-
علی اربابِ عالم جانِ مردان
یکشنبه 19 اسفند 1403 12:40
علی اربابِ عالم جانِ مردان امیر المومنین کون و امکان علی فرمانروایِ ملک سلطان ولی الله مطلق متن فرقان علی برهانِ مشهودِ شهودان یدالله قدرت الله بودِ بودان علی طعمِ طراوتهایِ تبیان تبِ جزر و مدِ دریایِ جوشان علی رنگین کمانِ قوسِ مژگان دلیلِ هر دلیل امکان برهان علی منشور لاهوتِ زرافشان نصِ تورات و انجیلِ درخشان علی...
-
در من کسی به احترام عشق میایستد
یکشنبه 19 اسفند 1403 12:39
در من کسی به احترام عشق میایستد قدم بزن ای روح منسجم در این دالان بی انتها شاید که کف بزند دنیا و به احترامت بایستد ذوق هزاران نو عروس را دیده ام صبوری چقدر گران تمام شد که تمام من دارد فرو میریزد و آرام میایستد فقر مطلقی ای قلب بهانه گیر من خدا چگونه در این ایستگاه بایستد حال خوشی ندارم استدعا میکنم هیچکس به پای کسی...
-
آمدی یک دسته گل در دست یارا ای عجب
شنبه 18 اسفند 1403 12:58
آمدی یک دسته گل در دست یارا ای عجب چشم از جایش درآمد زین معما ای عجب نقطه ضعفم خوب پیدا کرده ای چیزی بگو این منم معشوق نازیبایت اما ای عجب گفته ای یادم فراموشت شود...اما نشد این پشیمانیست دردست تو پیدا ای عجب من گمان می کرده ام در چشم تو نامرئی ام در دلم جشن عروسی گشته بر پا ای عجب حرکتت از بس نمادین است غوغا کرده ای...
-
از بیخ دروغ است هر آنکس که چنین گفت
شنبه 18 اسفند 1403 12:56
از بیخ دروغ است هر آنکس که چنین گفت هر روز گران تر شده نان ، بعد هر آن خفت امروز گران است اگر، شکر خدا کن فردا که همین قیمت امروز ،بُود مفت 2 یک لقمه ی نان با چَشمِ گریان به خورَد روزی برسد گرُسنه انسان به خورَد دیدم که کسی که آبرو داشت زیاد شلوارِ به پا فروخت تا نان به خورَد 3 آنکس که به سر عقل و شعوری دارد خون می...
-
ای دل، چه شد که در طلب سیم و زر شدی؟
شنبه 18 اسفند 1403 12:55
ای دل، چه شد که در طلب سیم و زر شدی؟ در دام جلوههای فریب این گهر شدی عمری به سودای زری، خفته در هوا غافل که عاقبت به کف خاک در شدی کاخ بلند ساختی از آرزو، ولی ویران به دست حادثهٔ بیخبر شدی این مال و جاه چیست که عمری به پای آن بر خاک و خون نهادی و بیبال و پر شدی؟ هر چه گرفت، چرخ فلک داد پس به خاک ای دل، چرا اسیر...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 18 اسفند 1403 12:54
-
اشک آسمان گشته گواه دل ویران ما
شنبه 18 اسفند 1403 12:54
اشک آسمان گشته گواه دل ویران ما گشته خشک و نای داد ندارد جان ما خانه ها همه غم و قصه ها همه غصه کام . تلخ و دندان فرو رفته در زبان ما طنابی تنیده همچو پیله بر دست و پا پیش رفتن. آرزوی ما.ایستاده زمان ما کدخدایانیم و جز خدا نمانده برایمان ترسم خدا هم ز یاد برده باشد جهان ما ز بس در پی لقمه نانی گشته ایم سرگشته مغزی...
-
گفتی شبی به تو سر میزنم
شنبه 18 اسفند 1403 12:53
گفتی شبی به تو سر میزنم زروی عهد و وفا. درمیزنم می پرسم من از حال دل تو چون کبوتر به بامت پر می زنم به بزم تنهایت مهمان می شوم زجام جنون یک ساغر می زنم زدو جادوی مست و خرابت پیمانه ای از خون جگر می زنم گفتی جانا دل آشفته ترا مرهمی از جانب دلبر میزنم شد فزون اندوه فراقت ای عزیز طفل دل را هر دم نشتر میزنم عمریست در کوچه...
-
بار کج مینرسد بر سر منزل به دعا
شنبه 18 اسفند 1403 12:52
بار کج مینرسد بر سر منزل به دعا روزهداری نکند هیچ به ذاتی که بد است آرش ترابی خواه
-
شبهایی که بی تو سر شود چون زهر است
شنبه 18 اسفند 1403 12:51
شبهایی که بی تو سر شود چون زهر است دل من بی تو شکسته و بی صبر است این قلب عاشق هنوز هم پیش تو حبس است اشک من هر شب در فراق تو مست است فاطمه محدث خالصی
-
بود و نبود من چه کبود
جمعه 17 اسفند 1403 13:05
بود و نبود من چه کبود نبود نبود یکی نبود یکی هم همیشه بود مسأله از اول همین بود آرش مسرور
-
"این بیتها سرودن یک عاشقانه نیست
جمعه 17 اسفند 1403 13:05
"این بیتها سرودن یک عاشقانه نیست تبریک بر مناسبتی شاعرانه نیست هر واژه اش حکایت عمری چکیدن است زهر دویدنی ز پی نارسیدن است میخواستم شود غزلی چون ترانه نرم چون عطر اطلسی فرح افزا چو بوسه گرم سرشار بوی سبزه و رقصان به هر سرود جاری به روی موج نتی بر لبان عود لغزان خاطرات خوش یاد رفته ای تکرار یک ترانه ی بر باد رفته...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 17 اسفند 1403 13:04
-
در کوچههای گلستان، بوی هجران پیچیدهست
جمعه 17 اسفند 1403 13:04
در کوچههای گلستان، بوی هجران پیچیدهست غم دوری، چون زنجیری، بر دل من تابیدهست به یاد یار سفرکرده، هر دم ناله سر میدهم چون مرغی که از آشیان، بال و پرش چیدهست گلستان، بیرخ او، چون خزانزده باغیست که هر برگش، به رنگِ اندوه و غم گردیدهست خیابانها، همه شاهدِ قدمهای من و او که اکنون، جایِ پایش، غبارِ غم پاشیدهست...
-
همین که نفس میکِشـی، کافیسـت؛
جمعه 17 اسفند 1403 13:03
همین که نفس میکِشـی، کافیسـت؛ همین که باد را به نام میخوانی، همین که سـنگِ خاموشِ زمین را بر دوش میکِشـی و در تاریکیِ شـب قدم میزنی… کافیسـت. نیازی به شـکوه نیست؛ همین که پا بر زمینی، همین که میروی آرام، بیهیاهوی بهار، بهسـادگیِ قطرههای باران… کافیسـت انسـان باشـی، نه افسـانه. سـتارهها از آسـمان پایین...
-
راهبهای مست با قهقههای طولانی،
جمعه 17 اسفند 1403 13:02
راهبهای مست با قهقههای طولانی، در آشفته بازار می دود، میرقصد، در دل شب، میان نیایش گرگها، و در زمستانی خشک و خسته، در جستجوی گرما، در آغوشی ناامید از مهربانی. طبیعت، دلش غمگین است، به انتظار تابستانی سوزان، آغوشش را گشوده است، اما شب پرهها، در کوری مطلق، چنان گرگ شدهاند که کودکی بیپناه را چنان میمکند که از او...
-
بیا که به دور قمر من شبانه دار میچرخم
جمعه 17 اسفند 1403 13:01
بیا که به دور قمر من شبانه دار میچرخم زمین سهل است و منکرانه دار میچرخم بیا که مشتری شده ام به دور خورشیدت بجاست که بدانی من ترانه دار میچرخم بیا که نسیم بهاری زنده کردست جانم را برای تسلی روحت من جوانه دارمیچرخم بیاکه سیرسماکرده ام سپیده ام اینجاست بجای اسم اعظم خدا نشانه دار میچرخم بیاکه صبر ایوب و یعقوبم تمام شده...
-
گرچه عادت شده دوست داشتنت
جمعه 17 اسفند 1403 13:00
گرچه عادت شده دوست داشتنت مثل رویا شده است داشتنت دل زبوی خوش تو مدهوش است از تماشای تو لب خاموش است بعدِ یک عمر سفر دانستم بهترین جای جهان آغوش است بودی ای کاش همیشه پیشم تا شود کم به برت تشویشم غافل از یاد تو هرگز نشدم من همیشه به تو می اندیشم دیده ام روی ترا من در ماه سرِ من هست بلند در این راه خیره بر روی تو صحرا...
-
من میشناسم آن نگاه مست و میگون تورا
سهشنبه 14 اسفند 1403 12:50
من میشناسم آن نگاه مست و میگون تورا من باده نوشیدم ز آن جام پر افسون تورا من در خیالم از نگاه تو جهان را دیده ام من غرق گشتم در نگاه همچو جیحون تورا من گر به رای خود به موی تو گرفتارم ولی من عاجز و دیوانه ام لیلا و مجنون تورا من داستان عمر خود از نو نویسم جمله جان من پیش پایت می نهم جان رابه قربون تورا من در خیال از...
-
به دست کی سپارم این دل خونین و رسوا را
سهشنبه 14 اسفند 1403 12:50
به دست کی سپارم این دل خونین و رسوا را که بیش از این نگرداند پریشان خاطر ما را سریر نامرادی آشنائی همچو من خواهد که بر بامش بر افرازد لوای داغ دنیا را به دریائی زدم دل را که امید رهائی نیست نگیرد نا خدا اینجا غریق خشم دریا را کشیدم درد عشقی و چشیدم زهر هجرانش نیازی نیست ای یاران ، دم گرم مسیحا را بنای عشق آلوده نگردد...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 14 اسفند 1403 12:49
-
چشم دل باز کن ای رهروِ بیدار،
سهشنبه 14 اسفند 1403 12:48
چشم دل باز کن ای رهروِ بیدار، رسید مژدهای نو بَرِ جان، موسمِ دیدار رسید شهرِ نور است و ضیافت، مَهِ توبه، مَهِ راز ساقیِ عشق، زِ نو با قدحی بار رسید خیمهها بر دلِ خاکی زِ ملائک زدهاند نفخهای از سوی فردوس، به هر تار رسید در سحرگاه دعا، در شبِ افطار، امید دل به مهمانیِ حق، با دلی افگار رسید فرصتی ناب و گوارا، ز...
-
آمد دوباره ماه صیام
سهشنبه 14 اسفند 1403 12:47
آمد دوباره ماه صیام و بهار دل شد موسم گشایش و هنگام حاصل دل بشکن سبوی نفس، به میخانهٔ خدا تا پر شود ز بادهٔ توحید، منزل دل درهای آسمان همه باز است، خوش بتاب ای آفتاب مغفرت، از طور محفل دل روزه بگیر، زهر هوس را برون بریز تا پاک گردد آینه از زنگ باطل دل اینک دعای فرج، اینک امید وصل آیا رسد به گوش، نوای عادل دل؟ مهدی بیا...
-
ماه مبارک رمضان
سهشنبه 14 اسفند 1403 12:46
به گوش جان رسد آوایِ دلانگیزِ رمضان ز شبنمِ سحر، آهنگِ دلانگیزِ رمضان ز هر کرانه نوایی، ز هر زبان نجوا ترانه میزند جان، با نوایِ رمضان به یادِ یار، دلی پر ز شور و شوق و دعا نشسته بر سرِ پیمان، ثنایِ رمضان ز روزه، جان شده روشن، ز ذکر، دل آباد همیشه هست چراغان، در فضایِ رمضان ز تلاوتِ قرآن، چه نوری به دل آید بهشت...
-
بر نان بمال حسرت و رویَش نمک بپاش
سهشنبه 14 اسفند 1403 12:46
بر نان بمال حسرت و رویَش نمک بپاش در جستجوی حقّ و عدالت دگر نباش در کاسههای خونِ جگر خُرده نان بریز خو کن به اقتصادِ زمینخوردهی مریض همسفرهایم و روزیِ من هم شبیهِ توست چون ریشهی تعقُّلمان شد ضعیف و سست دل بستهایم جمله به این دیگِ منجلاب این است دستپختِ رسولانِ بیکتاب وقتی که رفته وحدتمان رو به انقراض بیهوده...
-
کجایی آرزوی دل بیمار من،
سهشنبه 14 اسفند 1403 12:45
کجایی آرزوی دل بیمار من، که سخت گرفته دلم. کجایی که از خود از سایه خود از خانه از همدردی دوستانه رانده شده ام. کجایی؟ کجایی که منزلگه کوچک من، نور ندارد. در آینه هزار تکه شدم. منزلم ویران شده است. در حسرت دستانت، عطر تنت که مرا میکوبد و میسازد، آغوشت که خواب را مهمان چشمانم میکند. نشسته ام. تا تو بیای و حسرت را از من...
-
کسی خورشید را
دوشنبه 13 اسفند 1403 12:21
کسی خورشید را پشت نخ های میله ای انداخته تا دو خیابان بالاتر باز کند گره ی کور / موهای برف را فروغ گودرزی
-
در این مسیر پر پیچ و خم وشکفتی ساز،
دوشنبه 13 اسفند 1403 12:21
در این مسیر پر پیچ و خم وشکفتی ساز، پا ره می نهم. اگر از گزند خار و خاشاک در امان باشم. در هبوط بی ثبوت سرابها، خمیر مایه هستی را می نگرم. و آنچه باید برداشت کنم را، درو خواهم نمود جان سنگین خلقت، اکسیر حیات را می نوشاند، و جهان مملو از سبزه و گلهای بهاری میشود. به تک تک، تک سلولی ها شرابی ناب هدیه میدهم. وبا اتمهای...
-
پیشین و پسین پس آن پست تر از پست
دوشنبه 13 اسفند 1403 12:20
پیشین و پسین پس آن پست تر از پست خالق به کمی آرد از آن هست تر از هست هستی بکند هست کزان هست خزان بست وز عشق زیادش دهد از عقل و از دست محمد یوسف فنودی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 13 اسفند 1403 12:19