-
ابر و باد و مه و خورشید و فلک گر آیند
دوشنبه 1 مرداد 1403 12:25
ابر و باد و مه و خورشید و فلک گر آیند چو خـــــــــــُـدا خوانده زِ شـــــــر در آیند منِ کوچــک تر از هر نقطه به گِردِ گَردون به خدایــــــــم قسم عالم زِ من از فرّ آیند رضا اسمائی
-
از تو میگویم بسی ابیاتِ من گیرا شود
دوشنبه 1 مرداد 1403 12:24
از تو میگویم بسی ابیاتِ من گیرا شود حرف این و آن شود، احساسِ من گویا شود صبحها ای خوش نوا تا میتوانی نغمه خوان مرغِ عشقم، با صدایت این دلم شیدا شود لانه کن آغوش خود را بهرِ این بی سرپناه بی تو قطعا عاشقت تنهاترین تنها شود رو نپوشان لحظهای از من که دلتنگت شوم قابِ چشمانم فقط با صورتت زیبا شود فاعلاتن فاعلاتن...
-
گویم من این سخن از صحنهی بلا
دوشنبه 1 مرداد 1403 12:23
گویم من این سخن از صحنهی بلا از وادی ستم مِن جمله کربلا آنی که حسین یاد و راهش شده است بیآگه و خبر مشق و شاهش شده است شده دشمن کسی که زد حق به نامِ خود آنکه هست ظلمتِ دشت، قاتلان به رامِ خود تو ببین حسین و بعد تو بگو که حق و که بد چه کسی به شر بزد، تیغ رَب ببین که زد بازوْی شیر خدا متصل به کتف کیست؟ شمشیر ذوالفقار،...
-
تو را به شعرها بخشیدهام
دوشنبه 1 مرداد 1403 12:21
تو را به شعرها بخشیدهام به قافیه های ؛ بیردیف به سطرهای بیشمار تو را به کتابها بخشیده ام با من نمان عمر هیچ عشقی ابدی نیست به جدایی ؛ عادت کن....... اکرم نوری
-
کو آن گره گشایی ، از ما گره گشاید
یکشنبه 31 تیر 1403 13:01
کو آن گره گشایی ، از ما گره گشاید در برزخی نشستیم ، از باید و نباید با نوش جرعه باده شد درد صد برابر می،استخوان شکسته تسکین کی نماید چون شمع رو به بادیم،پایان در کمین است با دیو شام هستیم،تا عمرمان سر آید تدبیر عمر چندی ،بن بست جبر داریم فتح و ظفر نگردد ، با شاید و نشاید زنگار بسته خاطر ، از یاد و داد افتاد کو آن جلا...
-
حالا که پاها
یکشنبه 31 تیر 1403 13:00
حالا که پاها لغزان و شانه ها لرزان دیگر به خود تکیه می کنم مرتضی حامدی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 31 تیر 1403 12:59
-
امروز ابرها
یکشنبه 31 تیر 1403 12:55
امروز ابرها به جای تمام سالهایِ سکوتِ یک زن غریدند و آشکهایِ ندیده شدنش را باریدند مرتضی حامدی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 31 تیر 1403 12:55
-
تو نیستی و
یکشنبه 31 تیر 1403 12:54
تو نیستی و این روزها ی کِشدار تنهایی حالم را می پرسد مرتضی حامدی
-
مثال قوی دِق کرده
یکشنبه 31 تیر 1403 12:49
مثال قوی دِق کرده به رویِ سینه ی دریا بدان روزی به پایان می برم این عمرِ عاشق را مرتضی حامدی
-
سطرهای دفتر مشقم رامتر شده اند
یکشنبه 31 تیر 1403 12:48
سطرهای دفتر مشقم رامتر شده اند سپیدی دفتر شعرم وحشی تر ناز نگاهت سوی چشمانم مبهم تر نفس هایم به حیاط بی محتوا تر حیات خانه ام به حیاط خانه ات دلتنگ تر سیب روی دیوار از دیروز سرخ تر بوسه شاپرک ها اما بی حوصله تر شده اند شمارش گاه و بیگاه آه ام خسته تر شده اند اسب مست وحشی چمنزار بتاز شوق پریدن از پرجین امانم نمی دهد...
-
همه فریادها مثل خنده ها بسته شد
یکشنبه 31 تیر 1403 12:47
همه فریادها مثل خنده ها بسته شد جیغ هایی که به قعر سیاهی شتافتند خاموشی گریه ها تا حقیقت رهایی را ستودم اما یک واقیعت تلخ من تا ماه راه یافتم تا تاریکی آمد پایان هر چیزی شد؟ انتظار ظهور درختان سربلند تاآسمان نوازش آرام باد بارنگی سرخ میمیرد ومُردیم چشمانمان را میبندیم آمدیم که آمده ایم باشد آمدی ورفتی همه چیز بوی کهنه...
-
دلم می خواهد
یکشنبه 31 تیر 1403 12:46
دلم می خواهد به کلاس اول برگردم پشت آن میز های چوبی با دوستانم شَوَم همدم دست به سینه در سکوت هوای تازه و بوی رنگ لحظه های شیرین انتظار شنیدن صدای زنگ دوباره با هم بازی کنیم با خنده و شادی بچه ها در میان درختان مدرسه قایم موشک و گرگم به هوا در میان شلوغی پنهان شوم تا یکی مرا پیدا کند ترس و شک و وسوسه را از دلم جدا کند...
-
جانِ من آتش گرفت احساسِ او، رام نشد
شنبه 30 تیر 1403 12:24
جانِ من آتش گرفت احساسِ او، رام نشد آرِزو در حسرتِ عشق اَش، به اتمام نشد آن زبانِ تلخ و تعذیر و پر از، بادِ غرور با زبانِ شوخ و شیرین اَم، به هنگام نشد من سراپا محوِ رویش، او سَراسَربه جَدل پر شد از خونابه دل، دردا که او خام نشد چون کبوتر بر فرازِ خانه ی مهر و مراد هر چه گشتم، جایِ من در گوشۀ بام نشد نی زبان وُ نی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 30 تیر 1403 12:23
-
خستهام
شنبه 30 تیر 1403 12:22
خستهام از برای او نوشتن؛ دیگر کلمه کافی نیست... فکر و خیال چارهاش نیست درمورد او فقط گریه خواهم کرد. محمدمهدی فخاری
-
بی پروا دل به کسی دادن مقدسه ،
شنبه 30 تیر 1403 12:20
بی پروا دل به کسی دادن مقدسه ، یهویی عاشق شدن قشنگه ، چشم انتظار دلبر بودن شیرینه، دلتنگ دیوانگی ها شدن هم، عالمی دارد که فقط خودت درکش میکنی. پس چه خوب که در خیال رویاها دیوانگی کنم ، درخلوت آرزوها دست تنهایی ها را بگیرم ، در کنج دلم، همسفر پروانه ها بشوم ونشستن پرنده ای کوچک رو ی دستم را حس کنم . اعظم شیرازی
-
باشهدا
شنبه 30 تیر 1403 12:19
-
درکشور عاشقی قدم زد دل من
شنبه 30 تیر 1403 12:19
درکشور عاشقی قدم زد دل من از مهر و وفا همیشه دم زد دل من دنبال مراد خویش هرجا سر زد بیچاره چقدر حرف کم زد دل من My heart walked in the country of love My heart was always full of love and loyalty He went everywhere after his purpose Poor thing how little my heart spoke منوچهربرون
-
چون زلیخا عشق را در یک هوس دانسته بود
شنبه 30 تیر 1403 12:18
چون زلیخا عشق را در یک هوس دانسته بود جای یوسف هرکه می بوده به دام افتاده بود علیرضا صانعی
-
السلام علیک یااباعبدالله
شنبه 30 تیر 1403 12:17
سلام خدایا دوست دارم بندگی کنم یک ماه به شیوه امام حسین ع به عشق حسین ع به شیوه آزادگان نه به طمع بهشت نه از ترس جهنم به شوق دیدار حسین ع سیدحسین احمدی
-
هیچکس حتی تورا
جمعه 29 تیر 1403 12:28
هیچکس حتی تورا به جشن تنهایی خود دعوت نمی کند مرتضی حامدی
-
مستم چهسودی میبرم هُشیار باشم
جمعه 29 تیر 1403 12:27
مستم چهسودی میبرم هُشیار باشم خوابم چه فرقی میکند بیدار باشم... شمعم نمیخواهی مگر جانکندنم را آتش بزن تا گوشهای در کار باشم... رفتن چهفرقی میکند با ماندنای دل همخانه چون؟ با سایهو دیوار باشم... بازنده یِ جنگی سراسر نابرابر اصلاً خدا، رهبر، بگو سردار باشم... گیرم که بودم مدّتی سربارِ این تن کاجم چهفرقی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 29 تیر 1403 12:26
-
باز باریدن
جمعه 29 تیر 1403 12:24
باز باریدن باز بارش ستاره از جنس شبهای مهتابی آسمان نیلی شب های کویر هر ستاره یک محبت هر محبت یک دنیا عشق هر دنیا عشق یک طپش قلب هر طپش قلب ، تمنای وصال تو تو را من می سرایم سرشار خواستن یک وصال بی پایان بودنت را در آغوش می فشارم تا ممزوج شویم در این محفل رندان تو را من می جویم در لابلای گلهای وحشی دشت دریغا از...
-
یاحسین
جمعه 29 تیر 1403 12:23
-
انگار در اشتقاق قاره ای،
جمعه 29 تیر 1403 12:22
انگار در اشتقاق قاره ای، اقیانوس کوسه ها جدایمان کرد آن سوی قاره، با شنیدن آواز غمگین دولفین ها ، گاهی بیادم باش ارسلان رشیدی
-
از میانِ بی گناهانی که زندان می روند
جمعه 29 تیر 1403 12:21
از میانِ بی گناهانی که زندان می روند من گنهکارم ولی تنها گناهم عاشقیست علیرضا صانعی
-
قایق چوبی
جمعه 29 تیر 1403 12:20
قایق چوبی در گرمای نفس گیر،یک روز جنوب در ساحلی ارام قایقی چوبی بر روی آب مردی خسته ،رها شده بر پهنه ی دریا صیادی که روزی خود از دریا می طلبد به تقلای یک روز خود ،فقط چند دانه ای خرچنگ به چنگ دارد. موجی قایق را در هم شکست صیاد در تلاطم این موج گم شد. کودکی هنوز چشم براه پدر است در آن دوردست ها ابر کشتی پیداست این غول،...