-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 11 شهریور 1402 11:30
-
گر زنی عاشق شود، مردم ملامت می کنند
شنبه 11 شهریور 1402 11:29
گر زنی عاشق شود، مردم ملامت می کنند گر بگوید شعر، بی وقفه سوالش می کنند زیر باران می زند پرسه برای دلخوشی با دو چشم نا نجیب، دائم نگاهش می کنند عاشقی در دوره ی خود آب و تابی داشته نیست آنچه در زمان ما صدایش می کنند عشق یعنی لیلی و شیرین و عذرا و لقا آنکه در تاریخ دیوانه خطابش می کنند ای که عاشق میشوی خاموش باش زینهار...
-
به چشمهایت که خیره میشوم
شنبه 11 شهریور 1402 11:25
به چشمهایت که خیره میشوم آنقدر جذابیت دارد که انگار کهکشانی را در سیاه چاله چشمانت پیدا کرده ام و سالهای نوری می توانم از میان آن، با غرور عبور کنم بیآنکه به درازنایش فکر کنم بدون درنگ، به تماشای شکوه و عظمتش خدا را شکر میکنم و با چشمانی درخشنده و سرشار از اشکِ شادی آن را در ذهنم به تصویر میکشم و بر دیواره های...
-
خواستم خوب بخندم که نشد
شنبه 11 شهریور 1402 11:24
خواستم خوب بخندم که نشد با تو آن عهد و پیمانه ببند که نشد خواستم شعر تو را تا به ابد بر دل و سینه بخوانم که نشد پیروز پورهادی
-
بی تو ! شهر ارم را
شنبه 11 شهریور 1402 11:24
بی تو ! شهر ارم را تنگ است مرا دل . رضا وحیدی اصل
-
جانا کجا یا تا به کی دل را به یغما می بری
جمعه 10 شهریور 1402 11:31
جانا کجا یا تا به کی دل را به یغما می بری با ناز و غمزه هر دمی زینجا به آنجا می بری مهروی بی مانند من ای شاهد زیبای من با مِهر خود گویی مرا بر ملک سودا می بری ای عامل شیرین شور، در هر ردیف واژه ها با دیدنت شعری بر این، شاعِرِ شیدا میبری زهری به تلخی فراق جامی پر از شور شراب پنهان بُود در چشم تو ای آنکه دل را میبری ماه...
-
از کنارم می گذرد
جمعه 10 شهریور 1402 11:31
از کنارم می گذرد عطری پراکنده می شود... حسی آشنا خاطرات سالها پیش را زنده می کند سرما ، تپش رگی در سر ، طراوت یک نگاه ، طعم گس لب ، بخار نفس ها ... و من سالهاست از عطر ها ترسیده ام ... مجتبی فرخی
-
ایمان داشته باش
جمعه 10 شهریور 1402 11:30
-
و بلندای رؤیا
جمعه 10 شهریور 1402 11:29
و بلندای رؤیا در تنهایی آسمان به آغوش می کشید آخرین درخشش ماه را تا سبک کند خداوند کوله بارش را از کابوس عاشق ترین مخلوق بهـــاره طــــلایــی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 10 شهریور 1402 11:27
-
بی گمان دور است
جمعه 10 شهریور 1402 11:26
بی گمان دور است سبزی سرد چنار هوس گرم بهار میدوم سمت طلوع حیات ای ابر وسیع ممات به کناری برو تا پیدا کنم پرتوی نور که بتابد بر اقاقی ها، شقایق ها، بر تنهایی کوچه آشتی کنون بوی درد آور جنون چکاوک خسته است شهر بویی عجیب میدهد گل سنگ بسته است قدم ها سرد است آفتاب آذر نامرد است پیچک سرمست بهار گویی پیر شده است نه دگر رنگی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 9 شهریور 1402 10:38
-
احساس عاشقانه
پنجشنبه 9 شهریور 1402 10:37
تشنه ای ست که تنها آب سیرابش می کند و تو همان آبی برای من پرویز صادقی
-
السلام علیک یااباعبدالله
پنجشنبه 9 شهریور 1402 10:36
-
یاد داری
پنجشنبه 9 شهریور 1402 10:35
یاد داری که دلم فرشِ قدمهای توبود؟ سرمه ی چشمِ مرا خاک رهِ پای تو بود :) یونسی_یونس
-
السلام علیک یااباعبدالله
پنجشنبه 9 شهریور 1402 10:35
-
این جهان با تو خوش است
پنجشنبه 9 شهریور 1402 10:34
این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است این جهان بی من مباش و آن جهان بی من مرو مولانا
-
گیسوی سیاه تو در روز،
چهارشنبه 8 شهریور 1402 11:27
گیسوی سیاه تو در روز، تکه ای لمس شدنی از شب، و چشم هایت در شب، تکه ای از آسمان آبی، به جای مانده از روز است وه ، آزادی قرینه ی لب های توست یک انار ترک برداشته، بر بلندترین شاخه ی درخت عشق، که چیدنش محال است آری ، قرینه ی لبخندت، گاه چون هلال ماه در آسمان، و گاه به سیب سرخ دو نیم شده می ماند گاه دست نیافتنی، گاه دست...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 8 شهریور 1402 11:27
-
باشهدا
چهارشنبه 8 شهریور 1402 11:26
-
ماهی برای دریا
چهارشنبه 8 شهریور 1402 11:24
ماهی برای دریا و انسان برای عشق آفریده شد. علی دامادی
-
پاییز
چهارشنبه 8 شهریور 1402 11:22
پاییز با اولین قطار از انتهای شهریور می رسد و من آنچنان که شایسته توست زرد نشده ام محمد سعید بویه
-
این دله بیچاره ام را پس بده...
چهارشنبه 8 شهریور 1402 11:22
این دله بیچاره ام را پس بده... این چنین هر روز آزارش نده... من ندارم طاقته نادیدنش... پیش چشم هر روزه روز نالیدنش... این چه رسم دل و دلداری بُود... روز و شب در گریه و زاری بُود.... نی مگر سالم به دستت دادمش... پس چرا اینگونه گریان خواهمش.... تو مگر اصلا نداری عاطفه... کین چنین از دل گرفتی فاصله... این که دستت دادمش...
-
در نمازم یاد چشمانت به شک انداختم
سهشنبه 7 شهریور 1402 11:45
در نمازم یاد چشمانت به شک انداختم باز از نو خواندم و دل را به دلبر باختم بار دیگر در اتاقم عطر مویت پخش شد دست بردم لای مویت قافیه را باختم شهناز یکتا
-
هر روزِ ما ، صد بار مردن در جوانی است
سهشنبه 7 شهریور 1402 11:44
هر روزِ ما ، صد بار مردن در جوانی است تعذیرُ کشتن ماورایی ، آسمانی است کشتن به نامت ، ای خداوندی که هستی حالا بگو پیغمبری ها یک شبانی است هم افتاده ایم در راستای باوری پوچ مرتد شدن اعلام مرگ یک روانی است لشگر کشیدیم توپ بردیم یا تفنگی بر دشمنان آماده ایم جنگی جهانی است امروز در دستان این تقدیرِ پوچ ایم فردا اسیران ،...
-
یک فنجان چای
سهشنبه 7 شهریور 1402 11:44
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 7 شهریور 1402 11:43
-
دلشوره های زمانه ام به قناعتش جانم راگرفت
سهشنبه 7 شهریور 1402 11:42
دلشوره های زمانه ام به قناعتش جانم راگرفت نشستن بر لب برکه ی بی ماهی زبانم را گرفت چشم دوختن به دریای بیکران نگاهم را گرفت چرتکه ی صبرم لنگ انداز زلیخای بی یوسف شده من نتوانم بنویسم خستان به کوه نشسته ی چهل ساله ی ایوب را چگونه جانم را جرعه جرعه گرفت. پوران گشولی
-
اهسته اهسته من از پرواز میترسم
سهشنبه 7 شهریور 1402 11:42
اهسته اهسته من از پرواز میترسم اینکه نمیگویم که نه چون که تو انجایی این بار می افتم من از این زندگی پایین من میپرم امشب به سمت شاخه بالایی دیروز توفان شد و با خود برد ان من را دیگر نمیخواهم بدون تو فردایی میبوسمت ارام در اغوش من خوابی تو بهترینِ گونه ی لوپ دار دنیایی:) بنشین کنارم تا برایت شعر بنویسم مهمان من با من...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 6 شهریور 1402 11:52