-
حب علی
جمعه 6 بهمن 1402 11:58
-
تو مستی وخیالت صدبرابر
جمعه 6 بهمن 1402 11:53
تو مستی وخیالت صدبرابر کشش عطر شالت صدبرابر فراقت چشم هارا می رباید ولی نـــور وصالت صدبرابر محمدعلی رحیمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 6 بهمن 1402 11:52
-
بیا تا گُم شود گاهی
جمعه 6 بهمن 1402 11:51
بیا تا گُم شود گاهی صدای سازِ تنهایی تو رفتی، جانِ من، اما هنوز میبینم اینجایی... هنوز یادت در این خانه در این مجنونِ دیوانه چه غوغا میکُند، ایکاش که بودم با تو بیگانه... علیرضا تندیسه
-
خیالت در سَرم جاری ست
جمعه 6 بهمن 1402 11:50
خیالت در سَرم جاری ست نوشتن از تو اجباری ست.. زِ دردت مرده ام هر روز.. نفس، از روی ناچاری ست.. تو دوری، جانِ من، این غم چه رسمی در وفاداری ست؟ ببخش این دردِ دل هایم برایت مثلِ بیماری ست.. علیرضا تندیسه
-
می ترسیدم یه روز بری
جمعه 6 بهمن 1402 11:49
می ترسیدم یه روز بری یه روزی تنهام بذاری یادت میاد گفتی یه روز کسی رو جز من نداری؟ تشنه بودم مثل کویر اشکای تو بهاری بود برق چشات اندازه ی یه دنیا بی قراری بود خوردی قسم که می مونی با من همیشه تا ابد هدیه برام گل میدادی یه عالمه،سبد سبد حرفی نمونده بین ما این دیگه آخر غمه من چی رو باور بکنم؟ غصه تو مگه کمه؟ خیال...
-
دل دادن های ما از هوس بازی نبود
جمعه 6 بهمن 1402 11:48
دل دادن های ما از هوس بازی نبود ماجرای عشق های ما، از عشق در دنیای مجازی نبود سالهاست که از خدا عشق تو را می طلبم دیدنت جز مرهمی بر بی قراری ها نبود هر کجا نام تو آمد گریه کردم مثل ابر حیف بغض راه گلو را بست وقت آبرو داری نبود حرف ها گفتم من از تو در فراق و در وصال قصه ی عشق من داستانش تکراری نبود شعر هم به آخر می رسد...
-
من به زبان نگفتمش
پنجشنبه 5 بهمن 1402 11:58
من به زبان نگفتمش که دل ، زبانِ ناطق است.. غُصّه همین جدایی و مرگ همین دقایق است.. من از نبودنش کنون شکایتی نمی بَرَم زنده شوم به نامِ او که این نشانِ عاشق است.. علیرضا تندیسه
-
یاعلی
پنجشنبه 5 بهمن 1402 11:57
-
زندگی روزهای خندانم کو؟
پنجشنبه 5 بهمن 1402 11:56
زندگی روزهای خندانم کو؟ دگر تو زبان شو من گوشی شنوا خشکیده چشمی رو به سوی آسمانم خمیده ای خندانم می دانم تو می گذری و من می مانم دردت انگیزه ی بودن داشت آن نگاهت شوق فهمیدن داشت دگر باره رفتی و اما مهمومی در وادی غیب گریست هیچ جنبشی اما شک انکار نگاهم را ندید شادی خانی
-
خطوط در هم تنیده ی
پنجشنبه 5 بهمن 1402 11:55
خطوط در هم تنیده ی پیشانی ام غصه هایی ست ناخوانا ... طرح روی جلدم اندک دارایی زنانه ای ست، در انحصار قبیله ای مذکر ... صدایی بم ریشه کرده لای تفکر طنازانه ام.... دندان های خشونت ردیف خلال می کنم همزیستی را... از غار مصور دلم دو پله از نردبان شعرم بالا می روم ... دوپله سقوط می کنم در تناقض ... زندگی، طنز مدرنی ست که گم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 5 بهمن 1402 11:54
-
کاشکی میشد ببینی قلب شیدای مرا
پنجشنبه 5 بهمن 1402 11:52
کاشکی میشد ببینی قلب شیدای مرا کاشکی میشد بدانی راز دنیای مرا تا بدانی که زدی ریشه به اعماق دلم تا کنی روشن چنان خورشید، فردای مرا مست مستم از تو و بی تاب دیدار توام چون شراب ناب کردی خون رگهای مرا ای همه نبض وجودم ای تپش های دلم زودتر تعبیر کن با بوسه رویای مرا مبتلایت هستم و آغوش خود وا کرده ام کاش نادیده نگیری تو...
-
من صبورم،مشتاق از دیدار تو
پنجشنبه 5 بهمن 1402 11:51
من صبورم،مشتاق از دیدار تو با هر باری میشکنم از گفتار تو چاره جز همدم با تو بودنم نیست کاش رویا میشد مرگ از دیدار تو حاتم محمدی
-
هرکسی را کی توان نامید بنام پهلوان
پنجشنبه 5 بهمن 1402 11:50
هرکسی را کی توان نامید بنام پهلوان حد و مرز باشد میانِ قهرمان تا پهلوان قهرمانی ها عیان است پهلوانی ها نهان شد تفاوت تا کران ها ذکِر قلبی با لسان پهلوانان شاهِ قلبند قهرمانان زَر نشان زَر سِزِد آویزِ گردن دُر سِزدَ تاجِ شَهَان گر طلب کردی بیابی پهلوانی در جهان بوسه زَن بر پای مادر کهکشان بینی میان سیرِ آفاقی طلب کردی...
-
در رحمت به رویم باز گشته
چهارشنبه 4 بهمن 1402 11:44
در رحمت به رویم باز گشته دَفُ و تُنبَک به کوکم ساز گشته خداوندا نبندی در به رویم که عشقِ با تو بودن راز گشته عباس پناه
-
بهارش چه اندازه زمستان است.
چهارشنبه 4 بهمن 1402 11:43
گفت: دلم کشید برویم آن بالا بالاهای زمستان برسیم تا خورشید گرم شویم بهار که شد برگردیم به زیر همان درخت تکیده ای که احتمالا بهشتش می شود اردی بهشت مرد خنده اش ترکید گفت:به قربان دلت اما جانم نهایتش باید با دستمان ابرها و این آلودگیِ نصفه نیمه را کیش کنیم و من فوت کنم توی صورتت تا نفس کم نیاوری زن ابروهایش را در هم گره...
-
زمستان
چهارشنبه 4 بهمن 1402 11:42
-
دوش با یاد تو، تا صبحگهان سر کردم
چهارشنبه 4 بهمن 1402 11:41
دوش با یاد تو، تا صبحگهان سر کردم نقش رخسار تو را، زینت دفتر کردم گاه ابروت، کمان گفتم و گاهی شمشیر گاه مژگان تو، تشبیه به خنجر کردم گه لب نوش تو را، چشمه ی حیوان خواندم گاه با غنچه ی نشکفته، برابر کردم قد رعنای تو با سرو نمودم همسر گاه مانند به شمشاد و صنوبر کردم گاه تشبیه نمودم سر زلفت به کمند گاه گیسوی تو، آغشته به...
-
پرنده ای مهاجرم ولی دچار شاخه ام
چهارشنبه 4 بهمن 1402 11:39
پرنده ای مهاجرم ولی دچار شاخه ام به خاک خود مُقیّدم درست مانندِ درخت خورده گره بال دلم به خارهایِ سبز او عجیب پر گشوده ام این منِ پابندِ درخت سحرفهامی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 4 بهمن 1402 11:39
-
واژه هایم دیگر محدود شده اند.
چهارشنبه 4 بهمن 1402 11:34
واژه هایم دیگر محدود شده اند. قدرت نوشتن ندارم اما،ذهنم دریاست و تو صدفی ارام گرفته در ساحل این دریا یلدا خستو
-
باران ببار به دل جلائی بنما
چهارشنبه 4 بهمن 1402 11:34
باران ببار به دل جلائی بنما ای عقده گشا با نفست رفع بلائی بنما من مانده وطوفان سکوتی بر لب با نم نمت خوشیم نوائی بنما ای نوای دل عاشقان با قدمت با جفا بیا ولی بیا جفائی بنما عبدالمجید پرهیز کار
-
در قاره های زمین،
سهشنبه 3 بهمن 1402 12:09
در قاره های زمین، به جای گندم، برای ریشه کنی گرسنگی، انسان گرسنه، درو می شود. اسفندیار شیخی
-
گل
سهشنبه 3 بهمن 1402 12:08
-
ای که عشقت در دل و جانم دوانده ریشه ها
سهشنبه 3 بهمن 1402 12:06
ای که عشقت در دل و جانم دوانده ریشه ها روز و شب مفتون و شیدایم چو عاشق پیشه ها همچو مجنونم میان شهر خود آواره تر ای تو عاشق کش، مرا کشتی ز این اندیشه ها حسن فرخی قراملکی
-
ایستاده ام
سهشنبه 3 بهمن 1402 12:04
ایستاده ام با زانوهای لرزان با یک سینی پر از خرما و حلوا و چای و یک بغل پر از دلتنگی در برابر آدمهایی که برای تسلیت آمده اند بهروزکمائی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 3 بهمن 1402 12:03
-
قرارمان باشد همان ساعت عشق
سهشنبه 3 بهمن 1402 12:01
قرارمان باشد همان ساعت عشق حوالی دوست داشتنت ، اگر درد فراموشی در استخوانت رخنه کرد و نیامدی همان سرود همیشگی مان را زمزمه کن و آواز را به پرواز در بیاور اتاق من همان وطن تن شکسته است، آدرس خانه را از یاد برده ام.... حجت هزاروسی
-
آغوش من
سهشنبه 3 بهمن 1402 12:01
آغوش من تا همیشه پُر شده از بوی تَن تو دلت را اگر زدم؛ برو بی تو هم ؛ از تو پُرم شهر چشمانت هوس هوای تازه تری کرد؛ برو حوصله ات اگر از این حصار عشق؛ تنگ شد همه ی بند ها برای من تو برو... افسانه نجفی