-
آغوشِ تو
سهشنبه 10 آبان 1401 07:18
آغوشِ تو سرزمین مادری من است زادگاه خاطره و آرامش! شهر روشنی که در آن تمام راه ها به خانه می رسند نیلوفر حسینی خواه
-
سردار دلها
سهشنبه 10 آبان 1401 07:17
-
دوش... دیدم زاهدی دیوانه بر
سهشنبه 10 آبان 1401 07:16
دوش... دیدم زاهدی دیوانه بر منبر چنین دارد روایت می کند!!... ایهالناس.... بهر رقص تار مو با هر نسیمی.. میشود آشفته خالق... باغ و دریا .... خشک و ویران می کند!! زین سخن .... سرگشته و حیران شدم که گر... خالق زیبائی دنیا خداست.... مگر زلف افشان خلقتش نیست... بهر زیبائی زنها؟؟ پس چرا ویران نماید... یک جهانی بهر ان افشان و...
-
آسمان ابری را دوست می دارم .
سهشنبه 10 آبان 1401 07:16
آسمان ابری را دوست می دارم . باریدن را دوست می دارم . و نعمت ها را... ولی تگرگ که می بارد به یادِ تیربارانِ گروهیِ پرندگانِ بی گناهانی می افتم , که جرمشان دوست داشتنِ پرواز بود ! آنها با لبخند به زمین می اُفتند , و آسمان مثلِ گرگْ زوزه می کشد... آری , دوست داشتن زیباست . چه باریدنِ نعمت ها از آسمان باشد , و چه پرواز...
-
عیار آدمها
سهشنبه 10 آبان 1401 07:15
-
بارها نوشتم از آغاز و ...
دوشنبه 9 آبان 1401 08:10
بارها نوشتم از آغاز و ... جا نشد تمام تو ! این واژۀ کوچک چقدر طولانی است ! نقطه ات را که می گذارم ... می دوی در تمام سطور ! و باز هم ... تو ... ناتمام می مانی ! پرویز صادقی
-
می خواند با سوز و مویه کنان
دوشنبه 9 آبان 1401 08:07
می خواند با سوز و مویه کنان شاهد اشک ریختنم باشد پشت این پلک مَرد مجنون از خود می پرسد: می تواند با همین اشک ها لیلی اَم باشد؟ او به چشمان سیاهش بیشتر از شعر اعتیاد دارد شاید این پائیز برایش عصر کودتا باشد؛ بین گریه و خنده اش می گوید: چه کسی می بایست شاهد چکاندن ماشه ها باشد؟ آن زمان که همه ی دردها مدفون در شب و زیر...
-
خدایاپناه مون باش
دوشنبه 9 آبان 1401 08:06
-
قوری چای تو یک عطر فقط داشت:
دوشنبه 9 آبان 1401 08:06
زود برگرد پسر سالهاست میآیم نان داغی در دست دانههای کنجد خندهی صبح تو در خاطرشان هست هنوز وقتی از سفرهیمان میپرسند: مادر خانه کجاست؟ آرزویم شده این؛ زیر گلدان لب طاقچه خوابم ببرد بوی شمعدانی تلخ است مثل دلتنگی من احمد صفری
-
حضرت پاییز
یکشنبه 8 آبان 1401 08:04
-
از پیِ بهبودِ دردِ ما دوا سودی نداشت8/8
یکشنبه 8 آبان 1401 08:03
از پیِ بهبودِ دردِ ما دوا سودی نداشت هرکه شد بیمارِ دردِ عشق بهبودی نداشت . #وحشی_بافقی
-
چندیست، با خیال تو خوابم نمی برد
یکشنبه 8 آبان 1401 08:02
چندیست، با خیال تو خوابم نمی برد در حسرت حضور توأم، در کنار خویش پریناز جهانگیر
-
حضرت پاییز
یکشنبه 8 آبان 1401 08:02
-
من اعتراف می کنم به حس دلسپردگی
یکشنبه 8 آبان 1401 08:01
من اعتراف می کنم به حس دلسپردگی به اینکه با تو زندگی دمی نمی شود هدر پوریا بیگی
-
روزی رسد که مدام دلت برای من تنگ می شود
شنبه 7 آبان 1401 07:46
روزی رسد که مدام دلت برای من تنگ می شود آن روز نام و نشان من قابی از سنگ می شود بین تو و وجدان خُفه ات مدام جنگ می شود آن روز برای تو عشق نامی ننگ می شود و ساز مرگ و زندگی ات ناهماهنگ می شود از آب ریخته بر سنگ قبر عشق نمی روید فاطمه_مهری
-
جهان پیر است..
شنبه 7 آبان 1401 07:45
-
آهسته میبوسمَت
شنبه 7 آبان 1401 07:45
آهسته میبوسمَت طوریکه لبهات فکر کنند خوابِ بوسه دیدهاند! رضا کاظمی
-
جانم بسوختی
شنبه 7 آبان 1401 07:44
-
حضور تو کافی است
شنبه 7 آبان 1401 07:43
حضور تو کافی است تا همه جا بی مکان شود آمدن تو کافی است تا همه ی لحظه ها بی زمان شود (نزار قبانی)
-
دستم را بریده است
جمعه 6 آبان 1401 08:08
دستم را بریده است شمشیر نگاه تو بعد از این همه عسلهای شیرین! علیرضا ایمانی فر
-
حضرت پاییز
جمعه 6 آبان 1401 08:08
-
دوباره یوسفی افتد اگر چاه
جمعه 6 آبان 1401 08:07
دوباره یوسفی افتد اگر چاه به دستِ ظلمتِ این شامِ جانکاه دگر اینجا خبر از کاروان نیست بمان جانِ پدر چشمانِ در راه علی پیرانی شال
-
حال خوب
جمعه 6 آبان 1401 08:07
-
دنیایم تهی از حضورت مباد
جمعه 6 آبان 1401 08:06
دنیایم تهی از حضورت مباد که بی تو خودم را چون ساحره ای ناتوان میبینم که زارو بی تاب نشسته است کنار ری سمان های به هم گره خورده ی وانشده اش کاش تمام راهها به بن بستی ممتد و بی انتها متصل شوند وقتی قرار است برروی لمس عطر حضورت در دفتر سرنوشتم خط بطلان کشیده شود کاش آنروزدرتوانم باشد جسورانه پیمانه ی سرریز از عمرم را چون...
-
شعری ننوشت
پنجشنبه 5 آبان 1401 08:15
شعری ننوشت با اینکه دستانش بوی واژه می داد و دوبیتی مست بود از نگاهش در مرز اَبروان کشیده اش, هزاران قو می مُردند در مرداب چشمانش عطر تن نیلوفرهای آبی روی گونه هایش به مشام موج ها می رسید؛ صدف ها مست می شدند و سال ها ماهی های نگران اندوهش را نفس کشیدند که مبادا روزی ساحل در غروب های اندوهناک تشنه ی مژگانِ خیسِ عروس...
-
معنای زندگی
پنجشنبه 5 آبان 1401 08:14
-
من در بارش باران دیدم
پنجشنبه 5 آبان 1401 08:14
من در بارش باران دیدم موج های دلبرانه ی قدمهایت را... و رویش باغ شقایق را... درحریر رد پاهایت... دیدم چگونه به هم خورد تعادل باران...! دلم به حالش سوخت... گویی تو آمده بودی نظم باران را بهم بزنی...! عزیز جان...! بی خبر که می آیی باران وارونه می بارد, از شکوه آمدنت بیچاره می شود از آهنگ رعد وبرق گذرگاهت و من حیران...
-
انگشتان جوهریت ... زخمه های موزونی است
پنجشنبه 5 آبان 1401 08:13
انگشتان جوهریت ... زخمه های موزونی است که چون به چنگ دلم فرود آری ... سمفونی قلب من آغاز می شود ! پرویز صادقی
-
قشنگه
پنجشنبه 5 آبان 1401 08:12
-
آسمان خزان است
چهارشنبه 4 آبان 1401 11:27
آسمان خزان است و هوا, بی قرارِ بی قرار .. بی قرار آمدنت.. بودنت.. دیدنت.. شنیدنت .. یا ابانا! کی می آیی ؟ ای آرامش دل بی قرار ما .. اللهم_عجل_لولیک_الفرج نرگس زمان