خانه عناوین مطالب تماس با من

در جستجوی آرامش

حال خوب

در جستجوی آرامش

حال خوب

درباره من

ادامه...

پیوندها

  • Glarisha گلاریشا نام یک رمان فانتزی به قلم محمد حسین داودی می باشد

ابر برچسب

مینیمال هایی برای زندگی سیدحسن نبی پور تکست خدا حسین گودرزی فروغ قاسمی علی معصومی عشق پاییز عید پرویزصادقی عبدالمجیدپرهیزکار محرم حال خوب اللهم عجل لولیک الفرج

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • قلب بارانی من
  • السلام علیک یا صاحب الزمان
  • از گلوگاه ابر آلود آسمان ، باران
  • دلتنگی ، سیاه و طولانی
  • پریچهرا.....
  • تنم در وسعت دنیای پهناور نمی‌گنجد
  • گرگ وحشی
  • از همان لحظه که اُفتاد به کویت گذرم
  • مهلت بده
  • بار دیگر مهر یزدان یار شد

بایگانی

  • بهمن 1404 180
  • دی 1404 250
  • آذر 1404 300
  • آبان 1404 300
  • مهر 1404 300
  • شهریور 1404 310
  • مرداد 1404 300
  • تیر 1404 310
  • خرداد 1404 310
  • اردیبهشت 1404 310
  • فروردین 1404 310
  • اسفند 1403 240
  • بهمن 1403 240
  • دی 1403 210
  • آذر 1403 300
  • آبان 1403 300
  • مهر 1403 299
  • شهریور 1403 250
  • مرداد 1403 250
  • تیر 1403 250
  • خرداد 1403 160
  • اردیبهشت 1403 250
  • فروردین 1403 248
  • اسفند 1402 238
  • بهمن 1402 242
  • دی 1402 240
  • آذر 1402 212
  • آبان 1402 180
  • مهر 1402 180
  • شهریور 1402 186
  • مرداد 1402 167
  • تیر 1402 156
  • خرداد 1402 155
  • اردیبهشت 1402 162
  • فروردین 1402 162
  • اسفند 1401 160
  • بهمن 1401 164
  • دی 1401 160
  • آذر 1401 155
  • آبان 1401 151
  • مهر 1401 105
  • شهریور 1401 99
  • مرداد 1401 96
  • تیر 1401 91
  • خرداد 1401 93
  • اردیبهشت 1401 62
  • فروردین 1401 20
  • اسفند 1400 146
  • بهمن 1400 154
  • دی 1400 128
  • آذر 1400 15

جستجو


آمار : 338881 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • آنجا هستم اما تو نیستی جمعه 6 تیر 1404 11:51
    آنجا هستم اما تو نیستی می روم نزدیکتر ، نفسی سنگین تر ، نگاهی اجمالی تو اما نیستی بازگشت زمان، خاطرات محو‌‌ام آنها هم هستند تو اما نیستی در تجسم هستی ، نگاهت زنده ، حضوری غایب تو اما نیستی تو هستی همه جا ، احساس می‌شوی‌ در ناخودآگاه که هیچ ، کنارم هستی در رویای دگر ، احساست می‌کنم ، چشمانم باز شد تو اما نیستی قلبم...
  • السلام علیک یا صاحب الزمان جمعه 6 تیر 1404 11:50
  • عابری نیست در این کوچه باریک ولی جمعه 6 تیر 1404 11:49
    عابری نیست در این کوچه باریک ولی رنگ شعر است همه خاطره هایش انگار می کشم دست بر این چرکی پاک دیوار لمس روح است همه خاطره هایش انگار کودکی در دل این کوچه باریک گذشت و من انگار همان کودک خاک آلودم که به پرواز کبوتر خوش بود و به دیدار تو هنگام عبور طبع احساس من اینجا ، ته این کوچه شکفت و زمانی که پریشان تو بود آری افسوس...
  • گر نسیمی ز تو آید به زمینم چه شود؟ جمعه 6 تیر 1404 11:48
    گر نسیمی ز تو آید به زمینم چه شود؟ بگذرد بر دل و جانِ آتشینم چه شود؟ من که حیرانم و سرگشته‌ و افسونِ توام گر شبی در صفِ مستان بنشینم چه شود؟ چشم من گر به تماشای تو عادت بکند دل شود گوهر آن چشم ، نگینم چه شود ؟ عاقلان گر همه از عشق حذر می‌جویند منِ دیوانه اگر دل بگزینم ، چه شود؟ هر که را سود و زیان است، به خود اندیشد...
  • السلام علیک یااباعبدالله جمعه 6 تیر 1404 11:46
  • از جنگ می گفت جمعه 6 تیر 1404 11:45
    از جنگ می گفت از نبرد دلیرانه همرزمانش در خاطراتش تن پاره پاره همسنگرش را در پرچمی سوراخ سوراخ بر دوش می کشید از درد زمین را گاز می گرفت و من گریستم سربازی دیگر با لهجه ای که انگار خمپاره خورده باشد به آوازش از جنگ می گفت از نبرد دلیرانه همرزمانش ... تن سوخته گردانش را در پرچم گُر گرفته بر خون می کشید و من گریستم بی...
  • همه جا امن و امان است و خیالم جمع است جمعه 6 تیر 1404 11:44
    همه جا امن و امان است و خیالم جمع است تا که اولاد علی قائد و رهبر باشد هر که با آل علی عهد اخوت بسته است فتح و پیروزی اش از پیش مقدر باشد امیر ریاحی
  • دل از من برد و روی از من نهان کرد جمعه 6 تیر 1404 11:41
    دل از من برد و روی از من نهان کرد خدا را با که این بازی توان کرد؟ شبِ هجرانِ من، بی رحم و تاریک مرا با این غمِ سنگین، همان کرد به چشمانش قسم، آن مستِ مِی‌گون که با جانم، غمِ دوری، جهان کرد دل از سودای وصلش تیره گشته مرا محزون‌تر از داغِ خزان کرد به یادش زنده‌ام، ای بادِ حسرت ببین چه با حالِ من، دل مهربان کرد ابوفاضل...
  • چون دو اسب را گر ببندند از ز جا جمعه 6 تیر 1404 11:40
    چون دو اسب را گر ببندند از ز جا هم نماند تاب و طاقت هم رود شور و صدا دل ببندد گرچه ظاهر در طواف حلقه‌هاست بند پنهان است و جان در حبس آن سوداهاست گر یکی آید به چپ دیگر رود سوی یمین عاقبت افتند هر دو در غبار واهمین راه اگر روشن بود دل در تپش حیران چرا؟ چون فتد در دام شهوت کی برد فرمان خدا؟ زین مثال آموختم کز بند باید شد...
  • مثل صیادی که صیدش را صدایی داده رَم جمعه 6 تیر 1404 11:39
    مثل صیادی که صیدش را صدایی داده رَم میشوم ناراحت از قَهرِ مدامِ آن صنم آن غزالِ تیزپایِ عاشقِ خوش خط و خال رفته گویا لابلایِ نخلهایِ بیشمارِ شهرِ بم ** رویِ کنجِ تختخوابِ پایه دارش داده لَم قوریی از چایِ سرخِ کلکتهِ آوردهِ دَم آن گلِ زیبایِ خوش رنگِ جمارانیِ مَن تاب داده لایه لایه گیسوانش چون کَلم ** اینطرف من در...
  • ققنوس شدم پنج‌شنبه 5 تیر 1404 10:48
    ققنوس شدم در آتشِ عشق، سوختم... خاکسترم بر شانه‌های آسمان نشست. غبارِ خاطراتِ بربادرفته دلم را میانِ آه و افسوس به آشوب کشیده است. سیدحسن نبی پور
  • السلام علیک یااباعبدالله پنج‌شنبه 5 تیر 1404 10:48
  • واژه ها ترجمان دلند... پنج‌شنبه 5 تیر 1404 10:46
    واژه ها ترجمان دلند... و سرّ درون اشکارمیکنند .... به مهری ز دوستی دلپذیر.... وخشک شدنش را..... بانتظار ماندم.... چونان عرقی از عطش آفتاب سراپای ترا گرفته بود... که ترسیدم و لرزه براندام حاکم شد... حرم بخار چایی را در وجود تو دیدم... که مستانه میرقصید و در ابدیت گم میشد.... هوا سرد نیست ولی خنکای آن تن میگزد... گه...
  • آه ای شب،. دست از سر ماه بردار پنج‌شنبه 5 تیر 1404 10:45
    آه ای شب،. دست از سر ماه بردار بگذار این غبار خاموش بر دوش کوچه‌های خواب‌زده چیزی از روشنایی را با خود ببرد. ماه، لای شاخه‌های لرزان از پنجره‌ی بسته می‌پرسد: کسی هست که نام صبح را با دهان نور فریاد کند؟ سایه‌ها در هم فرو می‌ریزند، خستگی دیوارها به پوست چرکین شب می‌چسبد، و ماه، هنوز سرگردان است در خیابان‌های بی‌پایان...
  • السلام علیک یا صاحب الزمان پنج‌شنبه 5 تیر 1404 10:45
  • دلم اندازه‌ی یک باغچه تنهاست، پنج‌شنبه 5 تیر 1404 10:43
    دلم اندازه‌ی یک باغچه تنهاست، نه پرچینی، نه گنجشکی که از لب پرتقالی، شعر بردارد درختانِ جهان خاموش‌اند امشب، و من در چایِ سردِ ساعتی بی‌لب، خودم را قطره‌قطره ریخته‌ام در فنجانِ نبودن کسی از دور با کفش‌های باران‌خورده به سمت من نمی‌آید... هوا پر از صدای نیامدن است و من، با چتری بسته زیر آفتاب، در خیالی خیس از نیامدنت...
  • شب، آرام است و ستاره‌ها می‌خوانند پنج‌شنبه 5 تیر 1404 10:43
    شب، آرام است و ستاره‌ها می‌خوانند صدای سکوت، قصه‌های نقره‌ای می‌گوید بگذار دلم، در آغوشت خواب برود و فردا، تازه‌تر از همیشه آغاز شود ای نور شبهایم با تو دست‌هایت، پناهی‌ست در طوفان‌های سرد و نگاهت، آفتابِ مهربان روزهای تار. تو همدم شب‌های بی‌خوابی من هستی و صدای آرامت، ترانه‌ی امید در دل من با تو هر لحظه، عشق تازه...
  • جنگل قلبم قدم برداشتم پنج‌شنبه 5 تیر 1404 10:42
    جنگل قلبم قدم برداشتم در کناری گل سرخی دیدم چون لعل بدخشانی به رگ‌ها زد جوش از شوق چنان گشت که من نوشیدم گفتا که ز احوال دلت با من گوی گفتم که در این بحر غم آغوشیدم چون ماهی بی‌جان به تمنای وصال در موج بلا، ز هجر تو کوشیدم دریا دریا اشک از فراقت ریختم تا ساحل وصلی دگر نپیمودم زینب زارعیان
  • شده عاشق دل تنگم که ندارد نامی پنج‌شنبه 5 تیر 1404 10:40
    شده عاشق دل تنگم که ندارد نامی غزلی گفتم و شیرین نشد از من کامی زده آتش به دلم موی سیاهی شب روز به نگاهش شده ام مست و ندادم جامی تک و تنها به پیش رفتم و پیدایش نیست که دگر صبر ندارم پس از این ناکامی چه کنم با غم عشقی که بدل دارم من؟ که رود شام سیاهم برسد فرجامی تن من سنگ صبوری شده بر این غم دل همه دم منتظرم تا که دهد...
  • جوری مرا از عدم بیرون بکش پنج‌شنبه 5 تیر 1404 10:37
    جوری مرا از عدم بیرون بکش که انگار در طالع غزل نبودم واز خط قرمزها گذشتی تا بدن شعر را عریان کنی وبه سرنوشت بیاموزی که چگونه با یک قمار می توان عشق را هجی کرد نازنین رجبی
  • دنیا پر از رنگ و نقش و نگاره چهارشنبه 4 تیر 1404 11:26
    دنیا پر از رنگ و نقش و نگاره یکی می‌خنده، یکی بی‌قراره یکی ساکته، یکی تو فریاده یکی دلش شاده، یکی افتاده یکی پر از نور، یکی تو تاریکی یکی پر از مهر، یکی خالی و نیکی یک ی پُر از حرف، یکی بی‌صدا یکی پر از خنده، یکی بی‌وفا فرق می‌کنه حال آدما همیشه یکی دلش یخه، یکی آتیشه ولی تهِ خط، همینه مسیر که هر کی یه جور، ولی درگیره...
  • السلام علیک یا صاحب الزمان چهارشنبه 4 تیر 1404 11:25
  • ای دل بیدارکه بخواب رفته ای چهارشنبه 4 تیر 1404 11:24
    ای دل بیدارکه بخواب رفته ای با غم و شادی وارد دنیای اسی گشته ای من اینک از گهواره ام مینویسم آنچه که تا اینک آموخته ام را در همین سرشت مینویسم از آن گهواره ای که درون آن همچون فرشته ای پاک بودم و هنوز آلوده در میان تن و تن ها نگشته بودم فریب ونیرنگی را ندیده بودم از آن گهواره ای می گویم که از آن همه انسانها را پاک و...
  • گریه را حواله دهید به دعای سحر چهارشنبه 4 تیر 1404 11:23
    گریه را حواله دهید به دعای سحر پیش او زار زن نه پیش مردمان دهر گرت رضا دهد ت به یادش در نماز اشک دلتنگی سر سجاده ظهر ریز ای دختر نشو دلگیر که وقت اذان است و موقع نماز موقع بندگی آمده حی علی عمل خیر کوزه گر به دیدن کوزه اش خوش است خدا هم به دیدن بندگی تو خوش می شود پسر بگوید از ناشکری و کوزه شکسته خالی چرا دل به کوزه...
  • خدایاپناه مون باش چهارشنبه 4 تیر 1404 11:22
  • ما در این شب اسیریم، بی ماه میرویم چهارشنبه 4 تیر 1404 11:22
    ما در این شب اسیریم، بی ماه میرویم مقصد دنیا گروهیست، تکی راه میرویم ما در این شب اسیریم، فقط می شنویم عده ای برعکس گویند، فقط می نگیریم ما در این شب اسیریم،هست پر پیچ و خم گوش ها و دیده ها نیستند بی نیاز ز هم دل در این دنیای شب گون به یاری بسته ایم جای آن که یار هم باشیم،از اینجا خسته ایم سجاد ابراهیمی
  • مرد میدان گر نبودی از چه رو دستم گرفتی؟ چهارشنبه 4 تیر 1404 11:21
    مرد میدان گر نبودی از چه رو دستم گرفتی؟ گر گرفتی، از چــه رو دست مــرا کردی رهـا؟ *** من که باور کرده بودم هم تو را هم عشق را از چـه رو با رفتنـت بر باورم کـــردی جفـــا؟ *** خاطرت هست می گفتی دوست می دارم تورا؟ ازچه روآنکس که دوست می داشتی کردی رها؟ *** جـای زخمت می زند هـــر روز آتش بر دلـم آهِ عاشــق زود گیــرد...
  • اندکی بهار چهارشنبه 4 تیر 1404 11:20
    اندکی بهار ودرختی که عاشق سکوت است همین کفایت می کند که از افسون چشم هایت تابی بسازم وجایی نزدیک به مچ پای خورشید هوای خود را در هوای تو در آمیزم نازنین رجبی
  • دوست داشتنت چهارشنبه 4 تیر 1404 11:19
    دوست داشتنت از خشکیده ترین خیالِ تنم می چکد در جامِ نشکنِ این روزهایِ من. #مطهره احمدی
  • بگو کدام نسیم4.4 چهارشنبه 4 تیر 1404 11:19
    بگو کدام نسیم تو را از اعماقِ بهشت روانه ی دستهای پُر از نیازم کرد تا عطر همیشگی ات را به پیراهنِ بی جانم ببخشی. #مطهره احمدی
  • 10256
  • 1
  • ...
  • 72
  • 73
  • صفحه 74
  • 75
  • 76
  • ...
  • 342