-
آتشی در جان من افتاد گفتی مرحبا
جمعه 27 مرداد 1402 11:38
آتشی در جان من افتاد گفتی مرحبا سوختم با وعدهات، ای داد گفتی مرحبا کارِ هر دل، سوختن نیست بگو کافر شدی تا که گفتم کافرم آزاد،،گفتی مرحبا دین و ایمانم به یک آن با نگاهت پر کشید رو به رویت تا نشستم شاد گفتی مرحبا هر که آمد از تو گفتم از کناری،بوسهای چشم یاری،خانهای آباد گفتی مر حبا با تو آزادم، ندارم هیچ بندی، باوری...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 27 مرداد 1402 11:38
-
ای صدای طوفان در صدای تو محو
پنجشنبه 26 مرداد 1402 10:53
ای صدای طوفان در صدای تو محو بنواز نفس از نی وجود که هزار بهار به شکرانه لبانت می روم به سجود نویدورناصری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 26 مرداد 1402 10:52
-
عاشق منم ای مهربان..
پنجشنبه 26 مرداد 1402 10:51
گیرم که تصویر مرا در چشم حاشا میکنی عاشق منم ای مهربان.. گاهی تو هم آن را هویدا میکنی پیروز پورهادی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 26 مرداد 1402 10:50
-
به تو فکر میکنم به نگاهت
پنجشنبه 26 مرداد 1402 10:49
به تو فکر میکنم به نگاهت که هر بار نظارهاش می کردم غم، در چشمانم سقط می شد مهدی یونس آبادی
-
بنشین روبه روی من زیبا
چهارشنبه 25 مرداد 1402 12:03
بنشین روبه روی من زیبا بنشین زل بزن به چشمانم زیر لب از خودت بخوان شعری با ردیف "همیشه میمانم" . دست در دست من بده کم رو دست در دست من که یار توام از گناهش نترس عزیزدلم در جهنم خودم کنار توام . غنچه کن باز وقت گفتن "شین" دو لبت را که من خراب توام زل بزن باز توی چشمانم زل بزن مست شو... شراب توام ....
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 25 مرداد 1402 12:02
-
هنوز نام تو را خوب بر لبم دارم
چهارشنبه 25 مرداد 1402 12:02
هنوز نام تو را خوب بر لبم دارم هنوز عشق تو را گوشه ی تنم دارم که ام؟ معلم دلتنگ و ساده ای که تو را همیشه وقت حضور و غیاب کم دارم تو آمدی و زدی زخم و پر کشیدی آه؛ منم که خاطره ای همچو شهر بم دارم به هرچه می نگرم روی توست در نظرم علاوه بر دل شیدا خیال هم دارم نگاه خیره به تشویش های اجباری ... پس از تو یکسره من حال دم...
-
حال خوب
چهارشنبه 25 مرداد 1402 12:00
-
چه زیباست آسمان دوچشمت
چهارشنبه 25 مرداد 1402 11:59
چه زیباست آسمان دوچشمت ولی مثل یک خواب شیرین حقیقت ندارد چه رویایی اند آن دو دست نجیبت ولی جسم خاکی به این جلوه عادت ندارد چه سبز است رویش من در اعماق چشمت ولی سبزه زار نگاهت طراوت ندارد چه عطری فرو میریزد از آن کلامت ولی حیف واژه هایت لطافت ندارد چه خوبست با تو تا انتهای حقیقت ولی بودن در کنارت حقیقت ندارد تو رفتی و...
-
تا تو میباری دلم لک میزند
سهشنبه 24 مرداد 1402 11:15
تا تو میباری دلم لک میزند چشمهایت هم که چشمک میزند باز باران یادِ یاران روز و شب ناز ابرویش به من تک میزند وقت شادی ساز و دهل میآوری وقت غم سازت چه اندک میزند با تو من دیوانهام در کوی غم بیتو گویا لحظه برفک میزند دوره گردی کار من شد هر کجا قلب من از گریه مهلک میزند در بَرم هستی و نمیبینم تو را زیر دستم شعر...
-
السلام علیک یااباعبدالله
سهشنبه 24 مرداد 1402 11:14
-
در دوزخم بی تو نشستم روی خاک با خودم
سهشنبه 24 مرداد 1402 11:12
در دوزخم بی تو نشستم روی خاک با خودم غرق سکوت دیدمت اندر هلاک با خودم آن جهنم چو بهشت شد با تو در گرد حباب من شهادت دادم و پیمان پاک با خودم رضا فریدونی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 24 مرداد 1402 11:11
-
هشدار به بادت ندهد زیور دنیا
سهشنبه 24 مرداد 1402 11:10
هشدار به بادت ندهد زیور دنیا رویای فرینده ی سیم و زر دنیا ای آدم آزاده که در دام بلائی در بند و طنابت نکشد باور دنیا دلشیفته و عاشق و خامت ننماید عفریته خوش صورت بد گوهر دنیا نایابترین دُرّ گران عمر گران است هشدار که ارزان ندهی بر سر دنیا آنجا که تفاوت نکند سود و زیانش توفیر چه دارد غم خیر و شر دنیا هر شهد شرابیکه به...
-
نزدِ آیینه اگر خیره شوی در عیب و حُسن
دوشنبه 23 مرداد 1402 11:32
نزدِ آیینه اگر خیره شوی در عیب و حُسن میشود هر عیب و حُسنی مو به مو پیدا در آن چون عقابی در فرازِ آسمان باشی اگر کی به چشمِ تو بیاید عیب و حُسنِ مردمان علی پیرانی شال
-
هزار عاشق آشفته طلب کرد این شرابم
دوشنبه 23 مرداد 1402 11:32
هزار عاشق آشفته طلب کرد این شرابم دلبرم چهره برافروخت که غمگین و خرابم این حدیث آشفتگی زلف پریشان غریب پیر میخانه بگفتا وصف حال چون عتابم ساقی ز درون خمره اش پیاله پُر کرد مرا تا که عُشاق به عهدش لب شیرین جنابم ساقیا بنده عیشم که بنوشم اشک مژگان بخت بیدار غریبست که ساقی داده عزابم چون شراب از لب نوشین تو ساغر بگرفت...
-
گفتم دوستت دارم
دوشنبه 23 مرداد 1402 11:31
گفتم دوستت دارم و خشک شدم در وحشت چشمانت تو رفتی من ماندم چشمانت و کوچه ای که تمام رویاهایم را بلعید... مجتبی فرخی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 23 مرداد 1402 11:30
-
گمان من آن بود
دوشنبه 23 مرداد 1402 11:30
گمان من آن بود که همدردی یافتم خیال من باطل بود من درد را یافتم خسته و زخمیم از این همه خیال که بافتم درد کشیدم و گریستم چاره چیست؟ سوختم و ساختم جای زخم باز است هنوز و من تا جان داشتم تاختم به قله رسیدم... در خیالم تو را دیدم و باز من باختم. محمدرسول نجفی
-
پیچکی بود دور نردبان فولادی
یکشنبه 22 مرداد 1402 11:35
پیچکی بود دور نردبان فولادی نغمه سر داد: خوش به حالت،هرچه فصلست تو میبینی از بهار اینجا، تا زمستانی من را بگو،اندکی بهار و تابستانی. نردبان اما گفت:حسرت سرما خوری؟ چقدر نادانی خوش به حالت پیچک فقط بهار و تابستانی. پیچید پیچک به دورش تا تابستان سالی رفت و دیگری آمد ،بهار و تابستان زمان بگذشت و نردبان زنگ زد پیچک خشکید،...
-
راضی مشو ای یار غریبانه بمیرم
یکشنبه 22 مرداد 1402 11:35
راضی مشو ای یار غریبانه بمیرم ازعشق تودرگوشه ی میخانه بمیرم وا کن بغلت را مرا تنگ بغل گیر خواهم که درآغوش توجانانه بمیرم من دل به توبستم نسپارم به دگریار مستم بکن از عشق تو مستانه بمیرم از بهر دلم باش تو لیلایِ من ای مه مجنونِ تو گردم دِلِ ویرانه بمیرم عهدی بنمودم به دوچشمانِ قشنگت تا نزد تو ای دلبر یکدانه بمیرم ازعشق...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 22 مرداد 1402 11:34
-
دیگر هوسی نماند ما را
یکشنبه 22 مرداد 1402 11:34
دیگر هوسی نماند ما را فریاد رسی نماند ما را باید بروم از این خرابه جز خار و خسی نماند ما را سرتاسرِ دشت در قُرُق شد غیر از قفسی نماند ما را در سینه ی تنگِ ما عقابی جان داد و بسی نماند ما را یک کوهِ بلند در دلم مُرد در اوج کسی نماند ما را ای چرخِ فلک هوایِ من کو نای و نفسی نماند ما ر ا آرش آزرم
-
من هر جا برم به یادتم
یکشنبه 22 مرداد 1402 11:33
من هر جا برم به یادتم از دست تو خلاصی نیست میبینی چیکار کردی با دلم حتی خدا هم راضی نیست توی دنیای تاریک من اسمونش مهتابی نیست اینطرف برم یا اونطرف چیزی بجز سیاهی نیست محمدامین بهبهانی
-
ماهی ِ من دستت را به من بده
شنبه 21 مرداد 1402 11:21
ماهی ِ من دستت را به من بده و نگاهت را در چشمم بریز دریا طوفانی ست وقتی مرغان ِ ماهیخوار بر موج آب سوار می شوند قورباغه ای را می بینم که در دهان مار بلیعده می شود احمد پناهنده
-
عاقبت پرتوی روی تو ز مشرق دم زد
شنبه 21 مرداد 1402 11:20
عاقبت پرتوی روی تو ز مشرق دم زد آتشِ عشق به ظلمتکدۀ عالَم زد . آخرالامر سلیمانِ جَم از لعلِ وجود نقشِ مهری به نگینِ شرفِ خاتم زد . هر نفس بادِ یمانی وزد از گلشنِ قدس خاصه اکنون که صبا از گل و نسرین دَم زد . سرخوش آن مست که از جامِ شرابِ نَبَوَی بر سرِ رِخوَتی از رنج و خُمارِ غم زد . دفترِ عقل بشوییم به سرچشمۀ عشق حین...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 21 مرداد 1402 11:18