-
و چه خوب شد
دوشنبه 27 آذر 1402 11:44
و چه خوب شد بهار همیشه با خودش شکوفه میآورد وگرنه مردمان این شهر همیشه میدیدند که این شهر برفی است سیاوش دریابار
-
حال خوب
دوشنبه 27 آذر 1402 11:42
-
تلفیق چشمت با تِمِ در یا چه رویایی ست
دوشنبه 27 آذر 1402 11:42
تلفیق چشمت با تِمِ در یا چه رویایی ست تطبیق گیسویت به امواجش تماشایی ست اما بلندای شب یلدا و گیسویت به هم مانند دارد شباهتهای بسیاری و کم ، مانند من در حصار دست تو مدهوش کامل تو د ر نسار دست من با هوش وعاقل این رسم عاشق بودن دنیای آدم هاست دل دادن دل پس ندادن های آنهاست من با بلوغ آرزو هم پای عشقم توبا نبوغ گفتگو...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 27 آذر 1402 11:41
-
خدای من
دوشنبه 27 آذر 1402 11:40
خدای من من به دور تو می گردمو تو با فرشتگانت مشغولی بین خودمان باشد خوبتر از خوبی اما کمی مغروری در تبعید تو زنده ام به جُرم عشق اِی عاشق کُش عشق هم مگر میشود زوری به من بگو چه می خواهی از این فاصله و این دوری؟ مریم نقدی
-
گفتم راز دلبر را که چون رازش نهان دارد
دوشنبه 27 آذر 1402 11:39
گفتم راز دلبر را که چون رازش نهان دارد که در پی بردن رازش دوصد سالی زمان دارد ندیدم من در این عالم چنین چشمان زیبایی که چشمان خمارینش چه توصیف و بیان دارد لبی دارد که در جامی بنوشم آب آن لب را که بر لبهای قندش او عجب آبی روان دارد زمین و آسمان اکنون در این شهر نگار آمد که او در تار گیسویش زمین و آسمان دارد خم از آبروی...
-
رهگذارِ گًذرِ اندوهم
دوشنبه 27 آذر 1402 11:38
رهگذارِ گًذرِ اندوهم اندرین تـیره ی تـرس آورِ وهـم آلوده درسراشیبی ویرانگرِ بی روزنِ دلـتنگی ها که به جایی ره نـیست و نـه پـایانی پـیش تـکـّه های جـگرم را به کجا آویزم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پریوش نبئی
-
گریزی نیست....
یکشنبه 26 آذر 1402 11:54
گریزی نیست.... ایستادن به منظر برکه ای که ایستاده به انتهایش منجلابی بس مکدر گاهی..... هم مشام می آزارد گاهی فرو می خورد پیش چشمانت همهٔ هستیِ یک درخت را و گاهی از غایتِ پرت بودن صد دام می گسترد به مصافی مذموم با طبعی زیبا پسند تا به بهایِ تماشایِ یک غروب زیبا اجبارش کند به شنیدنِ هیاهویِ دل آزارِ شغالان اما گریزی...
-
باشهدا
یکشنبه 26 آذر 1402 11:52
-
غصه عشق و مهجوری هست که خدا میداند
یکشنبه 26 آذر 1402 11:51
غصه عشق و مهجوری هست که خدا میداند چهره درد و رنجوری هست که صفا می داند چشمه اشکم جاری شد و اشکم از دل پرسید دیده صبرم شدی که دیده را هم شفا می داند شهره شهرم شدی که نوازش تو را هم دیدم میوه جانم بودی که قدر توراهم بجا می داند دوره فصلم را بستی که به دیدار که ها رفتی سینه قلبم را دستی که یاد تو را شفا می داند سوره...
-
از تو در خانه من مهر و وفا بر پا شده
یکشنبه 26 آذر 1402 11:50
از تو در خانه من مهر و وفا بر پا شده همچنان باش که برجانم وفا بر پاشده گرچه صد پاره شدی از غم دل تااکنون همچو گل بهر چمن دهر زغم رسوا شده در دلم بوده اگر عشقی و مهری باقی خانه دل به غمت ، خوان شکیبا شده چون ننالم؟چکنم کنج غمت با دل خود تابه پای دل ازین عالم سرا برپا شده از تو در غربت به تنهایی مرا دلگیر کرد بی کس و...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 26 آذر 1402 11:49
-
یازهرا(س)
یکشنبه 26 آذر 1402 11:48
رسول الله درباره حضرت زهرا می فرمایند به ازای هر نخ چادر دخترم فاطمه گروه گروه مسلمان وارد بهشت خواهد شد اما افسوس که مردم قدر نشناس مدینه این چادر را خاکی کردند
-
صدای پای آشنا مرا خبر نمیکند
یکشنبه 26 آذر 1402 11:48
صدای پای آشنا مرا خبر نمیکند ز کوچههایِ قلبِ من کسی گذر نمیکند به هر رهی که رفتهام به جز بلا ندیدهام به شیخِ خوبِ ما بگو، دعا اثر نمیکند اگر که دیده شد خدا بپرس از او به یک صدا شب سیاه و تیره را چرا سحر نمیکند؟ طبیب گفته با سفر غمت تمام میشود تنم به صد کجا رَود، دلم سفر نمیکند بیا دل مرا بخر، به کنج قلب خود...
-
پیدا نکنی مرا مگر کنج خرابات
شنبه 25 آذر 1402 12:01
پیدا نکنی مرا مگر کنج خرابات عاری ز تب و وسوسه اینجا همه ساعات این است که در وادی خمخانه نشینان چیزی نبود جز طرب و شادی لذات شادی ننشیند به دل از معرکه ی جنگ در جنگ نباشد اثری جز غم و هیهات شاکی شده ام از سخن یاوه شیخان از اینهمه مزدور و از این مجمع بدذات صد بار به خود صیحه زدم تا ننشینم در مجلس وعظ و سخن حضرت آیات پر...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 25 آذر 1402 12:00
-
چه تکراری
شنبه 25 آذر 1402 11:57
چه تکراری من از آنچه تو میبینی نمیگویم من از امروز و فردا هم نمیگویم من از چشمان تکراری که هفتاد سال ... میگرید نمی بینند من از ایهام میگویم من از، فردی، که بین ما مسلمانان همیشه رسم من از اسلام میگویم من از شیطان انسانی بوقت احرام چه سنگی جامه بر او نیست من از هر باور ابهام میگویم من از فرقی که قائل غرب برای...
-
سوز اشعار من از حنجره ای محزون است
شنبه 25 آذر 1402 11:56
سوز اشعار من از حنجره ای محزون است شور معشوق چنین از نفسم بیروناست بی تو هر بار اگر قافیه ها تکراریست کار قلب است طنین غزلم مجنون است چون شب و روز گذر می کنی اما یادت جاری و رود دلم ، از غم هجرت خون است سایه افتاده به برگ و نفس نور برید روزن چشمه ی چشم تو مرا کانون است بی خود از عالم و آدم شده ام باور کن حسرتی نیست...
-
یازهرا(س)
شنبه 25 آذر 1402 11:55
-
چشمان سیاهی که دلم را به گروبر
شنبه 25 آذر 1402 11:54
چشمان سیاهی که دلم را به گروبر توفنده نگاهی که گلم را به گروبرد پیچید به دشتی که غزالش دل من بود ویران شدن از ساده سادلی حاصل من بود در بستر آن حادثه دلداده و ناچار برجام جنون برده پناه عاشق تبدار مانندکویری که عطش چیرۀ ٱنست هرقطرهٔ باران هوس و حسرت آنست بی آنکه بفهمد شده رسوای زمانه پرمی کشد از سینه به رویای بهانه...
-
ای ماه قهر کرده ز عالم ، شروع کن
شنبه 25 آذر 1402 11:53
ای ماه قهر کرده ز عالم ، شروع کن ظلمت بس است تابش خود را شروع کن بگذر ز حال مردم کافر که دلخوش اند رحمی به حال جمعیت در رکوع کن دکتر آرمان داوری
-
تو اتفاق افتادی
جمعه 24 آذر 1402 11:33
تو اتفاق افتادی که حسرت عاشقانهی من باشی تو را ندارم و نخواهم داشت اما حسرت نداشنت از اشتیاق دیدنت نمیکاهد زیرا که اشتیاق از حسرت فوران میکند شبنم حکیم هاشمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 24 آذر 1402 11:32
-
من دماوندم خاموش
جمعه 24 آذر 1402 11:31
من دماوندم خاموش چون باد بی خانه و چون لشکری بی امیرم یا شاید ستاره ای بی کهکشانم ولی روزی من گلبهار بودم بر سرشاخه یِ درختی بهاری تو تگرگ شدی و نوگلِ مرا بی ثمر کردی شب تار است و اشک سرشار شانه ای می خواهم برای گریه هایم محمود حشمتی
-
عاشق که باشی عشق را باید بفهمی
جمعه 24 آذر 1402 11:30
عاشق که باشی عشق را باید بفهمی با بودنت باید بفهمانی که هستی گاهی مرا هم یاد کن در لحظه هایت در بهترین حالت میان خنده هایت شاید تو گلدان باشی ومن شاخه ای گل با من بمان در امتداد این تعادل ما بهترین شعریم وهم قافیه هستیم در ابتدای یک غزل هم واژه هستیم یک اتفاق تازه ویک مثنوی دل با هم اگر باشیم هستیم از ته دل ما همصدا...
-
دریا
جمعه 24 آذر 1402 11:29
-
دلم می گیرد از هوای این شهر؛
جمعه 24 آذر 1402 11:28
دلم می گیرد از هوای این شهر؛ که بوی جدایی می دهد و با بی وفایی، صدای تنهایی! محمد ترکمان
-
دو درد دارم زعشقت اندرین دل
جمعه 24 آذر 1402 11:28
دو درد دارم زعشقت اندرین دل یکی وصل و یکی درد جدائی بیا جانا دل مارا دوا کن بگیر دست مرا از بی نوائی شبی از بس به خود پیچیدم از غم بخواب رفتم که شاید خوابم ائی مگو بیگانه ام عزلت نشینم تو با من از ره عشق اشنائی مکن تحقیر مرا در عالم عشق که شانت بشکند از خود ستائی بدان بیدار به تو دل بسته از دل بجز در عشق نکرده خود...
-
نم نم اشکهایت
پنجشنبه 23 آذر 1402 11:53
نم نم اشکهایت بیان حسی غریبانه در وجودم دارد دانستم که این باران احساس جوشش عشقی پاک است پس ببار همچون در بهار خیسی گونه هات ترنم مهری است که در اولین دیدار بود از ابتدای کوچه بوی یارم می آید در کنارش یک آغوش گل مریم طراوت دشت آلاله دارد پس خواهم ماند در برابر دیدگانت تا ببینی که می سپارم دل و قلب به یغما رفته ام همه...
-
در آن سوی جهانم
پنجشنبه 23 آذر 1402 11:50
در آن سوی جهانم یک بال می چرخد. در این سو طوفان می شود. در این سو درختان گز می سوزند. در آن سوی جهانم جهنم می شود. عجیب رویای نا پایداری است روزگار. که کفتار ها دلشان برای مرده ها می سوزد. وقتی برای برداشت نمانده کاشته هایمان از کاش هایمان عقب مانده اند. لحظه ای برای عشق نمانده دنیا را هوس آفریده و حقیقت پایان می دهد....