-
از دوریِ رویِ تو صد آه به لب دارم
چهارشنبه 3 اسفند 1401 08:15
از دوریِ رویِ تو صد آه به لب دارم آشفته پر از دردست, سر رشته افکارم چون کودکِ سرگردان, گمگشته پیِ مادر در گردِ خودم گردم, چون چرخش پرگارم ما را غم دوریها, هر آینه خواهد کشت رحمی بنما بر من, بر بخت نگون بارم ای کاش نفس میمرد, هر دم نفست می رفت شرمنده که دور از توست این عمر خطاکارم از عشق چه شد حاصل, جز رنج و غم و...
-
اگر یک کمی از خودمان بیرون بیاییم
چهارشنبه 3 اسفند 1401 08:14
اگر یک کمی از خودمان بیرون بیاییم شاید بتوانیم اطرافمان و دیگران را هم ببینیم… « عزیز من، کلمات خیلی زیبا و در عین حال خیلی تو خالی هستند. می فهمی چه می خواهم بگویم؟! بهتر نیست که قضاوتمان را نسبت به اشخاص، خارج از حدود دنیای مسخره کلمات تنظیم کنیم؟ » آه، او پیوسته با این فلسفه ها مرا گمراه می کرد. اندیشیدم چه می...
-
خدایاپناه مون باش
چهارشنبه 3 اسفند 1401 08:14
-
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
چهارشنبه 3 اسفند 1401 08:13
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم از دل تنگ گنهکار برآرم آهی کآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم مایه خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست میکنم جهد که که خود را مگر آنجا فکنم بگشا بند قبا ای مه خورشید کلاه تا چو زلفت سر سودا زده در پا فکنم « حافظ »
-
باز شاخه گلی یک بهـانه می شود
چهارشنبه 3 اسفند 1401 08:12
-
من به خاطر شادمانی تو بسیار شادمانم
چهارشنبه 3 اسفند 1401 08:11
من به خاطر شادمانی تو بسیار شادمانم برای تو شادمانی شکلی از آزادی است زندگی نمی تواند با تو جز با مهر و شیرینی جور دیگری رفتار کند تو با زندگی جز با مهر و شیرینی رفتار نکرده ای
-
در روزی از ماه مرداد
چهارشنبه 3 اسفند 1401 08:10
در روزی از ماه مرداد در انزوای دره مه میریزد از بالا به پایین آنگونه که تو در خیالم ابر میآید و میبارد چشم میگرید و دل مینالد در روزی از ماه مرداد در انزوای دره هوا سرد و تنم سرد است باد میپیچد و میگوید که برو برو آنجا که نبودست غمی مهرداد درگاهی
-
یار ما بی رحم یاری بوده است
سهشنبه 2 اسفند 1401 08:31
یار ما بی رحم یاری بوده است عشق او با صعب کاری بوده است لطف او نسبت به من این یک دو سال گر شماری یک دوباری بوده است تا به غایت ما هنر پنداشتیم عاشقی خود عیب و عاری بوده است لیلی و مجنون به هم میبودهاند پیش ازین خوش روزگاری بوده است میشنیدم من که این وحشی کسیست او عجب بی اعتباری بوده است وحشی بافقی
-
عشق هیچ معنای دیگری ندارد
سهشنبه 2 اسفند 1401 08:29
پشت سر برایش حرف درمی آورند جز تو عشق هیچ معنای دیگری ندارد پرویز صادقی
-
عشق نام مستعار من است
سهشنبه 2 اسفند 1401 08:29
قبول دارم دست هایم بی نمک ترین جای جهانند هرکس که پر شور آمد نمکدانی داشت با هر زخم زبانی به تنم پاشیده شد اما خیالی نیست منهم این شعرها را در آسیاب سپید نکرده ام حالا اگر صدایم به صدا نمی رسد هنوز فرصت دارم در بند بند شعرهایم چند پنجره باز کنم باد را بیاورم در کلماتم راه بیفتد خانه به خانه در بزند با صدای بلند فریاد...
-
حال خوب
سهشنبه 2 اسفند 1401 08:28
-
تو از من خواستی مستت شوم, ساغر درآوردم
سهشنبه 2 اسفند 1401 08:28
تو از من خواستی مستت شوم, ساغر درآوردم به همراه لباسم روح از پیکر درآوردم تو از من خواستی آتش شوم, دنیا بسوزانم؛ سپس ققنوسِ قلب از زیر خاکستر درآوردم نشستی روی ایوان, مرغکانت را فراخواندی که رخصت گفتی و تا شانههایت پردرآوردم لبت عنّاب و گیسویت زغالی, خندهات اخگر سه رنگ از پرچم ایرانزمین بهتر درآوردم عجب مطبوع طبعم...
-
پروانه پروا ندارد
دوشنبه 1 اسفند 1401 08:25
-
هر فصلِ حضورت
دوشنبه 1 اسفند 1401 08:25
هر فصلِ حضورت بــــه دلم، دفتــر شعر است مضمونِ غزلـ گونہترین حال، تویی تو محمد_بزاز
-
دوست داشتن
دوشنبه 1 اسفند 1401 08:24
دوست داشتن، هیچوقت "زورکی نبوده و نیست" نمیتوانی با مهربانیات کسیرا مدیونِ خودت کنی که دوستت داشته باشد. دوست داشتنی کـه از روی "دِین و تشکر" باشد دوست داشتن نیست اصلا نمیتوانی کسیرا مجبور کنی تپش قلبش را با حرارتِ دستهای تو تنظیم کند کـه در شلوغیِ شهر یک باره "به یادت بیفتد" و...
-
تو گفتی زندگی زیباست
دوشنبه 1 اسفند 1401 08:23
-
باز شاخه گلی یک بهـانه می شود
دوشنبه 1 اسفند 1401 08:22
باز شاخه گلی یک بهـانه می شود باز هم نگاه مان عاشــقانه می شود بی تو بادهای تلخ پنجه می زند به در انتظار و انتظار , سهــم خانه می شود قسمت درخت ها, بی تو سرشکستگی است لکنت پرنده ها, آب و دانه می شود در محاق ابری ات, آفتاب راکد است نور می خورد به سنگ ,هی کمانه می شود پل زده نگاه تو , می کشاندم به ماه! زل زده نگاه من ,...
-
اگر تو نبودی
یکشنبه 30 بهمن 1401 08:15
اگر تو نبودی من چه کسی را دوست داشته باشم بدون هیچ آشنایی ! چگونه دست در دست دیگری بگذارم بدون هیچ احساسی ! اگر تو نبودی من چه کسی را در کنارم می داشتم تا سنگ صبورم باشد چون راه دیگری نبود ! چون آشنایی نبود تنها می توانم بگویم اگر تو نبودی من هم نبودم بون هیچ تعارفی ! پس بمان تو برای من و برای همیشه از صبح تا به شب...
-
آنقدر سرگرم دوست داشتنت شده ام
یکشنبه 30 بهمن 1401 08:14
آنقدر سرگرم دوست داشتنت شده ام که بجای بوسیدنت مینوشمت و بجای در آغوش کشیدنت در تو حل میشوم از من خُرده نگیر اگر این چنین مست و گیجم... نازنین نوریان
-
لبخند بزن
یکشنبه 30 بهمن 1401 08:13
-
همیشه وام از آن صورتِ مهتاب می گیرم
یکشنبه 30 بهمن 1401 08:13
همیشه وام از آن صورتِ مهتاب می گیرم نگاهم می کنی ؛ من واژه های ناب می گیرم برای شعرهایم چشمه چشمت مرا کافیست که با هر غمزه اش گنجینه کمیاب می گیرم سحرگاهان کـــــه می رقصد گل و پروانه می چرخد از این بـــــزم خیالم سوژه شاداب می گیرم زمانِ خنده های دلنشینت غــــرق احساسم و از شهدِ لبانت شربتِ دوشاب می گیرم برای چشمهایت...
-
تو که می خندی
یکشنبه 30 بهمن 1401 08:12
تو که می خندی من برای داشتنت بیشتر گریه می کنم پرویز صادقی
-
بدی کردن
شنبه 29 بهمن 1401 08:54
-
به سر سودای موج و در دلم اشوب قایق ها
شنبه 29 بهمن 1401 08:53
به سر سودای موج و در دلم اشوب قایق ها سرم سرخ و دلم تیره تر از داغ شقایق ها مگر انگور سرخ جان درون شیشه اندازی که باشی همنشین ما شبی در بزم عاشق ها برو عقل و دلت را یک نظر کن پیش ما برگرد نه دستت با مخالف ها و چشمت با موافق ها اگر زخمی که خوردیم از رفیقان بوده بی تردید دعای خیر کردیمش میان درد و هق هق ها همین که...
-
عیدتون مبارک
شنبه 29 بهمن 1401 08:51
-
مرزی نمی شناسد
شنبه 29 بهمن 1401 08:48
مرزی نمی شناسد افق نگاهت بال می گشایم در آسمانی به بلندایِ یلدایِ نبودنت... تا کجای بی کرانِ شاعرانه ها هم پرواز خواهیم بود...؟ ((مژده شکوری))
-
گر چه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست
شنبه 29 بهمن 1401 08:47
گر چه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست دل بکن! آینـــه این قدر تماشایـــــی نیست حاصل خیــــره در آیینـــه شدنهـا آیا دو برابر شدن غصه ی تنهایی نیست؟! بــیسبب تا لب دریا مکشان قایـــق را قایقت را بشکن! روح تو دریایی نیست آه در آینـــه تنهـــا کدرت خواهد کـــرد آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست آن که یک عمر به شوق تو در...
-
مدادرنگی
شنبه 29 بهمن 1401 08:47
-
لبخندش را
جمعه 28 بهمن 1401 08:14
-
عشق را آزمودم
جمعه 28 بهمن 1401 08:13
عشق را آزمودم معشوق را در حس برتر در مسلخ عشاق به دنبال چیز دیگرم فراتر از عشق سرانجام او هجران و فراق نباشد سوختن و ساختن و آواره کوچه و برزن نباشد نمیدانم کجاست میدانم که خود اوست بالاتر از هر وصل بگویید کجا بروم با کی بنشینم با کدامین پا مسافت این ناکجاآباد را پشت سر گذارم باید باشد نمی شود که نباشد کدامین روز...