-
گفتی شعری ننویس
پنجشنبه 1 دی 1401 08:09
گفتی شعری ننویس آوازی نخوان حرفی نزن گامی نرقص پس بگو اگر شعری ننویسم آوازی نخوانم حرفی نزنم و گامی نرقصم چگونه بگویم دوستت دارم؟! فاطمه انیسی
-
من آخرین هستم
چهارشنبه 30 آذر 1401 08:16
من آخرین هستم ..آخرین صدای رعد و تابش خورشید من آخرین هستم ...آخرین شب پره ی امید.. در پشت شیشه ی پنجره ای سرد من آخرین هستم... آخرین آغوش بیکران این هوای درد من آخرینم ..آخرین نفس ..آخرین عشق ..آخرین هوس من آخرینم ..آخرین بازیچه ی تقدیر ..در این قفس بلقیس محجوب
-
جبهه
چهارشنبه 30 آذر 1401 08:15
-
مست چشمانت شدم آیینه خوابم میکند
چهارشنبه 30 آذر 1401 08:15
مست چشمانت شدم آیینه خوابم میکند با همه دلواپسی در سینه قابم میکند آمدم تا اندکی ناخوانده مهمانت شَوم گر لب ناباب تو بی وقفه بابم میکند محمد شاه حسینی
-
یلدا مبارک
چهارشنبه 30 آذر 1401 08:14
-
من همان پاییزه
چهارشنبه 30 آذر 1401 08:14
من همان پاییزه چشم انتظاره بارانم که شاید معشوقه اش را زیر باران دیدار کند ... گلی حسینی
-
در شادترین حالت ممکن
چهارشنبه 30 آذر 1401 08:13
در شادترین حالت ممکن تو چه باشی و نباشی غمگین ... در غمگین ترین حالت ممکن تو چه باشی و نباشی شاد... در دیوانه ترین حالت اسرار جهانم در خلقت خود, من هیچ ندانم سارا شهریاری مقدم
-
یـلدا شده .. کـاش آرزویَـت نکنم
چهارشنبه 30 آذر 1401 08:12
یـلدا شده .. کـاش آرزویَـت نکنم در معـنی ِ فال جستجویـَت نکنم یـادم تو نـداده ای فـرامـوشـی را ای عشق بگـو چگونه بویَت نکنم مسعود بافقی زاده
-
دوباره از توسرودم, دوباره جانم سوخت
چهارشنبه 30 آذر 1401 08:11
دوباره از توسرودم, دوباره جانم سوخت دوباره نام تو بردم, لب و زبانم سوخت گمان من که تو اینطور عشق می کردی ولی به طرز فجیعی دل جوانم سوخت کجایی ای تب پرواز , خانه ات آباد ز بس که مشق توکردیم خانمانم سوخت به موج آبی چشمت بگو که برخیزد ز شعله های تو انگار سایه بانم سوخت پرنده ام به قفس خو نمی کند مردم ببار نم نم باران که...
-
یلدا مبارک
چهارشنبه 30 آذر 1401 08:10
-
زمانی با تکه ای نان سیر می شدم
چهارشنبه 30 آذر 1401 08:09
زمانی با تکه ای نان سیر می شدم و با لبخندی به خانه می رفتم اتوبوس های انبوه از مسافر را دوست داشتم انتظار نداشتم کسی به من در آفتاب صندلی تعارف کند، در انتظار گل سرخی بودم احمد رضا احمدی
-
عادت..
سهشنبه 29 آذر 1401 08:03
-
بیایید پنجره ها را باور کنیم
سهشنبه 29 آذر 1401 08:02
بیایید پنجره ها را باور کنیم بیایید عطر افسون شده ی یاس را نم صمیمی شن ها را زمزمه ی سیال ابرها را باور کنیم باور کنیم زمین بی پرستو کسل خواهد شد... (سینا به منش)
-
پنجره هایی بسته
سهشنبه 29 آذر 1401 08:02
پنجره هایی بسته چشمانی آشفته دلتنگ و وسیع خانه نمی بارد آسمان (رضا قنبری)
-
خوبی
سهشنبه 29 آذر 1401 08:01
-
برگ ریزان دلم,
سهشنبه 29 آذر 1401 08:01
برگ ریزان دلم, پائیزی ست, که در آن غنچه شکفتن دارد؛ در خیالم برگی که ز سرخی به زردی, جدا شد از غم باز می روید و باز می روید با من آتشم گرم کند خش خش برگ خزان, فصل دلتنگی, در دلم می شکند بغض مرا برگ می روید از آن بغض بارانی من, برگ پائیزی افتاده ز غم, از تو می روید و با من شکفتن دارد,..... اعظم حسنی
-
پاییز
دوشنبه 28 آذر 1401 08:34
-
بهار به بهار ... در معبر اردیبهشت،
دوشنبه 28 آذر 1401 08:33
بهار به بهار ... در معبر اردیبهشت، سراغت را از بنفشه های وحشی گرفتم و میان شکوفه های نارنج در جستجویت بودم ! در "پائیـــز" یافتمت ... تنها شکوفه ی جهان که در پائیز روییدی ! سید علی صالحی
-
لوکوموتیوران نابینا
دوشنبه 28 آذر 1401 08:33
لوکوموتیوران نابینا واگن فرسوده ی زندگی را روی ریل های درهمِ سرنوشت می لغزاند. در مسیرِ نامعلوم او چراغهای سبز و قرمز دیگر رنگی ندارد! سوزنبان ناشنوا فانوسِ بی نفت و بی فتیلهی شب را در هوای مهآلود غربت و بیگانگی می چرخاند. در نگاه مبهم او صداهای بوق و ترمز دیگر معنا ندارد. مسافر بی صدا بلیط باطل شده و بی بها را در...
-
ای خدا
دوشنبه 28 آذر 1401 08:32
-
و من در نمیدانم ترین حالتِ عمرم هستم
دوشنبه 28 آذر 1401 08:31
و من در نمیدانم ترین حالتِ عمرم هستم بال بسته ام کنج نشسته ام سر تا پای, رنجور و شکسته ام سکوتِ مرگبارِ زمان را نظاره گرم درختم اما خشکیده و بی برگ و بَرَم صدایِ رنجشِ قلبم پژواکِ تلخیست از ماتم و انگار دستی می فشاردش به دردی دَمادَم می بینم که چطور در سایه ها فرو میریزم چه توان کرد که از جنسِ غمِ تکراریِ پاییزم...
-
وتو همروزی پیر میشوی،
یکشنبه 27 آذر 1401 08:10
وتو همروزی پیر میشوی، امامن ... پیرتر ازاین نخواهمشد، درلحظهای ازعمرم متوقف شدم ...! منتظرم بیایی واز برابر منبگذری زیبا،پیرشده آراسته بهنوری که ازتاریکی مندریغ کردهای "شمس لنگرودی"
-
پاییز
یکشنبه 27 آذر 1401 08:09
-
فروزان کن ز رخ کاشانه ای چند
یکشنبه 27 آذر 1401 08:09
حزین لاهیجی : فروزان کن ز رخ کاشانه ای چند بسوزان-شمعِ من!-پروانه ای چند فغانم گوش کن امشب،که فردا زمن خواهی شنید افسانه ای چند خماری نیست خونِ عاشقان را سرت گَردم،بکَش پیمانه ای چند به هر دفتر زکِلکِ آتش آلود زما ماندست آتشخانه ای چند حزین!از فوت فرصت با صد افسوس کشیدم آه بی تابانه ای چند
-
قصه نیستم که بگویی
یکشنبه 27 آذر 1401 08:08
قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی من درد مشترکم من را فریاد کن.. #شاملو
-
عشقبازی به همین آسانی ست...
یکشنبه 27 آذر 1401 08:07
-
مبارزه با نفس
شنبه 26 آذر 1401 08:33
-
با پای عور
شنبه 26 آذر 1401 08:33
با پای عور کوچه ها دویدم به دنبال چشمانت افسوس!! رفته بودی از آفاقِ اضطرابم اما خلوتِ خاطرم را از عطرِ گیسویت گذاشتی نکهتی به یادگار که دیگر سالهاست بسنده ام به خُتنِ خیالت علیزمان خانمحمدی
-
چه کسی نا نوشته های مرا می خواند
شنبه 26 آذر 1401 08:32
چه کسی نا نوشته های مرا می خواند سفیدی زیباست ,نوشتن سیاه اش می کند نه!؟ اما,بنویسید عشق سیاه اش هم زیبا است رضا شاه شرقی
-
پاییز
شنبه 26 آذر 1401 08:31