-
از زخمهایم آموختم التیامی که
دوشنبه 6 شهریور 1402 11:51
از زخمهایم آموختم التیامی که در من آفرید امید به بهبود از اشکهایم فهمیدم پایان روزهای تلخ غمها ساختند مرا برای مباداهای دهر خنده فرشته ای بود آمده به پاسبانیم ولی وهم را نشناختم هرگز مگر آن دم که ردِ جان تاراج گشته ام را در خورجین رمالان یافتم مباح تر از مزد یک جلاد علیزمان خانمحمدی
-
روزی که تو را دیدم
دوشنبه 6 شهریور 1402 11:49
روزی که تو را دیدم در آن عصر دل انگیز آنگاه که چشمم با چشم خمارت تلاقی پیدا کرد یک لحظه تمام وجودم،پر از حس هیجان شد گویی جادو شدم و عقل مرا زلف پریشانت برد تو گوهر نایاب اقیانوس جهانم بودی با آمدنت خاک بایر قلبم حاصلخیز شد پر شد ز شکوفه های سوسن و سنبل ای شیرین ترین طعم در زندگی من امید تمام روزهای بی هوایم خوش آمدی...
-
السلام علیک یااباعبدالله
دوشنبه 6 شهریور 1402 11:49
-
دل مرنجان از کسی گر چه که مستی شد تو را
دوشنبه 6 شهریور 1402 11:48
دل مرنجان از کسی گر چه که مستی شد تو را عاقبت پژمرده باشی گر که دل شد مبتلا گر که سیلی زد تو را یک فرد، آرامش بجو چون که ظالم می کند ظلمت به خود پس کن دعا در درون هر ستم نیکی بباشد بر خودت چون که مظلومی ستانی حق خود در آن سرا کن به ظالم هر دمی مهر و ادب، شرمنده کن تا پشیمان او کنی از لطف خود، پر مدعا درس این بر گوش کن...
-
به تو فکر میکنم
دوشنبه 6 شهریور 1402 11:47
به تو فکر میکنم به تنها شدن حرف هایت و امروز که در نگاهت پیر شده است به گم شدن ماه و بی قراری گاه به گاه آب که در سکوت چشم هایت می لرزد باید خودم را بلند تر ادا کنم آری باید خودم را بلند تر ادا کنم شعرهایت را می پوشم و تکیه میزنم به دیوار آفتاب تا سکوت زمستان آب شود فردا در صدایت برف می بارد و هیچ خیابانی از دل خنده...
-
گلی که به گلدانش عشق میورزد
یکشنبه 5 شهریور 1402 11:04
گلی که به گلدانش عشق میورزد برای بودن در هیچ باغ و باغچهای حسرت نمیخورد... او در پناه گلدانش امنیت دارد. شبنم حکیم هاشمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 5 شهریور 1402 11:03
-
با چتری از خیالت
یکشنبه 5 شهریور 1402 11:02
با چتری از خیالت در نم نم باران شادمانه غرق می شوم در کوچه باغ آرزو ... در لحظههای ناآرامِ قلبم شبیه روزنهای از امید میتابد بر دیدگان خفته و خستهام گرمی آغوشت... و حیرانی چشمان منتظرم... به تماشا می نشینم زلالی اندیشه ات را در گسترهی شاهکار هستی بی قرارند ثانیهها به امید گرفتن دستانت در امتداد آرزوها و فواره های...
-
ما ز تمنای وصال تو بیگانه شدیم
یکشنبه 5 شهریور 1402 11:01
ما ز تمنای وصال تو بیگانه شدیم وز عشق و جمال تو بی خانه شدیم ما در ره عشق جگر سوز تو بود که همه مست و بیخود و دیوانه شدیم زینب موسوی ثمین
-
یک فنجان چای
یکشنبه 5 شهریور 1402 11:01
-
فرصت عمرم گذشت و گوهرم را باد برد
یکشنبه 5 شهریور 1402 11:00
فرصت عمرم گذشت و گوهرم را باد برد سوختم در حسرت و خاکسترم را باد برد در هجوم سرکشِ غمهای بی حد لِه شدم شانه ات را دیر آوردی، سرم را باد برد قامت سروی بُدم وقتی که رفتی از برم حلقه ی انگشت های لاغرم را باد برد وقت غم بر کوه گَر انداختم دستِ نیاز سنگ های محکم دور و برم را باد برد کاش رفتن جانب مقصد به همراه تو بود قسمتم...
-
زخمهای کهنه را با شعر درمان میکنم
شنبه 4 شهریور 1402 11:15
زخمهای کهنه را با شعر درمان میکنم رفتنت را با زبانِ ساده کِتمان میکنم رازِ شاعر بودن من را نمیداند کسی من تو را از مردم این شهر پنهان میکنم از در و دیوار بوی تندِ هقهق میچکد بس که هر شب خانهام را گریهباران میکنم حسِ تنها راه رفتن، آنقدر جذاب نیست من مدارا با دلِ تنگِ خیابان میکنم باورم شد تا قسم خوردی به...
-
یارب ای زیباترین معنای عشق
شنبه 4 شهریور 1402 11:15
یارب ای زیباترین معنای عشق ما که بازم دست خالی امدیم توبه کردیم و شکستیم دوباره امدیم هرچه شد دل هایمان ارام نشد قصه ما ازهمین دل بوداما رام نشد ماکشیدیم درد عشق،زیباترین معنای عشق تا به کی در این خرابه ما زنیم فریاد عشق توبه کردیم خطا کردیم یا رب توببخش توبه عشق مجازات بدی ست تو ببخش توبه عشق این بار پشیمانی نداشت...
-
درمکتب این عشق اگر پیر شدیم
شنبه 4 شهریور 1402 11:13
درمکتب این عشق اگر پیر شدیم پابند زمانیم وزمین گیر شدیم ما زخمی عشقیم که درراه عبور از قله ی احساس ، سرازیر شدیم باقافله ی عشق به صحرا رفتیم مجنون چه بودیم که تحقیر شدیم آه از تب این زخم که مارا سوزاند آن روز که بر سفره نمک گیرشدیم اینجا به خدا روح مسیح است که ما تن سوخته برصلیب زنجیر شدیم با دیدهی امید ، به رویا...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 4 شهریور 1402 11:12
-
از گذر کوهسار گلی جاری در رود
شنبه 4 شهریور 1402 11:11
از گذر کوهسار گلی جاری در رود با ترنم به سوی تو می خرامد اما پاییز آن دورترها پرسه می زند برای کشتن آرزوها... در اندک فرصت مانده باران عشق می بارد مرا بی چتر بپذیر رضا کشاورز
-
از من نگیری نور چشمان نجیبت را
شنبه 4 شهریور 1402 11:10
از من نگیری نور چشمان نجیبت را دستان گرم و خنده های دل فریبت را همواره روی شانه ام در خلوت شب ها بگذار کوه غصه های ناشکیبت را دستی به دور گردنم انداز و با بوسه دائم بچین از روی لبهایم تو سیبت را مانند مریم پاکی و روح مسیحایی من عاشقی که می کشد رنج صلیبت را وقتی که موهایت به ساز باد می رقصد مست و پریشان می کند قلب...
-
ای سکوت بشکن
جمعه 3 شهریور 1402 10:40
ای سکوت بشکن باور را تن عریان را ای سکوت بشکن خنجر را که هیچ آرزوی دیگر آرزو نیست رویایی؛ ب بلندای اوج ب بلندای اقتدار ب بلندای کلنجار است بشکن سکوت و محو نهی از من شو تماما تماشا شو بشکن گفتار را و در سکوت ،سایه باش. حاتم محمدی
-
همه رنج ها، نارسایی ها
جمعه 3 شهریور 1402 10:38
همه رنج ها، نارسایی ها همه اتفاق های بد در لحظه ای که تو را به آغوش می کشم به بهانه ای برای عشق تبدیل می شوند... مانی رسا
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 3 شهریور 1402 10:37
-
خوشا بر بارش نم نم
جمعه 3 شهریور 1402 10:34
خوشا بر بارش نم نم که دشتی را کند خرّم اگر باشم کنار تو کنم عاشق ترا کم کم شود شادی نصیب ما اگر باشیم ما با هم هنوزم می کند شیدا تماشای گل مریم ز شوقت اشک می ریزم قسم بر پاکی شبنم کنارت شاد و آرامم ز شوقت ای گل مریم سید محمد رضاموسوی
-
وقتی که شعر حمله میکند میتوان نوشت
جمعه 3 شهریور 1402 10:32
وقتی که شعر حمله میکند میتوان نوشت هم بی امان گریست هم بی امان نوشت وقتی که خسته می شوی ازدرد ناگهان هم درد ناگهان کشید هم ناگهان نوشت وقتی که چشم او از مثنوی پرست هم مثنوی سرشت . هم بیگمان نوشت در لحظه ورود که بی وقفه میرسد هم پرتوان سرود هم پر توان نوشت تا شعر با لطافت باران رسد زراه در زیر شاخ وبرگ چناران چنان...
-
مرزِ پایانِ پریشانیِ این مرد شدی
جمعه 3 شهریور 1402 10:16
مرزِ پایانِ پریشانیِ این مرد شدی در شبی همدمِ یک شاعرِ پر درد شدی بوسهات غرقِ جنون ساخت دلم را امشب آخرش شاهد کاری که لبت کرد شدی تا ابد همقدمم باش که من میدانم غیر من با همهی رهگذران سرد شدی شبِ من پیش تو دلگیر نخواهد شد نه یارِ این آدمِ دیوانه و شبگرد شدی بس که چشمان تو آرامش وافر دارد مرزِ پایانِ پریشانیِ این...
-
روی نقشه های جغرافیا
پنجشنبه 2 شهریور 1402 10:58
روی نقشه های جغرافیا اسم یک دریا از قلم افتاده . . . . من دور از چشم تو دریای دردم . جبار فتــــــــــــــاحی رستا
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 2 شهریور 1402 10:56
-
چشمانت مرا به سکوت وا می دارد
پنجشنبه 2 شهریور 1402 10:55
چشمانت مرا به سکوت وا می دارد در دلم غوغای ست و فریادهای بلندی از پس هر دیدار کاش ما خودمان بودیم کاش می دانستی . . . یک دم خاطر ما از خیالت تهی نشد کامبیز مولودی
-
ما ملت امام حسینیم..
پنجشنبه 2 شهریور 1402 10:55
-
گاه گاهی میشود لبخندت ازیادم رود
پنجشنبه 2 شهریور 1402 10:54
گاه گاهی میشود لبخندت ازیادم رود درهیاهوی نگاهت شعله اتش نهد گاه میخواهم فقط یک لحظه آغوش تورا شایدم یک دم جهانی ازفراسوی نگاه میشود این زندگی را بی توهم فریادزد آه فریاد،کاش شوداین غصه هاراپاک کرد دردمن ازبی کسی وعشق این فرهاد نیست دردمن این راز پراشوب شیرین جان نیست دردخواهی ک شوددرمان به سویش کن نگاه من نگاه...
-
فصل ها در شهر یکسان است
پنجشنبه 2 شهریور 1402 10:53
فصل ها در شهر یکسان است زندگی در شهر ماشینی است / بستگی دارد به بنزین / بستگی دارد به نفت زندگی در روستا اما / بستگی دارد به اسب / ساده و خوش رنگ / بستگی دارد به باران / بستگی دارد به خورشید و درخت / بستگی دارد به فصل / بستگی دارد به کار روستا، زیباترین نقاشی روی زمین / بهترین گلدوزی فصل بهار سلمان هراتی
-
پاهای تـــو از ابــــتــدا هم فکــــر رفتن بود
چهارشنبه 1 شهریور 1402 11:17
پاهای تـــو از ابــــتــدا هم فکــــر رفتن بود برعکس من که در سـرم شــوق رسیدن بود من عــــاشــقت بودم شبیه قــصــه ها امـــا پشت نـگــاه گـــــرم تو قــــلبی از آهــن بود تاوان عشــقــــم را به تو ، بدجور پس دادم با انـتـخابت لعــنتی ، یــک شـهر دشمن بود سخت است خــیلی گفتن اینکه در آغوشت خوابیدم و جسمت فقط در خانه ی...