-
زمستان
شنبه 16 دی 1402 11:56
-
گفته بودم که دگر ازتو حکایت نکنم
شنبه 16 دی 1402 11:55
گفته بودم که دگر ازتو حکایت نکنم (از غم انگیزی این عشق شکایت نکنم) گفته بودم ز فلک رسم وفا آموزم آنچه از مهر و وفا هست روایت نکنم تا به کی رسم کنم عکس تورابر درِ دل هرگز از دوریت اظهار رضایت نکنم نرگسِ مستِ تو ای خوب، اسیرم کرده (قول دادم به کسی غیرتو عادت نکنم) تا سحر گاه به شوق غزلت می مانم من بجز قامت سروِ تو عبادت...
-
خواستم بپوشانم ترا ای شهر زیبای من
شنبه 16 دی 1402 11:53
خواستم بپوشانم ترا ای شهر زیبای من لباسی برنگ بنفش یا یاس زیبای سفید غافل از آن نقاش که با دست ناپاک پلید بر کوچه و بازارت رنگ سیاهی می کشید خواستم از پس آن تیره رنگ خاکستری آسمان آبی و بدرخشد در آن خورشید رنگ سیاه ظلمت با مویه کنان عوام فریب سر نزد دگر ذوق و شوقی در دلها پدید خواستم که سر دهیم آوای خوشبختی را غافل از...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 16 دی 1402 11:51
-
باورم نیست
شنبه 16 دی 1402 11:50
باورم نیست امروز و فردا را من گذشته ام از فراز خود آمدم دیروز کنار خاطره چشم در چشم خیره اشک و بغض چشمانش دلم لرزید کاری زدستم برنمی آید تو گویی مادر دوران زغم انگشت خود را می گزد خاطرم هست هر وقت من هر روز من دیروز من نادر رضا پایه ور
-
می کنم از تو حکایت تو بدان گوش بکن
شنبه 16 دی 1402 11:48
می کنم از تو حکایت تو بدان گوش بکن هر چه گفتیم سخن عشق فراموش بکن من فلک هستم و از رسم جهان میگویم عاشقم باش و بیا شعله تو خاموش بکن وقت آن شد تو بخوان رسم غزل پردازی عکس روی گل خود بر غزلت جوش بکن نرگس و نسترن از حال خودش کرده خبر با خبر باش و از آن شهد گلش نوش بکن قولی از حافظ و سعدی بشوی اهل شراب آب انگور تو بخور...
-
فرسنگ ها دور از خودم
شنبه 16 دی 1402 11:47
فرسنگ ها دور از خودم صدایی آشنا می کشاند مرا به بام اتفاق از آن بالا که به پاهای شب نگاه می کنم می بینم انگار تمامی ندارد یلدا سر هر چهار راه در قاب شیشهی هر ماشین پشت پلک درختان پارک کنار دکههای اسرار دو گرم فال می فروشد زیر شمارههای پیراهنش الان سالهاست که یلدا معنای یک شب نیست کتاب هزار و یک شبی است با هزار...
-
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم
جمعه 15 دی 1402 11:35
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم تا دامن وصلت به کف آرم شب هجران از بخت شکایت ز تو گفتن نتوانم گفتی که به افسوس مبر عمر به پایان بر باد دهم عمر و برفتن نتوانم گفتم که به فریاد رسم روز قیامت این کار میسر نشود ، من نتوانم از دیده بسی اشک روان آمده بر لب در ماتم تو با مژه خفتن نتوانم از بس که...
-
لابد مگس
جمعه 15 دی 1402 11:34
لابد مگس از بشر خائن خبرچین آموخته که میکروب جابجا می کند وگرنه هم قبیله اویند پروانه و زنبور که یکی عطر و دیگری شهد جابجا می کند پرشنگ بابایی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 15 دی 1402 11:33
-
در گذری
جمعه 15 دی 1402 11:32
در گذری آب راه را بر راهی بسته بود اما در گذری دگر مردمی آب را بر راهی بسته بودند آن جاهلان نمی دانستند که آنها خود نوادگان مالکان آب هستند رضا کشاورز
-
نی خوب ونی بد نی هردوی آن هستم
جمعه 15 دی 1402 11:32
نی خوب ونی بد نی هردوی آن هستم نی کافـر و گبــــرو نی مسلمان هستم همسایه ای آبــــم و ســـراســر عـاری از نقـش ونگــــــار آدمیــــان هستم محمدعلی رحیمی
-
از تـو دلگیـرم و اینجا چه غریبـم امشـب
جمعه 15 دی 1402 11:31
از تـو دلگیـرم و اینجا چه غریبـم امشـب از دلـی کـز مهـر تو آشفته سیـرم امشـب تـو چه دانی جفایت با دل تنگـم چه کــرد نشکـن ایـن پیمانه را... شایـد بمیـرم امشـب تـو به کیـن نارفیقـان دل مـن آزردی دل فـدای تـو بخنـد تا جـان بگیـرم امشـب سـاده اما گرفتـی تو همه دلخوشیــم مـن جـوانی در برت اما چه پیرم امشب از چه آخــر دل...
-
احساسم غرق بوی مرداب
جمعه 15 دی 1402 11:30
احساسم غرق بوی مرداب نفس هایم روی خاکستر این رود بی خانه چشم بندم دود اندود کافور چون سجاده به زنجیر ماهی عید سرمه چشمانش خونابه سرب شرمسار تک نگاه سیمین آفتاب آسمان غرقاب آه هزار و یک کودک یتیم سور اسرافیل می شود معراج عیسی ابن مریم می شود می شود آسمان بزم گرگ و میش می دهد تطهیر آن الهه مست و هوشیار بی منت می شود...
-
گونهی خیسم نشان از دوری یار است و بس
جمعه 15 دی 1402 11:30
گونهی خیسم نشان از دوری یار است و بس سرخی دیده نشان از چشم بیدار است و بس میشمارم روزها را چوب خطت پر شده زردی روی من از اندوه بسیار است و بس کی زمان دیدنت یارا رسد این را بگو چشم بر در دوختن از شوق دیدار است و بس ای پزشک جسم و روحم مایهی آرامشم دیدن رویت دوای درد بیمار است و بس قلب جیران میتپد هر دم برای دیدنت...
-
ای کاش میشد هرشبم درگیر رویایش شوم
پنجشنبه 14 دی 1402 12:07
ای کاش میشد هرشبم درگیر رویایش شوم تقویم او پایان شود امروز و فردایش شوم با خنده هایش میروم در عمق باور تا ابد گم میکنم خود را درآن تا غرق نجوایش شوم وقتی نگاهش میکنم در ذهن من حک میشود لبخند زیبایی چو گل بر روی لبهایش شوم تا خواستم با بوسه ای نزدیک تر از هر زمان در سمت او پیدا شوم مشغول دنیایش شوم آهی رسید از عمق...
-
از منظر خاطرههای سنگلاخِ روزهای تهی
پنجشنبه 14 دی 1402 12:03
از منظر خاطرههای سنگلاخِ روزهای تهی فرقی نمیکند چه به یاد آید گل یا خار زندانبان یا همسفر زبانِ خورشید آنسان زِبر بود که بدانیم شب نرمترین لحظهی تنهاییهاست در پشتِ دود و دمِ نگاههای قیرگون پیِ آماسِ دوغابِ سپیدهدمان نگرد. کشتیِ معصیت کرده مسافرانش را ناقلِ دریابار نمیکند ترکِ بیفهمِ اشیاءِ ظلمتگرا جز به...
-
در من تو چنان سیّالی
پنجشنبه 14 دی 1402 12:02
در من تو چنان سیّالی که حجم من لبریز تو ست پرویز صادقی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 14 دی 1402 12:00
-
سر سلسله ی نور خدا مادر هستی
پنجشنبه 14 دی 1402 11:59
سر سلسله ی نور خدا مادر هستی معیار دو عالم محک داور هستی ای مادر بابا و همه هستی مادر هستی ز طفیل تو شده بستر هستی ای دُر درخشان و دُر افشان دو عالم ای لوء لوء و تابنده ترین گوهرهستی در دست یمین همه عالم ز تو نقشیست ای بضعه ی دُردانه ی روشنگر هستی تو حقی با توست علی حق مسلَّم هم آیه ی تطهیری و هم کوثر هستی در روز...
-
امشب نظری به روی ساقی دارم
پنجشنبه 14 دی 1402 11:56
امشب نظری به روی ساقی دارم ای صبح مدم که عیش باقی دارم شاید که بر افلاک زنم خیمه از آنک با همدم روح هم اتاقی دارم فخرالدین عراقی
-
در چرخش گیتی تماشاگر آشوب تو گشتم
پنجشنبه 14 دی 1402 11:56
در چرخش گیتی تماشاگر آشوب تو گشتم تا مرزِ فنا رفتم و محجوب تو گشتم هرجا که شود زمان و اعداد مغلوب نگارت کان محضر تو خوابم و مجذوب تو گشتم رضا فریدونی
-
زمستان آمد و باز هم خزان شد
پنجشنبه 14 دی 1402 11:55
زمستان آمد و باز هم خزان شد نگاهم در نگاهش بی کران شد زمستان آمد و با کوله باری پر از تصویر زیبای خدا شد پیروز پورهادی
-
چه بود این
چهارشنبه 13 دی 1402 11:22
چه بود این در این دیرگاه که از آسمان شب گذشت؟ نه روشنایی شهاب داشت نه تلألوی ماه خاموش و سنگین می رفت شاید که آه. وحید عمرانی
-
یازهرا(س)
چهارشنبه 13 دی 1402 11:21
-
چون باد در گوشهُ کنار من
چهارشنبه 13 دی 1402 11:21
چون باد در گوشهُ کنار من روانه ای چون باران مرا سبزُ تازه می کنی و چون طوفان عشق ساحل به دریا می بری من این تو را و این عشق را دوست دارم نو به نو شبنم به شبنم گل به گل پرویز صادقی
-
هرآنچه پنداشتم از زندگی خط خطی
چهارشنبه 13 دی 1402 11:20
هرآنچه پنداشتم از زندگی خط خطی سرابی بود از این دیار خط خطی آشفته ام از این حیران و سرگردانی نشسته ام و نظارهگر این افکار خط خطی ملالی نیست جز اندک خرد و دانایی گله ای نیست در گذر است این قافله عمر عشق های خط خطی محبت های توخالی دفینه های پوچ گنج های بدلی حضور سرد نیاز به هیچ چیز و خرده درنگی آمده آن ساربان بی اشتر...
-
دلم چکاوک کوچکی ست
چهارشنبه 13 دی 1402 11:19
دلم چکاوک کوچکی ست میان شاخه های عشق که روزُ شب اسم تو را چهچهه می زند مدام پرویز صادقی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 13 دی 1402 11:18
-
با تو که حرف می زنم
چهارشنبه 13 دی 1402 11:17
با تو که حرف می زنم حواسم جای دیگرست آنجا که دلم زیر لب می گوید چه رؤیاها که میسّر نمی شد فقط اگر تو را داشتم ! پرویز صادقی