-
ماهی برای دریا
چهارشنبه 8 شهریور 1402 11:24
ماهی برای دریا و انسان برای عشق آفریده شد. علی دامادی
-
پاییز
چهارشنبه 8 شهریور 1402 11:22
پاییز با اولین قطار از انتهای شهریور می رسد و من آنچنان که شایسته توست زرد نشده ام محمد سعید بویه
-
این دله بیچاره ام را پس بده...
چهارشنبه 8 شهریور 1402 11:22
این دله بیچاره ام را پس بده... این چنین هر روز آزارش نده... من ندارم طاقته نادیدنش... پیش چشم هر روزه روز نالیدنش... این چه رسم دل و دلداری بُود... روز و شب در گریه و زاری بُود.... نی مگر سالم به دستت دادمش... پس چرا اینگونه گریان خواهمش.... تو مگر اصلا نداری عاطفه... کین چنین از دل گرفتی فاصله... این که دستت دادمش...
-
در نمازم یاد چشمانت به شک انداختم
سهشنبه 7 شهریور 1402 11:45
در نمازم یاد چشمانت به شک انداختم باز از نو خواندم و دل را به دلبر باختم بار دیگر در اتاقم عطر مویت پخش شد دست بردم لای مویت قافیه را باختم شهناز یکتا
-
هر روزِ ما ، صد بار مردن در جوانی است
سهشنبه 7 شهریور 1402 11:44
هر روزِ ما ، صد بار مردن در جوانی است تعذیرُ کشتن ماورایی ، آسمانی است کشتن به نامت ، ای خداوندی که هستی حالا بگو پیغمبری ها یک شبانی است هم افتاده ایم در راستای باوری پوچ مرتد شدن اعلام مرگ یک روانی است لشگر کشیدیم توپ بردیم یا تفنگی بر دشمنان آماده ایم جنگی جهانی است امروز در دستان این تقدیرِ پوچ ایم فردا اسیران ،...
-
یک فنجان چای
سهشنبه 7 شهریور 1402 11:44
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 7 شهریور 1402 11:43
-
دلشوره های زمانه ام به قناعتش جانم راگرفت
سهشنبه 7 شهریور 1402 11:42
دلشوره های زمانه ام به قناعتش جانم راگرفت نشستن بر لب برکه ی بی ماهی زبانم را گرفت چشم دوختن به دریای بیکران نگاهم را گرفت چرتکه ی صبرم لنگ انداز زلیخای بی یوسف شده من نتوانم بنویسم خستان به کوه نشسته ی چهل ساله ی ایوب را چگونه جانم را جرعه جرعه گرفت. پوران گشولی
-
اهسته اهسته من از پرواز میترسم
سهشنبه 7 شهریور 1402 11:42
اهسته اهسته من از پرواز میترسم اینکه نمیگویم که نه چون که تو انجایی این بار می افتم من از این زندگی پایین من میپرم امشب به سمت شاخه بالایی دیروز توفان شد و با خود برد ان من را دیگر نمیخواهم بدون تو فردایی میبوسمت ارام در اغوش من خوابی تو بهترینِ گونه ی لوپ دار دنیایی:) بنشین کنارم تا برایت شعر بنویسم مهمان من با من...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 6 شهریور 1402 11:52
-
از زخمهایم آموختم التیامی که
دوشنبه 6 شهریور 1402 11:51
از زخمهایم آموختم التیامی که در من آفرید امید به بهبود از اشکهایم فهمیدم پایان روزهای تلخ غمها ساختند مرا برای مباداهای دهر خنده فرشته ای بود آمده به پاسبانیم ولی وهم را نشناختم هرگز مگر آن دم که ردِ جان تاراج گشته ام را در خورجین رمالان یافتم مباح تر از مزد یک جلاد علیزمان خانمحمدی
-
روزی که تو را دیدم
دوشنبه 6 شهریور 1402 11:49
روزی که تو را دیدم در آن عصر دل انگیز آنگاه که چشمم با چشم خمارت تلاقی پیدا کرد یک لحظه تمام وجودم،پر از حس هیجان شد گویی جادو شدم و عقل مرا زلف پریشانت برد تو گوهر نایاب اقیانوس جهانم بودی با آمدنت خاک بایر قلبم حاصلخیز شد پر شد ز شکوفه های سوسن و سنبل ای شیرین ترین طعم در زندگی من امید تمام روزهای بی هوایم خوش آمدی...
-
السلام علیک یااباعبدالله
دوشنبه 6 شهریور 1402 11:49
-
دل مرنجان از کسی گر چه که مستی شد تو را
دوشنبه 6 شهریور 1402 11:48
دل مرنجان از کسی گر چه که مستی شد تو را عاقبت پژمرده باشی گر که دل شد مبتلا گر که سیلی زد تو را یک فرد، آرامش بجو چون که ظالم می کند ظلمت به خود پس کن دعا در درون هر ستم نیکی بباشد بر خودت چون که مظلومی ستانی حق خود در آن سرا کن به ظالم هر دمی مهر و ادب، شرمنده کن تا پشیمان او کنی از لطف خود، پر مدعا درس این بر گوش کن...
-
به تو فکر میکنم
دوشنبه 6 شهریور 1402 11:47
به تو فکر میکنم به تنها شدن حرف هایت و امروز که در نگاهت پیر شده است به گم شدن ماه و بی قراری گاه به گاه آب که در سکوت چشم هایت می لرزد باید خودم را بلند تر ادا کنم آری باید خودم را بلند تر ادا کنم شعرهایت را می پوشم و تکیه میزنم به دیوار آفتاب تا سکوت زمستان آب شود فردا در صدایت برف می بارد و هیچ خیابانی از دل خنده...
-
گلی که به گلدانش عشق میورزد
یکشنبه 5 شهریور 1402 11:04
گلی که به گلدانش عشق میورزد برای بودن در هیچ باغ و باغچهای حسرت نمیخورد... او در پناه گلدانش امنیت دارد. شبنم حکیم هاشمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 5 شهریور 1402 11:03
-
با چتری از خیالت
یکشنبه 5 شهریور 1402 11:02
با چتری از خیالت در نم نم باران شادمانه غرق می شوم در کوچه باغ آرزو ... در لحظههای ناآرامِ قلبم شبیه روزنهای از امید میتابد بر دیدگان خفته و خستهام گرمی آغوشت... و حیرانی چشمان منتظرم... به تماشا می نشینم زلالی اندیشه ات را در گسترهی شاهکار هستی بی قرارند ثانیهها به امید گرفتن دستانت در امتداد آرزوها و فواره های...
-
ما ز تمنای وصال تو بیگانه شدیم
یکشنبه 5 شهریور 1402 11:01
ما ز تمنای وصال تو بیگانه شدیم وز عشق و جمال تو بی خانه شدیم ما در ره عشق جگر سوز تو بود که همه مست و بیخود و دیوانه شدیم زینب موسوی ثمین
-
یک فنجان چای
یکشنبه 5 شهریور 1402 11:01
-
فرصت عمرم گذشت و گوهرم را باد برد
یکشنبه 5 شهریور 1402 11:00
فرصت عمرم گذشت و گوهرم را باد برد سوختم در حسرت و خاکسترم را باد برد در هجوم سرکشِ غمهای بی حد لِه شدم شانه ات را دیر آوردی، سرم را باد برد قامت سروی بُدم وقتی که رفتی از برم حلقه ی انگشت های لاغرم را باد برد وقت غم بر کوه گَر انداختم دستِ نیاز سنگ های محکم دور و برم را باد برد کاش رفتن جانب مقصد به همراه تو بود قسمتم...
-
زخمهای کهنه را با شعر درمان میکنم
شنبه 4 شهریور 1402 11:15
زخمهای کهنه را با شعر درمان میکنم رفتنت را با زبانِ ساده کِتمان میکنم رازِ شاعر بودن من را نمیداند کسی من تو را از مردم این شهر پنهان میکنم از در و دیوار بوی تندِ هقهق میچکد بس که هر شب خانهام را گریهباران میکنم حسِ تنها راه رفتن، آنقدر جذاب نیست من مدارا با دلِ تنگِ خیابان میکنم باورم شد تا قسم خوردی به...
-
یارب ای زیباترین معنای عشق
شنبه 4 شهریور 1402 11:15
یارب ای زیباترین معنای عشق ما که بازم دست خالی امدیم توبه کردیم و شکستیم دوباره امدیم هرچه شد دل هایمان ارام نشد قصه ما ازهمین دل بوداما رام نشد ماکشیدیم درد عشق،زیباترین معنای عشق تا به کی در این خرابه ما زنیم فریاد عشق توبه کردیم خطا کردیم یا رب توببخش توبه عشق مجازات بدی ست تو ببخش توبه عشق این بار پشیمانی نداشت...
-
درمکتب این عشق اگر پیر شدیم
شنبه 4 شهریور 1402 11:13
درمکتب این عشق اگر پیر شدیم پابند زمانیم وزمین گیر شدیم ما زخمی عشقیم که درراه عبور از قله ی احساس ، سرازیر شدیم باقافله ی عشق به صحرا رفتیم مجنون چه بودیم که تحقیر شدیم آه از تب این زخم که مارا سوزاند آن روز که بر سفره نمک گیرشدیم اینجا به خدا روح مسیح است که ما تن سوخته برصلیب زنجیر شدیم با دیدهی امید ، به رویا...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 4 شهریور 1402 11:12
-
از گذر کوهسار گلی جاری در رود
شنبه 4 شهریور 1402 11:11
از گذر کوهسار گلی جاری در رود با ترنم به سوی تو می خرامد اما پاییز آن دورترها پرسه می زند برای کشتن آرزوها... در اندک فرصت مانده باران عشق می بارد مرا بی چتر بپذیر رضا کشاورز
-
از من نگیری نور چشمان نجیبت را
شنبه 4 شهریور 1402 11:10
از من نگیری نور چشمان نجیبت را دستان گرم و خنده های دل فریبت را همواره روی شانه ام در خلوت شب ها بگذار کوه غصه های ناشکیبت را دستی به دور گردنم انداز و با بوسه دائم بچین از روی لبهایم تو سیبت را مانند مریم پاکی و روح مسیحایی من عاشقی که می کشد رنج صلیبت را وقتی که موهایت به ساز باد می رقصد مست و پریشان می کند قلب...
-
ای سکوت بشکن
جمعه 3 شهریور 1402 10:40
ای سکوت بشکن باور را تن عریان را ای سکوت بشکن خنجر را که هیچ آرزوی دیگر آرزو نیست رویایی؛ ب بلندای اوج ب بلندای اقتدار ب بلندای کلنجار است بشکن سکوت و محو نهی از من شو تماما تماشا شو بشکن گفتار را و در سکوت ،سایه باش. حاتم محمدی
-
همه رنج ها، نارسایی ها
جمعه 3 شهریور 1402 10:38
همه رنج ها، نارسایی ها همه اتفاق های بد در لحظه ای که تو را به آغوش می کشم به بهانه ای برای عشق تبدیل می شوند... مانی رسا
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 3 شهریور 1402 10:37