-
ای وای مادرم
سهشنبه 6 دی 1401 08:24
-
دنیا دارد از شعرهای عاشقانه تهی میشود
سهشنبه 6 دی 1401 08:23
به خاطر مردم است که میگویم گوش هایت را کمی نزدیک دهانم بیار دنیا دارد از شعرهای عاشقانه تهی میشود و مردم نمیدانند چگونه میشود بی هیچ واژه ای کسی را که این همه دور است این همه دوست داشت لیلا کردبچه
-
چندان به تماشایش برنشستیم
سهشنبه 6 دی 1401 08:23
چندان به تماشایش برنشستیم که بامدادی دیگر برآمد و بهاری دیگر از چشم اندازهای بی برگشت در رسید از عشق تن جامهای ساختیم روئینه نبردی پرداختیم که حنظل انتظار بر ما گوارا آمد ای آفتاب که برنیامدنت شب را جاودانه میسازد بر من بتاب پیش از آنکه در تاریکی خود گم شوم محمد شمس لنگرودی
-
تسلیت
سهشنبه 6 دی 1401 08:22
-
این عشق ماندنی این شعر بودنی
سهشنبه 6 دی 1401 08:22
این عشق ماندنی این شعر بودنی این لحظههای با تو نشستن سرودنیست من پاکباز عاشقم از عاشقان تو با مرگ آزمای با مرگ اگر که شیوه تو آزمودنیست حمید مصدق
-
بیش از حد فکر نکن
دوشنبه 5 دی 1401 08:22
-
یکی قهوه مینوشد
دوشنبه 5 دی 1401 08:21
یکی قهوه مینوشد یکی سیگار می کشد، یک نفر قدم میزند یک نفر گریه میکند… هر کسی دردش را، طوری فریاد میزند، لعنت به جای خالی..! +فرشته رضایی
-
نقاش زندگیم
دوشنبه 5 دی 1401 08:20
نقاش زندگیم رنگ بپاش به این روزها قرمز و زرد و طلایی بر فرش قرمز دلم قدم بگذار قدمهایی از جنس امید و رهایی نقاش زندگیم نقش بزن بر این شبها سپید چون رد شهابی دست در دست من بیا تا دشتی پر ز اقاقی نقاش زندگیم مرا نقش ببند آنگونه که تو خواهی رهیده ز اغیار چشم به راه روزهای طلایی مهرداد درگاهی
-
خدایاشکرت
دوشنبه 5 دی 1401 08:18
-
همه ی ما فکر میکنیم
دوشنبه 5 دی 1401 08:18
همه ی ما فکر میکنیم هنوز به اندازه کافی زمان داریم تا با دیگران یک سری کارها را انجام دهیم و به آن ها چیزهایی را که میخواهیم و باید، بگوییم و بعد ناگهان اتفاقی میافتد که باعث میشود بایستیم و به کلماتی مثل "اگر" و "ای کاش" فکر کنیم... +فردریک بکمن
-
هنوز منتظرم,
دوشنبه 5 دی 1401 08:16
هنوز منتظرم, تا از دریچه دهانت پروانه های حبس شده توی سینه ام مسیر آسمان را پیدا کنند بگذار نقاشی ات کنم تا آسمان دوباره آبی بخندد … شیدا شرقی
-
درزمستان خیال من
یکشنبه 4 دی 1401 08:06
بگذار پاییــــــــز برود یادش کولاک می کند درزمستان خیال من صیدنظرلطفی
-
به چشم من ِ بی تاب نمی گویم آن دوست
یکشنبه 4 دی 1401 08:05
به چشم من ِ بی تاب نمی گویم آن دوست که در قفس ِ چوبی عشق تماشا می کند مارا به نگاهش می کشد جای ِ پای زیبایی چشم ها را که چشم ببندیم به راه ِ خورشید نگاهش کنیم زیر چشمی و دست ِ آخر دم نزنیم بسادگی ...!!! محبوبه برونی
-
انتظار
یکشنبه 4 دی 1401 08:04
-
نزار امشبم با ی بغض سر بشه
یکشنبه 4 دی 1401 08:04
نزار امشبم با ی بغض سر بشه بزن زیر گریه چشات تر بشه بزار چشماتو خیلی اروم رو هم بزن زیر گریه سبک شی یکم ی امشب غرورو بزارش کنار اگ ابری هستی با لذت ببار هنوزم اگ عاشقش هستی ک نریز غصه هاتو تو قلبت دیگه غرورت نزار ک خستت کنه اگ نیس باید دل شکستت کنه نمیتونی پنهون کنی داغونی نمیتونی یادش نباشیییی به این اسونی هنوز...
-
یاضامن آهو
یکشنبه 4 دی 1401 08:03
-
برف برف بر پیشانی من
یکشنبه 4 دی 1401 08:03
برف برف بر پیشانی من برف بر شیروانی داغ انگشتان تو در زمستان برف است بر پیشانی من علی اصغر نظام دوست
-
حال خوب
جمعه 2 دی 1401 08:42
-
مرا دریاب
جمعه 2 دی 1401 08:42
مرا دریاب آغوش تو ویتامین سی من است فاضله هاشمی
-
از کتاب: سنگها از ترس غرق شدن می پرند
جمعه 2 دی 1401 08:41
شاخه ای رُز، در لیوان لب پریده این فوق العاده ترین تصویر در خانه ی من است وقتی از بی قرارترین ملاقات عمرم برگشته ام اینجا تهران است اما هر چه به من نزدیکتر میشوی خانه ها منارجنبان می شوند!با دیدنم دست تکان می دهی پیاده رو شالیزار می شود .به نیمکتی می رسیم حالا خلیج فارس همین حوض روبه روست که نهنگی در آن خون بی رنگ...
-
زندگی
جمعه 2 دی 1401 08:40
-
دلم رابه لبخندی
جمعه 2 دی 1401 08:40
دلم رابه لبخندی ازآن چشم خمارآلود مهمان کن, تمنای وجودم شو به آن عشقی که می دانی من این گلخند زیبا را کنارباغ احساست میان اطلسی ها,یاسمن ها شاپرک ,این عاشق شبگرد به هرچشمی که می بینی هزاران بارکرده ام تکرار تورامن سخت محتاجم به چشمانت که می خندد به چشمانم که می خندد قسم ناخورده شیدایم... سپیده رسا
-
حال خوب
جمعه 2 دی 1401 08:39
-
با قلم می گویم:
جمعه 2 دی 1401 08:38
با قلم می گویم: - ای همزاد، ای همراه، ای هم سرنوشت هر دومان حیران بازیهای دورانهای زشت. شعرهایم را نوشتی دستخوش؛ «اشکهایم» را کجا خواهی نوشت؟ ((فریدون مشیری))
-
دریا را دیدم
پنجشنبه 1 دی 1401 08:13
دریا را دیدم در دورترین نقطه اش خیلی آرام بود اما در نزدیک ترین نقطه بر روی تن ساحل بر شانه هایش روی سنگ فرش زمین می کوبید انگار تلاطم نزدیک نشان از آرامش شکننده دور داشت مهدی یارمحمدی
-
زمستان
پنجشنبه 1 دی 1401 08:12
-
عشقبازی به همین آسانی ست...
پنجشنبه 1 دی 1401 08:11
-
پاییز جان وقتی بِرَوی..
پنجشنبه 1 دی 1401 08:11
پاییز جان وقتی بِرَوی.. ماندهام چگونه به این قدمهای خزانزده بفهمانم, تمام شد بوسه بازیهایش با خیابانِ نمدار.. تمام شد پچ پچِ دلانگیزِ چکمههایش با برگهای چنار! چگونه بگویم ”یلدا“ میآید و زین پس عاشقانههایت نقشِ بر آب میشود؟ کار سختی در پیش دارم میشود بمانی؟ زهرا میرزایی
-
در باد نوشتی
پنجشنبه 1 دی 1401 08:10
در باد نوشتی درباد خواندم سکوت تو صدای ما بود... مریم آزمند
-
حال خوب
پنجشنبه 1 دی 1401 08:10