اسمت میان خاطره ها چفت و بست شد
آدم پس از نوشتن اســم تـــــو پست شد

از فرط بی کسی بـه همین جا بسنده کرد
مردی که با دو قطره از اشک تو مست شد

مردی شبیه من به تویی مثل التهاب
درگیر یک حضـور سراپا شکست شد

در آخـــــرین نفس بــه خودش خط کشید و مرد
مثل همان کسی که به چشمت نشست شد

طرح من و نوازش مشکوک قلب تـــو
مثل تضاد بین ابوالفضل و دست شد

وقتـــی شنید شرط مسلمانـــی تـــــو را
صد دل نماز خواند و سپس ...بت پرست شد 


شعر از: صاحب طاطیان

آن قدر به تو نزدیک بودم

آن قدر به تو نزدیک بودم
که تو را ندیدم

در تاریکی خود، به تو لبخند می زنم

شکرانۀ روزهایی
که کنار تو
راه رفته ام.

شعر از: شمس لنگرودی

اکـنون که میل ِ دوست به با من نشستن است

اکـنون که میل ِ دوست به با من نشستن است
تقــدیر من چـو گرد به دامن نشستن است

شوق فنا یا عطش ِ وصل ؟! هر چـه هست
چــون آب ، بر حرارت آهـن نشستن است

من سـربلند ِ غیـرت خویشم در این مصاف
تــیغ ِ رقیب ، لایق ِ بر تن نشستن است


طـوفان اگــر فــرو بنشیند عجیب نیست
پایان ِ بــی دلیل دویدن ، نشستن است

در راه عشق ... تکیه به تدبیر ِ عقل ِ خویش
با چــتر ، زیر سایه ی بهمن نشستن است

شعر از: فاضل نظری