-
زمستان
سهشنبه 5 دی 1402 11:57
-
وقتی تو راه میروی
سهشنبه 5 دی 1402 11:56
وقتی تو راه میروی برگ به رویت میرقصد نسیم به نگاهت میخندد باران برای بوسیدنت میبارد سایه برای رسیدنت می آید گریه نکن عزیز دلم دیدی ؛ فقط من نیستم که دوستت دارد ... دیوانه میمانیم دوستت دارد یزدان عطار
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 5 دی 1402 11:55
-
من از راهی دور
سهشنبه 5 دی 1402 11:53
من از راهی دور برای خواندن خواب های تو آمدهام، من از راهی دور برای گفتن از گریه های خویش راهی نیست، در دست افشانی حروف باید به مراسم آسان اسم تو برگردم، من به شنیدن اسم تو عادت دارم من مشق نانوشته ام به دست نی، خواندن از خواب تو آموخته ام به راه من باران بریده ام به وقت دی، گفتن از گریه های تو آموخته ام به راه به من...
-
انسولین لازم شدم
سهشنبه 5 دی 1402 11:52
چشم عسل، اسمت نبات، لب قند و لبخندت شکر اینهمه شیرینی یکجا، انسولین لازم شدم .... مژگان مهرنگ
-
در من نفس میکشد
دوشنبه 4 دی 1402 11:40
در من نفس میکشد اندوه مثل کوه مثل یک جنگل انبوه اندوهم را رازهایی بارور کردهاند نهان در عمق جان که آشکار نمیشوند در هیچ کلامی فقط میشود حسشان کرد در تپشهای کوه در نفسهای جنگل انبوه شبنم حکیم هاشمی
-
در یک غروب سرد و غمگین
دوشنبه 4 دی 1402 11:39
در یک غروب سرد و غمگین با دفتری در دست پائیز بنشسته ام روی دو زانو با سینه ای از درد لبریز من یک زن عاشق که چندی است با خود کمی در التهابم بغضی نِشسته در گلویم کم کم به فکر انقلابم گاهی به سر تا پا چو فریاد گاهی سکوت مزمن خیس این زندگی دائم برایم دارد کلاس و درس و تدریس رزمایش روزانه ی غم پشت نگاه زخمی شب چون لابی...
-
زمستان
دوشنبه 4 دی 1402 11:38
-
آغوشِ پر از عشق تو پایانِ غم است
دوشنبه 4 دی 1402 11:37
آغوشِ پر از عشق تو پایانِ غم است در زندگیام عطر تنت خوش قدم است از بس که برای من عزیزی ای عشق جان را به فدایت بکنم باز کم است مهدی ملکی الف
-
در طاقت من ضعف مکرر شده پیدا
دوشنبه 4 دی 1402 11:36
در طاقت من ضعف مکرر شده پیدا احساس پریشانی و محشر شده پیدا تا دست به دستان تعهد بسپردم گاهی خلل و روز دگر شر شده پیدا امروز که شعرم نفسی می زند از بیم خطی و خیالی ته دفتر شده پیدا تا مونس من گشته مسلمانی زاهد افکار پر از کینه در این سر شده پیدا از سوز درونم همه چیز است مسلم گویا که تبی از دم آخر شده پیدا در انجمن...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 4 دی 1402 11:35
-
از چشم تو می ریخت چو دُر اشک بدامان
دوشنبه 4 دی 1402 11:34
از چشم تو می ریخت چو دُر اشک بدامان زآن دیده که جاری بوّده خون اشک فراوان از ما بر آن دوست سلامی برسانید در حال پریشانی واشک بنالان چون بود ، به بستان نگاه دگری بود خشکیده دگر چشم پی هجران اشک بحرمان سر تا پای وجودم در او محو تماشا بودش مرا عشق با دیده پر ازاشک نگاهبان بگذشت بهاران و خزان افتاده به سر و روی او کو که...
-
نوری در آسمان دلم پیدا شد
دوشنبه 4 دی 1402 11:34
نوری در آسمان دلم پیدا شد گفتم:اینک وقت دعا و نجوا شد قلبم را ، دادم به نگاهش حتی عمرم را، تا این دل من تنها شد در تنهایی، او به کنارم آمد دوری و رنجوری همه بیمعنا شد مستم و با یادش غزلی میخوانم در افلاکم و هر چه نشد حاشا شد اکنون شعرم، شور تو را دارد آخر این دل، در سحری رسوا شد وه او خندان آمده، من اویم نور نوری...
-
با من سخنی بگو
یکشنبه 3 دی 1402 11:33
با من سخنی بگو می شنوم راز درون تو سرنوشت ماهی قرمز تنگ بلور دیدم که چه کردی با نهان و درون آزاد شدی از بند پرواز کردی از بالای شاخه تنهایی بر دلم نشستی همچون دانه های شبنم تو را در خیال داشتم ظاهر شدی از غایب بردی آنچه داشتم در کنج دل میخواهم بخوانم نجوای آشنایی آواز رهایی جدا شدن از ساقه جدایی سبک وزن و مسرور شاد و...
-
حال خوب
یکشنبه 3 دی 1402 11:32
-
به حرمت یک نگاه عمری دویده ایم
یکشنبه 3 دی 1402 11:31
به حرمت یک نگاه عمری دویده ایم چو آهن وسوهان از آن بسوده ایم کو مجالی که دست در گیسوی او بریم ناگزیر بدل وعده داده و سرها سپرده ایم ساقی پیمانه پر نما که از تلاطم زندگی اصل داده و از اسب ها فروده ایم پیغام رسان نسیم به آن دوزدکی نگاه از سراب تو قد کمان و بر خاک رسیده ایم عبدالمجید پرهیز کار
-
اشک بارانِ جاری زِ گونِهاَم
یکشنبه 3 دی 1402 11:31
اشک بارانِ جاری زِ گونِهاَم جای خالیِ بوسِهتو درد میکند علی تعالی مقدم
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 3 دی 1402 11:30
-
رفتی و وسعت دلتنگی من بسیار است
یکشنبه 3 دی 1402 11:29
رفتی و وسعت دلتنگی من بسیار است انتظار تو کنون باعث استمرار است طاقتی نیست مرا گوش بده حرف نزن این چنین سردتر از قبل نشو خیره به من چند سالی است فقط چشم به من دوختهای روح حساس مرا در طلبت سوختهای بعد تو آینه سرگرم تماشای من است بی جهت غرق من و در پی افشای من است کاسۀ صبر من از شدّت غم لبریز است دل طوفانزدهام...
-
شیرین لب ُشیرین تبی،مست مِی آلودی خمار
یکشنبه 3 دی 1402 11:28
شیرین لب ُشیرین تبی،مست مِی آلودی خمار هم مشکِ پُراز نافه و هم ماه پراز مَشک سار چون بادِ مهرایزدی برکوی دل پر می زدی از شوق رویش برچمن گردیده از گل ناله زار در دیده سنبل را بهارباعطر تازه چون عذار ازشوق رویش دیدهها چون چشم نرگس اشکبار از تاب داغ فرقتش شد همچو لاله سینه چاک وز تاب زلف قامتش شد نرگسی گویا به دار از...
-
ای زن تنت بت است لایق دستی که پرستشش بکند
یکشنبه 3 دی 1402 11:27
ای زن تنت بت است لایق دستی که پرستشش بکند نه اندیشه ی که به کوچه و بازار عرضه اش بکند وملغبه ی دست مردان هرزه اش بکند وبعد مثل دستمال کاغذی تفش بکند تو شایسته اندیشه ی هستی که بداند کیستی؟ چیستی؟ آرزویت چیست؟ وبرای احقاق حقوقت قیام بکند واینگونه آفتاب خوشبختی در آسمانت طلوع بکند مرضیه پورجمالی
-
میخواست برای من قصیده بسازدعشق
شنبه 2 دی 1402 11:53
میخواست برای من قصیده بسازدعشق شراب، غزل شد ومن به صُراحی از لب شعرش حماسه نوشیدم. محبوبه محمدی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 2 دی 1402 11:52
-
دل شب نجوا داشت با مهتاب
شنبه 2 دی 1402 11:52
دل شب نجوا داشت با مهتاب جیرجیرک حرفا داشت با مرداب گل نیلوفر هم ناله ها داشت به آه وزقی غورکنان خود بینداخت به آب در رهش نیلوفر گشت به ناگه بی تاب ریشه اش رقص کنان در مرداب نگران و بی تاب می زند چنگ به آب تا که یابد آن یار، یاد شبهای شراب یاد ساقی، یاد بادی، یاد یار و یاد جام یاد شبهای بیشه زار و یاد مهتاب و سراب...
-
در بند عشق گشتیم وشدیم شب رنگ عشق
شنبه 2 دی 1402 11:51
در بند عشق گشتیم وشدیم شب رنگ عشق لبخندعشق هستیم و شدیم هف سنگ عشق من دیده ام تو را که بجان و دل شدی به دل بردرنشسته ای شده ام من هم به منگ عشق خورشید طلوع نکرده بیا تا که ماه من شوی درقلب نشسته ای که شوی هفت رنگ عشق دلبسته ام به تو اگر آسمان من هم کدر شود من منتظر نشسته ام که تابروی بجنگ عشق شمشیری به قلب من فرو کن...
-
ماتم گرفتم
شنبه 2 دی 1402 11:50
ماتم گرفتم به خیالی کهنه از تر پیکرم من دیگر نمیپوسم از غم میتراشم این قصه را به قصد دوباره پیدا کردنت ... یزدان عطار
-
آخرت
شنبه 2 دی 1402 11:49
-
و آیا میرسد روزی ما از گریه و رنج
شنبه 2 دی 1402 11:49
و آیا میرسد روزی ما از گریه و رنج روی برگردانیم و پاک کنیم سیاهیها را و دوباره از نور و شادی بنویسیم و درستهای به غلط ترجمه شده را تصحیح کنیم و من در این دورافتاده از خوشبختی توبه نمیکنم از مستی و نسیان و من از هزاران شرقی سرگردان زمینم که هر شب با اسب خیالش تا غرب یورتمه میتازد و از خاورمیانه غمگین و...
-
مرا باور بکن ای بی وفا جان
شنبه 2 دی 1402 11:47
مرا باور بکن ای بی وفا جان منی عاشق شدم مفتون به خود دان چو زیبایی بمانی زین ندانی که خورشیدی بماند در به حیران اگر مسکین بدانیم صواب است مرا کردی به اینگونینه افشان زمانی هست می خواهم بگویم چرا فتوا نمی گویی به درمان اگر من را نمیدانی توقابل بدان من را توکردی سر پریشان مرا بر خود بدان عشاق کامل برایت می شوم قربان به...
-
... هرگاه می گویم:
جمعه 1 دی 1402 11:47
... هرگاه می گویم: در بندم کنید... قصدم آزادی ست! محمد ترکمان