-
از درد گفتیم...
شنبه 7 مرداد 1402 11:25
از درد گفتیم... از بیدردی گفتیم... از عشق از دیدن از نوشتن از شنیدن گفتیم... گفتیم... گفتیم... گفتیم... فهمیدنِ سکوت دردِ ما شدهاست فرزین روزافزای
-
السلام علیک یااباعبدالله
شنبه 7 مرداد 1402 11:24
-
طرفه ام داد مرا غمزده پرواز بکرد
شنبه 7 مرداد 1402 11:24
طرفه ام داد مرا غمزده پرواز بکرد نغمه ام داد مرا سرزده پرواز بکرد گفتمش ماه منی از دل من آه مرو بادل نم زده اش نم زده پرواز بکرد درد او کشت مرا زجر فراوان دیدم من ندیدم که چرا سمزده پروازبکرد مدتی بود که او مونس جانم میشد همچو اخگر زدلم دمزده پرواز بکرد ماهرویی که نشدبوسه زنم برخالش بالو پر خسته چرا پرزده پرواز بکرد...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 7 مرداد 1402 11:23
-
آن سبزه چمن یا که گُلِ تازه نفس
شنبه 7 مرداد 1402 11:23
آن سبزه چمن یا که گُلِ تازه نفس بر سر هر کوی و گذر از بر آن ابرک نیسان شده خندان وَر نه اثری هیچ نباشد از آن چمن و هر گل خندان عباس سهامی بوشهری
-
زمان نفس می کشد در انتحار لحظه ها
شنبه 7 مرداد 1402 11:22
زمان نفس می کشد در انتحار لحظه ها و یک نفر در نزدیک ترین نقطه جهان به تلاوت منشور عشق به نام اعظم رفته گان در شکوه نام زندگان در یاد توست تا بخوانی اش در رستاخیز عاشقان آلاء شریفیان
-
ـآجرک الله یا صاحب الزمان
جمعه 6 مرداد 1402 11:19
-
با همه راه و حیرانی ام
جمعه 6 مرداد 1402 11:19
با همه راه و حیرانی ام آمده ام تا تو نرهانی ام طاقت من هیچ هیچ آخرش آمده ام تو شکوفانی ام خسته از این ظلمت و طوفان منم آمده ام تا بتکانی ام دل گرم ماه شب چرا نیستم آمده ام تا تو به نورانی ام آمده ام با همه ی عاشقان تا تو یک کم هم بنوازانی ام با همه شور و این همه غزلها آمده ام تا تو به سرایی ام عاشق راه پاک تو این منم...
-
از جنوب صدای گریه میآید
جمعه 6 مرداد 1402 11:18
از جنوب صدای گریه میآید نمیتوانم نقشه را عوض کنم لبخند میکشم برای تو علیرضا ایمانی فر
-
السلام علیک یااباعبدالله
جمعه 6 مرداد 1402 11:17
-
تاکه عطرانه ی ختن شده ای
جمعه 6 مرداد 1402 11:16
تاکه عطرانه ی ختن شده ای سوژه ی شعرهای من شده ای بوی گل می رسد زگیسویت باغ خوشبوی نسترن شده ای دوست دارم ادای شیرینت شاخ قندم! شکرشکن شده ای رو نگردان زمن تهمتن عشق آفرینت! که شیرزن شده ای تا که دیدی فتاده درچاهم، تاب گیسوت را رسن شده ای زخم ها خورده ام نگو و نپرس مرهمی بر غمی کهن شده ای ابروان را که می دهی بالا...
-
امروز شفق چون تن ِسرخی به صلیب است
جمعه 6 مرداد 1402 11:16
امروز شفق چون تن ِسرخی به صلیب است عادل به سر ِ نیزه وُ بیداد نقیب است یک دشت عزاداری ِ خورشید و ستارهَ ست خورشید برای قمرش یار و طبیب است این سرخی ِشرمی که نشستهَ است بر آفاق بر خون ِدل زینب و رُباب خطیب است شرمنده ی دردیست که در چشم حسین است شمشیر که در سینه ی عباس و حبیب است این بذر ِدیانت که لگد مال کند اسب فردا...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 5 مرداد 1402 10:58
-
نمیدانم چرا اما به قدری دوستت دارم
پنجشنبه 5 مرداد 1402 10:58
نمیدانم چرا اما به قدری دوستت دارم که از بیچارگی گاهی به حال خویش میگریم اگر جنگیده بودم، دستِکم حسرت نمیخوردم ولی من بر شکست بیجدال خویش میگریم فاضل نظری
-
یاقمربنی هاشم
پنجشنبه 5 مرداد 1402 10:57
-
تو که هستی که مرا بی تو جهان بی معناست؟
پنجشنبه 5 مرداد 1402 10:57
تو که هستی که مرا بی تو جهان بی معناست؟ غـــــم دوریِ تو از دور زحــــالــم پـــــیداست خـــوب رویان بـــســــیارند ولـــــــــــی میدانی تو گل ســرســبــدی بـس که نگاهت زیبـاست شب اگر تار و سیاهست دلم غصه چرا؟ مهِ یادت همه جـــا روشــــــنی این شـــبــهاست تا من از چـــشمه چـــشمان تو مینوشم عشق چــــــاهِ...
-
آب نبود سیراب از باران تیر
پنجشنبه 5 مرداد 1402 10:56
آب نبود سیراب از باران تیر درخون پنهان شد عطش اصغر(ع) صیدنظرلطفی
-
تمام دردهایم را،
پنجشنبه 5 مرداد 1402 10:54
تمام دردهایم را، به دریا سپردم گمان بردم؛ گوشی شنوا دارد وُ محرم اسرار است. غافل که معشوقهای دارد؛ به نام ساحل ... لیلا طیبی
-
جوانی ام،
چهارشنبه 4 مرداد 1402 11:15
جوانی ام، چو خاطره ای ز پشت شیشه ی نگاه پنجره ی چِفت بسته، گذشت! نیامدی و خیالت چنان غبار لک شده، به روی سینه ام، نشست! نشست و حسرت دیدارت به چشم بی اشک شده ام شکست!... اعظم حسنی
-
محبوس مانده ام
چهارشنبه 4 مرداد 1402 11:14
محبوس مانده ام درپیله ی تنهایی خویش؛ پروانه نمی شوم، پرواز نمی کنم در آسمان کرکس ها... می نشینم در این حباب ناپیدا وحید پاکرو
-
السلام علیک یااباعبدالله
چهارشنبه 4 مرداد 1402 11:14
-
معادله ی پیچیده ای نبود ،،،
چهارشنبه 4 مرداد 1402 11:13
معادله ی پیچیده ای نبود ،،، فکر کردن هم نمی خواست،،، دروغهایِ عاشقانه ی تو،،، به رویِ باور من پاسخ اش رفتنِ تو شد،،، ساده ترش تنهایی من .... مهدی حیدری گودرزی
-
ـآجرک الله یا صاحب الزمان
چهارشنبه 4 مرداد 1402 11:12
-
آسمان ، شال عزا بر سر عالم انداز
چهارشنبه 4 مرداد 1402 11:11
آسمان ، شال عزا بر سر عالم انداز گذر اشک به شب های محرّم انداز سینه چاکان حسین بن علی منتظرند شوق جانان به دل این همه آدم انداز گر که از ابر سخاوت شده ایی بی حاصل دست بر دامن پر گوهر زمزم انداز کاروان بار به سر منزل مقصود رساند دشمنان را همه در قعر جهنّم انداز شیعیان سوگ نشینان حسینند همه نظر لطف به این جمع مکرّم...
-
بار دیگر شد محرم خیمه ها بر پا کنید
سهشنبه 3 مرداد 1402 10:40
بار دیگر شد محرم خیمه ها بر پا کنید جامه مشکی بپوشید آه و واویلا کنید همره کروبیان و همنفس با قدسیان خیمه سوگ و عزایش را به پا هرجا کنید گاه راه کربلا گیرید و گه راه بقیع قبر زهرا را مگر با اشکتان پیدا کنید بهر مظلومیت و تتهایی ِ زارِ حسین با دوچشم خونفشان روجانب صحرا کنید تا برآرید از سویدای دل خود سوز و آه زآذرخش...
-
از دل پاره پاره ام، به تو سلام نگار من
سهشنبه 3 مرداد 1402 10:38
از دل پاره پاره ام، به تو سلام نگار من از غم بس ندیدنت، خزان شده بهار من تو چون ستاره ای به شب، نور امید می دهی ولی سیاه بخت و هم، بدون تو نهار من گوشه ی غم نشسته ام، نگاه به آسمان ولی قدر تو در زمین نه و، نبوده در مدار من تو را به هرکسی رسم، پرسم و جست و جو کنم نیست دمی بدون تو، مهلکه ی قرار من طعنه زنند به من چرا،...
-
چارپنداست ،زعبدالله انصاری ،برای توکادو
سهشنبه 3 مرداد 1402 10:37
چارپنداست ،زعبدالله انصاری ،برای توکادو تانپرسیدند زتوچیزی نگو ،تانخواندت نرو تا نبخشیدکسی ،هرگز نگیر،تانخواهندت نخواه گر به این پندها، پایبندی مرحبا تودل برو محمد امین نژاد
-
یار من مستی بگو امشب شرابی مِی بِکَن
سهشنبه 3 مرداد 1402 10:37
یار من مستی بگو امشب شرابی مِی بِکَن باز از یاری تو را ساز جهانی می بکن در نگارا حسرتی خوابی و خاموشی تو را می بده ساقی منم اینک زمانی می بکن شادم از جمله تو را بازم خیالم راحت است دل بگو با نفس آن جانم فدایی می بکن بی خدا با ذلتی رقص گنه کاری نکرد چون سیه گشتم خدا باری تعالی می بکن با منا برخیزدا شاد و شرارت بر کند...
-
صلوات
سهشنبه 3 مرداد 1402 10:36
-
وقتی تویی مسیحِ کلیسایِ چشمها
سهشنبه 3 مرداد 1402 10:35
وقتی تویی مسیحِ کلیسایِ چشمها ناقوسِ غم بخواند از اقصایِ چشمها دارم امیدِ رحمتِ الطافِ بینظیر از امّتِ نگاهِ تو، غوغایِ چشمها بی رغبتم به میکده و در پیِ شراب باشم اسیرِ معبرِ سودایِ چشمها خالی کنم خلاصه خیالِ دلِ ملول گم میشوم میانِ تماشایِ چشمها رسم است اگر غلامِ غمت گشته مهر و ماه من نیز سائلم که فتوایِ...