-
چرا تلخم
سهشنبه 3 بهمن 1402 11:59
چرا تلخم چرا شیرین چرا ازخاطر افتادم مرا دربند ومحتاجی ست چرا از شاخه افتادم تمنای شراب عشق را در وقت بیداری.... قفس ازقصرمی سازد تمنای سیه چشمی چرا ازعطرافتادم چرا دیگر خیالم سست وبدحال ست چرا پروانه ها در خاطر هر شعر وهرسطری فروافتاده شیدای دیارم را.... چرا هر کس غمین ومفلس وازدردمی پیچد کمال عشق آیا، وقت دیدن...
-
روزی گذرم بود به باغی و مکانی،
دوشنبه 2 بهمن 1402 11:53
روزی گذرم بود به باغی و مکانی، که آنجا گذرش بود یکی جلف جوانی والا قد و خوش صورت و چشمانِ کشیده زیبا بُد و در نوع خودش بود پدیده لیک از نظر خُلق ببود آنچه گزیده دون همّت و بد سیرت و چشمانِ دریده البتّه از این امر من آگاه نبودم لیکن به قرین عملش پرده گشودم دیدم که جوان طعنه یکی زد به درختی پر غنچه و خوش عطر به مانند...
-
او خالقِ بهترین صفاتِ هنر است
دوشنبه 2 بهمن 1402 11:51
تا حضرت صبر،عهده دارِ ظفر است، تلخیِ سکوت، چون گلاب و شکر است از واژه ی درد، گر که لبریز شوی، مشکن که خدا ،همیشه بالایِ سر است هر آنکه دلش به نور، روشن گردید، محصول، به اشک و آه و خونِ جگر است هر لحظه دلی که بی عبث خوش باشد، تا منزل اعتمادِ خود، در به در است این خار که می رود به پای من و ما، خیر است که در نگاهِ...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 2 بهمن 1402 11:51
-
دردل نشستی نازنین،ازدل مشویکدم جدا
دوشنبه 2 بهمن 1402 11:50
دردل نشستی نازنین،ازدل مشویکدم جدا تاجانِ شیرینم کنم،بهرت من ای دلبر فدا روزی ترادیدم صنم،وابسته ات گشتم چنان ازمن کنی دوری توگر،گردم من از عشقت فنا کن یک نظربرحال من،دیوانه برعشقت شدم بنما مدارا با دلم ، جانا مرنجانی مرا اندرجهان ای ماه من،هستی مرا آرام جان ای مه ندارم من کسی،ناگه مکن مارا رها بادیدنت دلدارمن،بینی که...
-
عاقبت روزی به او خواهم گفت
دوشنبه 2 بهمن 1402 11:49
عاقبت روزی به او خواهم گفت، که چرا عاشق چشمان سیاهش ان صورت ماهش. ان ناز و ادایش. ان گوشه ی چشم و نگه دلربایش، شده ام. اگر ان لرزش دست و تپش قلب و نفس تنگ امانم بدهند... امین غلامی
-
خالص کردن نیت
دوشنبه 2 بهمن 1402 11:48
-
بکَش تیغِ عشق و بکُش ، من ملالی ندارم
دوشنبه 2 بهمن 1402 11:47
بکَش تیغِ عشق و بکُش ، من ملالی ندارم تو شیرین من ،بی غمت شور و حالی ندارم دلم در هوایِ تو پر می زند، یاری ام کن برای رسیدنْ به تو ،پَرّ و بالی ندارم به امروز و فردا مده ، کارِ دل را که دیگر، از این تاب و تب کردنِ دل مجالی ندارم غزالِ غزل گویِ دشتِ دلِ من ،تویی،تو تو آهویِ دشتی به جز تو،غزالی ندارم تمامِ دل و ذهن و...
-
پر تب و تاب و تپش
دوشنبه 2 بهمن 1402 11:46
پر تب و تاب و تپش و پدیدار شدن ، در پس یک موج لطیف و سلامی ، به بلندای فضا که به سرچشمه ی توفیق نشاط انگیزی بسط در قالب یک بیت غزل به تعارض به تضاد که نه در طول و نه در عرض بگنجد و شکافی که از آن نور ترسیم مسیری ست که پرهیز کند عقل از آن و زمانی که دل از زورق اشراق چون فاخته ، مهمان سحرگاه شده زمزمه کن و به آواز بر...
-
من نخوابیده بنشستم به هوای یک شب و روز
یکشنبه 1 بهمن 1402 12:17
من نخوابیده بنشستم به هوای یک شب و روز گر اشاره بکنی سر به فدایت تو کنم یکصد روز تو مپندار جز به تو به کسی عشق به دل می بندم نذر دستان تو کنم سخنی سرزده ز دل پولک دوز هستی ام با عطر تنت سخن دیروز من آغاز بشد روی گونه تاب برداشته تو بمیرم آتش مهر افروز هیچ کس نتواند سر کوچه عشقم به وقت بنشیند چون که آب دیده عشق تومنم ز...
-
فصل اول از رابطه مفهومی از یک عاطفه ست
یکشنبه 1 بهمن 1402 12:17
فصل اول از رابطه مفهومی از یک عاطفه ست در پس این رابطه فلسفه ای بی ضابطه ست فصل دوم اتفاق ساده ای از پیچیدگی ست مثل پروانه شدن از پیله و اندیشۀ فرزانگی فصل سوم درک مفهوم تجلیِ عشق صرف گلواژه دوستت دارم در معانی و حس فصل چهارم چهارفصل فصل بی منطق اشک و لبخند فصل تردید در آیینۀ دل فصل روئیدن اشک درلبخند فصل پنجم فصل...
-
محبوب من
یکشنبه 1 بهمن 1402 12:16
محبوب من پاییز است دیگر چه می شود کرد دل در این تکاپو میخواهد همرنگ شود زرد میشود دیگر با اینکه خزان در وجودم رخنه کرده... اما به بهاری ایمان دارم که به زودی از راه می رسد.. آورده پاییز برای من دلی آشفته و ذهنی پریشان آب از سر من گذشت دیگر همه آشفتگی ها برای من آرامش محض به کام تو بهنام بادپروا
-
این آسمان بوی درد دارد
یکشنبه 1 بهمن 1402 12:15
این آسمان بوی درد دارد باز ابر و باران و برف و سرما آغوش خیس باران خورده میخواهم در پشت پنجره بخار گرفته سرد آینه ایی بی عکس افتاده در آن یاد قحطی باران در کویرستان می افتم سیل اشک آسمان همچو مرواریدهای سفید می بارد ایرادی نیست این سر سلسله عشق بوی درد دارد آسمان هم از این درد پیراهنی سیاه و سفید بر تن دارد زخمی چون...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 1 بهمن 1402 12:14
-
برف میبارد
یکشنبه 1 بهمن 1402 12:13
برف میبارد سرد است و کنار رودخانه میخی بر درون ، زدم سینه پهلو کردم روزگار لاک پشتی بر پشت خرگوش و خرگوش شنا کنان بوفالو ها ، در حال کوچ میخی دیگر و فقط غاز میداند که کجا ، باید برود ولی ، هوا ، ابریست و میخی دیگر تب کردم از دیدن تله موش به گاو گفتم نیفتی در چاه زبان بسته دلش شکست به قاطری بند بستند تا از گل و لای...
-
گرچه مستم ساقیا امشب بده جامی دگــر
یکشنبه 1 بهمن 1402 12:13
گرچه مستم ساقیا امشب بده جامی دگــر تا زخود بیخود شوم یک چند ایامی دگــر بس به سوی او به هشیاری قدم برداشتم باش کز مستی به کوی او نهم گــامی دگــر مطربا شوری بپا کن نغمه ای از دل بر آر زانکه آمد از بر معشوق پیغــامی دگــر زین سبب گوش دلم بر نغمه موزون اوست تا که آید از پی پیغامش الهــــامی دگـر گرچه از هر گوشه ایی دل...
-
گفت ؛ زرنگی
یکشنبه 1 بهمن 1402 12:12
گفت ؛ زرنگی گفتم ؛ چرا گفت ؛ منو داری نگاهش کردم کاش آینه چشمان همه را آلبوم زیبایی نمی دید نیش خندم بهانه ای شد تا این بار بپرسد چرا گفتم خدا به انسان گفت فتبارک الله نمی دانم چرا تو به خودت تنها نیست دادی فریبا صادقی
-
امشب پر از تشویشم
شنبه 30 دی 1402 12:03
امشب پر از تشویشم انگارامشب شب خاطره هاست شب مرور گذشته باید اسم امشب را قهوه تلخ گذاشت وای کاش شکری در دسترس بود بلکه کمی از تلخی امشب کاسته میشد امشب دردهایم به شب نشینی این مخ تابدار آمده اند نمیدانم پیش خود چه فکری کرده اند که سر زده آمده اند واز منه خسته انتظار میزبانی دارند هی میخواهم از گذشته گریزی بزنم به حال...
-
آمدم ییلاق با اسبی که بی افسار بود
شنبه 30 دی 1402 11:59
آمدم ییلاق با اسبی که بی افسار بود جامه ای خوشرنگ بر تن برسرم دستار بود پیشوازم آمدی با شاخه ای گل نازنین مهربانی در نگاهت بهترین رفتار بود بی تعارف آمدم در چادر ییلاقیت یک تبسم بر لبت این خوش ترین ایثار بود تا سماور جوش آمد چشم در چشمت شدم شوق بی حد در نگاهت شاهد اسرار بود چای قند پهلوی تو تا نوش جان کردم یقین نوش...
-
من رویا دارم
شنبه 30 دی 1402 11:57
من رویا دارم رویای من بوسه ای ست وقت خواب و چشمانی که وقت بیداری نگاهم کند رویای من کوچک نیست به اندازه تمام هستی بزرگ است یک بوسه و یک چشم چیز کمی نیست طاهر شامی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 30 دی 1402 11:56
-
بوی خوش آهنگ یار آید به جان
شنبه 30 دی 1402 11:55
بوی خوش آهنگ یار آید به جان عطر یاس و نغمه ها آید میان طالع زردم دوباره سبز گشت تا که دیدم باز آن ابرو کمان او که یک شب در میان سایه ها از کنارم رفت و گشتم نیمه جان اینک آمد با هزاران عطر سیب از حضورش شد گلستان این مکان دیدم آن چشمان زیبا گوهرش تیر عشقش زد به جانم آنچنان موج مویش صورتم را غرق کرد ناز رویش را کدامین کس...
-
باد نیامد و بشارتی نرسید
شنبه 30 دی 1402 11:54
باد نیامد و بشارتی نرسید من رنجیده ابری پر باران با سایه ای گسترده در حال عبور خاطره ای سبز در یاد حاضر فکری که شعر نیست مغزی خسته از جستوجوی واژه ترس از فردای بی شعری شوری مرده محبوس در سینه شعری در سر پنهان خودکاری گم شده و کاغذی نرم از دعوت آب شاپور دشت بزرگ
-
سرت گیج میرود
شنبه 30 دی 1402 11:52
سرت گیج میرود از زمزمههای من از زمزمههای شاعرانهی من تو آن دروغ بزرگی که تاب نمیآوری حقیقت شعر مرا... مثل آن لحظهی ناب ازل که آواز اهورامزدا اهریمن را به پس راند شبنم حکیم هاشمی
-
من ارگ بمم، در خود شکسته
شنبه 30 دی 1402 11:52
من ارگ بمم، در خود شکسته بینِ طوفان بلا، خستهء خسته تو نگاره های باغ ارم شیرازی بر بلندای قله ی زیبایی نشسته دکتر سجاد فرهمند
-
خیالت
جمعه 29 دی 1402 12:09
خیالت وفادارترینِ یاران عشق ست که از کنارم جم نمی خورد پرویز صادقی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 29 دی 1402 12:08
-
شعر امشب
جمعه 29 دی 1402 12:06
شعر امشب لالائی مادر من از لب پنجرۀ باغ بهشت سر گهوارۀ تنهائی من... امیرعلی مهدی پور
-
گویی خداوند سالهاست
جمعه 29 دی 1402 12:05
گویی خداوند سالهاست از زمین دلم رخت بسته است هیچ فرشته ای جز مرگ برای کودک درونم سرود آزادی نمی خواند نفس هایم بوی گناه گرفته و دست هایم کورکورانه خاک را شخم می زند تا گندم های بیشتری درو کند گویی فراموش کرده ام پایان مرگ است و زمین تبعید گاه آرزوهایی ست که از اجدادم به ارث برده ام سمیه عادلی
-
پارک
جمعه 29 دی 1402 12:05