چه رسم غریبی ست

چه رسم غریبی ست
آغاز شدنم در پایان سال
که اینگونه برگی از زندگی ام ورق می خورد
میان خانه تکانی واژه های زمستان؛
با خود می گویم:
نمی دانم!
چقدر بزرگ شده ام؟
اگر شعر نفس های مرا
از قلم های درون گلویم قرض بگیرد
چگونه شمعی سوزان
همچون تارهای سپید و خاکستریِ موهایم
برای تولدم اشک بریزد
تا به پای قافیه های عمرم آب شود!

مرتضی سنجری

پیراهنم ، پیراهنت را دوست دارد

پیراهنم ، پیراهنت را دوست دارد

پیراهنم ، عطر تنت را دوست دارد

پیراهنم وقتی که می آیی سراغش

آغوش گرم و ایمنت را دوست دارد

پیراهنم ، شب در اتاق گفتگومان

پیراهن از تن کندنت را دوست دارد

پیراهنم ،چشمش تو را خیلی گرفته

نامرد ، چشم روشنت را دوست دارد

خب ، او حسودست و تو را از چشم مردم

پیداست... پنهان کردنت را دوست دارد

پیراهنم ، دلتنگ میگردد برایت

تنگ غروب ، دیدنت را دوست دارد

آهسته در گوشَت بیا چیزی بگویم...

پیراهنم ، پیراهنت را ...


- ایرج علی نژاد

آزادی آه! قصه‌ی شیرینی‌ست؛

آزادی آه! قصه‌ی شیرینی‌ست؛
از قاصدک بپرس! خبر دارد؛
پروانه، پیله‌ای‌ست که پر دارد.

علیرضا_فولادی