-
درخت میرقصد
جمعه 13 مرداد 1402 11:14
درخت میرقصد شاخه شاخه برگ به برگ در باد استوار باشکوه آزاد درخت در سکون رقصان خویش میبالد سکون رقصان میدانی یعنی چه؟ یعنی که درخت زندگی را در نهان وجودش میرقصد شبنم حکیم هاشمی
-
ای خدای مهربان رحم تو شد بیگمان
جمعه 13 مرداد 1402 11:12
ای خدای مهربان رحم تو شد بیگمان من همیشه با توام فوقِ فوقِ هر زمان نِی دگر دارم مکان نِی بباشم در زمان ای خدای لایزال کردی من را چون شهان وای من از نور تو داد من از دست تو اَرحَمَ ای راحمین تا ابد جان مست تو روی پنهان اوج اوج ای عیان ای ظهرِ ظهر اوّلِ اوّل تمام آخری تو مُهرِ مُهر از همه من رستیام بینهایت مستیام...
-
چو پرندگان سرگردان؛
پنجشنبه 12 مرداد 1402 11:41
چو پرندگان سرگردان؛ در باران را مانم الهی تو باش آشیانم فرشته سنگیان
-
ز غوغای جهان فارغ
پنجشنبه 12 مرداد 1402 11:40
ز غوغای جهان فارغ دلبر نازک دل من در سرش شوق پرواز در دلش آوای پنهان زلف پریشانش همچو بید در دست باد وحشی خو دستان کوچکش در حوض آب در به در دنبال ماهی های حوض چشمانش اما برق شادی دارد پیراهن گل گلیش پر ز گلهای رز چین چین دامنش همچو پیچ و تاب پیچک های وحشی در پس دیوار رویا دلبرم لبخند تو جان میدهد برتن رنجور من همچو...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 12 مرداد 1402 11:40
-
در میان مهلکه ها به دنبال عشق بیابانم
پنجشنبه 12 مرداد 1402 11:39
در میان مهلکه ها به دنبال عشق بیابانم به تو نمی رسدم ولی با تو فقط میمانم تو آن شعله ای که تامین را نمی خواهد من آن برقم که فقط تو را می خواهد گریه های باران را به نمک آتش میزنی در آوار شب ها خواب عجیب میدهی از آغوش تو زمین به ستاره می ریزد از دل آفتابگیرت فقط بربر می خیزد تو جای مرهم برهم زخم ها را میزنی نغمه های بی...
-
تو هر زور و هر لحظه در وجودم تکرار میشوی
پنجشنبه 12 مرداد 1402 11:38
تو هر زور و هر لحظه در وجودم تکرار میشوی نه اینکه تکراری باشی.... لازمی... مثل تپش قلب.... مانند نبض در رگها... مثل نفس... اصلا مانند صدای تیک تاک ساعتی... که اگر متوقف شود انگار زمان را گم میکنم ... آری.. تو پرتکرار ترین قصه ی زندگی ام هستی... ولی نایاب و تکرار نشدنی درست مثل قلب مهدیه کیانی
-
السلام علیک یااباعبدالله
چهارشنبه 11 مرداد 1402 11:22
-
من عشق را در لا به لای درختان به جستجو نشسته ام
چهارشنبه 11 مرداد 1402 11:21
من عشق را در لا به لای درختان به جستجو نشسته ام نه در میان کاغذهای کتاب و نه در کنج چهار دیواری های سیاه این شهر پا به پای سبزینه گیاهان نفس زده ام تا خورشید را در گوشه ای کنار کشم من هزار رنگین کمان را تابیده ام تا دمی از باران بوسه را در تبسم تو پیدا کنم مگر زندگی چند پائیز دارد که من تو را در آغوش آن عاشقی کنم مرا...
-
ای شب که گفتی می روم فردا می آید
چهارشنبه 11 مرداد 1402 11:21
ای شب که گفتی می روم فردا می آید با من بگو کی فصلِ شادی ها می آید تا کی سرِ این کوچه ؛ بنشینم به گریه تا کی بگویم آن عزیز... آیا می آید؟ تا کی بگویم آن نگاهِ عاشق؛ آیا از نردبانِ عشقِ من بالا می آید من مانده ام حیران که بینِ این دو راهی حرف از نمی آید بگویم یا می آید گاهی کنار برکه و گاهی لب بام این ماه اگر لازم شود ؛...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 11 مرداد 1402 11:20
-
چشمم به راه است و نقطه اتصال نیست
چهارشنبه 11 مرداد 1402 11:19
چشمم به راه است و نقطه اتصال نیست تقدیر چنین بود و ما را هم وصال نیست در سایه درختی نشسته ام که هوا دلپذیر گویا که هرگزم این سایه هارا زوال نیست زاغی به روی شاخه نشسته بود درانتظار او همچو من نشسته بودوقیل و قال نیست منگریه میکردم و او هم گهی جست وخیز از شاخه ای به شاخه دیگر پری خیال نیست سودای عشق او که مرا کرده بود...
-
بـا ایـنـکـه در ایـن زمــانـه مـن دلـســــردم
سهشنبه 10 مرداد 1402 11:22
بـا ایـنـکـه در ایـن زمــانـه مـن دلـســــردم بـا عـشــــق تـو رو بـه دلـخــــوشـی آوردم ای کــاش کــه بــــودی و دل و جــانـم را هـر لـحــــظـه فـــدای بـودنــت مـی کــردم کامــــــران لـیـمـوچـــی
-
آزاده باش
سهشنبه 10 مرداد 1402 11:21
-
نـگاهـم بـه آسـمان آبـی بـی انـتـهاسـت
سهشنبه 10 مرداد 1402 11:20
نـگاهـم بـه آسـمان آبـی بـی انـتـهاسـت نگاهم به جنگل پوشیده در سبز چه غوغاست سرود شادی پرندگان میپیچد لابهلای درختان رقص پرستوها و شاپرکها درنسیم خنک چه باصفا برپاست کـنار آبـشار نشـسـتهام مـحو تـماشـا از دل کوه فوران چشمه بی منتهاست سرزندگی چکاوکها در چمنزار ذوق میآورد مرا نگاهم به بنفشه و شقایق و بابونه هر...
-
از گلستانِ لبت، گل بوسه امشب چیدنی است
سهشنبه 10 مرداد 1402 11:19
از گلستانِ لبت، گل بوسه امشب چیدنی است دسته دسته، یاس شرم از چشم تو روییدنی است روبه رویِ تو، نگاهت در نگاهم، گنگ و مات نازنینم! قبلِ هر بوسه، نگاهت دیدنی است "من کجا و جرأتِ بوسیدنِ لبهایِ تو"* دل به دریا می زنم، این طُرفه لب،بوسیدنی است مست می خواهم شوم، کو جام و کو انگور سرخ؟ شهدِ شیرینِ لبت، هر جرعه اش...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 10 مرداد 1402 11:18
-
آوا
سهشنبه 10 مرداد 1402 11:18
رویای آزادی از سرم رفت بی سر وسامان شدم،نَفَسَم رفت اُمید در چنگالِ بی رحم زمانه ماند چنگ زدم امید را، بال و پَرَم رفت قَفَس باز و نَفَس باز و رَه هم باز ای وای بر منِ بی رویا که پَرَم رفت راه رفتم رویِ تَنِ بیرحمِ زمانه شمشیر کشید بَر من،پاهای منم رفت خَزیدم، کشیدم خود را بَر دَرگَهان دَرگَهان باز شد ، دنیای منم رفت...
-
السلام علیک یااباعبدالله
دوشنبه 9 مرداد 1402 11:11
-
زنده را درزندگی شاد نکردن چه سود؟
دوشنبه 9 مرداد 1402 11:10
زنده را درزندگی شاد نکردن چه سود؟ درزندگی شادوسرورو کردن چه سود؟ در ین چند روز کلک وفریبت بهره چه آخرش بادست ِ تهی رفتن چه سود؟ ورنه هرزنده ای که زنده نیست زنده را درگور بالا وپایین کردن چه سود؟ ازروی ادب ومعرفت گاه نگاه کن هیبتش شاید امروز بفردا نرسد آه دادن چه سود؟ ازروی کنجکاوی درزندگیش چیزی مجوی تونیکی کن زاحسا نت...
-
خاطره پاک نشو
دوشنبه 9 مرداد 1402 11:09
خاطره پاک نشو خاطره خواب نشو خاطره کهنه نشو خاطره تو گم نشو خاطره به خاطرت من زیر بارون می مونم خاطره به خاطرت تا ته بارون می مونم خاطره به خاطر تکرار شدنت . فال گل سرخ می گیرم. گل سرخ و به گاف و لام و سین و را و خا پرپر می کنم خاطره خوب می دانم اگه یه روز تو پاک بشی یا گم بشی یا کهنه شب تقصیر خاطر من خاطره خاطر منو...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 9 مرداد 1402 11:09
-
ما از مرگ هراسان نبودیم
دوشنبه 9 مرداد 1402 11:08
ما از مرگ هراسان نبودیم هراس ما سایه هایی بود که شب را برای کشتنِ مان انتخاب می کردند کاش مسیح از صلیبش پایین بیاید و زمین را از این همه دلتنگی از این همه روز مُردگی بار دیگر نجات دهد شب چون طنین بی قراری ست با دهانی لبالب سکوت با نگاهی غریب از درد و تیرگی بی سرانجامش تنها نوید آن است که این مدار مدور را در گردش تکرار...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 مرداد 1402 11:07
زین نبض مداوم و پوچ غمگینم زین پنهانی گریه پشت خنده سنگینم گم کرده کلید پشت درهای بسته نشستن از نبود چاره به انزوای خویش نشستن بینم که به سوگ من بشینید بی فایده بر سر زده بگریید تا که بودم همه سربارم خطاب کردند چه فایده که بینند همگان خطا کردند همه شب را التماس مُردن خِجل از خانه و نفس کشیدن هر که را ز زیر سایه ی عشق...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 8 مرداد 1402 11:28
-
دلم گرفته برایت ، مگر نمی دانی...؟
یکشنبه 8 مرداد 1402 11:28
دلم گرفته برایت ، مگر نمی دانی...؟ چرا برای دلم یک غزل نمیخوانی؟ غزل بخوان که بمیرد میان سینه ی من غم سکوت خیابان ، غمی که میدانی و بغض پنجره بشکن، ببین چه کرده غمت به این دو وادی وحشت، دو چشم بارانی بیا غزل به فدایت ، در انتظار توام بیا صفای تبستان ، تب زمستانی ببر مرا به نگاهی ، ببر مرا گم کن نشان نمانده...
-
میخواهم مثل خورشید باشم
یکشنبه 8 مرداد 1402 11:27
میخواهم مثل خورشید باشم که آرام سر بر آستین غروب می گذارد و بی منت هر پیشوایی فردا طلوع خواهد کرد علی ربیعی
-
السلام علیک یااباعبدالله
یکشنبه 8 مرداد 1402 11:26
-
آمد هلال ماه مُحرَّم دهد خبر
یکشنبه 8 مرداد 1402 11:25
آمد هلال ماه مُحرَّم دهد خبر این راز سر به مهر به عالم شود سمر 1 حافظ چو اشک در غم ما گشته پرده در شمس و ستاره مویه کند همره قمر خون خدا به جوش درآید ز کربلا طاقت نمانده بس که به دندان نهد جگر باز این چه شورش است که در خلق عالم است 2 فریاد محتشم به فلک رفته مستمر داغ و درفش و دشنه و شمشیرِ شمرِ شر دست ستبر ساقی لب...
-
آن که دل خون شده از آرزوی دیدارش
یکشنبه 8 مرداد 1402 11:23
آن که دل خون شده از آرزوی دیدارش دیده ام مانده سراسر همه شب بیدارش ناز نازک بدنی را کشم از جان و دلم تن او چون گلِ برگ است مباد آزارش گر چه در جان و تنم گشته نهان میدانم هست آگه به همین نیست ولی اقرارش صد ملامت کشم از جور رقیبان لیکن باز بر هجر و جدایی است یقین اصرارش روی گردان شده از دیدن روی من و من طاقتم نیست کشم...