-
دنیا پر از رنگ و نقش و نگاره
چهارشنبه 4 تیر 1404 11:26
دنیا پر از رنگ و نقش و نگاره یکی میخنده، یکی بیقراره یکی ساکته، یکی تو فریاده یکی دلش شاده، یکی افتاده یکی پر از نور، یکی تو تاریکی یکی پر از مهر، یکی خالی و نیکی یک ی پُر از حرف، یکی بیصدا یکی پر از خنده، یکی بیوفا فرق میکنه حال آدما همیشه یکی دلش یخه، یکی آتیشه ولی تهِ خط، همینه مسیر که هر کی یه جور، ولی درگیره...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 4 تیر 1404 11:25
-
ای دل بیدارکه بخواب رفته ای
چهارشنبه 4 تیر 1404 11:24
ای دل بیدارکه بخواب رفته ای با غم و شادی وارد دنیای اسی گشته ای من اینک از گهواره ام مینویسم آنچه که تا اینک آموخته ام را در همین سرشت مینویسم از آن گهواره ای که درون آن همچون فرشته ای پاک بودم و هنوز آلوده در میان تن و تن ها نگشته بودم فریب ونیرنگی را ندیده بودم از آن گهواره ای می گویم که از آن همه انسانها را پاک و...
-
گریه را حواله دهید به دعای سحر
چهارشنبه 4 تیر 1404 11:23
گریه را حواله دهید به دعای سحر پیش او زار زن نه پیش مردمان دهر گرت رضا دهد ت به یادش در نماز اشک دلتنگی سر سجاده ظهر ریز ای دختر نشو دلگیر که وقت اذان است و موقع نماز موقع بندگی آمده حی علی عمل خیر کوزه گر به دیدن کوزه اش خوش است خدا هم به دیدن بندگی تو خوش می شود پسر بگوید از ناشکری و کوزه شکسته خالی چرا دل به کوزه...
-
خدایاپناه مون باش
چهارشنبه 4 تیر 1404 11:22
-
ما در این شب اسیریم، بی ماه میرویم
چهارشنبه 4 تیر 1404 11:22
ما در این شب اسیریم، بی ماه میرویم مقصد دنیا گروهیست، تکی راه میرویم ما در این شب اسیریم، فقط می شنویم عده ای برعکس گویند، فقط می نگیریم ما در این شب اسیریم،هست پر پیچ و خم گوش ها و دیده ها نیستند بی نیاز ز هم دل در این دنیای شب گون به یاری بسته ایم جای آن که یار هم باشیم،از اینجا خسته ایم سجاد ابراهیمی
-
مرد میدان گر نبودی از چه رو دستم گرفتی؟
چهارشنبه 4 تیر 1404 11:21
مرد میدان گر نبودی از چه رو دستم گرفتی؟ گر گرفتی، از چــه رو دست مــرا کردی رهـا؟ *** من که باور کرده بودم هم تو را هم عشق را از چـه رو با رفتنـت بر باورم کـــردی جفـــا؟ *** خاطرت هست می گفتی دوست می دارم تورا؟ ازچه روآنکس که دوست می داشتی کردی رها؟ *** جـای زخمت می زند هـــر روز آتش بر دلـم آهِ عاشــق زود گیــرد...
-
اندکی بهار
چهارشنبه 4 تیر 1404 11:20
اندکی بهار ودرختی که عاشق سکوت است همین کفایت می کند که از افسون چشم هایت تابی بسازم وجایی نزدیک به مچ پای خورشید هوای خود را در هوای تو در آمیزم نازنین رجبی
-
دوست داشتنت
چهارشنبه 4 تیر 1404 11:19
دوست داشتنت از خشکیده ترین خیالِ تنم می چکد در جامِ نشکنِ این روزهایِ من. #مطهره احمدی
-
بگو کدام نسیم4.4
چهارشنبه 4 تیر 1404 11:19
بگو کدام نسیم تو را از اعماقِ بهشت روانه ی دستهای پُر از نیازم کرد تا عطر همیشگی ات را به پیراهنِ بی جانم ببخشی. #مطهره احمدی
-
جنگ است اسماعیل،جنگ است
سهشنبه 3 تیر 1404 15:13
جنگ است اسماعیل،جنگ است آفتاب بر گورستان وگلستان یکسان می تابد وباران خادم وخائن نمی شناسد..
-
تنها رسالت من در جهان
سهشنبه 3 تیر 1404 15:12
تنها رسالت من در جهان دوست داشتن توست ببخش اگر به جنگ و گرسنگی و ترس فکر کرده ام..
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 3 تیر 1404 15:11
-
با من چنان کُن
سهشنبه 3 تیر 1404 15:09
با من چنان کُن کز بعدِ مرگم با خود نگویی &ای کاش آن روز ...; #محمد_شیخی
-
بهار
سهشنبه 3 تیر 1404 15:08
بهار بهانه است تا به خود بهایی بدهیم غبارِ خستگی از تن بتکانیم احساسی نو بپوشیم و مهربانتر باشیم بهار به خاطرمان می آورد که همیشه میتوان از نو آغاز کرد.
-
حال خوب
سهشنبه 3 تیر 1404 15:06
-
مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم
سهشنبه 3 تیر 1404 15:06
مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم تو را میبینم و میلم زیادت میشود هر دم به سامانم نمیپرسی نمیدانم چه سر داری به درمانم نمیکوشی نمیدانی مگر دردم #حافظ
-
این جا خاورمیانه است
سهشنبه 3 تیر 1404 15:05
غریبگی نکن نکن غریبگی پسرم این جا خاورمیانه است و هر کجای خاک را بکنی دوستی،عزیزی،برادری بیرون می زند.
-
حال خوب
سهشنبه 3 تیر 1404 15:03
-
من برای تمام آدمها حالِ خوب آرزو میکنم
سهشنبه 3 تیر 1404 15:01
من برای تمام آدمها حالِ خوب آرزو میکنم و برای تمام دلها آرامشی که تمام نشدنی باشد. من برای تمام آدمها آرزو میکنم که عاشق شوند، عاشق آدمها و چیزهای خوب؛ آرزو میکنم هر صبح که چشم باز کردند، به اشتیاق هدفی لبخند بزنند، تلاش کنند و امیدوار باشند به رسیدن... آرزو میکنم برای تمام آدمها که زندگی کنند، که آرام باشند،...
-
رعد و برق و نم و جاده
دوشنبه 2 تیر 1404 12:30
رعد و برق و نم و جاده مه غلیظ دم پاها کوه های جنگلی جاده های پیچ در پیچ طویل موسیقی های دهه سی و چهل در دامنه ها زیلو به زیرانداختی ریختی برایم چای خوش عطر لاهیجانی خوشذوقی و رنگ تماشایی لبخند لبت مرا از گذر عمر به دورم کرده گذشت و شنیدم که دلت به غاروغور افتاده ضعف کردی به فدایت بشوم گفتم بروم سراغ هیزم گفتی بریم...
-
ای تاب ابروی تو پیچیده به فرمان خدا
دوشنبه 2 تیر 1404 12:30
ای تاب ابروی تو پیچیده به فرمان خدا ای که جولانگه تو آنچه لب تو خدا را کرده ندا حافظان عاملان دارند و نافرمانان ای خوشا دسته عاملان که خدا دهاد آنان را جزا آنانکه راه فرمانبرداری رفتند و گشتند مسلمان ما که فارسی زبانیم با خدا ترسی همدیگر را کنیم از غصه رها گر بر تن ما واجبات نمازی عربیسم گر گفته دوست عرب زبانت قرآن...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 2 تیر 1404 12:29
-
این قلب پر از داغ دگر تاب ندارد
دوشنبه 2 تیر 1404 12:29
این قلب پر از داغ دگر تاب ندارد چون ساقی میخانه می ناب ندارد من بی خبر از لیلی ام و غرق درافکار رحمی بنما ـــ چِشم دگر خواب ندارد چون تُند چو طوفان شده ام من ... این آتش عشق است که آداب ندارد تهمینه به رستم چه بگوید .... ؟؟! چون شاخه شمشاد چو سهراب ندارد! گر تند روی می کنم و غرق خروشم از سوز دلم هست که اعصاب ندارد...
-
تو میروی و من در چاهِ بیکرانِ تاریکی غرق میشوم،
دوشنبه 2 تیر 1404 12:28
تو میروی و من در چاهِ بیکرانِ تاریکی غرق میشوم، جایی که هیچ نوری نمیتابد، حتی امیدی در دل نیست. قلبم مثل تکهای سنگشکنشده در گردبادِ جدایی، که هر ضربهاش، خراشیست بر دیوارهای تنهاییام، و خونِ بیپایانِ انتظار، سیلابیست که مرا در عمقِ داغِ نبودنت میبلعد، بیرحم و بیامان. صدای قدمهایت، پژواکیست وحشتناک در...
-
من معنی ماندن
دوشنبه 2 تیر 1404 12:27
من معنی ماندن را قافیه به قافیه در بیت هایم تکرار میکنم غزل هایش با تو، تو از با هم بودنمان بگو از باهم پیر شدن و باهم در لحظه ها زندگی کردن، تو امیدِ لحظه های تاریکِ من بمان! و ببین که سال ها بعد دفتر شعرم را در دستت میگیری و دوستت دارم هایم را در کنارم میخوانی و دوست داشتن تو هر روز، هر لحظه همچون تپش قلبم در من...
-
تو نباشی
دوشنبه 2 تیر 1404 12:25
تو نباشی همه ی کوچه ها بوی پاییز می دهند. #مطهره احمدی
-
ما راه میریم، ولی بیصدا
دوشنبه 2 تیر 1404 12:24
دنیا پُر از چهرههای دو رو لبخند شیرین، ولی بیگرو هر کس برای خودش قصهایه پُر از غم پنهون، پُر از پنجرهایه خورشید میتابه ولی دل یخه شبهامون افتاده تو حلقهی شِکه صبر از دلامون فراری شده لبخندمون هم اجاری شده ما راه میریم، ولی بیصدا با زخمی از خاطراتِ کجا؟ دلهامون از جنس آیینه نیست کسی نمیفهمه کی شاده، کی نیست...
-
به آسمان نگاه می کردم
دوشنبه 2 تیر 1404 12:23
به آسمان نگاه می کردم فراموشم شدی بوی گلهایی که برایم چیده ای بیدارم کرد کاش می شد در بهشتِ باورِ تو جاودانه ترین حوا شد. #مطهره احمدی
-
من مرد خطر بودم و تو همسفرم نه
دوشنبه 2 تیر 1404 12:23
من مرد خطر بودم و تو همسفرم نه باران جنون بودم و تو برگ ترم نه عمری به سر راه تماشای محبت خود منتظرت ماندم و تو رهگذرم نه پروانه تر از همدم شب های دلاشوب قربان تو گردیدم و تو بال و پرم نه من کفتر جلدم که گرفتار تو هستم آواره ی بام تو و تو بوم و برم نه در گستره شهر پر از خاطره هایت من خاک رهت بودم و تو تاج سرم نه آنشب...