-
چونیم ما بی لطف او
شنبه 28 مهر 1403 13:13
چونیم ما بی لطف او بیحرف و صوت و گفت او خود میدهدمان آستین تا بستریم خون از جبین خود میدهد برگ و نوا از بهر درد ما دوا تا دست گیرد همرهی خود مینشاند بر رهی دریا و گوهر لطف اوست صیاد را قسمت از اوست کز قعر برآریم سر خود میبرد زیر و زبر خود میدهد بانگ ندا وانگه ز فعل آید صدا گردونه را گردان کند صد دیده را حیران...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 28 مهر 1403 13:12
-
دختر همسایه مون
شنبه 28 مهر 1403 13:12
دختر همسایه مون خیلی وقت بود زیر چشمی هوامو داشت نمیدونم هیچ وقت نگفت که دوسم داشت یا همینجوری تخم عشق تو سینه ام می کاشت یه روز صبح که رفتم صحرا دیدم کنار جاده گل میکاشت وقتی منو دید گفت کاشت داشت برداشت به نظر تون دوسم می داشت دوسم می داشت الان چهل سال از اون روز میگذرد ناقلا اون روزا می کاشت یه عمری هم که داشت فکر...
-
بر باد گذشت جوانی بیهوده ما
شنبه 28 مهر 1403 13:10
بر باد گذشت جوانی بیهوده ما صد باره شکست قلب فرسوده ما معنای نبود وبود ما چیست جانان کوتیک نویس که نگاشت غم اندوده ما عبدالمجید پرهیز کار
-
رج به رج جانِ فیتیله چون ردای شمع شد
شنبه 28 مهر 1403 13:09
رج به رج جانِ فیتیله چون ردای شمع شد با فدا کاری در آتش ، غم زُدای شمع شد بارِ داغِ شعله را یک عمر بر گردن کشید آخرین نخ های جانش هم فدای شمع شد سحرفهامی
-
آمدنت بهر چه بـود ؟
شنبه 28 مهر 1403 13:07
آمدنت بهر چه بـود ؟ تو که بارِ سفرت بستـه ای بغضِ غریبانهات از بهر چیـست؟ تو که از بودنِ من خستـه ای . من به راکِ چوبیام نشـسته ام تو به محمِلـی چرا نشـسته ای؟ هوس سفر نبود، دلِ تنگِ من زِ تو... کمرِ عشق مرا تو به رفتنت چرا شکسته ای؟ به تماشای خودت تو مرا نشانـده ای و خودت کجا روی ؟ که به رَختِ صورتی تو بر آن...
-
بیصدا در گوشهای از شهر دل جا ماندهام
جمعه 27 مهر 1403 13:02
بیصدا در گوشهای از شهر دل جا ماندهام با غم و تنهایی و یک درد تنها ماندهام رد پایت بر دل این جادهها گم میشود من به دنبال تو در هر کوچه رسوا ماندهام هر شبم بیخواب و پر از بغض بینامی شده در خیال و خاطراتت زار و شیدا ماندهام عشق تو آتش به جانم زد، در هر ثانیه در میان خاطرات سرد و سوزا ماندهام چشم های منتظر هر...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 27 مهر 1403 13:01
-
غم نگو نیست ،همه در دلِ طحال من است
جمعه 27 مهر 1403 13:00
غم نگو نیست ،همه در دلِ طحال من است رنج و اندو تو،انگاردردل و اقبال من است غرق گل ها نشدم روز وشب به تو می اندیشم چون عشق تودرهمه احوال جزء استدلال من است ای که تنها تو هستی، جان وجانان تابان منی تخت وبخت با وجبی خاک درانحلال من است بار الها تورا بحق نوح و خلیل و عمران رسول ناامیدم دراین فینال نکن ،فرزانه درانتقال من...
-
بر فراز همه چیز پرواز کردم
جمعه 27 مهر 1403 12:59
بر فراز همه چیز پرواز کردم همانجا که همه رهایم کردند عشق، شادی و نور شدم همانجا که آتش گرفتم و خاکستر شدم رها و سرشار شدم همانجا که شکستم و نیست شدم... نجمه پاک باز
-
بیا یارم بیاپیشم
جمعه 27 مهر 1403 12:58
دور گل یاریم گل بری . اولما دشمن دلبری گوزل آدون اولاجاق بو دلیمین ازبری آمان آمان آمان ای حالیم اولیب یامان ای خبر ویرون یاریم گلسین گوریم ئورییم دینجلسین بوسه ویریم اللرینه شانه ویریم تللرینه گورسم اونی گوللم من گورمسم گر ئولم من سنی ئوزیم بیللم من هارا گیتسون گللم من ......................... ئورگیم یانیا د گدیم...
-
خانواده
جمعه 27 مهر 1403 12:57
-
بیوفا کوچکدلی بودم درین چرخ فلک
جمعه 27 مهر 1403 12:57
بیوفا کوچکدلی بودم درین چرخ فلک وفایم دادی و رفتی و جانم بردی بندها بستی ز آن زخم دل وامانده ام وان جراحت زدی و وا کردی آنم بردی وانگهی درد دلم گویی تعفن میکرد خنجری آندم زدی گویی کزانم بردی چه بگویم وصف آن پیکرک غم زده ام؟ شعر گشت دور ز من، حق که توانم بردی ریحانه کرمانی
-
همه همواره می گویند بهشت زیر پای مادران است
جمعه 27 مهر 1403 12:54
همه همواره می گویند بهشت زیر پای مادران است ولی من به یقین گویم: آن بهشت زیر پای پدران هم هست خستگی وچین وچروک صورت و پینه دستان مردانه اش لایق ستایش بی حد واندازه ای دانم که هست غصه بی پولی وخودخوری شبانه اش بی خوابی مدام و شاید گاه روشن شدن سیگار شبانه اش برای آسایش و رفاه خانواده اش ستودنی نیست؟ من یقین دارم که...
-
تبلوری دیگر درون جام لب هایم
جمعه 27 مهر 1403 12:53
تبلوری دیگر درون جام لب هایم مینشیند غم به روی کنج دیوارم جرعه ها را پخش میکنم و خندانم آه... شراره ها آتشم زدند و من، اینگونه بیمارم مجید شریفی زاد
-
تو نمی دانستی
جمعه 27 مهر 1403 12:52
تو نمی دانستی من به چه دلهره از کوچه ی تنهایی خویش سراسیمه گذشتم همگان طعنه زنان خنده کنان پشت سرم و من اما از عشق تو نه ترسیدم ونه دست کشیدم با همه جان وتنم یا نفسم ازپی عشق تو دویدم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در دلم گرمی عشقت بر تن و روح و روانم و منم جامه دران رقص کنان به در خانه ی تو زود رسیدم شدم آن عاشق بیچاره...
-
دوای درد منم تویی که من طبیب نمی خواهم
پنجشنبه 26 مهر 1403 13:03
دوای درد منم تویی که من طبیب نمی خواهم صدای زنگ منم تویی که من نهیب نمی خواهم طلسم این میکده را هم شکسته ام بیا تو ببین تو هم درجوار حبیبی و من حبیب نمی خواهم فدای رنگ چشانت که آسمان همرنگ توگشت کشیده ایم قرینه ای را که حسیب نمی خواهم فرشته ای را که بال و پرش را هم سوخته اند به شهر عاشقی رسیده ایم خطیب نمی خواهم سپیده...
-
شب تنهایی عاشق
پنجشنبه 26 مهر 1403 13:03
شب تنهایی عاشق فصل پوسیدن برگها میون بهار و گرما خسته از دیدن رویا توی خاموشی دلها لنگ میزد برهاند پای خشکیده ز سرما شب تنهایی عاشق خالی از عطر گل یاس تو سکوت بغض لبها پُر از هقهق و نجوا مانده در خاطره بیجا راه میرفت که بیابد تن پوشیده ز تب را تو بیا خاتون قلبها تو بیا و زندگی کن تو بیا و لحظهها را پُر از عطر و...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 26 مهر 1403 13:02
-
مائیم و دلخوشیامون
پنجشنبه 26 مهر 1403 13:01
بد یا خوب ، دلخوریامون گاه رود و گاهی هامون میرویم پرسه زنان ، به اینور اونور با پاهامون گاه دنیا هست و گاهی نیست باهامون ابد یعنی هیچ تصوری نیست ، دیگه ز انتهامون خوبه زیرِنگاهِ خوبِ اون خدای خوبیم خدا دقیقاً میدونه اسم و رسم و جاهامون خدا دقیقاً همه چیزو میدونه خدا میدونه سالمیم یا که مریضیم ، خبرداره از درمون و...
-
عشق من گناه جبر برسرمن نیست
پنجشنبه 26 مهر 1403 13:01
عشق من گناه جبر برسرمن نیست سلامی که باتو گم شود درعهدمن نیست نمازی که با تو قضا شود سستی من نیست روزه ای که باکام توفنا شود جرم من نیست زکاتی که با تو رفع شود خسران من نیست قرآنی که باتوترک شود حجران من نیست معروفی که با تو نهی شود قصورمن نیست شرابی که باتونوشیده شود زمزم من نیست معشوق من این جمله بگفتم تا بدانی عشقی...
-
در مهر تفاوت نکند
پنجشنبه 26 مهر 1403 13:00
-
مادر،
پنجشنبه 26 مهر 1403 12:58
مادر، چشمهای از عشق و نور، در دل شبهای تار، ستارهای است، دستهایش، نقاشی میکند بر زندگیام، خطوطی از امید و صبر. مادر، سکوتی پر از کلمات نانوشته، در آغوشش، دنیا به آرامش میرسد، چشمهایش، دریای از حکمت، که در هر موج، داستانی از زندگی پنهان است. مادر، شمعی در تاریکی، که با هر شعلهاش، سایهها را میرانَد، و در دل...
-
پس که لطف میکند؟
پنجشنبه 26 مهر 1403 12:56
پس که لطف میکند؟ کی پوست سیمای تو را به بوسه میدرد تا نور فرو ریزد و آهسته شکر شود؟ من! من که بوسهام، ترسناکتر از یک امضاست. #بیژن_الهی
-
صبح ها این خیال توست ؛
پنجشنبه 26 مهر 1403 12:55
صبح ها این خیال توست ؛ که در من روشن میشود نه آفتاب...! #صفا_وهابی
-
چه کردهای تو با دلم ؛
پنجشنبه 26 مهر 1403 12:54
چه کردهای تو با دلم ؛ که ناز تو نیاز ماست... #مولانا
-
زندگی تلخی و شیرینی بسیار دارد
چهارشنبه 25 مهر 1403 12:55
زندگی تلخی و شیرینی بسیار دارد هر نفس سوز و گهی گرمی اندک دارد زندگی زشت و پلید است گهی نورانی زندگی درد و غم و چَشمان پر خون دارد زندگی تاریکی است، زندگی تنهایی است زندگی قوم و رفیق و دل عریان دارد زندگی هر دو سه صد گریه گهی خوشحالیست زندگی در پی هر خنده شکستن دارد موج خنده،درد و گریه نیست برابر در زمین آدمی با آدمی...
-
زندگی
چهارشنبه 25 مهر 1403 12:53
-
همیشه وقت شب که بیقرار میشوم
چهارشنبه 25 مهر 1403 12:52
همیشه وقت شب که بیقرار میشوم دقیقه های چشم انتظار میشوم چگونه شد فراق تو شکست کمر ،کی ز داغ رفتنت به نقره داغ میشوم مگو رفیق نیمه راه گشتهای نگو بدون عشق فصل بیبهار میشوم مگو که عهد عشق برده ای زیادتو فرار بر قرار کن که هار میشوم شکار من اگرچه رفتهای ز تیررس برون ،من شکارچی خیال میشوم سوار زین اسب بالدار...
-
با شعرهای تلخ دگر خُو نیاورم
چهارشنبه 25 مهر 1403 12:52
با شعرهای تلخ دگر خُو نیاورم با درد و رنج، مویه به هر مو نیاورم بس آرمیده ام که تنم درد میکند بیدار میشوم، خمِ ابرو نیاورم با شعر میشود به گلستان رسید زود رُو بی سبب به دوزخِ اخمو نیاورم میخندم ار چه درد و دریغ است قسمتم بت بشکنم که طاقت تابو نیاورم در راه راست سحر غریبی است، بوالعجب دیگر سرم به این سو و آن سو نیاورم...