-
بدون غذا می شود دوام آورد
یکشنبه 26 شهریور 1402 11:34
بدون غذا می شود دوام آورد بدون آب هم می شود بدون عشق هم می شود ولی بدون امید هرگز امید عصاره جان است. سحر کرمی
-
خوشا معشوق خوش قامت که درقولش قوامی هست
یکشنبه 26 شهریور 1402 11:33
خوشا معشوق خوش قامت که درقولش قوامی هست به قاف عشق پابند است و بر عینش دوامی هست سر و جان و دل و هوشم ربودست و گریزانست نمیداند قیامت، بر مقامِ قائم و حکم و مرامی هست میترا کریمیان
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 26 شهریور 1402 11:31
-
به دور تو حلقه زدم
یکشنبه 26 شهریور 1402 11:30
به دور تو حلقه زدم آه آمد نوای توبه بر سجده زدم باز آمد ز یاد تو شبی با یار گویم نوای بر سجده، قسمتی است . باز گویم. محسن گودرزی
-
غزلهایش بهانهٔ بهارند صبحم را
یکشنبه 26 شهریور 1402 11:29
غزلهایش بهانهٔ بهارند صبحم را نفسهایش از پس فرسنگِ فاصله ها قریبتر از یک دم ورای حائل هزاران کوه امید می کارند در سایه سار سینه ام او را می بینم که به تنهائی علیزمان خانمحمدی
-
امشب بنویس قصه ای از زندگیِ من
شنبه 25 شهریور 1402 11:20
امشب بنویس قصه ای از زندگیِ من یک قصه ی بی خاتمه از بندگیِ من از مهرِ خداو ره لطف و کَرَمِ او از کاهلی و غفلت و شرمندگیِ من امشب بنویس یک غزل از چرخشِ دوران از وسوسه ی زندگی و سادگیِ من از تلخی دل بستن و از شوق پریدن ازعشق خدا و دل و دلدادگیِ من امشب بنویس حکایتی از غُل و زنجیر ازشکستنِ حصارو آزادگیِ من من در عطشِ عشق...
-
در سکوت جنگل
شنبه 25 شهریور 1402 11:19
آواز پرندهها... و آوای آبها... چه هیاهوی دلانگیزی در سکوت جنگل شبنم حکیم هاشمی
-
برای شهر از جنگل گفتم
شنبه 25 شهریور 1402 11:18
برای شهر از جنگل گفتم تا به جای ازدحام ماشینها تصور کند انبوه درختها را... شبنم حکیم هاشمی
-
طراوت جنگل طنین دارد
شنبه 25 شهریور 1402 11:17
طراوت جنگل طنین دارد در هوای شهری که در سایهاش نفس میکشد شبنم حکیم هاشمی
-
یاضامن آهو
شنبه 25 شهریور 1402 11:17
-
خزان ماه سال هم
شنبه 25 شهریور 1402 11:16
خزان ماه سال هم دوباره قدم زنان قلم موی بیت السرای بیشه من میشود با برگهای خوشا رنگش خود را میزبان کوچه بازارهای قلبم میکند رسا نوای خش خش برگانش میشود جانی دوباره به پیانوی قدم هایم مهاجران پرستوها همنشین قصه های تابستانم بودند می روند اما دیگر نگفتن هایم را به آنان میسپارم بارانهای شبان پاییزی ام چه نقشی دارید به...
-
امشب از دنیای بیرون بینیازت میکنم
جمعه 24 شهریور 1402 11:35
امشب از دنیای بیرون بینیازت میکنم یک غزل قربانیِ چشمانِ نازت میکنم دردِ دلها را به شکلِ بوسه میپیچم، تو را تا سحر صندوقچهی اسرار و رازت میکنم در جهانی که تو باشی دلبرش ای مهربان جان فدای قلبِ پاک و دلنوازت میکنم من نیازم زندگی در آسمانِ چشمِ توست دل ببخشی بر دلِ من، سرفرازت میکنم شمعِ من بی اعتنا بودی به...
-
از دریا آمد عشق جاری از لبانش
جمعه 24 شهریور 1402 11:35
از دریا آمد عشق جاری از لبانش مژده بهار در دستانش تشنه بود ، اما بوی دریا می داد بوی عشق بوی فردا می داد . فاطمه امیری
-
پائیز تمام است و دلم برگ ندارد
جمعه 24 شهریور 1402 11:33
پائیز تمام است و دلم برگ ندارد پائیز دل کشته دگر مرگ ندارد در عرصه ی ویرانی هر مملکت اما شاهی است که فرماندهی و ارگ ندارد خشکیده گل و سوخته از مظلمه ی شب از پایه دگر شاخه و گلبرگ ندارد این داس چه پر کرده دهان از نفس گل رحمی به تن نازک و رگبرگ ندارد تکرار شد اینجا سخن و قافیه لیکن واگویه چنین غصه و دقمرگ ندارد قاضی ز...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 24 شهریور 1402 11:33
-
از خویشتن بریده، گسستم نیامدی
جمعه 24 شهریور 1402 11:32
از خویشتن بریده، گسستم نیامدی چشم از هر آنچه غیر تو بستم نیامدی حرف دوباره رُستن و برگیدن تو بود دائم به روی شاخه شکستم نیامدی گفتیکه فصل رویش سبزینه می رسی عمری به انتظار تو هستم نیامدی رسوای شهر و مضحکه این و آن شدم گفتند مست و باده پرستم ... نیامدی گاه از نگاه بیدلی ام شکوه می کنم عمری کنار جاده نشستم نیامدی از...
-
تهی گشتم از شعر و ترانه
جمعه 24 شهریور 1402 11:31
تهی گشتم از شعر و ترانه از خیال و خواب و شبهای بی بهانه از صدای باران وقتی که میبارد از طلوع آفتابی که نورش قصه میسازد قدم بردار و نزدیک شو بیا تا کوچههای شب مرا بیرون بکش از این پیدای ناپیدا از این حسرت از این آلوده دست تب تو بردار و ببر تا مرز بیداری ببر تا هر کجا خواهی بگو افسانه بود اینجا بگو بیراهه بود این...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 23 شهریور 1402 11:20
-
از سرنوشت قو ها...... ترسیده بودم
پنجشنبه 23 شهریور 1402 11:19
از سرنوشت قو ها...... ترسیده بودم چون دختری که ماه را ....ندیده بودم احساس خاموشی خرامید و چو ذهنم از بازتاب عشق هم ....بریده بودم آن آشیانه که سر شاخ درخت است چون میوه ای از شاخه اش دزدیده بودم سریال های کمدی دیدن... ندانم یواشکی بر خاطرات...خندیده بودم آینده چون طوفان زردی در ورق شد گفتند در تنهایی ام رقصیده بودم...
-
شمع و پروانه و گل سوخت در موی دگر
پنجشنبه 23 شهریور 1402 11:19
شمع و پروانه و گل سوخت در موی دگر عارف و مومن و مسجد و حق گوی دگر خانقا سوخته و میکده ویران و مه روی دگر آتشی کرد بنا ساخت مرا با غم حق جوی دگر تاب من نیست تحمل یار خوش آبروی دگر اوخ از عشق گل و بلبل و صد عربده جوی دگر ساخته ام سوخته ام ساخته در سوی دگر راز نیست سوخته ام بر خم حق گوی دگر گفت تو را می دهم تا نخوری...
-
28صفر
پنجشنبه 23 شهریور 1402 11:18
-
گاه در اوجِ سمائم گاه در فکر فرار
پنجشنبه 23 شهریور 1402 11:16
گاه در اوجِ سمائم گاه در فکر فرار گاه دنبالِ شکارم گاه در خلوتِ یار گاه چو گرد و غبارم گاه قندیلهای غار گاه چون سیل روانم گاه مسکونِ دیار گاه فریاد گرانم گاه آوازِ سه تار گاه محبوب جهانم گاه مقبولِ ویار گاه سرلوحه عشقم گاه همپایهّ مار گاه طی کرده راهم گاه سرکرده زار گاه مغلوبه ی نفسم گاه معشوقهِ یار گاه محبوسی حبسم...
-
غمینی یا تیره بختی؛
پنجشنبه 23 شهریور 1402 11:16
غمینی یا تیره بختی؛ شاید که غنچه باشی، شکفتنت نزدیک است فرشته سنگیان
-
خروش رود از میان کوه ها
چهارشنبه 22 شهریور 1402 11:08
خروش رود از میان کوه ها رفتن و جاری شدن در میان بیشه ها جان بخشیدن به بوته های رونده درمیان انبوه علف های هرز جنگل در مسیرش میبرد باخود کلوخ ها را ماهیان عاشق و گل خورک ها را با خروشش شوری مینهد در دل جنگل ها میبرد با خود تمام آنچه که سد کرده مسیرش را میرود با شوقی عظیم با پیچ وتاب موج ها تا رسد آخر به دریای زلال و...
-
در جستجوی تو به هر در زدیم عشق
چهارشنبه 22 شهریور 1402 11:06
-
با خاطرهات زندهام ای آن که نفس را
چهارشنبه 22 شهریور 1402 11:05
با خاطرهات زندهام ای آن که نفس را تنها به هوای تو به جان میخرمش باز با آن که مرا سرزنش از کلِّ جهان است من نازِ تو را یار گران میخرمش باز آری منم آن زبدهترین تاجرِ این شهر فارغ شده از سود و زیان میخرمش باز با آن که دل از حسرتِ دیدارِ تو شد پیر با دیدنِ روی تو جوان میخرمش باز عمرم به جهان دادهام ای کاش ببینم...
-
نیامده ام
چهارشنبه 22 شهریور 1402 11:02
نیامده ام تا زیر خط هایی که با سفسطه های مقدس طولانی ترین پس لرزه ها شده اند نفس هایم را به به این غارت ِ همیشگی بدهم دور از گسل های سرازیر باورهای چرکی که بر این حال ِ بی پرسش کشیده شده اند را هر لحظه به تردید می برم تا پلک هایم دیگر فروکش نکنند تهی شدنم از هذیان های نازل نشده که تمام شود حتی سیالیت ِ معمولی ام را...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 22 شهریور 1402 11:02
-
چو ماهی قرمزت در حوضِ کاشی
چهارشنبه 22 شهریور 1402 11:01
چو ماهی قرمزت در حوضِ کاشی ندارم حالِ خوش وقتی نباشی نباشی جان ندارد دستِ استاد که از رویت کند پیکر تراشی کمال الملک نازِ تو کشیده چه ها کردی تو با نقاش باشی گلِ خشکت میانِ دفترم بود برایم پخته ای زیبا چه آشی ؟ گلت بس بود وُ شاعر پیشه ام کرد ؟ شدم نقاش وُ بَهرت، رنگ پاشی به مادر گفتم ای جانم فدایت بزن دف مُشتلق ده شاد...
-
امروز روز آغاز ِمن بود
سهشنبه 21 شهریور 1402 09:52
امروز روز آغاز ِمن بود روز داشتن آرزوهای یواشکی، وقت دوست داشتن و دلدادگی، فوتِ شمع پایان یک سال، و شروع دوباره زندگی تابستان، فصل من، دردِ بی پایان دارد. شهریور، ماه من، تبِ سوزان دارد آسمان چه بی رحمانه می تازد خورشید، دردمندانه گرما می زاید و حال و حوصله ام، گل می کند احساسم عطر خوش خوشبختی می دهد مریم یعقوبی