-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 12 آبان 1403 12:57
-
میترسم درخزان برگ ریزان
شنبه 12 آبان 1403 12:54
میترسم درخزان برگ ریزان قدم زنم میان خشکیده برگهای بی روح که میسوزاندشراره هایش امیال درونت تابرباددهدخاکسترمهرت بخاطرباورهای پوشالی ات دردنیایی که عزیزت میدارنددروغین تابه بازی بگیرنداحساس لطیفت که خودفنا دادی ناباورانه میدانی؟ دیگردوستت دارمهاقلابی شده چون قلاب رانه دردریا که به گردن عشق می اندازند تاصیدکنندتمامت را...
-
کسی با تیشه بر اندیشه می زد
شنبه 12 آبان 1403 12:53
کسی با تیشه بر اندیشه می زد درخت عشق را از ریشه می زد خدایا بشکن آن دستی که هر شب ز سرو زنده ی من ریشه می زد حسین علی رضایی
-
درآرزوی خیالت
شنبه 12 آبان 1403 12:52
درآرزوی خیالت درکافه ی تنهایی قهوه ای تلخ باچاشنی چشمان عسلی ات می نوشم یادت راجرعه جرعه در قلب م سرمی کشم تابهاری شود خاطرات م سید حسن نبی پور
-
در بی خبری شب هنگام
شنبه 12 آبان 1403 12:51
در بی خبری شب هنگام در بزم گرگ و میش خوشه ای می چینم از بوسه شاپرک بوسه هایش یک بغل غرق شبنم این احساس خوب می برد پرواز می دهدچشمان را روی بوم هوا کش می کند اندوده م را می کشد آرام از تنم آه خستگی این چند روزه را می نشیند آهسته اما آه تن پوش سپیدش بر جام مستی ام گرمای گدازه عشق اش مه شراب آیینه فارغ از چشم چرانی کاسب...
-
از هجوم دردها
جمعه 11 آبان 1403 13:24
از هجوم دردها بی اختیار سقط می شود و در مرز تلاطم متولد، و اندوه را گریه می کند وقتی به ابتذال لحظه ها می رسد برای شکفتن زودتر از موعود به پایان می رسد این مردمان همسایه چه خواب سنگینی را تنفس می کنند در این سرزمین پراکنده کسی فریاد کسی را ترجمه نمی کند می توان آنها را به خلوت اندیشه های سبز دعوت کرد آن زمان صدای پای...
-
هرگز اجازه..
جمعه 11 آبان 1403 13:23
-
گم نشد عشق تو
جمعه 11 آبان 1403 13:22
گم نشد عشق تو لا به لای قصهٔ قطورِ زندگی من غنچه ای گشت شکوفنده بر درختِ بهارم کوچه باغی شد پر از خلوتِ سایه ها که قدمهایم را می خواند به خرامیدن نهالی بود تنیده از تازگیِ شکوفه ها در دنج بوستانِ نگاهم چون خورشیدِ صبح بیرونم می کِشد از پردهٔ سیاهِ شب و چون شب می آرامد قلبم را در پستویِ گرمِ خاطره هایش جوان بودم دل...
-
وقتی کتابی می خوانم
جمعه 11 آبان 1403 13:21
وقتی کتابی می خوانم دور واژگانی که تو را یاد من می اندازد ستاره می کشم و همینطور وقتی آهنگی گوش می کنم، شعری که تو را در آن پیدا می کنم، زمزمه می کنم. انگار هرگز قرار نیست از آب و هوای تو دور بمانم و من با جغرافیای تو نقاشی شده ام. شاید به همین دلیل است که من تو را به اندازه گل های بهاری دوست دارم. شاهین افتخاری عمله
-
از روزهای غریبانه ام بپرس چگونه گذشتند؟
جمعه 11 آبان 1403 13:19
از روزهای غریبانه ام بپرس چگونه گذشتند؟ خواهند گفت هیچ... چرا که روزهایم بدون تو،روز نیستند.شب های سرد طولانی اند. یلداخستو
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 11 آبان 1403 13:18
-
من مست آسمانم چو دختر شب
جمعه 11 آبان 1403 13:17
من مست آسمانم چو دختر شب من مست خورشیدم چو آسمان تن پوش سپید کرده دختر شب داده بوسه بر شبنم این دختر شب گشته به عطر بوسه اش حوری روز آن دختر شب می گیرد جان می شود هویدا از لابه لای گلبرگ شمعدانی دیو سپید را می دهد سلام این دختر شب می دانم هستی اینجا ، آنجا ایستاده پشت آن آیینه می دانم هستی ای دیو سپید من هم می دهم...
-
دریا را برایت میآورم
جمعه 11 آبان 1403 13:16
دریا را برایت میآورم غرق میشوم آسمان را برایت میآورم بال و پرم میریزد کهکشان را برایت میآورم نیست میشوم می دانم پیش هستیات کس نیستم بخدا این نیست هم من نیستم من نیستم من نیستم کاش جایی برای گم شدن جایی برای مُردن جایی برای نیستِ نیست شدن پیدا بود که تو در آن نباشی هی هیچ میشمارم و این هیچ تمامی ندارد از دام...
-
یک برف به روی مژگان تو دارد تازگی
جمعه 11 آبان 1403 13:11
یک برف به روی مژگان تو دارد تازگی تازگی ها تار میبینم من در این شهر نمور شهر است یا من؟ تاری را میگویم. تار میبینم ؟ نمیدانم ؟ اما تو دانی من چرا مگر چند جرعه آفتاب باید مهیا ساخت تا به ماهم بگویم ، زندگی. مهدی نجف
-
زمانی باید سکوت کرد
جمعه 11 آبان 1403 13:08
زمانی باید سکوت کرد دوست داشتن بغض می شود درگلو حرفهای دل که گفتنی نیست سید حسن نبی پور
-
شده ایم
پنجشنبه 10 آبان 1403 13:19
شده ایم همسفرِ نیمه ی به تاراج رفته ی خود با نفس های بریده و استخوان های پوسیده با جمجمه ای پر از توهّمِ فریاد به دنبالِ یوسفِ گمگشته ای که باز نیآمد بسوی کنعان دیگر چیزی نمانده در ذهن مشوّشِ فرداها جز مویه های بادهای بیهوده و صدای محزونِ کلاغ ها بر فرازِ کاج ها. فریبا صادق زاده
-
سکانس اولی دائم ،مرا لیلی صدا می کرد
پنجشنبه 10 آبان 1403 13:18
سکانس اولی دائم ،مرا لیلی صدا می کرد چنان میگفت لیلی جان، که دل را مبتلا میکرد سکانس دومی دست را، به قصد لمس آوردن مُمَیِز خورد از بالا... ، تمامش را در آوردن سکانسِ بازی عقل شد...جدالِ پنبه با آتش دیالوگ های سنگین از ،خداوند و مجازاتش سکانسِ بعد،اِستغفار..مرا خواهر صدا می کرد به وقت صحبتش با من، زمین را هِی نگاه می...
-
پاییز شده تجویز ، پالیز دل انگیز
پنجشنبه 10 آبان 1403 13:18
-
منقار بود و منقاش
پنجشنبه 10 آبان 1403 13:16
منقار بود و منقاش انگار بود و، ایکاش ما بودیم درهمسایگیِ مُشتی ، لات و لوت و اوباش درشهری که شهرم بود درکرانه ی ، بحری که بحرم بود و تهدیدی که یکریز، تشر میزد و میگفت : سر را زمین انداز درفکرِ خویش و خود باش دنیا پخته بود برامان باز آش ازگلیمش بیرون افتاده بود پاش انقلابی بپا شد تهدید و تشرها بود ، با شیلنگهای آبپاش...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 10 آبان 1403 13:14
-
آنکه همدم بود، رفت و دیگری
پنجشنبه 10 آبان 1403 13:13
آنکه همدم بود، رفت و دیگری آمد و در دل به غوغایی نشست یادگاری آنچه بود از بین برد شد خلیلی در گمان بُت را شکست بعدِ آن خانه تکانی هر بهار بذر تازه در دل ویرانه کاشت از من درمانده ی بیخواب و خور انتظار عاشقی دیوانه داشت ناشکیبا بود و شکاک و پریش دیده از میدان خالی برنداشت جای خالی را به تقصیر حسد کهنه گلدانی خیالی می...
-
زنانِ ما، زنِان ما، شمـع و چـــــــراغ خانه اند
پنجشنبه 10 آبان 1403 13:12
زنانِ ما، زنِان ما، شمـع و چـــــــراغ خانه اند عاشـق شوهــــران خود، برایشان دیوانه اند برای بچه های خود، سنگ تموم، ها می ذارند سند زدند به نامشان، اگرچه خود بی خانه اند ... سلیمان بوکانی حیق
-
یک سبد گل راچیده ام برای تودختر پاییزی من
پنجشنبه 10 آبان 1403 13:09
یک سبد گل راچیده ام برای تودختر پاییزی من مهر وآبان و آذر را هم دیده ام کفتر پاییزی من دیدار تو مرا هم نوید زیستن میدهد به عشق بیا به پیش بابا هم بنشین ای دلبر پاییزی من اسمت الهه گیتی باشد و تجسم گوهر این زمان دریای عشقی و تو ای خورشید بهتر پاییزی من مهر است و تولدت را هم شمرده ایم به عشق یادی ازآبان هم من کرده ام...
-
نشسته ام به کناری و دیده دوخته ام
پنجشنبه 10 آبان 1403 13:08
نشسته ام به کناری و دیده دوخته ام به این مدار پر از هاج و واج بودن تو که تا کجا به سر انجام میرسد شب ما خدا کند که نگیرد زمانه دامن تو چه سوز و سازی از این دشت پر بلا خیزد؟ کشد به آخرت ما زند به خرمن تو ز شکوه خسته شدم، موج تازه میخواهم که قایقی بزنم آب، بهر دیدن تو سکوت در دل دشتی که بیشه شیر است غ زال وحشی ما غافل...
-
فقط یک قطره از احساس تو
پنجشنبه 10 آبان 1403 13:06
فقط یک قطره از احساس تو واسه این که دریا بشیم کافیه میتونیم به قله ی عشق برسیم نگو نمیشه نگو خیال بافیه آرمین محمدی آلمانی
-
چه شود گوش نمایی به دلم راحت جان...
چهارشنبه 9 آبان 1403 13:11
چه شود گوش نمایی به دلم راحت جان... بشنو تا که بگویم سخن از سِر نهان.... نکن این گونه جفا تا که ز تو شاد شوم... این دل غم زده را جایی دگر نیست بدان... اگر از دل بکنی دل که ندانم چه شود... چه بلایی به سر آید و چه اید به زبان... سخن از کفر و یا سرزنش از او شنوم... یا که از غصه بگوید یا که از قد کمان... بخدا نیست به دل...
-
هرکسی دیده چو ما جور وجفا داد کند
چهارشنبه 9 آبان 1403 13:09
یقه ی خویش کند پاره و فریـــــاد کند پیش آن محکمهٔ عادل و با فر و شکوه بغض زندان شـــده در حنجره آزاد کند تا که شاید بشود لطف حقش شامل دل د ل ویران شده و غم زده آبـــــاد کند یارب آن کس که کند عاشق خود خون به جگر روی دست پدر و مادر خود باد کند بیت توفــانی این شعر غزل مست کند روح هر عاشق محزون شده را شاد کند رضـا بلـدی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 9 آبان 1403 13:06
-
ای صنم راز دلم را به خدا می گویم
چهارشنبه 9 آبان 1403 13:01
ای صنم راز دلم را به خدا می گویم باز در کنج قفس ، پنجره را می جویم قصه ی جوی روان بر لب سنگم جاری ست خواب یک مست پر از همهمه ی بیداری ست ای که در چشم ترم کاسه ی خون می بینی از گلستان شفق ، اشک مرا می چینی چون پرستار به بالای سرم می آیی؟ داغ پیشانی ِ من، نبض مرا می پایی ؟ ناز آهوی پر از لذّت جَستن داری کاش میشد به...
-
حال خوب
چهارشنبه 9 آبان 1403 13:00