-
هرکسی بتواند..!
جمعه 31 شهریور 1402 11:36
هرکسی بتواند..! درد اصلی خود را درک کند، رنج هایش کاهش خواهد یافت... درد اصلی همہ انسانها، چہ خوب و چہ بد، دوری از خداست... | خوبها یک جور، و بدها یک جور ... استاد_پناهیان
-
سخت است بی تو سپیده مواظبم باش
جمعه 31 شهریور 1402 11:34
سخت است بی تو سپیده مواظبم باش خورشید رسید و بیا تو هم موافقم باش دستی بکش به سرم و به اندیشه ها ببر آنجا قصری را درست کن و مراقبم باش هرگز سیر نمی شوم از روی زیبای تو من دستم بگیر و بمان تو کمی از دقایقم باش دانی که فرزندعشقم و محبت طالب کنم بستند دستم را تو بمان اهل علایقم باش شاعر نزاییده شدم و تو مرا شاعرم کردی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 31 شهریور 1402 11:34
-
میان ازدحام جمعیت با ناز می رقصید
جمعه 31 شهریور 1402 11:33
میان ازدحام جمعیت با ناز می رقصید تصور کن که در جغرافیا شیراز می رقصید دو چشمِ مستِ عاشق کش، اسیر عینکش بودند دو کندوی عسل در شیشه ی روباز می رقصید اگر با علم موسیقی بگویم وصف رقصش را پر از شور و نوا در گوشه ی شهناز می رقصید در آن تاریکیِ شب، ماهِ بی مانندِ مجلس بود دلم را برده بود و دلبرانه باز می رقصید نه تنها من،...
-
چسبیده ام به زندگی با تلاشی بیهوده
جمعه 31 شهریور 1402 11:32
چسبیده ام به زندگی با تلاشی بیهوده در آرزوی چند لحظه خواب با خیالی آسوده زنی که پر است از حسرت دوست داشته شدن صبر برای داشتن چیزی که از اول نبوده لب های تو که پر است از شعارهای آزادی بر لبهای من که نشسته غبار خلا شادی از تمام احساس تنهایی جمع شده در گلو به زندگی ام که بعد تو شده زیر و رو مرگ تدریجی ام در روند...
-
نگاه خسته ات را هی بکن تا گم شود
پنجشنبه 30 شهریور 1402 11:39
نگاه خسته ات را هی بکن تا گم شود صدای بغض زده را که در گلویت لانه کرده جوابش کن رود جایی دگر را بر خودش خانه گزیند دو دستت باز کن ماوای عشق است این جنون را بر من لیلا ببخش تآ که صحزا گل کند پر از شقایق ، لاله و زنبق شود عشق حیف باشد گوشه ای تنها نشیند بیا تا لیلا اینبار خودش مجنون شود عاشق بماند فریبا صادقی
-
من خطا کردم بدان آهسته تر
پنجشنبه 30 شهریور 1402 11:38
من خطا کردم بدان آهسته تر در ره عشقت شدم من پرخطر بوسه ای کردم تو را بهتر شوم در همان خوابی که گفتم مفتخر آتشم زد بوسه ی ناخواسته ات سر به سر کردم دعوا را مختصر عاشق ات هستم ولی ترکم مکن نام مجنون خورده بر من معتبر شکل زیبایت به حوران در بهشت یادی از یارم تو کردی سر به سر گر سپیده نایدم در شهر عشق من که بیچاره شدم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 30 شهریور 1402 11:36
-
در امواج موج دریا دلم آرام میگیرد
پنجشنبه 30 شهریور 1402 11:36
در امواج موج دریا دلم آرام میگیرد چون ندیدم آرامشی عمیق تر از موج دریا آب سرد است و قلب من بی تاب میگذارم دستم را بر رویی این آب میگویم چنان دلم بی تاب است ک در این روز سرد و خشک ابری میخواهم آرامشی در این هوای سرد و خشمگین بگویم آرام باش ای موج دریا.. در دلم هست دردی ب اندازه بزرگی دریا.. رویا رحمانی
-
عاشق شده ام برسرکویت خبرت نیست
پنجشنبه 30 شهریور 1402 11:35
عاشق شده ام برسرکویت خبرت نیست دلتنگ توام جان به لب آمدجنمت نیست دیدار تو ما را طلب از عشق و صفا کرد همسنگ توام آینه راسر به سرت نیست آهنگ ملایم زده ایم رقص تو غوغاست دل راچه کنم عشق تودمساز تنت نیست فرسوده شدیم از غم تو ای مه خوبان گریان شدهام برتب سوزان اثرت نیست رفتی و چراغ از همه جانم چو گرفتند تاریک شده ام ایدل...
-
گندم را آدم می دانست اگر
پنجشنبه 30 شهریور 1402 11:34
گندم را آدم می دانست اگر آمریکا روزی به دریا می ریزد به جای آن وَ، بمب اتم را روی انسانهـا؛ در غیاب حوا گرسنگی را بر برهنگی ترجیح می داد و نلسون ماندلای _ عصر خود می شد و _ تا مرگ دنیا _ عزیز مصر ما... محمد ترکمان
-
شهریور
چهارشنبه 29 شهریور 1402 12:05
شهریور ؛ بلند بانوی باوقار سال نه در سرش غوغای تیرماه جوانی و نه خسته از برف سنگین دی ماه کهنسالی ؛ کودک زیبای پائیز را در آغوش کشیده و به روزهای پر هیاهوی مهر می اندیشد. ایمان کاظمی
-
در قامت شاخه ها
چهارشنبه 29 شهریور 1402 12:04
در قامت شاخه ها و آویختگی ی مردد برگ ها تو را می خواهم برای نور و مرزهای روشن فردا که بپاشی روی اصابت پرنده تا ختمی ی دوباره شوم روییده در گل ها. تو را می خواهم برای پیچیدن تار و پودم بر شاهرگ ات، و لخته های عشق که بچکانم بر استخوانت. حالا که در دل آفتاب ام برای ابدیت ای آشنا به تو فکر می کنم که از ارتکاب کلمات به...
-
توخود خواندی مرا در دم نشان شد
چهارشنبه 29 شهریور 1402 12:02
توخود خواندی مرا در دم نشان شد به خاکم پرتو از آن دم، جوان شد ولیکن یادت هست آن روز اول به آتش را توگفتی باش اوچنان شد به گاهی لشکری در دم نهان شد به آه و ناله ای پیری جوان شد به خاک توبره ای دیده جهان شد به نور دیده ای حکمت روان شد به سینه نوری از حق هم، قرآن شد به گاهی ناتوان خیبر، توان شد به خاک و تربتی، درمان جهان...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 29 شهریور 1402 12:01
-
درهم فرو ریزد مرا با خون بیامیزد مرا
چهارشنبه 29 شهریور 1402 12:00
درهم فرو ریزد مرا با خون بیامیزد مرا با طره پیچان خود بر دار آویزد مرا از بوی از روی از جعد و از گیسوی او سودای محشر گونه ای در جان و دل خیزد مرا می گرید او نازی کند اما نمی داند چنین با چشم خود پیمانه ای از شوکران ریزد مرا از جمع مفرد گشته ام غافل ز ما من گشته ام باید تویی آید به من کز من بپرهیزد مرا با دوری و هجری...
-
درهم فرو ریزد مرا با خون بیامیزد مرا
چهارشنبه 29 شهریور 1402 12:00
درهم فرو ریزد مرا با خون بیامیزد مرا با طره پیچان خود بر دار آویزد مرا از بوی از روی از جعد و از گیسوی او سودای محشر گونه ای در جان و دل خیزد مرا می گرید او نازی کند اما نمی داند چنین با چشم خود پیمانه ای از شوکران ریزد مرا از جمع مفرد گشته ام غافل ز ما من گشته ام باید تویی آید به من کز من بپرهیزد مرا با دوری و هجری...
-
یاغیِ شب هایِ سرد
سهشنبه 28 شهریور 1402 11:56
یاغیِ شب هایِ سرد می رود دورانِ سرد چرخ گردون هم بچرخد می رسد آزادیِ پرندگانی در قفس می شود رقص گُل شادِ دَمَن درمیانِ بسترِ سبزِ چمن می شود غمگینیِ دلها به سر من بشارت می دهم ،آمدن بهارِ سبز بویِ شورِشادیِ زمینِ سبز بویِ گُلهایِ نرگس،درمیانِ دشتِ سبز شعر دل رامی نویسد غافردریک دشتِ سبز شعرهایش همگی عشقِ خداست همه...
-
کاش یک درخت بودم
سهشنبه 28 شهریور 1402 11:55
کاش یک درخت بودم در جنگل تا تنهاییام را پابهپای درختان دیگر زندگی میکردم شبنم حکیم هاشمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 28 شهریور 1402 11:53
-
باخدا حرفم شد
سهشنبه 28 شهریور 1402 11:52
باخدا حرفم شد گلهها کردم از او گفتمش زخم سخن از وجود من فانی، من ناقص چه بُوَد حکمت تو که چنان زجر کشم در عالم و خدایی که به نجوای دلم آگاه بود لب گشود زمزمه کرد در گوشم و چنان محو صدایش بودم که سخن بسته شدم و خدایی که عزیزی در ره من جای گذاشت تا ببینم و بدانم که خدا هست هنوز و نگویم سخنی جز نگاهم به عزیزی که کنارم...
-
خاکریز پر از دلواپسی هایی بود
سهشنبه 28 شهریور 1402 11:51
خاکریز پر از دلواپسی هایی بود که چشمان روشنت به آن پل زده بود قلب تفنگت آکنده از شجاعت بود در گیر و دار خاطرات فرزندت دلت آکنده از تپشهای دفاع از فرزندان مرز و بومت بود چه عاشقانه دل دادی و از این خاک پریدی بی هراس از آتشِ خشم و کینه بی هراس از تیرهای بی رحم شب چه عاشقانه دل دادی و از این خاک پریدی علیرضا شاهزمانی
-
زخم تو روی تنم
سهشنبه 28 شهریور 1402 11:50
زخم تو روی تنم بستر دریاها ست روی زمین، پر از آبهای شور.. شیما اسلام پناه
-
دلتنگ شدم، به خانه بر میگردی؟
دوشنبه 27 شهریور 1402 11:20
دلتنگ شدم، به خانه بر میگردی؟ با شعر و گل و ترانه بر میگردی پرواز در این قفس، زمین گیرم کرد جَلدی سوی آشیانه بر میگردی من نغمه ی رود خسته ام وقتی که سوی تو شوم روانه برمی گردی سوی تو به پای دل دویدم؛ گفتم: با لی لی کودکانه بر میگردی چشمان تو سرزمین رویایم بود تعبیر شد عاشقانه بر میگردی گفتی که شرار عشق وقتی یک...
-
شرم از سحابی نگاهت چه زیبا می درخشد
دوشنبه 27 شهریور 1402 11:18
شرم از سحابی نگاهت چه زیبا می درخشد و حس تو دیباچه ی شعر نیمایی است همواره می فروزد شمع نجابت تو ومن در خوان اصالت تو میزبانم آشیانه آرامش ساخته قلمرو هوایت مرا وقتی به نقاشی نم، در افق چشمانت خیره می شوم در امواج سلاله نفسهایت شمیمی پنهان حس میکنم که با طلوع خنده از رز صورتی می تراود و شب فرا میرسد تولد ماه را نظاره...
-
تو آمدی و رد آمدنت روی ابرها
دوشنبه 27 شهریور 1402 11:17
تو آمدی و رد آمدنت روی ابرها نشان داد پنجره های مانده در غبار را . دیشب وقتی مرده بودند باغچه ها و بنفشه ها تو آمدی و عیسی نگاهت دوباره زنده کرد تک ، تک مرده های درون را . فاطمه امیری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 27 شهریور 1402 11:17
-
جهانی کز تو ندارد نام و نشانی
دوشنبه 27 شهریور 1402 11:16
جهانی کز تو ندارد نام و نشانی ندارد به نام تو کوچه و خیابانی ندارد از عطرتو حس و حالی ندارد در حیاتش همچون ارغوانی ندارد از عشقت رنگ و بویی ندارد از باده رویت حتی استکانی ندارد از خنده هایت اندک صفایی ندارد در زیر گیسویت اندک سایبانی ندارد از آغوش تو هیچ سهمی یا ندارد در جنگلهای چشمانت آشیانی نمی ارزد به ذرهای ارزن...
-
شنیـــدم عــالمـی فـرزانـه فـرمـود
دوشنبه 27 شهریور 1402 11:16
شنیـــدم عــالمـی فـرزانـه فـرمـود مقــــامِ حمــد را در نــزد معبــود ز نسل مصطفــی و مـرتضی هست نگهــدارش خـدا در هـر کجا هست حسین هست و حسینی شهـرت او ز حــق خــواهــم مقـــام عــزت او کــلامش را بــه زر بــایــد نــگــارم کــه ره بــاشد بــه سوی کــردگـارم یکـی صبــر بـر بـلا دیگـر رضا هست بـدانـد در غـریبـی هــا...
-
حس غریبی تو دلم باز دوباره جون میگیره
یکشنبه 26 شهریور 1402 11:34
حس غریبی تو دلم باز دوباره جون میگیره تو لحظه های هر شبم هوای بارون میگیره شوق زلالی دوباره به قلب من سر میزنه باز در و دیوار دلم رنگ تابستون میگیره وقتی خیال تو میاد صیر دلم سر می رسه لحظه با تو بودنم باز سر و سامون میگیره ناجی قلب من تویی تو این هوای بی کسی بیاد تو خونه دل هوای مهمون میگیره برای قلب عاشقم یه شعر...