در یک شبِ طولانی

در یک شبِ طولانی
آبِ مرواریدِ چشم‌هایم را
فروختم به اقیانوس خشکِ دنیا
به بهای همیشه دیدنت!
اگر بگویم آن شب
از دوری‌ات
خون گریه کردم
دروغ نگفتم!

عبدالمجید حیاتی

با لوائی در دست

با لوائی در دست
فریادی در گلو
در تلاقی توفان و تندر
بر فراز بلند ترین قله ها
چاوشی تو را بنام می خواند:
آی,... سینه ستبر
در من یزید عشق
کولی زیبائی
سینه ای از سرودهای قبیله اش را
به بوسه ای می فروشد.


امیدعلی دایم امید

دیگر حال باریدن ندارم

دیگر
حال باریدن ندارم
ابرهای وجودم خشکید
بیابانی هستم
وسط جنگل عاشقی!


علیرضا ایمانی فر