-
با مـرگ هـم هــوای دلـم خَـوش نمی شــود
سهشنبه 1 آبان 1403 13:06
با مـرگ هـم هــوای دلـم خَـوش نمی شــود ســودابــه ای ، فــدای سـیـاوَش نمی شـود عطـــرِ بهـشـتــی ام اگــر از عَـــرش آوَرَنـــد همچـون نسیـمِ مـویِ تـو دلکَـش نمـی شـود حـتــی فرشتـــگـان هـمــه نقـاشــی ات کنند هـرگــز بِســانِ رویِ تـو مَــه وَش نمـی شـود اکنــون تـویی کـه کُنــجِ مَـــزارم نشـستـه ای تـیــــرِ...
-
خزانی دیگر
سهشنبه 1 آبان 1403 13:05
خزانی دیگر به آغوش کشیده جاده ی انتظار هزار ساله را به استقبال قدمهایت می فرستم برگ برگ آرزوهای رنگین وصال را تو همانی همان که بهارهای زیادی از عمر را به چشمهایش با خته ام مریم ابراهیمی
-
حال خوب
سهشنبه 1 آبان 1403 13:04
-
در جهانی که خدا هست ناظر بر اعمالِ ما
سهشنبه 1 آبان 1403 13:03
در جهانی که خدا هست ناظر بر اعمالِ ما خوب و بد گر بکنیم، نوشته شَد در نامه ی اعمال ما نکنیم ظلم وستم یا نکنیم خبط وخطا یا که گیریم دستِ کَس وقتی که هست محتاجِ ما نخوریم حقِ کسی ، وقتی که حق با مانیست نشکَنیم قلبِ کسی ، کین آخرِ بی چارگیست نزنیم حرفی ،سخن تا باعثِ رنجش شود تا توانیم دست گیریم ،کین آخرِ مردانگیست بِشود...
-
ز پا افتاده ام ز دست یارم ،
سهشنبه 1 آبان 1403 13:02
ز پا افتاده ام ز دست یارم ، چه کردی که چنین من، بی قرارم ، نگاهم، از نگاهت زار گشته ، دلم ،از دست تو، بیمار گشته، کنون هستی، برایم تنگ گشته، دل تو، بی وفا هم ،سنگ گشته ، کنارم بودی و اما ، نبودی ، تو یارم بودی و، اما نبودی ، شکایت داری از، دلبر و بیشه تو یار بودی، یا سنگ و تیشه، فرح توانا مهربانی
-
در ساحتِ قِدم، من و سودای بی انتها
سهشنبه 1 آبان 1403 13:00
در ساحتِ قِدم، من و سودای بی انتها گمگشته در شُعاعِ لقا، لا اله الا هو دل را به باد دادم و از خود رها شدم آنجا که نیست غیر از خدا، لا اله الا هو هر ذرّه گر شود فانی اندر جمالِ دوست بیپرده بینَد او را، لا اله الا هو در موجِ بیکرانهی ذاتِ قدیمِ او افتد هر آنچه باشد فنا، لا اله الا هو چون مرغِ جان پَریدم ازین...
-
شیطان پیکره ی ادیان است
دوشنبه 30 مهر 1403 13:15
شیطان پیکره ی ادیان است عدم وجودآن معناندارد خدا ، بهشت وجهنم سید حسن نبی پور
-
می توانیم
دوشنبه 30 مهر 1403 13:14
-
عشق آن است
دوشنبه 30 مهر 1403 13:13
عشق آن است که تکراری نشه مثل روزاول دوستداشتن همانقدر داغ پراحساس وباهیجان سید حسن نبی پور
-
عشـــق تــو شبیــــــه یه قـــمار اســـت عزیــزم
دوشنبه 30 مهر 1403 13:12
عشـــق تــو شبیــــــه یه قـــمار اســـت عزیــزم امــــــا یه تفـــاوت توی کــــار اســـــت عزیــزم این باخت همش بردن محض است ولیکن ان باخت خودش چوبه ی دار اســت عزیزم در عشق اگر جان بدهی عین حیات است انـــــًـگار که هر فــــــصل بهار اســـــت عزیزم عشــــــاق همه سوختـــــه از اتش عشق اند پیدا شده از شعـــــله...
-
شعرهای صبوری همه از بر کردم
دوشنبه 30 مهر 1403 13:11
شعرهای صبوری همه از بر کردم بودنم مثل نبودن، ز چه رو سر کردم نوبهارم به جوانی چو زمستانی بود دامن از اشک ندامت همه شب تر کردم همه روزم به شب و شب به سحر دل بستم خود، گل هستی خود را همه پرپر کردم آنقدر نام خدا بردم و فریاد زدم که ز شب تا به سحر گوش فلک کر کردم نظم و نثرم همه بر صفحه کاغذ مانده کار اول همه را در دم آخر...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 30 مهر 1403 13:11
-
تو همانی بفهم ، تو نمانی بفهم
دوشنبه 30 مهر 1403 13:10
تو همانی بفهم ، تو نمانی بفهم تو گرفتی پُستی ز خلایق بفهم تو مجبور به انجام وظایف بفهم به واقع نوکر بر کار خلایق بفهم توباشی حافظ منافع بفهم راستگویی بر حقایق بفهم نشاید کار به علایق بفهم نشاید رفتار به سلایق بفهم بایدت انجام قواعد بفهم مُجِد باش به ضوابط بفهم محمد هادی آبیوَر
-
تو که می نوائی هر دم از احوالات
دوشنبه 30 مهر 1403 13:09
تو که می نوائی هر دم از احوالات پس چرا می پُرسی به دروغین سوالات را در این حالات نگاهت نباشد ای رفته تورا از یاد که نیستم راغبت من دگر در این نقشین ها مبادا به خیال خود مرا رسم کنی چو نقاشان در این گذرا حالات که نخواهم گُذارم نویسی در خاطراتم باری دگر که گُم کرده خود مقصودم راهش را هر چند تو بهتر دانی هنرم به نوشتن...
-
دلافصلانسهقسمندگر بدانی
دوشنبه 30 مهر 1403 13:08
دلافصلانسهقسمندگر بدانی یکی پیر و یکی نیم وجوانی به پیریگل بده از در مرانش به نیمیجان بده تا میتوانی ولی فصلجوانان را نگه دار به پایش دل بده تا بیکرانی امیرعلی گنجعلی
-
دلی دارم که دلدارش توباشی
دوشنبه 30 مهر 1403 13:05
دلی دارم که دلدارش توباشی قرین و یار و غمخوارش توباشی ترک خورده انار دل که شاید طبیب ِوقت ِ تیمارش توباشی شمردی دانه های این دل من؟؟ دلیل اشک خون بارش توباشی به وقت ِ فرخه ی شمشیر ونیزه سری دارم که سردارش تو باشی دلم فرخنده از رقص قلم باد اگر بی تاب وغمخوارش توباشی چو پروانه بسوزان هر پرم را به شرطی که پرستارش تو باشی...
-
روح گمگشتهی من بین مگو چیست تورا
یکشنبه 29 مهر 1403 12:50
روح گمگشتهی من بین مگو چیست تورا عقل کامل شده از حق مگر نیست تورا؟ طاقت درد و غمم آیینهی احوال گشت در هوای رنج من جایی که خالیست، تورا ریحانه کرمانی
-
حال خوب
یکشنبه 29 مهر 1403 12:49
-
شیطان را صدا زد
یکشنبه 29 مهر 1403 12:47
شیطان را صدا زد وقتی ساقه ی گلی را شکست وقتی ساعت فرسوده ی دیوار راحت خوابید بیشمار بیشمار صدای دل بود که می شکست گام به گام گام به گام روحش را فروخته بود با اولین گناه با اولین نگاه سایه شوم اسارت تعمیر این همه ویرانه ها راهی برای پس گرفتن نبود... محبوبه برونی
-
بعد از من، وقتی سکوت بر لبم مینشیند
یکشنبه 29 مهر 1403 12:46
بعد از من، وقتی سکوت بر لبم مینشیند شما صدایم را در نسیم شبانه بشنوید آن جا که ماه به یاد من از غصه میگرید و ستارهها برایم فانوسهای خاموشاند به یاد من، هرگز اشک نریزید که من در هر قطرهی باران باز میگردم در آغوش شما، در لحظههای تنهایی همچون نوری در تاریکی، ناگهان و آرام هرگز مرا در خاک سرد مجویید من در...
-
در لجاجت بر یقین تن های تنها مانده ایم
یکشنبه 29 مهر 1403 12:45
در لجاجت بر یقین تن های تنها مانده ایم مانده درمرداب دین در قهقرا جا مانده ایم ابتدا دفن عوالم شد دلیل انزوا بر الفبای موازی در تماشا مانده ایم لن ترانی را به سیلی نوش جان کردیم و بر قول موسی یا محمد یا که عیسی مانده ایم تشنگانیم و تفحص گر به سرداب حیات هاجری وهم سراب و لنگ سقا مانده ایم مرده این جان می دهد ، آن دیگری...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 29 مهر 1403 12:43
-
دلم شبیه حکایت،
یکشنبه 29 مهر 1403 12:42
دلم شبیه حکایت، فرود برگهای پائیز است که قطره های خون را روی پیشانی شکسته جهان تفسیر می کند ، رویا، در آستانه کدام درگاه جهان ایستاده ای که رقص زلف ها ی تو در باد و لبخند تابناک ات را چون سایه ای رمیده در ذهن آفتاب گم کردم حتی دست های ستاره بارانی ات بر شانه های برهنه مهتاب را در غیبت واژه صبوری آفتاب ، سایه ی کابوس...
-
طلاکوب آینه بگرفته در بر
یکشنبه 29 مهر 1403 12:41
طلاکوب آینه بگرفته در بر به بالا برنشسته باد در سر نمیداند که فردا روز دیگر شود همچون عصا، خم گشته پیکر به سُرنای جوانی میدمد شاد به هرجا میرسد کوبد به هر در منم من شیر بیدم، یال و اشکم که من رویین تنم آن مرد برتر به نیکی زندگی کن مهربان باش که با نام نکو گردی تو افسر نیارزد یال و کوپال و زر و زور به علم و معرفت...
-
بی پرده بگویم
یکشنبه 29 مهر 1403 12:40
بی پرده بگویم یانه خاطراتت گویا قصد دارد بکشاند به جنون دله دیوانم من و دلتنگی تو ودل سنگی هر چه ورق میزنم ایام قدیم جز من و ناز کشی جز تو دل سنگی نیست اما دل دیوانه چرا میگرد بهانه من نمیدانم باز بر عقل زنم نهیبی که سبب این نیست که دل دیوانه است دل اگر عاقل بود که سر جنگ آمده با خود را بت نمیکرد و نمیشد بنده به...
-
نیش فراق از تو ، خنجر است
یکشنبه 29 مهر 1403 12:34
نیش فراق از تو ، خنجر است خنجری زهرآلود در سینم است زخم این خنجر ، کشنده است مرهمم این زخم، سینت است امیرحسین آدینه
-
ای که در وقت سحرکام به حامی جام می برسانی
شنبه 28 مهر 1403 13:18
ای که در وقت سحرکام به حامی جام می برسانی زده آتش عشق به تن و جان شرارات سامی برسانی تو بگو سوخته سفر ، می شود بی توتک تنها بمانم شکر نعمت کنم ، پیامی به گمنامی آنانی برسانی آرزوی دیدنت در زندگی شده همه کارم صد بغل یاس به همرام به شادکامی برسانی گر امروز بازیچه عشق شدی مونس وجانم نظمی از نظامی بفهمی، نوربه کامی برسانی...
-
فصل پاییز
شنبه 28 مهر 1403 13:16
-
خــستـــه ام از سکـــوت اجـبـــــاری
شنبه 28 مهر 1403 13:15
خــستـــه ام از سکـــوت اجـبـــــاری مــانـــــدنــم در هـــــوای تــکـــــراری خسـتـــه ام ، واژه هـــــام بیمـــارنــد جنـــس شـان جنــس کـوچـه بــازاری تـــا بـــه کــی جـنـــگ در درونِ دلـم تـــا بـــه کــی نـالــــه و خـــود آزاری وقــت فریــادهـــای مـن شــده اســت تـــا بـــه کــــی حــــرفِ آبــــــرو داری...
-
خسته ام از غصه ها، از چشمم و از بارشِش
شنبه 28 مهر 1403 13:14
خسته ام از غصه ها، از چشمم و از بارشِش خسته ام از کافه و پاییز و برگ و خش خشِش این چه رنگیه که هر ساله به برگا میزنن ؟ رنگ پاییز منو یاد کسی انداخته ، یاد مشِش مریم زنگنه