-
شعر گفتم،شعر گفتم
جمعه 29 دی 1402 12:04
شعر گفتم،شعر گفتم او ندید... شعر گفتم ،شعر گفتم نشنید... انقدر نشنید ،ندید شعرهایم مردند او باز هم ندید سحر کرمی
-
شده پاییز شود
جمعه 29 دی 1402 12:03
شده پاییز شود عشق ببارد تن تو خیس شود بلرزد سر و پایت برگ نارنجی پاییز غم های دلت را بتکاند خدا اینگونه به قلبت ایمان برساند و تو را از دغدغه و شک برهاند قلبت سرشارِ رویای رهایی می رسد از پس ذهنت زمزمه گاهی از این غم تو جدایی تو جدایی.. بهنام بادپروا
-
تو تمنای دلی حکم به اجرایش نیست
جمعه 29 دی 1402 12:00
تو تمنای دلی حکم به اجرایش نیست هرطرف رو کنم انگار قسم جایز نیست مُهر ِ دلتنگی ِ این دل به تثبیت رسید خاطراتِ منو تو ،یک شبه پایان رسید در پیِ بی خبری از تو و اون جام لبت مست می گردمو حیران شده ی کوی توام من به ناچار ِ قسم که از رخِ تو معذورم تو به اجبارِ دل اینجایی و من مخدوشم تو به ابراز ِ دلم گوش ندادی و فراهم نشدی...
-
ای فلسـطیـن باغ زیتونت کجاست
پنجشنبه 28 دی 1402 11:57
ای فلسـطیـن باغ زیتونت کجاست آن همه طفلان معصومت کجاست ای فلسطین مردم مَردت کجاست آن کفـن پوشان بیدارت کجاست ای فلسطین پس نواهایت کجاست خـنــدهــای نــونـهالانـت کجاسـت ای فلسطین ارض نایاب خدا ای به مـنـزلگـاه وحی و انـبیا پیکرت زخم خورده و گلگون شده دشـمنت تـرسـو و درمانـده شده غـــزه ای شـهر شـهیدان خدا کمتر از دشمن...
-
رویا
پنجشنبه 28 دی 1402 11:55
-
من تورا بعد خدا می پرستم
پنجشنبه 28 دی 1402 11:54
من تورا بعد خدا می پرستم سربه سینه تونهم درعوضش تا میعاد گاه مرگ می رقصم توآمده ای ای عشق من شاعر شودم بلبل آوازه خوان باغ گل شودم همچون قناری زیبایی من چون مرغ عشق عاشقت شودم حال من عجیب شودست درفراغ ندیدنت غمگین شدست بیا از عطر تنت باهم تقسیم کنیم سربه شانه ات نهم رفع دلتنگی کنیم بیا از میه لبانت به من جرعه ای بده...
-
شب سیاهه بی ترانه بی نشونه
پنجشنبه 28 دی 1402 11:52
شب سیاهه بی ترانه بی نشونه قلب سردم واسه موندن نداره یه کم بهونه اگه بودی لحظه هام بود غرق بودن غرق موندن کاش میموندی نمیرفتی فقط به خاطر من کاش حقیقت بودی اما ، یه دروغی بی سرانجام رفتی از دلم گذشتی ، اما من هنوزم اینجام اگه بودی شونه ی من جای اشکای تو می شد قلب پر تحمل من جای غمهای تو می شد اگه بودی شب تارم غرق در...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 28 دی 1402 11:51
-
عشقم تو اگر به باد دادی بس است
پنجشنبه 28 دی 1402 11:50
عشقم تو اگر به باد دادی بس است با یک کلمه جواب دادی بس است در خواب خوشم کنار تو خواهم بود یک بوسه اگر به خواب دادی بس است علیرضا ایمانی فر
-
بلوغ حادثه ای ژرف در نگاه تو بود
پنجشنبه 28 دی 1402 11:49
بلوغ حادثه ای ژرف در نگاه تو بود و پشت پلک شب اعجاز صبحگاه تو بود سحر به قامت آئینه در سکوتی سبز همیشه محو تماشای روی ماه تو بود مرور کرده ام آیات عاشقی ترا چقدر عاقبت کار دلبخواه تو بود به اختیار زد آتش نگاه نافذ تو به جان هرزه گیاهی که سد راه تو بود شنیدم از نفس گرم مادرت ای مرد کسی که در همهٔ عمر تکیهگاه تو بود...
-
هر چیزی که
پنجشنبه 28 دی 1402 11:48
هر چیزی که به ناممکن ترین احتمال ها شبیه است چنان می شود که حتی شعرهای بعدی ام فرو می ریزند در آغوش جهانی که به این دوره اش بحران های بالغ دوخته اند پیراهن ام را عوض می کنم شاید چیزی که به ناممکن ترین احتمال ها شبیه است چنان بشود که حتی شعرهای قبلی ام برقصند ... نسترن خزایی
-
هنوز هم باران
چهارشنبه 27 دی 1402 12:02
هنوز هم باران این لعنتی هرگاه که می بارد یاد تو را تازه می کند نشنیده بودم که باران هم گاهی سینه می سوزاند هنوز هم باران به کمک گدازه های فوران از چشمان من می آید باران، تو و گدازه عجب تناقض کشنده ای حداقل ای کاش اولین بار زیرباران ندیده بودمت تو رفتی و هنوز باران با من می سوزد شاید باران هم بر تو بارید شاید یادی از...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 27 دی 1402 12:01
-
در این دنیا فقط دیوانه من باشم
چهارشنبه 27 دی 1402 12:00
در این دنیا فقط دیوانه من باشم که تنها کس در این میخانه من باشم یکی واعظ، یکی درویش و آن ساقی دراین مجلس فقط بیگانه من باشم صدای عاشقی جز من نمی آید که چون عاکف در این میخانه من باشم در این شبها کسی تنها نمی ماند در این شبها فقط بی خانه من باشم ندارد کس چنین دردی در این دنیا فقط مست همین پیمانه من باشم امیر حسام دیناری
-
بی تو هیچَم
چهارشنبه 27 دی 1402 12:00
بی تو هیچَم مانند صدفی بدونِ مروارید. آگرین یوسفی
-
حدیث
چهارشنبه 27 دی 1402 11:59
-
دیشب خواب خدارا ندیدم
چهارشنبه 27 دی 1402 11:58
دیشب خواب خدارا ندیدم با چشمان باز دیدم ؛ گاو فرتوتِ مفت خوری دسته ای علف به اسبهای پشت حصار تعارف می کرد دهانم را بستم . حرفها پشت سرهم قطار شده اند صدای سوت پیچیده در سرم هیچ دهقانی را فداکار نمیکند همین روزهاست که مغزم وسط این هیاهو م ت ل ا ش ی شود. ندا غفارزاده
-
ای چکاد در مصاحبت ابری تیر
چهارشنبه 27 دی 1402 11:57
ای چکاد در مصاحبت ابری تیر لیلای آسمان ماندی آهسته تارت برف شد و پودت الماس تو طعم آتشین بوسه را به یلدای زمستان رستاخیز چشیدی و من انتهای صور خیال دست اثیری پاییز را می بوسم سرگردان در بادهای غربت تکه تکه سلول تمنا را هزاران بار از نو می بافم. ای چکاد پرشور تو قامت کشیدی و سرو شدی می دانی روزی به وصال آسمان همبستر...
-
در اذان ظهرم و در مغرب و اصباح من
چهارشنبه 27 دی 1402 11:56
در اذان ظهرم و در مغرب و اصباح من این صدای توست پیغام عبادت های من من گسیل کردم به سوی خانه ی اهل نماز این مسیر ماست فتوای ارادت های ما. تو چه کردی کین مرا گستاخ و عاشق ساختی؟ من که در راه خودم گمراه بودم راستی. این نماز و این رکوع و سجده و شکر و قنوت یک به یک ذکر لبم لیلی لیلی میکند. این به پایت ریخته ، جان و تن و...
-
می لرزند ستارههایم
سهشنبه 26 دی 1402 11:55
می لرزند ستارههایم در سر گمی و من همسفر مشتی کابوس موسیقی تلخی را شنیدم چشمانم می وزد تا دور دستها و تپشهای نگاهم دست می کشد بر پیشانی انتظار بیا در این عطش تاریک از خیرگی علفها رد شو و با انگشتانت زیر و رو کن خوابم را تا بهم بریزد تصویر خاکستری غروب میدانی چند وقت است که راه در من گم شده و تمام چهرهام خاکی ای...
-
زندگی
سهشنبه 26 دی 1402 11:54
-
زلف آشفته رسیدی نفسم بندآمد
سهشنبه 26 دی 1402 11:53
زلف آشفته رسیدی نفسم بندآمد جامه از پشت دریدی نفسم بند آمد با سلامی به ادب خاستم از جای خودم چون سلامم نشنیدی نفسم بند آمد زل زدی حیرت چشمان مرا کاویدی نا مرا بازخریدی نفسم بند آمد رقص در قامت موزون تو غوغا می کرد خاصه وقتی که پریدی نفسم بند آمد با لبانی هوس انگیز و هوایی شده ات طعم یک بوسه چشیدی نفسم بند آمد عشوه و...
-
مرا ندیدی
سهشنبه 26 دی 1402 11:52
مرا ندیدی آنگاه که در فرودگاه به بدرقهات آمده بودم... مرا ندیدی و گذشتی و رفتی ... هواپیما پرواز کرد ... مبهوت ماندم اما... آنجا چه میکردم؟ مگر من مدتها قبل از تو پرواز نکرده بودم؟ شبنم حکیم هاشمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 26 دی 1402 11:45
-
از عشق تو دیوانه ام....
سهشنبه 26 دی 1402 11:44
از عشق تو دیوانه ام.... با یک جهان بیگانه ام .... از خویش آزارم نده.... چون از درون ویرانه ام.... از بس که مینوشم تو را.... در خود که خود میخانه ام.... زندانیه عشق تو ام.... روز و شبم در خانه ام.... سوزم از این درد فراق.... آتش نزن کاشانه ام .... سلطان به گردت پر زند.... تو شمع و من پروانه ام.. رسول مجیری
-
راست گفتاران جلو دار علومِ عالم اند
سهشنبه 26 دی 1402 11:43
راست گفتاران جلو دار علومِ عالم اند در نگاه آینه ، با کافران نا محرم اند از گرانقدری در این دریا صدف پوشیده اند در میان آبِ گوهر ، فارغ از بیش و کم اند چشمِ خود پوشیده می دارند از شرمِ حضور آفتابِ صبح را در بوستان ، چون شبنم اند مثل هر سَروی ، بر آنان بی بری ها بار نیست با وجودِ تنگدستی ، تازه روی و خُرّم اند رو نمایی...
-
شمع شوی شعله شوی نور شوی کور شوم
سهشنبه 26 دی 1402 11:41
شمع شوی شعله شوی نور شوی کور شوم دور روم جز بَرِ تو از همه مستور شوم نورِ توام نور کند دیده شوم در دل تو با نگهت زنده شوم عاشق مشهور شوم یک نَفَسی تا به سحر رقص کنم پرسه زنم دور سرت چرخ زنم بر نگهت بوسه زنم مست شوم خلسه رود جسم و تنم،تار شوم بی سر و سامان بشوم شاعر دربار شوم شاه منی گرچه نخوانی به درت ، در پی تو آیم و...
-
سنبلی دارم و در کوی گلستان نروم
دوشنبه 25 دی 1402 12:04
سنبلی دارم و در کوی گلستان نروم بر سرِ لعل تو من سوی شرابان نروم باده را قیمت و بازارِ خریدی نبود تا دگر جام تو دارم به غمِ آن نروم راهِ آن پیرِ مغان و همه درویش زمان بخدا راهِ دگر جز رهِ جانان جانان نروم مکن از درد دلم قصّه که من میل خودم بر سر کوی تو من پیش طبیبان نروم گر بمردم به خماری سر مژگان تو من در نفس های...
-
چادرت
دوشنبه 25 دی 1402 12:02
-
باز هم احساس شد لبریز سوز
دوشنبه 25 دی 1402 12:01
باز هم احساس شد لبریز سوز این چه انسانی ست که انسانی نبود ما غزل بیتی، که دیوانی درون این چه ایمانی ست که انسانی نبود ما سپید بودیم و تاریکی نبود این چه عرفانی ست که انسانی نبود ای بشر همنوع کشتن ذات تو این چه شیطانی ست ؟ که انسانی نبود ابراهیم آروین