آری ، زندگی در لحظه های غم

آری ،
زندگی در لحظه های غم
با قطره های اشک ادامه پیدا میکند..

مریم طلا خسروی خراشاد

کودکی هایم کجا جا مانده ای؟

کودکی هایم کجا جا مانده ای؟
زیر آوار نقاب سنگی ام؟
یا که پشت چهره‌ی صدها هزاران رنگی ام؟
خرس کوکی ات تماشا می کند بربادرفته کودکی ات را
تنگ در آغوش دارد قاب عکست خنده های زورکی ات را
خنده های تلخ من گویی تو را گریانده است
جای پای کوچکت بر خاطرم جا مانده است
ردّپاها وَه چه کمرنگ شده
رنگ دل از اضطراب باز هم گم کردنت
همچو آب دیدگان بسته ام
رنگِ بی رنگ شده
باز هم گم کردمت باز هم گم کردمت...

مائده جهرمی

السلام علیک یا صاحب الزمان


                                

                                
                                
                            </div>
                            <div class=

♡M♡

جانان ز تو جدا جان را چه کنم؟

جانان ز تو جدا جان را چه کنم؟
تخت و تاج، ملک سلیمان را چه کنم؟

وصل جمالت دوای درمان دل خسته است
من که بیمار توام، دوای دیگر را چه کنم؟

ای مسلمان ها سیر جهان با او خوش است
چون که ز جانان جدایم، جهان را چه کنم؟


دعاها کرده ام به درگاه خالق هستی
بی دیدار روی ماه او، زندگانی را چه کنم؟

گفتند فغان نکن ای چشم به راه کور
غیبت ازان توست نه صاحب لحظه و زمان

اسماعیل عیسی زاده

تا پهن شد سجاده ام روی تو آمد در نظر

تا پهن شد سجاده ام روی تو آمد در نظر
جولانگه ت شد این وجود
رخ بنما بیا به بر
تا کی به راهت نگران
تا کی به عشق تو خزان
پیر شدم جان دلم
تفضلی کن بهر من
رخ بنما کز هجر تو
آمده جانم به لبم
هرلحظه حست میکنم
شاهد من عمر گران
خواهم که بینم روی تو
گر قیمتش جان من است
خواهم بمیرم بهر تو
راهش حکم راسخت
امشب بیا قدم بنه
بر چشم کور ز دوریت
روز جهان افروز کن
نیمه شب تار مرا


محمد پاکدل