-
دلم تنگ است برای کودکی هایم
سهشنبه 21 شهریور 1402 09:51
دلم تنگ است برای کودکی هایم دلم تنگ است برای خانه مادر بزرگم دلم تنگ است برای خاطرات بچگی هایم. دلم تنگ است برای کوچه پس کوچه های شهرم. دلم تنگ است برای عطر بهار نارنج دلم تنگ است برای بازیهای بچه گانه دلم تنگ است برای طمع چای قوری گل سرخ مامان دلم تنگ است برای سادگیهاودلهای بی کینه. دلم تنگ است برای دادو فریاد کردن...
-
هوایم مسموم است
سهشنبه 21 شهریور 1402 09:49
هوایم مسموم است دلم دلگیر تنم خسته هوای تو را کردهام هوای نگاهت را به کوی یاران که سر میزنی یار گمشدهات را یاد کن بی هوا بیا بی هوا هوایم را عاشق کن قول میدهم با اشک هایم عبای سبزت را ببوسم..... مهدی میرمیرانی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 21 شهریور 1402 09:48
-
آرزومندم
سهشنبه 21 شهریور 1402 09:45
آرزومندم چو حادثه ای به وقوع خویش رسیده باشم تو را بر گیرم و میان شانه های ابری در منتهای آسمانی که میستایمش بنشانم تا خورشید از حلول حضورت در من متجلی شود. محبوبه محمدی
-
شعر جنگل را که نوشتم
سهشنبه 21 شهریور 1402 09:43
شعر جنگل را که نوشتم کلمهها درخت شدند... و احساس من انبوه شد در جنگل شعر شبنم حکیم هاشمی
-
احترام
دوشنبه 20 شهریور 1402 11:23
-
میبینی سکوت دریاچه را
دوشنبه 20 شهریور 1402 11:22
میبینی سکوت دریاچه را در پس اعماق تاریکش صدای ماهیان خفته در آب هنوز بلند است... سحر کرمی
-
با چیزی که از دست دادهام
دوشنبه 20 شهریور 1402 11:21
با چیزی که از دست دادهام امتحانم میکنی اسمی را که فراموش کردهام در گوشم زمزمه میکنی تصادف یا حادثهی مرگباری را که روزگاری تیتر یکِ روزنامهها بود تعریف میکنی انگار مغزم را نه خاطرات که از یاد بردههام پر کرده اتابک عظیم زاده
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 20 شهریور 1402 11:17
-
من به تنهایی خویش مومنم
دوشنبه 20 شهریور 1402 11:12
من به تنهایی خویش مومنم و به آمدن تو کافر به ایمانم بهشتی نمی بخشند به کفرم اما همین روی زمین می سوزم هر روز احمد بارانی
-
رُستنی با شبنم
دوشنبه 20 شهریور 1402 11:11
رُستنی با شبنم صحبتی با گلبرگ مُردنی بی مهتاب زندگی یک نفس است معصیت اما کوه مرگ همخانه ماست غفلت اما انبوه چشمه ها می جوشند رُستنی باید نو مردگان خاموشند صحبتی باید نو می چکد مهتاب زِ چشم شب و لیک مردنی باید نو مهدی عبداله زاده
-
بـه تیـرگیِ بخـتِ خـویش ؛ بـایـد گـریسـت
یکشنبه 19 شهریور 1402 11:17
بـه تیـرگیِ بخـتِ خـویش ؛ بـایـد گـریسـت بـه حـالِ روزِ وا پـریـش ؛ بــایــد گـریـسـت همـین بـس اسـت ، بَـنـگزده هر آن اسیـر : بـه حـلقـۀ دودِ حـشـیـش ؛ بـایـد گـریـسـت تـا ریــشــۀ اصـالــتـی از اصــل گـسـسـت بـه کـیـفـیـتِ زیــرِ ریـش ؛ بـایــد گـریسـت چــه روسـفـیـد کــردهانــد ، رویِ ریــا .. ز جاهطلبیِ شیـخ و...
-
هرچند من از دود غمت، بی ریه هستم
یکشنبه 19 شهریور 1402 11:17
هرچند من از دود غمت، بی ریه هستم من عاشق این چالش بی حاشیه هستم تا بار دگر آمدنت را بنویسم من منتظر سبزترین ثانیه هستم بی عشق، دلم قاعده ای خاص ندارد عمری پی اثبات همین فرضیه هستم تا این غزل ارزانی چشمان تو گردد بی واژه، به دنبال دو تا قافیه هستم با من بگو از آنچه که منجر به عزا شد تا محتشم این غم و این مرثیه هستم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 19 شهریور 1402 11:14
-
رسانده لطف تو در گوش من به آب و تاب
یکشنبه 19 شهریور 1402 11:13
رسانده لطف تو در گوش من به آب و تاب هوای عشق قدیم و دو خط کلام ناب که خاطرات قدیمی برای روحیهام شبیه معجزه باشد شبیه بوی گلاب دقیقه ای بِنِشینی به گفتگو با چشم بریزی از دو پیاله کمی شراب ِ مذاب ترانه گویمت از حسّ پاک آغوشم برای حفظ نگاهت بدون رنگ و لعاب شدم به میکده ساکن به گوشهای آرام بگیرم از می و ساقی پناه خود...
-
یک حکایت خوانده ام خیلی قشنگ
یکشنبه 19 شهریور 1402 11:13
یک حکایت خوانده ام خیلی قشنگ پیشِ لقمان بوده، شاگردی زرنگ خواست روزی امتحان گیرد ز او یا که درس تازه آموزد به او از قضا صبحانه ای با یکدگر آن دو می کردند از راهی گذر مرد قصابی به صبحی دلپذیر سر بریده گوسفندی در مسیر گفت: با شاگرد، لقمان اینچنین رو، دو اندامش بیاور، بهترین رفت و باز آمد به یک قلب و زبان گفت: این دو...
-
در این دنیا اگرچه زیستن سخت است
شنبه 18 شهریور 1402 11:48
در این دنیا اگرچه زیستن سخت است ولی سهلش نکن بر خود به هر مَسلَک و هر کاری مخور مال یتیمان را سر هر کوچه و برزن کنار هرکس و ناکس،مکن توصیف بی عاری عبادت میکنی برخالق خود،میکنی رخت از تن مردم؟ نَکَن از سفره آنها نزن بر طبل مکاری کمی بنگر،تعامل کن، تصبر پیشه گر باش چرا که سخت کنی بر دیگران دوران و ایامی یکی بر میخ و آن...
-
در این روزگار سرد سرد سخت است
شنبه 18 شهریور 1402 11:47
در این روزگار سرد سرد سخت است تمام دل گرمیَت کسی باشد اما تو سرگرمی او باشی و خدا کاری نکند. پرشنگ بابایی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 18 شهریور 1402 11:46
-
مفتاح تمام مشکلات است حسین
شنبه 18 شهریور 1402 11:45
مفتاح تمام مشکلات است حسین آیینه ی بهترین صفات است حسین آرامش ِ دل، نامِ اباعبدالله چون رمز عبور از صراط است حسین زینب حسنی
-
السلام علیک یااباعبدالله
شنبه 18 شهریور 1402 11:44
-
من همانم که به یک گوشه نگاهت باختم
شنبه 18 شهریور 1402 11:43
من همانم که به یک گوشه نگاهت باختم از ازل با یاد تو هم سوختم هم ساختم فاتح میدان عقل و عشق بودم من ولی دیدمت گویی به یک بارِ سپر انداختم قصد هجرت کردم و با کوله بار یاد تو خانه ای از رقص موزون نگاهت ساختم در مسیر دل سپردن صد خطر دیدم ولی زنده ماندم گرچه من هم خون بها پرداختم در پس آیینه از جور و جفای روزگار عاشق...
-
آنگاه قبل از سکوت
شنبه 18 شهریور 1402 11:42
آنگاه قبل از سکوت حسبی الله، و امسکت حقا که سزاوارت نبود بگویی:وای بر من در میان قبیله ای آشنا و چه غریب دلاور تنها در میان قبیله ای آشنا و چه توصیفی نهفته در احلی من العسل در میان قبیله ای آشنا و در آسمان جایی همین حوالی خورشید سایه می افکند برای ماه که شاید زمین خجل شود از بار امانتی که به دوش می کشد... علیرضا...
-
سلامت هم اگر پاسخ دهم دیوانگی کردم
جمعه 17 شهریور 1402 11:15
سلامت هم اگر پاسخ دهم دیوانگی کردم چنان بامن جفا کردی که من خود معنی دردم تمام عمرخود را من برایت شعر میخواندم کمی با من مدارا کن ببین اخر منم مردم سزای عاشقی با تو همینی بود که میبینی میان این همه زوجم ولی تنهاترین فردم نمی دانم که تقصیر از من است یا از وفای تو فقط یک چیز میدانم که دیگر باجهان سردم توبی تقصیر هستی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 17 شهریور 1402 11:10
-
قدم زنان دوباره در هوای تو
جمعه 17 شهریور 1402 11:09
قدم زنان دوباره در هوای تو مسافرم به سمت کربلای تو به سوی تو روانه میشود همان کسی که شد اسیر ماجرای تو تمام راه را پیاده آمده دلی که حاجی است در منای تو همین که میرسد به اولین عمود هزار دفعه می تپد برای تو نوای نوحه ها و روضه هایتان دمیده شد به گوش من صدای تو نمی کند نظر به سوی دیگری دلی که شد همیشه مبتلای تو بگو به...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 17 شهریور 1402 11:08
-
میبوسمت شاید تمام شد این کدورت ها
جمعه 17 شهریور 1402 11:07
میبوسمت شاید تمام شد این کدورت ها باید برگرداند لبخند را به صورت ها میبوسمت شاید توهم بامن هم رائ از من نبود هرگز تمام این شرورت ها میبوسمت شاید که فهمیدی عشق یعنی هیچ چیز جز ما نیست در لیست ضرورت ها میبوسمت شاید اسیر بوسه ام گشتی شاید به کارم اید یک جا این مهارت ها دیوانه من میبوسمت شاید تو فهمیدی پیغام عشق دارند...
-
تقدیرِ بیدین کجاست، بر او شکایت برم؟
جمعه 17 شهریور 1402 11:07
تقدیرِ بیدین کجاست، بر او شکایت برم؟ از عقلِ ما خارج است آنچه که او میکند با بعضِ از خاصه ها، نازک رَوایی چرا با بعضِ افتاده گان، بد خلق و خو می کند؟ گویی به خاصانِ خود، سهمِ سِزا می دهد امّا به غیر از خودی، جنگِ عَدو می کند شاید که او از کرم، بر لبِ یارانِ خویش با جرعه ای آب خوش عیشِ سَبو می کند؟ امّا به افرادِ غیر...
-
تبِ حالم شبِ عالم پیِ جانان بروم
پنجشنبه 16 شهریور 1402 11:25
تبِ حالم شبِ عالم پیِ جانان بروم ز جفایت دلِ خود کَنده و ویران بروم به تو گفتم که دلم دل زده، دل دل بکند به تو گفتم که ز جورت غمِ دوران بروم به منا رو بزدی هیچ که مهری نکنم غمِ من دیده و شبْ تبْ زده، گریان بروم دلِ من کَنده ز بی مهریِ عالم، چه کنم؟ ز جفاداریِ آن مستِ خرامان بروم شب دادار، فراهم بشود من دلِ خون ز جفایش...