-
ای ماه قهر کرده ز عالم ، شروع کن
شنبه 25 آذر 1402 11:53
ای ماه قهر کرده ز عالم ، شروع کن ظلمت بس است تابش خود را شروع کن بگذر ز حال مردم کافر که دلخوش اند رحمی به حال جمعیت در رکوع کن دکتر آرمان داوری
-
تو اتفاق افتادی
جمعه 24 آذر 1402 11:33
تو اتفاق افتادی که حسرت عاشقانهی من باشی تو را ندارم و نخواهم داشت اما حسرت نداشنت از اشتیاق دیدنت نمیکاهد زیرا که اشتیاق از حسرت فوران میکند شبنم حکیم هاشمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 24 آذر 1402 11:32
-
من دماوندم خاموش
جمعه 24 آذر 1402 11:31
من دماوندم خاموش چون باد بی خانه و چون لشکری بی امیرم یا شاید ستاره ای بی کهکشانم ولی روزی من گلبهار بودم بر سرشاخه یِ درختی بهاری تو تگرگ شدی و نوگلِ مرا بی ثمر کردی شب تار است و اشک سرشار شانه ای می خواهم برای گریه هایم محمود حشمتی
-
عاشق که باشی عشق را باید بفهمی
جمعه 24 آذر 1402 11:30
عاشق که باشی عشق را باید بفهمی با بودنت باید بفهمانی که هستی گاهی مرا هم یاد کن در لحظه هایت در بهترین حالت میان خنده هایت شاید تو گلدان باشی ومن شاخه ای گل با من بمان در امتداد این تعادل ما بهترین شعریم وهم قافیه هستیم در ابتدای یک غزل هم واژه هستیم یک اتفاق تازه ویک مثنوی دل با هم اگر باشیم هستیم از ته دل ما همصدا...
-
دریا
جمعه 24 آذر 1402 11:29
-
دلم می گیرد از هوای این شهر؛
جمعه 24 آذر 1402 11:28
دلم می گیرد از هوای این شهر؛ که بوی جدایی می دهد و با بی وفایی، صدای تنهایی! محمد ترکمان
-
دو درد دارم زعشقت اندرین دل
جمعه 24 آذر 1402 11:28
دو درد دارم زعشقت اندرین دل یکی وصل و یکی درد جدائی بیا جانا دل مارا دوا کن بگیر دست مرا از بی نوائی شبی از بس به خود پیچیدم از غم بخواب رفتم که شاید خوابم ائی مگو بیگانه ام عزلت نشینم تو با من از ره عشق اشنائی مکن تحقیر مرا در عالم عشق که شانت بشکند از خود ستائی بدان بیدار به تو دل بسته از دل بجز در عشق نکرده خود...
-
نم نم اشکهایت
پنجشنبه 23 آذر 1402 11:53
نم نم اشکهایت بیان حسی غریبانه در وجودم دارد دانستم که این باران احساس جوشش عشقی پاک است پس ببار همچون در بهار خیسی گونه هات ترنم مهری است که در اولین دیدار بود از ابتدای کوچه بوی یارم می آید در کنارش یک آغوش گل مریم طراوت دشت آلاله دارد پس خواهم ماند در برابر دیدگانت تا ببینی که می سپارم دل و قلب به یغما رفته ام همه...
-
در آن سوی جهانم
پنجشنبه 23 آذر 1402 11:50
در آن سوی جهانم یک بال می چرخد. در این سو طوفان می شود. در این سو درختان گز می سوزند. در آن سوی جهانم جهنم می شود. عجیب رویای نا پایداری است روزگار. که کفتار ها دلشان برای مرده ها می سوزد. وقتی برای برداشت نمانده کاشته هایمان از کاش هایمان عقب مانده اند. لحظه ای برای عشق نمانده دنیا را هوس آفریده و حقیقت پایان می دهد....
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 23 آذر 1402 11:50
-
در دل تاربک شب
پنجشنبه 23 آذر 1402 11:48
در دل تاربک شب رویای شیرینت را بر دفتر قلبم نقاشی می کنم و برای چشم هایت غزل می خوانم ای کاش بوی دلتنگی من به مشامت می رسید و نور نگاهت به آسمان قلبم می تابید بارش بوسه هایت بر کویر لب هایم می باریدند و من دست هایم را به دورت زنجیر می کردم تا جانم عطر تو را می گرفت مجید رفیع زاد
-
السلام علیک یااباعبدالله
پنجشنبه 23 آذر 1402 11:47
-
بدان من بیزارم
پنجشنبه 23 آذر 1402 11:45
بدان من بیزارم از این غمی که میدارم بدان رفتم زین شهر پر از آشوب که بیایی به دیدارم گرم من که نمی بودم توهم بودی پیش از من که من میخواندم و دیدم دو چشمانت پر ماتم دو رخشانی که در وصفش می آمد بر سرم جانم میان انهمه دیدم که میرفتی به دریا هم کز انجا من بسوزام دلت را و برگردم کز ان برگشتنی گشتم که ویرانی به دنیایم......
-
پدرم امروز پرسید
پنجشنبه 23 آذر 1402 11:44
پدرم امروز پرسید آسمانت آبی است ،یا که باز در غم ایام ابریست؟ من نگاهش کردم از سر لطف که محبت کردی ،راه نشانم دادی می دانم سرفه هایم سینه ات را لرزاند اما همه سرفه هایم از سر دلتنگی است تا به بالینم آیی پدرم گفت دخترم دوست دارم به هر رهگذری آینه هدیه کنم که خودش را بیند شاید اندیشه طوفان که خدا به دل می تاباند لحظه...
-
میرود دل به دیدار نگاهت
چهارشنبه 22 آذر 1402 11:25
میرود دل به دیدار نگاهت در خیالی خوش تو آنجا در قصری از نور با درختانی از جنس بلور آبی در زیباترین لحظه دنیا با شوقی فراوان مرا فریاد بزن.... ابوفاضل اکبری
-
خدا
چهارشنبه 22 آذر 1402 11:23
-
افکارم به موهایم نشت کرد
چهارشنبه 22 آذر 1402 11:22
افکارم به موهایم نشت کرد موهایم از درد به خود میپچند فری موهایم ذاتی نیست شاپور دشت بزرگ
-
جفای تو دیدم ، وفای تو کردم
چهارشنبه 22 آذر 1402 11:21
جفای تو دیدم ، وفای تو کردم و راه من از روز اول ، جنون بود نه آمدی به تو داشتم ، نه رفتنی به خودم بود سزای هر شب من ... سری خمیده به ستون بود حمزه علیزاده
-
هر درختی حاصلش چوبِ تبر باشد اگر
چهارشنبه 22 آذر 1402 11:18
هر درختی حاصلش چوبِ تبر باشد اگر می شود خود روزی آخر طُعمه یِ تیغِ تبر گر نباشد حاصِلَت جز آهِ مردم عاقبت آهِ مردم می کِشَد روزی تو را زیر از زِبَر با طلا باید نوشت این جمله را در سینه ها آنچه می کاری دِرویش می کنی ای بیخبر وای اگر امروز غافل باشی از کردارِ خویش چون نمی باشد تو را گه فرصتِ روزِ دگر بی گمان هر ظُلمتی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 22 آذر 1402 11:18
-
ای فلک تندی مکن من زاده ی بارانم
چهارشنبه 22 آذر 1402 11:17
ای فلک تندی مکن من زاده ی بارانم دیده از هم بِگشا من چشم بیدارنم دم ز آزادی نزن آزادگی یارِ من است تکه های ابرِ تو مونس و غمخوار من است آسمان دیگر نبار من هم نمیبارم دگر همه دریا ها پُرندمارا نمیخواهند دگر آسمان اشکی نریز اشکم نمیریزم زمین این زمین شوردیده است ازاشکِ چشمِ آن واین مریم کرمی
-
نه هر آلیاژی ز جنسِ زر است
سهشنبه 21 آذر 1402 11:30
نه هر آلیاژی ز جنسِ زر است نه هر چشمه ای، چشمۀ کوثر است نه هر قطعه سنگی ز جنسِ گوهر است نه در داخل هر صدف، گوهر است نه هر فرد سرباز او افسر است نه هر کس شناسیم، تاجِ سر است نه هر کس به ظاهر، که بینی آدم است نه هر کس که آدم بُود، عالِم است نه هر جعبه ای محتوایش، زر است نه هرقطعه سنگ، داخلش گوهر است ... سلیمان بوکانی حیق
-
حال خوب
سهشنبه 21 آذر 1402 11:29
-
مانده بودم
سهشنبه 21 آذر 1402 11:29
مانده بودم بین رفتن و ماندن قابی از زنجیرهای خاردار بست مسیرِ پیش رویم را ... مریمکرمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 21 آذر 1402 11:28
-
دستِ پُر مهرش مرا از خوابِ غم بیدار کرد
سهشنبه 21 آذر 1402 11:27
دستِ پُر مهرش مرا از خوابِ غم بیدار کرد خاطرش، دل را زِ هر دلبستنی بیزار کرد غیر از او در سینه ی من دیگر احساسی نبود تیرِ عشقش آمد و، بیگانه را ناکار کرد در هوایش شعرها گفتم، دلم راضی نشد آخر عشق او، مرا شاعر بر این اشعار کرد روزه دارِ عشق او بودم، مرا مهمان نمود با شرابِ مهر او آنشب دلم افطار کرد او طبیب قلبها بود و...
-
روزی که به عشق خود مرا مبتلا کردی
سهشنبه 21 آذر 1402 11:25
روزی که به عشق خود مرا مبتلا کردی وابسته ات گشتم اما تو رها کردی من عاشِقَت بودم،دیوانه عشق تو اما چه شد ای دل، عمرم را فنا کردی مهری که به تو داشتم بر کسی نداشتم این رسم عشق نبود ، بر من جفا کردی تو بعد خدایم ، خدای من بودی ظلمی نماند آخر ، بر من به خدا کردی دنیا نمی چرخد طوری که تو می خواهی گیرد زِ تو انتقام ، هر...
-
در وصف تو شعر و ترانه می شوم
سهشنبه 21 آذر 1402 11:24
در وصف تو شعر و ترانه می شوم می رقصم و پروانه می شوم شراب و شعر و غزل، در من،تویی لبت می نوشم و افسانه می شوم مریم سپهوند
-
شاید امشب وقت آن شد تا بپرسی حال من
دوشنبه 20 آذر 1402 11:34
شاید امشب وقت آن شد تا بپرسی حال من در شگفتم تیره شد دکتر چرا اقبال من راست میگویند بی پولی نماد بی کسی ست بعده چندین سال سگ دو کو کجا اموال من دکتر احساس مرا تنها کسی داند که او مشترک باشد در اوضاع و همه احوال من گویی از روز ازل تا آخرین روز ابد میرود دنیا به سوی هضم و اضمحلال من آرزویم بود دانشمند این دوران شوم پس...