وقتی اولین ماه نو را می بینم

وقتی اولین ماه نو را می بینم
که سپیده دمان رنگ می بازد
به ابروهای زرد دختری می اندیشم
که فقط یک بار دیدمش...
--------------------------------
اوتومو نویاکاموچی

بعد از تو روز خوش ندیدم، تو

بیزارم از این وهم تکراری
این خواب‌دیدن حین بیداری

نه می‌کُشی، نه رو به بهبودی
ای خاطراتت خنجری کاری!

ای هرچه بود از من به غارت برد!
تو با مغول‌ها نسبتی داری؟

از آرزوی دیدنت سیرم
از تشنگی تنها به دیداری…

بعد از تو روز خوش ندیدم، تو
آقامحمدخان قاجاری!

نمی دونم کجاست! چه می کنه!

نمی دونم کجاست! چه می کنه!

ولی می دونم که ندارمش

هیچوقت نخواستم که تورو با چشمات به یاد بیارم. نمی خواستم که تو رو تو گم ترین آرزوهام ببینم

نمی خواستم که بی تو به دیوارا بگم: هنوزم دوست دارم!

آخه تو هولو ولای پریشونی تورو نداشتن وگیرو داره ای بابا دل تو هیچ حال اون خوش... ای بی معرفت!

دیگه دلی می مونه که جوره دل کبوتر بتپه؟!

که با شما از جون زندگیش بگه؟ بگه که:هنوز زندس...!

اگه صدا صدای منه! نفس اگه نفس تو! بذار که اون خوش غیرتاش بدونن که دل!

 این دل دیگه دل نیست! دیگه دل نمیشه! نه دیگه بابا این مال ما دل نمیشه!

ماه نمی‌چکد از شب

ماه نمی‌چکد از شب
تو بتاب
حرف نمی‌بارد از دل
تو بخوان
و تبسم ِشور را
در مستی ِحضورت
بچکان
در خلسه‌ی عشق
نام گویانِ تو
بی سر و جانیم
تو بمان..

نیلوفر_ثانی