کوله‌بار عشقت روی دوشم

کوله‌بار عشقت
روی دوشم
سنگینی کرده
دستم در کوله‌بار
جستجوگر است
مهر و محبت
نگاه سنگین
خاطرات شیرین
دوستی دیرین
رویای شبانه
دستی عاشقانه
بوسه‌های گرم
نوازش‌های نرم
این همه
مسافر این کوله‌بارند


مهرداد درگاهی

می بینی؟

می بینی؟
تو از من سرشناس تری!
حافظ تو را به نام "شاخه نبات" می شناسد؛
فرهاد، "شیرین" صدایت میزند؛
و مجنون ، "لیلا" ...
نزار قبانی تو را "بلقیس" می نامد
و ویکتور خارا "آزادی" خطابت میکند...!
تو را در شعر تمام شاعران تاریخ
و عشقِ تمام عاشقانِ تمامِ زمانها دیده اند...!

حالا خودت بگو
چطور حسود نباشم؟
چطور باید چنگیزِ درونم را قانع کنم
که وقتی پرنده ی خیال شاعرکان زمین
سوی نام تو پرواز میکند

همزمان
به آتش و سطر سطر منطق الطیر فکر نکند؟

قبول کن که سخت است!
گرچه
خوب میدانم
حسادت حسی دو سویه است!
و تمامشان
یک روز حسادت میکنند
وقتی تو
از میان تمام نامهایشان
فقط نام کوچک مرا روی لبهایت میریزی
و با هر باز دم ات
در جهان می پراکنی...!

سید_حسین_متولیان

مثل زهری تلخ در شیرینی قندی کثیف

مثل زهری تلخ در شیرینی قندی کثیف
بر لبانت نقش بست آن‌روز لبخندی کثیف

خوب یادم هست آن لبخند زهرآلود را
پارک ساعی، ساعت شش، عصر اسفندی کثیف

پنج ماه از بیستم اسفند تا مرداد رفت
ما جدا اما رقم می‌خورد پیوندی کثیف

رفتی و در نکبت تنهایی‌اش جان کند دل
مثل یک زندانی مسلول در بندی کثیف

بی‌تو تهران چیست؟ آیا از بلندی دیده‌ای؟
آسمانی تیره، برجی کج، دماوندی کثیف

شعر از: مهدی عابدی