گاهی برای خودم دلتنگم

گاهی برای خودم دلتنگم
برای خود از دست رفته ام
برای خودِ بی تو

گاهی خودم را
در آغوش می گیرم
نگران خودم می شوم
که شب ها
در حسرت چشمان تو
چشم بر هم نمی گذارد
و در کنجِ خلوتِ نیمه شب
غریبانه آواز مرگ می کند

عشق
صدای خفته ی درون من است
که ندایِ سکوت سر می دهد
و من خسته تر از همیشه
با سکوتی عاشقانه
دوستت دارم هایم را آه می کشم

سارا قبادی

تو از این خطه ی پر شوکت دستانت

تو از این خطه ی پر شوکت دستانت
به کجا می خواهی تبعید کنی ،
یکسره روحم را ...


رضا براهنی

درویشی و عاشقی به هم سلطانیست

درویشی و عاشقی به هم سلطانیست
گنجست غم عشق ولی پنهانیست

ویران کردم بدست خود خانه دل
چون دانستم که گنج در ویرانیست

مولانا