-
انصاف بود شکستن دلم
سهشنبه 25 اردیبهشت 1403 12:30
انصاف بود شکستن دلم مجنون تو بودم سر به بیابان نهادم زیر بار نا امیدی کمرم بشکست عاقبت شدم در واژه ها بی معرفت و نامرد کاسه کوزه ها بر سر من شکست و تو تنها شاهد این ماجرا بودی سعید علیزاده
-
صدای مزخرفِ خراشِ زخم
سهشنبه 25 اردیبهشت 1403 12:29
صدای مزخرفِ خراشِ زخم با ناخن سوهان زده بر تنِ زندگی را میشنوم؛ وقتی او بشکههای سنگین غم را در دلش جا به جا میکند عسل محمدی
-
نشسته ام به تماشا قطره های باران را
دوشنبه 24 اردیبهشت 1403 12:40
نشسته ام به تماشا قطره های باران را صدای غرش ابر در بهاران را ز آبِ روان شده جوی ها لبریز نظاره گرم مردم بی چتر در خیابان را خنکای طراوت باران نشسته بر جانم شیشه بخارگرفته ز گرمای چای در لیوان را زندگی گرچه سخت و سهل در گذر است پس ای دوست دریاب چای و یار و باران را الهه اهورایی
-
میخواستم فراموشت کنم که بیشتر شدی
دوشنبه 24 اردیبهشت 1403 12:37
میخواستم فراموشت کنم که بیشتر شدی میخواستم داشته باشمت که کمتر شدی سوختم و ساختم و خاکسترِ من قُقنوس شد اما تو در دلم ماندی و عشقی ابدی تر شدی یاس صحراء
-
در وضعیت سفید
دوشنبه 24 اردیبهشت 1403 12:36
در وضعیت سفید هنوز تیغهها به دستها خورانده میشوند و من قهرم با نیمهی بلورین خود با نیمهی در پژواکِ روزِ سبز برای تنها نبودن تنها دستانِ کمی کمک میکنند به ما و آنان که میلیسند نمک آستینها را بدل به ماری میشوند هیچ دری نیست که خشمگین گشوده نشود رو به رویای آرام یک حضور جایی که سامانهی ضاربان عضو میگیرد با...
-
سالهاست در این خرابستانِ پُرهیاهو
دوشنبه 24 اردیبهشت 1403 12:35
سالهاست در این خرابستانِ پُرهیاهو درد استخوانهایِ ناله زده ام را با ته مانده یِ یک جرعه قهوه ی تلخ سودا می کنم و فریاد اشک هایم را بر تنِ شریان های بی نفس شعر شاعری خسته با روحی سوهان زده از نظم ناموزون دنیا دل بسته ام ب ه سخاوت تقدیر تا برهاند مرا از آشوبی که لرزه انداخته بر جانِ زندگی... فریبا صادق زاده
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 24 اردیبهشت 1403 12:33
-
ای آلالهٔ سر شکسته ام
دوشنبه 24 اردیبهشت 1403 12:33
ای آلالهٔ سر شکسته ام که تازیانه هایِ طوفان همه بر سَرِ گلالهٔ توست منم.... سروِ خمیده قامتِ بستانت که رنجورتر از تو به اکراه می بینم ستمِ خزانِ زیبا سوز را دردا که هر کو برخاست به این طوفان رنجَش عیان وُ مرگش نهان ،،،،،،،،،،،،، ثانیه های شب افیونی زهر آگینند که در خشکی چشمانِ زخم دیده به خفتن می خوانند بیداری را و به...
-
کابوسها سراغِ وصالم نمیبرد
دوشنبه 24 اردیبهشت 1403 12:31
کابوسها سراغِ وصالم نمیبرد دلواپسی به سمتِ غزالم نمیبرد تا آسمان کشیده بسر ابرِ ناخوشی باران شوق سیلِ خیالم نمیبرد ماندم چرا حساب ندارد شکنجه ام ویران شدم ولی به زوالم نمیبرد با تیغها که زخمِ مرا تازه میکنند خونابه ها به رودِ زلالم نمیبرد دریای دور با چه امیدی طلب کنم وقتی حباب موجِ محالم نمیبرد محمد محسن خادم پور
-
گویند جهان به غیر از یک بازی نیست
دوشنبه 24 اردیبهشت 1403 12:30
گویند جهان به غیر از یک بازی نیست اما کسی نگفت این بازی اصلا چیست این بازی در جهان است و بازی جهان نیست این بازی کثیف ز قانون کاملا خالیست محمد محمدی
-
هنوز شمع تنفس، بقای محفل ماست
یکشنبه 23 اردیبهشت 1403 12:45
هنوز شمع تنفس، بقای محفل ماست اگرچه غصه عالم نشسته در دل ماست چو نقش بر تن سنگی قلب ما بنشین که بیم رفتنت از دل همیشه مشکل ماست اگرچنانچه نباشی چه است چاره چشم؟ چراغ چامه پلی از میان حایل ماست غزل، قصیده ، رباعی و شعر نو همگی بدون عشق قماش کلام باطل ماست رواق منظر چشم من آشیانه توست به رغم فاصله هایی که در مقابل ماست...
-
خواب دیدم در برم آمد پرستار دلم شد
یکشنبه 23 اردیبهشت 1403 12:45
خواب دیدم در برم آمد پرستار دلم شد گشت فراموشم روزگار و مرحمم شد وان همه پند دل و عهد بستن با خدا یک لحظه همه در نظرم نادیده عیان شد گفتنش حال تو حالم نگران کرد کجایی گفت آن حال که دیدی همهاش باد فنا شد گفتم اگرم خواب اگر مست و خرابم تو بگو گفت مستی و خرابی ولی از دست پران شد گفتمش بوسه براور که کنی عهد وفا گفت در...
-
چه کردی تو با این قلب خسته
یکشنبه 23 اردیبهشت 1403 12:44
چه کردی تو با این قلب خسته منم لیلای بال و پر شکسته شدم خسته منه مخمور عاشق ازین زخمی که بر قلبم نشسته غزل هایی که بوی خون گرفته پر پروانه ام به آتش نشسته چه شد این شد ته عشق تو باما چه بود غایت جز این قلب شکسته ببین با اعتماد من چه کردی جهانم بی تو شد از هم گسسته ببین یا رب زده آتش به جانم پرم بشکسته و از لانه جسته...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 23 اردیبهشت 1403 12:43
-
دل به دنیا میدهم دنیا تویی
یکشنبه 23 اردیبهشت 1403 12:42
دل به دنیا میدهم دنیا تویی سر به صحرا مینهم صحرا تویی جرعه آبی بر لب خشک درخت چون بهاری، میروم هرجا تویی گر هزاران حرف ناگفته شوم گوش و آغوش دلم تنها تویی بوسه ای از موج سرخ عاشقی در صدای جوشش دریا تویی گر چه با من هر قدم همسایهای آن عقاب دور بی پروا تویی گر لبانت میدهد طعم بهشت چون کلید عالم معنا تویی گر نباشد در...
-
هوس بازم به این خاک
یکشنبه 23 اردیبهشت 1403 12:42
هوس بازم به این خاک مستم به این خاک ، شورم به این خاک سنگم نزنید هوس بازم به این خاک بدرقه راهم کل کشید من هوس بازم به این خاک تطهیر چشم و جانم هست با این خاک آتش این خاک هست خاکستر من هوس بازم به این خاک جان سرخ می دهم فدای این خاک دلفریب است ، این خاک زرین تر از هر خاک چشم نواز است چو چشمان باز زاغی می دهم جان سرخ...
-
در تصادم صورت ها
یکشنبه 23 اردیبهشت 1403 12:41
در تصادم صورت ها باد بود و علف و ماهی غرق خاکستر آب بوسه بر گلوی باد می زد خسی و سارهای سراسیمه آویزان انگشت بید پیر گاری تاریخ هم ماه را روی آسفالت می کشید نسترن اما با تیله خورشید می جوشید فاصله سقف های کاغذی شکسته نور کار تاریکی تبود چشم ها سوخته بود هان که پوکه عقل به کار خاک نیامد و عاقبت لاله ها تن ها را شستند...
-
کسی نشسته کناری.مرا تماشا کرد
یکشنبه 23 اردیبهشت 1403 12:40
کسی نشسته کناری.مرا تماشا کرد بساط محفل عشق را همو محیا کرد مراکه غرق سکوت ونشسته در ساحل گرفته در برموجش اسیر دریا کرد دمی میان تلاطم نموده او محوم دمی بقدرت جزری دوباره پیدا کرد بجز سیاه وسفیدی نبود منظره ای چه ماهرانه جهان را قشنگ وزیبا کرد منی که خسته ی دیروز ودرقفس بودم رها نموده زبند و سفیر فردا کرد منِ رها شده...
-
گفتا : بهار ...
شنبه 22 اردیبهشت 1403 12:36
گفتا : بهار ... جان می دهد به قلب خسته ی یار گفتم : اگر که یار ، یار باشد در این دیار گفتا : تو وصف کن چگونه یار بخواهد دلت در این بهار گفتم: که یار همان است که پهلو گرفته دل به محضر او به عشق، صبر و قرار مریم مینائی مارال
-
در پسینِ خورشید
شنبه 22 اردیبهشت 1403 12:35
در پسینِ خورشید در مُنتها الیه شاهراه زندگی در فراسوی هر خیال و هر اُمید در هنگامی که غبار گذشته می دمد هراس آینده سایه می افکند.... چیزی الحاق می دهد مرا؛ به بودن به پرواز به جستن به احساس به آواز به زیستن و اُمید میدهد به قاب روزهای نیامده و لحظات تحقق نیافته به امتداد حیات....... و من خوب میدانم این اعجاز عشق است...
-
بی تو ابر غم نشسته در نگاهم عشق من
شنبه 22 اردیبهشت 1403 12:34
بی تو ابر غم نشسته در نگاهم عشق من بی تو سرشار از غم و لبریز آهم عشق من بس که دلتنگ توام آغوش من وا مانده است باز خیره مانده بر عکست نگاهم عشق من نه نمیخواهم هوای زندگی و شور و شوق بی تو دیگر از جهان چیزی نخواهم عشق من ای زلیخا کاش با من مهربانتر میشدی یوسف افتاده در اعماق چاهم عشق من جرم من این است که دیوانه ی روی...
-
کنارم نیستی حالا دلم چون ابر می بارد
شنبه 22 اردیبهشت 1403 12:32
کنارم نیستی حالا دلم چون ابر می بارد دلم تنگ است و هرگز دست از تو بر نمی دارد مرا نادیده می گیری، نمی دانی که در خاکم به غیر از تو کسی بذر محبّت را نمی کارد بیا ای رفته از دستم که می افتد دلم از پا به غیرازتوکسی شادی به این خانه نمی آرد مرا دوری به غم آلوده کرد و نای رفتن نیست بمیرم کاش از دردم ، خدا ای کاش بگذارد منم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 22 اردیبهشت 1403 12:32
-
با یاد تو هر شبی من و جان با سوزی لرزیده است
شنبه 22 اردیبهشت 1403 12:31
با یاد تو هر شبی من و جان با سوزی لرزیده است تو جان منی چه کم کنم ز آن که غم دیده است امشب دل من ز نبود کسی رنجیده است هر که مرا دیده تورا نفرین و به رویم خندیده است چه کنم تو بگو مگر این دل غم کم دیده است هر که حال خوش دارد مرا ندیده است از دل گرفته ام باران ز چشمانم باریده است این ارغوان از باران چشمهایم روئیده است...
-
حافظ را اگر عشق نبود
شنبه 22 اردیبهشت 1403 12:30
حافظ را اگر عشق نبود حافظ نمی شد دلم چو گیر تو نبود که آب نمی شد این منِ زبان بسته در خیالش گر وصالی نبود شاعر نمی شد وحید ایازی
-
دختر ایرانی و خاتونِ ملکِ رَافتی
شنبه 22 اردیبهشت 1403 12:29
دختر ایرانی و خاتونِ ملکِ رَافتی میکُند کُرنش اَسالِم بر خَمِ ابروی تو رَبِّ افسون خالقِ عشقی ، جنون را علتی می پَرانَد عقل ها را غمزه ی ِ آهوی تو حلقه ی انگشتِ عالم را نگینِ خلقتی عطرِ باغستان ِ هستی وامدارِ بوی تو فاتحِ پر افتخارِ قلّه هایِ همتی مُدَعی پرده نشینِ غیرتِ بازویِ تو دشمنِ سر سختِ ترسی ، بر شجاعت شهرتی...
-
میل همه خوبانی چون خوب تر از جانی
جمعه 21 اردیبهشت 1403 12:44
میل همه خوبانی چون خوب تر از جانی هر واژه که در لب شد ناگفته تو میدانی خورشید جهان تابی مجموع جهان هایی بر هردو جهان چون شه احکام تو میرانی در پیش منی هردم دور از دل خود دارم چون دور ز من باشی پیشانی من خوانی نور سحری باشی در مجمع شب پاشی روشن شود از نورت عالم به فراوانی در جمع پری رویان تو حسرت آنهایی دعوت بکن از...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 21 اردیبهشت 1403 12:43
-
آسمان در بالاست
جمعه 21 اردیبهشت 1403 12:41
آسمان در بالاست هنرش تاریکیست زیر این سقف عظیم یک نفر دارد در گوشه ای از دنیا می سپارد جان را دیگران خوشحالند طفلشان آمده است نمره پاک و شریفی دارند محفلان بانگ از وجود بهجتی سر داده اند این تناقض ها نیز در کنار گوشه چشم زمین جلوه گرند راز این عالم چیست ؟ این چه سری است که هر باره زمان طاقت دیدن رخساره خشنود ندارد ؟...
-
از تولد تا به مرگ بازیگری بیش نیستی
جمعه 21 اردیبهشت 1403 12:40
از تولد تا به مرگ بازیگری بیش نیستی نقش مثبت یا که منفی آنچه در آن زیستی یک هدف داری تو در خلقت، ببینی گروجود چیـره شو ،اندیـشه کن، در انتــظار چیستی نقــش را ، خالـق به ذاتت وا نهـادش با خرد خود نموده ، کارگری.. یا در هــنر، آرتیستی زندگی، در آدمیت... شرط انـــسانیت است در ره خدمـت به خلــقت، در کــجای لیستی دیـده ای...