-
شب و روزم به خیال تو شود سر ، کافیست
شنبه 17 آذر 1403 12:09
شب و روزم به خیال تو شود سر ، کافیست گاه گاهی بشود گونه ی ما ، تر ، کافیست آسمان سقف بلندت به چه کار آمده است ؟ مرغ ما در قفس سینه کشد پر ، کافیست انتظاری ز جهان نیست ، همین وسعش بود نشود حال بدم ، بهتر و بهتر ، کافیست عشق را گفتم از این خانه پس از تو برود مرگ باید که به فریاد .... که دیگر کافیست صومعه ، مسجد و...
-
از ثانیهها حال مرا میپرسد
شنبه 17 آذر 1403 12:08
از ثانیهها حال مرا میپرسد تنهایی هرسال مرا میپرسد مرگ است که از میان یاران هر صبح از آینه احوال مرا میپرسد محمد مرادی
-
با خواب و خیالت به کجاها که نرفتم
شنبه 17 آذر 1403 12:07
با خواب و خیالت به کجاها که نرفتم از عشق وصالت به کجاها که نرفتم من مرغ اسیرم که به یمن قفس عشق با دانه ی خالت به کجاها که نرفتم من خانه خراب دل آباد تو بودم؛ با قلب زلالت به کجاها که نرفتم گفتم که پر و بال منِ بی پر و بالی من با پر و بالت به کجاها که نرفتم کشته ست مرا جادوی ابروی هلالت از دست ِ هلالت به کجاها که...
-
بخوانم هر دم از مقصود دل دارم
شنبه 17 آذر 1403 12:06
نخواهم من دگر گنج دو دنیا را سرای پر گهر ، کنج مصفا را مرا بس آتشی در ظلمت و سرما فروغی جلوه گر ، قوس ثریا را بمیرم در غم دوری وزان سودا نگاهی بر رخش زنده کند ما را خوشم در بزم رنج و آتش مهرش چونان تشنه که یابد آب دریا را بخوانم هر دم از مقصود دل دارم امید است کو بپاید این دل ما را چه سان خفتد نگاهم چشم بر راهش به هر...
-
جزایر سه گانه
شنبه 17 آذر 1403 12:05
جزایر سه گانه ز دیرباز میان آبهای سرزمین مادری سه تک سه تار سه یار جزیرههای چشم انتظار سپید و سرخ و سبز پرچمی سه رنگ به اهتزاز بر فراز خاکشان شرارههای افتخار، قوارههای اقتدار ز اهرمن بری، دفاع از کیان و از دیار کفن لباس کرده اند اختیار قدم نهی جنوب به منتها علیه دور میان آبهای شور ولی همیشه پاک و میرسی به انتهای...
-
ساقی
جمعه 16 آذر 1403 11:55
ساقی از پنجره آبی بریز از سبک باری افلاکی بریز میشکن بت بشکن هر لحظه آت آویز کن خوب خوب است اکردر شهر بدنامان شدی باز خوب کن تو مشو مست که عقلت رود تا کهکشان دست اندازی بر آسمان تا بچینی ستاره ی این و آن لیک چون به هوش آیی نه کهکشان و نی آسمان پس خوب گوش کن مست شو از عالم افلاک چون رود عالم خاک خاک فراموش کن حرف...
-
فصل پاییز
جمعه 16 آذر 1403 11:54
-
گر دل به صلاح حرف مغز گوش کند
جمعه 16 آذر 1403 11:54
گر دل به صلاح حرف مغز گوش کند هر دم بازیچه ی دستان، نگیرند او را این معرفت دل چه مقیاسی است؟ هر چند شکند باز ببخشد او را در فاصله ی یه بند انگشت تا عقل این بحث و جدل شکست نداده او را نشنیده بگیرد و سخن طرد کند حرف های حکیمانه ی نطق عقل را با منطق و عقل قضاوت می کند این دل نشسته کشته باورها را عقل گفت مرا، نده به حرفش...
-
نمیدانم چرا ،دل غمِ عام داره
جمعه 16 آذر 1403 11:53
نمیدانم چرا ،دل غمِ عام داره شادی پرکشیده ،ماتم دام داره شالِ سیاه برویم، چتری کشیده همی دانم که شانس، ناکام داره غم وماتم اگر ،باکس هم نشینه پریشان حال هم ، با او وام داره عزیزا چراشادی نمی آید سُراغم ؟ سراغم رانَگیره که نازِ نام داره غم وماتم ، دوبال غُصه گشته نمیدانم چرا عزیز بی جام مانده یواش یواش به خیالم سرکشیده...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 16 آذر 1403 11:52
-
نگاه کن، او همیشه در اوج است؛
جمعه 16 آذر 1403 11:51
نگاه کن، او همیشه در اوج است؛ بر قلهی کوهها، در ستارهها، در ماه، در خورشید، در عرش... او را میشناسی؟ او رشن است؛ فرشتهی عدالت که باید از اوجها به یاریاش بخوانی... او عدالت را در آسمانها تکثیر میکند و زمین بینصیب مانده است... شبنم حکیم هاشمی
-
چه زیبایی در میان شکست و پیروزی است،
جمعه 16 آذر 1403 11:51
چه زیبایی در میان شکست و پیروزی است، آن که میترسد از باخت، هیچ لیاقت پیروزی نیست. در دل نبردها، آن که دلیر است و بیباک، پیروزی را به آغوش کشد، بیهیچ تردید و شکاک. هر که از شکست هراس دارد، امید در دل گمراه است، پای به راه نه، بینگرانی و اندوه، در راه برتری و کسب جایگاه است. پس بر ترس غلبه کن، به پیش رو بنگر با شور...
-
قسم بر مادران خوب دنیا
جمعه 16 آذر 1403 11:50
قسم بر مادران خوب دنیا به آن یکتاپرستان شکیبا قسم بر لالهٔ رخسار زهرا که باشد ماه تابان شب ما به سالار زنان هر دو عالم نمونه مادر امروز و فردا قسم بر دُخت پیغمبر که گفتش تو هستی فاطمه اُمِّ ابیها به آن دختر که شد چون پارهٔ تن برای مصطفی آن مرد یکتا قسم بر زهرهٔ زهرای حیدر که بودش همسری آگاه و دانا به بوی عطر زهرا در...
-
پس چرا چیزی نمی گویی بگو جریان چه هست
جمعه 16 آذر 1403 11:49
پس چرا چیزی نمی گویی بگو جریان چه هست من نمی دانم بگو در صورت امکان چه هست تو بخواهی مار را از لانه بیرون می کشی مشکل ما را نکردی ذره ای آسان..چه هست خوب می خندی عزیزم خوب هم تا می کنی پیش ما اما دریغ از.. یک لب خندان چه هست من که اصلا خنده هایت را نمی بینم ولی پیش تو اما عزیزم پسته رفسنجان چه هست پس چرا اینگونه ای...
-
چه نشستم ب خیالت ب خیال خوش خالت
جمعه 16 آذر 1403 11:49
چه نشستم ب خیالت ب خیال خوش خالت من و ارگ و دل ویران شده بازیچه ی حالت تو نبودی تو نماندی تو نبودی و نخواندی غم طوفان دلم را لب دریای شمالت من ویران من حیران من دیوانه پریشان شده مجنون شده لیلا شده دیوانه ی شالت و غزل های غم آلوده تر از درد وصالت برسد با همه ی فاصله تا مرز خیالت به چه تشبیه کنم قصه ی تقدیر دلم را که...
-
پیر زمانیست که
پنجشنبه 15 آذر 1403 11:55
پیر زمانیست که در بکرترین حالت دل ماوا گرفته ست ذکرخیر از غایبیست کزوجودش حال ما معنا گرفته ست امیرعلی مهدی پور
-
یازهرا
پنجشنبه 15 آذر 1403 11:54
-
در روزِآشنایی،کردی بسی حکایت
پنجشنبه 15 آذر 1403 11:54
در روزِآشنایی،کردی بسی حکایت خواندی به زیرِ گوشم،بس قصّه از وفایت دیدی دروغ گفتی،ازقصّه تا حکایت شدعاقبت نمایان،ازسربه پا ریایت افسوس می خورم من،درزندگی یِ باتو ازبهرِچه نمودم،من جانِ تن فدایت در عمرِ خودتو از من،کی دیده ای خطایی جز کرده ام محبّت،امّا چه شد عطایت غیراز خطاچه کردی،از بهرِ من تودر عمر هز گز ندیده ام...
-
عکس تو دیدم دلم را برد، اما ناکجا
پنجشنبه 15 آذر 1403 11:53
عکس تو دیدم دلم را برد، اما ناکجا من به دنیا آمدم از نو، ولی اینجا کجا؟ چشم تو دروزاهی دنیای دیگر، راهیام کوله بار من محبت باشد و عشق و وفا سعید دهباشیان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 15 آذر 1403 11:52
-
اشک با من دوستانه خیره اندر ماه شد
پنجشنبه 15 آذر 1403 11:49
اشک با من دوستانه خیره اندر ماه شد راز دل مستور کردم، غفلت اینک آه شد سوز پاییزی حریف عشق سوزانم نگشت با خیالت پا به پایم، گرچه جان بی راه شد محراب علیدوست
-
ای قاصدک خسته جونم به تو دلبسته
پنجشنبه 15 آذر 1403 11:49
ای قاصدک خسته جونم به تو دلبسته گاهی ی نظر بنداز بر مرد بدن خسته یارا دلمان تنگ است بر خندی لبهایت از بحر دل تنگم ،یک خنده ی تو بسته سید احمدرضا لواسانی
-
چشم هایش مرا یاد خوب دیدن می اندازند.
پنجشنبه 15 آذر 1403 11:48
چشم هایش مرا یاد خوب دیدن می اندازند. صدایش زیباست و پر از شهامت درست مثل لحظه ای که قمر در رادیو خواند. موهایش،که اگر من باد بودم هر ثانیه به بهانه نوازش موهایش میوزیدم. دست هایش که امنیت جان دارد من اگر دانه بودم در گودی دستانش کاشته میشدم و با آفتاب پر از مهرش آمیخته میشدم. لب هایش، لب هایش سازی برای نواختن یک...
-
چرا چشماتو، بستی ز این دنیا ؟
پنجشنبه 15 آذر 1403 11:46
چرا چشماتو، بستی ز این دنیا ؟ تمام زندگیم بود اون ، نگاه های زیبا یادش بخیر، من و تو، در اون پگاه های زیبا من مثل جغدی غمبرک زدم توو یه خرابه باورت نمیشه بعد ازچند سال ، هنوزم که هنوزه حالم خرابه هنوز یادمه چه جوری ، دورشدی تو از کنارم با یه نوری شتابان ، بمانند ارابه بجزخاطره هات هیچ دوست ندارم ورق زنم آلبومی را تو...
-
یکی مرد جنگی خانه اش را به زنش صلح کرد
پنجشنبه 15 آذر 1403 11:45
یکی مرد جنگی خانه اش را به زنش صلح کرد مردی که شلوارش دوتا شده بود کمرش هم دوتا شد روبهی خروسک گرفته بود مرغان آسمان به خالش می گریستند هر وقت شستم خبردار می شود چهار انگشت دیگرم تا کمر خم می شوند ماری انگشت حسرت به دندان گزید به خودش آمد دید دست خودش نیست تمام تخم مرغ هایش را در یک سبد می گذارد مرغی که به زایمان...
-
بگذار خیال کنم
چهارشنبه 14 آذر 1403 12:16
بگذار خیال کنم رها کنم خود را ز عالم پندار تا رسم به بی کرانه تو باید در خلوته بی کس ام اعتکاف کنم سوار بر سمندر خیال از پهنه هستی عبور کنم تا رسم به تجسم تکمیلت پدیدارت کنم آن جا میسر میشود فرصت نادیده ام را دیدار کنم حسن گودرزی
-
نماز
چهارشنبه 14 آذر 1403 12:15
-
چَشم بستی و ندیدی که چه آمد به سرم
چهارشنبه 14 آذر 1403 12:13
چَشم بستی و ندیدی که چه آمد به سرم شادی از دست برفت و غمت آمد به بَرَم مانده اَم در غمت آواره و بی تاب و توان محو ظلمت شدم و از همه جا بی خبرَم مثل آن عاشقِ دل مرده و بی جا و مکان غرق هجرانم و گویی که ز عالم به دَرَم شَبم از نیمه گذشت و نَرَوَد خواب به چَشم بعدِ تو ؛ همنفس گریه و آهِ سَحَرم منم آن شاخه ی سرسبز که با...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 14 آذر 1403 12:12
-
وقتی به تو فکر می کنم
چهارشنبه 14 آذر 1403 12:11
وقتی به تو فکر می کنم سرم روی تنم سنگینی می کند چشمهایم را می بندم تا شاهد فرو رفتنم در خواب نباشم عمیق تر نفس می کشم ، آلیس می شوم در سرزمین عجایب برای رسیدن به آرزوهای دور ، دستهایت را میگیرم تا از پرواز نترسی یا با کلید طلایی تمام قفل هارا برایت باز میکنم این روزها انقدر اشکهایم بزرگند که میتوانند سیلابی شوند ،...