-
با دیدار چشمانت بازگشتم به اشتیاق رها گشتن
سهشنبه 15 آبان 1403 13:28
با دیدار چشمانت بازگشتم به اشتیاق رها گشتن چشمانت آینهای از ماوراست برای باور داشتن ما غریبهایم اما چشمانت برایم چه آشناست با دیدنشان دلم میخندد و آرام بگردد آرام جهان همه رنج و زمان به مانند اسبی دوان همه مسافر هستیم و باشیم در اینجا مهمان مرو از پیشم مرو مکن چشمانت را مکن پنهان من اگر تاکنون بدون عشق زندگی کردم...
-
کجای رازهای نگفته ام جا خوش کرده ای؟
سهشنبه 15 آبان 1403 13:27
کجای رازهای نگفته ام جا خوش کرده ای؟ که سازه های وجودم با پس لرزههای یادت فرو می ریزد غلامحسین افراس
-
ما همیشه در دست و بالت
سهشنبه 15 آبان 1403 13:26
ما همیشه در دست و بالت استثناء بودیم راه را روشن نمودیم حتی اگر در راه حق نبودی مرگ را شرف است تا با تو بودن تو ما را نمی خواستی حتی الان که با تو دوست و صادق بودیم ما می رویم پی زندگی خود تو بمان نازنین در لجنزاری که حقش از آن تو بود تو بمان نازنین تو بمان نازنین علیرضا پورکریمی
-
هر چه گردد جذبه عشق نگارم بیشتر
سهشنبه 15 آبان 1403 13:26
هر چه گردد جذبه عشق نگارم بیشتر میزند آتش به جان بیقرارم بیشتر زلف عنبر بوی خود را تا پریشان می کند نغمه مرغان شود در سبزه زارم بیشتر دارم ای جان بر لبانم نام زیبای تو را می شود با مُهر نامت اعتبارم بیشتر فاش گر سازم نگارا جمله اسرار خویش سنگ و چوب مردمان گردد نثارم بیشتر نو بهارست و وصالت را ندیدم ای دریغ می شود مشق...
-
مرغ عشقِ گلشن رویای شبهایت منم
سهشنبه 15 آبان 1403 13:24
مرغ عشقِ گلشن رویای شبهایت منم آتشی انداخته دل در میان خرمنم میتراود شعرِ تر در وقت پروازم سحر تا برآید وصفِ شورانگیز ناز سوسنم نالههای سرخِ طبعم جاری خون غزل رخنه کرده رنگِ طعنه در میان شیونم در طواف شمع میسوزد دلم پروانهوار با وصالِ شعله چون فانوس دریا روشنم لحظهای که عکس مه بر برقِ لبهایت نشست نورِ تو خورشید...
-
میزنه چکه چکه های بارون ،
دوشنبه 14 آبان 1403 13:14
میزنه چکه چکه های بارون ، درمیان آن مسیرِطولانیِ ناودون بارون ، دلخوشی ست برای ، ماوراء و مادون اما دزدِ نادون ، هنوز میزنه به کاهدون آنهم درمقابلِ چشمانِ این شب ، با اینهمه اخترانِ دون دون انار می آید میانِ شورِ یلدا فریبا میشود دنیا به لطف اینهمه ، دونه های ناردون دراین دنیایی که مالامال ز چشم است دنیا ، زیرِ یکریزِ...
-
فصل پاییز
دوشنبه 14 آبان 1403 13:14
-
سَرچَشمه ی گُذَرْ سَخت، بی شک تمیز باشد
دوشنبه 14 آبان 1403 13:13
سَرچَشمه ی گُذَرْ سَخت، بی شک تمیز باشد آب درون مرداب، پست و پشیز باشد چونان جواهری باش با یک عیار بالا جز آدمان رَهْ سَخت، کم کَس عزیز باشد ره سخت: گذر سخت، صعب العبور، دشوار در دستیابی غلامرضا خجسته
-
از آتش عشقت صنما برگ و برم سوخت
دوشنبه 14 آبان 1403 13:12
از آتش عشقت صنما برگ و برم سوخت وز ساغر مستانه ی تو تا جگرم سوخت رفت از کفِ من سر خوشی و شور جوانی عمری که به یک هم زدن چشم تَرم سوخت یک لحظه خیالت گذراندم زِ سر خویش آن لحظه اثر کرد که پا تا به سرم سوخت بر خرمن دل شعله چشمان تو افتاد چشمت به دل افتاد که پیش نظرم سوخت گفتم به هوایت پَر پرواز گشایم از آتش عقشت همه ی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 14 آبان 1403 13:10
-
کجایی تو ای مهربان یار من
دوشنبه 14 آبان 1403 13:09
کجایی تو ای مهربان یار من تو ای با وفا یار دلدار من به هرجاکه هسنی خدایاورت شدی ثبت در قلب بیمار من مرا بر گزیدی تو اندر جهان شدی جمع نیکان خریدارمن تو بودی نگارا کنارم همی به هر روز شب یارغمخوارمن به هنگام بیماری ای مهربان طبیبانه گشتی پرستار من تودریادمن گشته ای جاودان دوایی تو بر قلب تبدار من نخواهم به دنیا دگر...
-
صنما با غم و درد تو خودبه چه زنجیرکنم
دوشنبه 14 آبان 1403 13:08
صنما با غم و درد تو خودبه چه زنجیرکنم گوشه ایی ازتفسیر نعمات تو تسخیر کنم دل دیوانه برآن شد که وقت تقدیر شنود طعم داروی تو ای عشق با چه غافل گیرکنم چکنم ازغم هجر تو اندر تب و خواب می سوزم مست از باده زان جام شراب چشمگیر کنم من نتوانم بگذرم از شیرین عسل لب هایت مثه خورشید دم غروب پشت ماه تکثیرکنم گر بدانم که آروزی وصال...
-
مدتی است
دوشنبه 14 آبان 1403 13:07
مدتی است سراغی از ما نمیگیری نمی پرسی که من هستم نمیگویی چه دلگیری نمیخواهی مرا نمیدانی نمیگویی نکند خانه دلت در گیر است نکند درب دیگری کرده نکند دیگری جا کرده نکند سراغ من نگیری نکند بی عشق مانم نکند بی تو بمانم نکند بی تو بمیرم نکند که غم نگیری نکند سراغ نگیری سیاوش دریابار
-
دستم را بگیر و مرا با خود ببر
دوشنبه 14 آبان 1403 12:59
دستم را بگیر و مرا با خود ببر دلم میخواهد دور شویم از تمام آدمهای شهر... آنقدر دور که کسی نتواند خلوت دونفره ما را به هم بریزد... دور از شلوغی و هیاهو، میخواهم فقط تو باشی و من، در آغوش طبیعت، زیر سایههای درختان کهن. این خلوت دلانگیز به ما قدرتی میدهد تا تاریکیها را با نور عشقمان روشن کنیم. بگذار تا در سکوت شب...
-
به غم آن چَشمِ خماری نازم من
دوشنبه 14 آبان 1403 12:58
به غم آن چَشمِ خماری نازم من که جوانی مرا خِضر قلندر سازد ای فَلک این غلامی مرا چاره کن فَغانی کردم در این رَه، فرهاد نکرد این شراره که من دارم در غمِ دِل سالکی نبود چون من، طاعت نکرد چَشم دِل باز شود زِ سِر فَلک چه سود آن دَم که چَشم خمارش نگاهم نکرد ای حکیم خُمر هر شب به نوشِ شراب در جوانی چون طاهر مرا عریان نکرد...
-
خال تو هندوتر از این حرف هاست
یکشنبه 13 آبان 1403 12:55
خال تو هندوتر از این حرف هاست خط تو دلجوتر از این حرف هاست مشق چلیپای تو در ابر و باد بافته گیسوتر از این حرف هاست خال وخط و هاله ی گیسوی تو آینه جادوتر از این حرف هاست اخم نکن می شکند وزن عشق چشم تو خوشروتر از این حرف هاست عطرخوش سرخ ترین آرزو روی تو گلبوتر از این حرف هاست تا تو فقط فاصله پیراهنی ست مرگ فراسو تر از...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 13 آبان 1403 12:54
-
چشم بر دنیا بستم در کنارت
یکشنبه 13 آبان 1403 12:54
چشم بر دنیا بستم در کنارت دلم را سست دیدم در نگاهت فرجام بدیدم که شدم مست تو هم جام مِی و باده سرمست چه بیتابم میان این سکوتت که آتش میزند بر جان،فروغت ببین دل را که در بندت گرفتار چو مجنون گشتهام، بیراه و بییار در این ویرانه دل را خانه کردی سکوت سرد شب را شانه کردی شبم بینور و جانم بیقرار است به شوقت هر نفس آتش...
-
بیا و خلوت مرا به بودنت خراب کن
یکشنبه 13 آبان 1403 12:53
بیا و خلوت مرا به بودنت خراب کن تصور نبودنت را به سرم سراب کن بیا و از لبان خود باده به باده می بریز پیاله ی خشک مرا پراز شراب ناب کن محمد مهدی سامی
-
من از این شهر شمااشک فشان خواهم رفت
یکشنبه 13 آبان 1403 12:52
من از این شهر شمااشک فشان خواهم رفت دگرازپیشِ توبی نام نشان خواهم رفت نَنَمودی تو وفادرهمه عمرت بامن منِ شیدا زبرت شکوه کنان خواهم رفت زتودل شعله کشانیده سرم تاپایم به تماشا بَنَشین شعله به جان خواهم رفت توچه دیدی صنما غیر وفا بدکردی زجفایت همه جاناله کنان خواهم رفت دلِ شیدایِ مرا کرده ای از جورت خون سرِآن ظلم تو چون...
-
فصل پاییز
یکشنبه 13 آبان 1403 12:51
-
گرکه افسانه ی عشق
یکشنبه 13 آبان 1403 12:51
عشق را کتمان کن تا نبیند هرگز چشم بد ذات حسود آتش خفته ی ویرانگر قهر تا به یک لحظه ی ناب عشق خود را دریاب گرچه رسوا شود این عاشق بیباک ولی خط به خط قصه ی آن را بنگار تا در آن نقطه عطف بشناسند همه گرکه افسانه ی عشق در جهان بسیارست عشق افسانه ای اما فقط یکبارست میترا کریمیان
-
آیا شود که یک شب
یکشنبه 13 آبان 1403 12:50
آیا شود که یک شب با وی وداع گفتن در حسرتش نبودن بی یاد یار خفتن؟ زهرا علیمرادی
-
خوب ِ من
یکشنبه 13 آبان 1403 12:47
خوب من آنهنگام که در پس ِ نگاهم اندوهی مدام ، امید را از دستان خاطرهها میربود، باوری وهم آلود بر سهتیغ ِ پرتگاه سقوط رفتنت را واژه واژه می سرود و من در پسکوچه های بُهت و انزوا غوطه ور در سراب ِ سکوت، به تقدیرم میاندیشم خوب ِ من انچه آرام آرام در سینه ام جان میسپارد عشقی است نافرجام در ابعاد زمان ، سر در گریبان ِ...
-
دروغ در پس راستی پرسه می زند
یکشنبه 13 آبان 1403 12:46
دروغ در پس راستی پرسه می زند گناه ، جنونی که پاکی را کنار می زند قلب دلالی که روح را به فروش میگذارد وداد سودی که در آینده به دست می آید عشق وصلتی که با مغز پیوند می زند و خدا خالقی که به نفع حاجت می دهد آسمان شب را ترجیح بر روز آشکار و زمین سکوت را به جای لرزیدن و جهان نابینا حاکم بر جهان بینا انگار به خواب رفته است...
-
زیبای آغازین
شنبه 12 آبان 1403 13:00
زیبای آغازین آنقدر بارورند پاهایت و نفسهایت سند که بی معجزه تو هیچ گیاهی قدرت روییدن ندارد مهربان اندیشههای باغبان با تو شروع میکنم مشق بابا آب داد را با هر بهار و پاییز بیدریغ آفتابم روی خاک بودهای من تمام الفبا را برایت ازبر خواندم و تجزیه کردم زیبایی وسعتش را عرض کردم گلدانها را هماندازه تمام زیباییهایت...
-
بهشت
شنبه 12 آبان 1403 13:00
-
اگر چه اهل صلح و صفایم برای فتح دلت
شنبه 12 آبان 1403 12:59
قلم به رقص فتد تا که از تو دم بزنیم به خاطرت نفسی هست و بازدم بزنیم فرشته ای به زمین تاج شایگان داری سزد بنام تو شاه جهان ، درم بزنیم بهار طرح لبت را به غنچه ی گل داد و طعم آن به رطب های شهر بم بزنیم قبول کن که بگردم به گردِ شمع رخت چو شب رود به سر کوی تو قدم بزنیم اگر چه اهل صلح و صفایم برای فتح دلت به راسَ قلّه آن...
-
مست بودیم و تمنای وجودت تب کرد
شنبه 12 آبان 1403 12:58
مست بودیم و تمنای وجودت تب کرد لب خشکیده، پر از تلخی جانم بودی من به انکار و تو اصرار نمودی، اما دور گشتم که هلا... ورد زبانم بودی آرش مسرور
-
تو از جنس لطیف نمنم زیبای بارانی
شنبه 12 آبان 1403 12:58
تو از جنس لطیف نمنم زیبای بارانی تو محصول طراوت، شبنم گلهای بُستانی تو لبخند حبابِ بارش آرام این فصلی که با شور و ظرافت در میان ابر، پنهانی کنار پنجره عکس تو جا مانده تماشا کن به گرمی در خیالم با ترنّم شعر میخوانی تمام شب میان آسمانِ سبزِ احساسم شبیه جلوهی ماهِ شبِ پاییز میمانی به هردم در شبستانِ نگاهت غرق در شوقم...