-
با من حرف بزن
دوشنبه 2 مرداد 1402 10:46
با من حرف بزن بگذار صدای رشته های باران لحظه را از سکوت و دلتنگی را از شمعدانی ها بگیرد با من حرف بزن تا جهانی شکوفه بزند بر شاخه های گیلاس بگذار که بودنت از قاب عکس دو نفره مان بیرون بزند و با هم جاده ی نقره ای را تا ماه قدم بزنیم... شروین اعتمادی
-
السلام علیک یااباعبدالله
دوشنبه 2 مرداد 1402 10:45
-
دلم بهانه می گیرد ، انگار پی گمگشته ای می گردد
دوشنبه 2 مرداد 1402 10:44
دلم بهانه می گیرد ، انگار پی گمگشته ای می گردد یا جویای چیزی است که نمی داند دیده گانم به فلک افتاد فقط اندکی ستاره در سپهر می درخشید در تعقل با خود بودم خدایا عرش دلم با من چه می کند دیده گانم به سما بود نظرم به اختری افتاد کوچکترین اختر فلک ، آن اختر تابناک بود لیکن آن نجم درخشان در حال چشمک زدن بود انگار اختر فلک...
-
کوبیدن بوسه
دوشنبه 2 مرداد 1402 10:44
کوبیدن بوسه روی صیقل گونه ات قله ای هستی که هر روز باید فتحش کنم.. شیما اسلام پناه
-
السلام علیک یااباعبدالله
دوشنبه 2 مرداد 1402 10:43
-
روحِ بیتابی که شیدایی فراهم میکند
دوشنبه 2 مرداد 1402 10:43
روحِ بیتابی که شیدایی فراهم میکند بعدِ زخمی عاشقانه فکر مرهم میکند هرچه مأیوس از اثرهای محبت میشود رشتهی تابآوری را قُرص و محکم میکند عاجزانه با مُرورِ خاطرات ماندنی لحظههای تازه را گنجینهی غم میکند با وجود شعلههای آتش سوزان عشق شعلهی دلبستگی را در خودش کم میکند فارغ از اوهامِ رویاهای شیرینِ قدیم باقیِ...
-
در باغ سکوت،
یکشنبه 1 مرداد 1402 11:35
در باغ سکوت، آزادی شبیه آرامش دخترکی ست، خفته در سایه ی درختان گلابی، که با نیش زنبور بی احساس، ناگهان به گریه می افتد. مهدی بابایی
-
گفتم و گفتم از زیباییاش...
یکشنبه 1 مرداد 1402 11:33
گفتم و گفتم از زیباییاش... از تلالوی نور، روی ابریشمی سیاه از معجزهی آیینههایی که همیشه خود را در زلالش مرتب میکنم از گندمی که مدام تنم را لمس میکند. از نفسِ راحتی که میان نفسهایش میکشم گفتم و گفتم از زیباییاش.... و باز مثل همیشه خندید؛ و باز مثل همیشه مُردم زهرا میرزایی(صحرا)
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 1 مرداد 1402 11:33
-
السلام علیک یااباعبدالله
یکشنبه 1 مرداد 1402 11:32
-
بر درِ خانهای از راز فراوان مردیست که تفکر شده
یکشنبه 1 مرداد 1402 11:32
بر درِ خانهای از راز فراوان مردیست که تفکر شده غالب بر همه اعمالش و به تنهایی نشستهست به جمعی تنها چون پرستوی غریبی به اسارت محکوم آن طرفِتر به خیابان عریضی میرسد که در اکنونِ زمان هلهله برپاست در آن مردمان غصه ندارند شاد میرقصند و میخندند و فریادکنان به حقیقت،نه به رویا جشن پیوند دو دلداده به پا میدارند و من...
-
فرفری گیسوی باز
یکشنبه 1 مرداد 1402 11:31
فرفری گیسوی باز و دریا به شرم تلاطم موهای تو رام... هزار صید دل از قصه به قلاب افتاد بست نیست؟ آیدا کاظم نژادی
-
اینجا شمعی روشن است
شنبه 31 تیر 1402 10:44
اینجا شمعی روشن است در سیاه چاله ای از تاریکی بردبار هیاهوی چراغها، دور از جاده است در میان راه، پشت هر درختی بوسه ای جا مانده شپ پره ها به دنبال نور شاخه ها را نمیبینم گویی ستاره ای میدرخشد شاید چشمانت، راه گمشده ام را نشانی می دهد هنوز شمعی در دست دارم باد هم می آید ستاره کورسویی رو به خاموشی است عمق تاریک سیاهی...
-
صبح امیّد شروع هیجان خواهد شد
شنبه 31 تیر 1402 10:44
صبح امیّد شروع هیجان خواهد شد و نگاهت سبب قوت جان خواهد شد تا تو هستی نفس و عشق ودل من یک عمر دوستت دارمِِ من ، ورد زبان خواهد شد بی تو میمیرم و با خاطره میپیوندم تو نباشی دل تنگم نگران خواهد شد میرسد روز وصال من و هنگام قرار هرچه میخواستی از عشق همان خواهد شد خون دل خوردم و تقدیر مرا با خود برد به جهانی که جهان...
-
السلام علیک یااباعبدالله
شنبه 31 تیر 1402 10:43
-
قسم به قهوه که دانه هایش
شنبه 31 تیر 1402 10:43
قسم به قهوه که دانه هایش خواب را از چشم هایم می رباید ودر مصاف با فراموشی یاد تو را هرآن به زبان می راند و زنده نگه می دارد قسم به قهوه که دانه هایش عطر تو را هر آن به مشامم می پراند ویاد تو را برایم زنده می دارد... حمیدرضاابراهیم زاده
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 31 تیر 1402 10:42
-
آدمک صبر نکن از ره من راهی باش
شنبه 31 تیر 1402 10:42
آدمک صبر نکن از ره من راهی باش دست تقدیر چنین است تو دگر راضی باش آدمک فصل گل است و تو چنین پژمردی دل ازین درد بشور و به خودت آبی باش آدمک پاک بمان و به خودت گند نزن مهر تصدیق به هر آنچه که گفتند نزن گرچه از عشق دگر خسته و بیزار شدی ولی بر حال دلت این همه پوزخند نزن آدمک زندگی رفتن و راهی شدن است مثل رود گذرا تازه و...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 30 تیر 1402 10:34
اللهم عجل لولیک الفرج
-
زائرت اقا نبودم. ازدور میگویم سلام..
جمعه 30 تیر 1402 10:33
زائرت اقا نبودم. ازدور میگویم سلام.. شایدم لایق نبودم. در حرم گویم کلام... میشود روزی ببینم امدم پابوسیت.. .شایدم درخواب بینم راهی کربُبَلام.. نوکر خوبی نبودم تا کنی اربابیم؟؟. گو، عزیزه فاطمه تا کی در این رنج و بلام... من که جز این خانواده کس ندارم یاحسین.. یک عنایت کن به این بنده که منهم بی نوام... یا حسین دعوت نما...
-
السلام علیک یااباعبدالله
جمعه 30 تیر 1402 10:33
-
دست و دلِ عشق
جمعه 30 تیر 1402 10:32
دست و دلِ عشق باز است پای تو که در میان باش د.. نیلوفر_ثانی
-
چکه میکرد بخشی از من
جمعه 30 تیر 1402 10:31
چکه میکرد بخشی از من وقتی دور بود از سهم من وقتی گنگ بود توُ دل شب، حس فردا گم میشد تکهای از من ،دور از من زخم عمق قلب من چکه چکه میکرد،بخشی از من وقتی نبود اسمی از من وقتی گنگ بود توُ دل شب، حس فردا گم میشد تکهای از من ،دور از من زخم عمق قلب من چکه چکه میکرد،بخشی از من منا فریدونی
-
چون باد سرکش در میان بید
پنجشنبه 29 تیر 1402 11:06
چون باد سرکش در میان بید چون خروش بی امان جزر و مد چون خشم سوزان آتشفشان همچو دمیدن در صور اسرافیل در میانه مرگ و زندگی از آمدن آدم و حوا تا انقراض ماموت ها در میان کهکشان و سیارات پنهان رعد و رخش و خشم و طوفان غوغای مردمان جامانده از تبار آزادگان سر به دار ایستاده در تمام ادوار با غرور از قرون وسطی تا کنون حق را...
-
پرنده را کُشتی
پنجشنبه 29 تیر 1402 11:05
پرنده را کُشتی به گمانت مرگ پرنده مرگ پرواز است آزادی در بال کبوتر نیست که بمیرد با او حمید مرادی
-
السلام علیک یااباعبدالله
پنجشنبه 29 تیر 1402 11:05
-
گریزان موج خوشبختی
پنجشنبه 29 تیر 1402 11:04
گریزان موج خوشبختی ، روان در بحر شاداب و نشاط انگیز و شیرین جهان ما ، چقدر زیباست همه دنبال آن هر سو شتابان از نگاه ، و دیدگاه و ذهن و فکر خویش ، به تعریف گرانباری از این گوهرنشان تاج شکوهمند میرسند گاهی یکی گوید که خوشبختی ، شناور داخل رود سراسر موج ثروت ، بادبانش باز ، وَ در عرشه نگاه ها سوی شادکامیست به آرامی...
-
صد پاره آتش ست
پنجشنبه 29 تیر 1402 11:04
صد پاره آتش ست به طرفه العینی و هرچه آه بر سینه سرخ تر، هیمه؛ بحرالحزن هم که باشد چشم، دری به دوزخ وا نمی کند.. چه پرشرر برقصد، پلک فلامنکو بر مزارِ هرچه کتمان و چه موج موج اشک، بتازد بر قامت نژند آرزو؛ الغوث که زنده زنده غرق می شود، غریب در انتظارِ زورقی که نیامد.. از چشم، بیفتد اما نمی افتد، از دهان خوابگردش: انا...
-
از تو می نویسمُ
چهارشنبه 28 تیر 1402 11:33
از تو می نویسمُ واژه ها در عطر تو می رقصند الفبای عشق تو سیُ دو پروانه ست پرویز صادقی
-
ای کاش من و تو کلبه ای
چهارشنبه 28 تیر 1402 11:20
ای کاش من و تو کلبه ای داشتیم در جنگل درختان راش نه چراغی بود نه کسی فقط من و تو تنها ای کاش تو دل می دادی من برای تو جان ای کاش تو میخندیدی من ذوق می کردم ای کاش می نشستیم کنار شومینه باز هیزم ها را یکی یکی می سوزاندیم ای کاش من غم هایت را به آتش میدادم تو فوت می کردی ای کاش من نگاه می کردم تو میگفتی واا ای کاش من تو...