 26 بهمن 1401 07:53
بگذر شبی به خلوت این همنشین درد تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد "هوشنگ ابتهاج"
-
انتظار
چهارشنبه 26 بهمن 1401 07:52
-
دلی که پیش تو ره یافت
چهارشنبه 26 بهمن 1401 07:50
دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرود هوا گرفته ی عشق از پی هوس نرود به بوی زلف تو دم می زنم در این شب تار وگرنه چون سحرم بی تو یک نفس نرود. "هوشنگ ابتهاج"
-
مرا به ذهنت نه، به دلت بسپار!
چهارشنبه 26 بهمن 1401 07:50
مرا به ذهنت نه، به دلت بسپار! من از گم شدن در جاهای شلوغ میترسم… "مژگان عباسلو"
-
و این اقاقی سرما زده
سهشنبه 25 بهمن 1401 08:36
و این اقاقی سرما زده از عشق چه میداند وقتی چلچله ای از گروهش جدا شد که شاخه های او را داشته باشد نه می دانم این تو نیستی فقط صدای باران است دیوانه نیستم؛ مجنونم! و گیس هایت, تو را بید مجنون می کند.. سارا سید شازیله
-
پاییز
سهشنبه 25 بهمن 1401 08:35
-
تنهااَم وُ با نامههایم فال میگیرم
سهشنبه 25 بهمن 1401 08:35
تنهااَم وُ با نامههایم فال میگیرم از یادِ تو بر شانههایم بال میگیرم یک قطعه میگوید که میآیی به نزدیکم میگویدَم وصلِ تو را اِمسال میگیرم آن قطعهی دیگر ولی لج میکند بدجور از اضطرابِ رفتناَت تبخال میگیرم در خواب من اَسبِ سپیدی باز میمیرد امّا از او هم یال وُ هم کوپال میگیرم از یالِ او شعری برایت تازه...
-
پروانه پروا ندارد
سهشنبه 25 بهمن 1401 08:34
پروانه پروا ندارد از پریدن. اما افسوس که عمرِ پروازش به کوتاهیِ یک نفس است و به بلندای یک آه. من همان آهم که بینفس پر میکشد. عبدالمجید حیاتی
-
انتظار
سهشنبه 25 بهمن 1401 08:34
-
آنقدر دعا کردم
دوشنبه 24 بهمن 1401 08:39
آنقدر دعا کردم تا پرنده شدم اما حالا که این همه راه را به سوی تو پَر زده ام تو قیچی بدست در پرچین نشسته ای غافل از اینکه من تو را بیشتر از پَرهایم دوست دارم. "عادل دانتیسم"
-
عشق شادی ست، عشق آزادی ست
دوشنبه 24 بهمن 1401 08:39
-
فانتزی
دوشنبه 24 بهمن 1401 08:38
-
به این روزها بگو به احترام بودنت بایستند.
دوشنبه 24 بهمن 1401 08:38
به این روزها بگو به احترام بودنت بایستند. به این ساعتها بگو آهستهتر بروند؛ میخواهم کنار دستهایت مقبرهای بسازم و تمام ابرها را از تمام پاییزها، تمام گنجشکها را از تمام درختها، به صبح این خانه بیاورم، ساعت را کوک کنم و در انتظار «صبح بخیر» تو دراز بکشم. از: مریم ملک دار
-
آفتاب تکیه داده به شانه ات
دوشنبه 24 بهمن 1401 08:37
آفتاب تکیه داده به شانه ات آینده به اِتکای خنده ات پیشِ روم ایستاده آنچه در تو نشانِ ماندن در من است خلاصه شده در سه حرف عشق ... وَ تمام ... "سیدمحمد مرکبیان"
-
حال خوب
یکشنبه 23 بهمن 1401 07:56
-
نعره های رود
یکشنبه 23 بهمن 1401 07:55
نعره های رود به دریا که می رسد خاموش می شود و آن همه طغیان به یک باره آرام می گیرد نه من رودم نه تو دریا این خروش را پایانی نیست. وحید عمرانی
-
یک فنجان چای
یکشنبه 23 بهمن 1401 07:54
یک فنجان چای با تو خاطره شد هزار فنجان بی تو چای. علیرضا روشن
-
زندگی
یکشنبه 23 بهمن 1401 07:54