-
ـآجرک الله یا صاحب الزمان
یکشنبه 2 مهر 1402 11:10
ای سراپا روح قرآن ای وجودت جان پاک آخر از زهر جفا گردیده قلبت چاک چاک پیکر نورانیت شد در جوانی زیر خاک ای جمالت مصطفایی ای جلالت حیدری شهادت امام عسکری (ع) تسلیت باد
-
عاشقت هستم بیا من هر شبی میبوسمت
یکشنبه 2 مهر 1402 11:10
عاشقت هستم بیا من هر شبی میبوسمت خسته ام آخر مپرس از هر چمی میبوسمت طرح شعرم داده ای هر روز و ابیاتی جدید شمس من هستی بیا از هر لبی میبوسمت ساقی جانم شدی در مسجد و می خانه ات طالب کویت شدم از هر دری میبوسمت کن شفاعت نام تو پیوسته در جانم سرشت میدهم جان را برایت از هر دمی میبوسمت طالع نحسم چرا دادی تو خلقت بی هدف سر به...
-
به حرمت پاک نمک
یکشنبه 2 مهر 1402 11:09
به حرمت پاک نمک نمکدان راکه شکستی راهت رابگیروبرو ... بگذار تکه های شکسته خیالت دستم رازخم ونمکش زخم هایم را زخمی نو... سمیه معمری ویرثق
-
مهدی بیاید آخر و گیرد به دستش
شنبه 1 مهر 1402 11:17
مهدی بیاید آخر و گیرد به دستش چون ذوالفقار حیدری گردیده مستش مهدی بیاید آخر و ظلم خشک گردد هر آیه ی عدل و عدالت رشد گردد مهدی بیاید آخر و گردد به دنیا نور فروغش را زند بر همّه جانها مهدی بیاید آخر و محو جمالش گردند همّه عالَم و نیست در مثالش مهدی بیاید آخر و با جمع مستان دنیای پست و هم دنی گردد گلستان مهدی بیاید آخر و...
-
شبیه بغضم و خیال می کنم که پس شادم
شنبه 1 مهر 1402 11:15
شبیه بغضم و خیال می کنم که پس شادم صدای تیشه شکسته ی خیال فرهادم گذشته آب از سرم که دل زدم به دریا من خدای من گواه در گلو شکسته فریادم نبوده است در سرم مگر هوای تو هرگز ببین از آسمان آبی تو رفته پهبادم چرا به تیر غیب می شود چراغ من خاموش به ادعای باطل رقیب سست بنیادم صدای من اگر شکسته در گلو نمی خواهم هوای خرم بهار...
-
خدا را چه دیدی شاید یک روز فهمیدیم راز گل سرخ را
شنبه 1 مهر 1402 11:14
خدا را چه دیدی شاید یک روز فهمیدیم راز گل سرخ را از بغض معصومانه ی قناری ها پرده برداشتیم و ما هم به لطیفه ی تکراری جیرجیرک ها بلند بلند خندیدیم خدا را چه دیدی شاید شبی ترجمه کردیم اندوه شب بوها را و شقایق های بی کاشانه هم پابند شدند درست در خاطرات کویری که باور داشت دریاست دستم را بگیر تا به خانمان برگردیم خانه ای که...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 1 مهر 1402 11:13
-
ای که با دوری خود خاطر نشانم کرده ای
شنبه 1 مهر 1402 11:12
ای که با دوری خود خاطر نشانم کرده ای راستی بد موقعی بی هم زبانم کرده ای تازه فصل گل شکفتن بود بعد از سالها عندلیبم لیکن از غم نوحه خوانم کرده ای یک سبد سیب ار محبت دیگری آورده بود طفلکی غافل که از دل مردگانم کرده ای عشق در تقدیر ما حالات مطلوبی نداشت در همان بد حالتی هم امتحانم کرده ای دیدی از مهر تو دل در سینه ام...
-
غم دل با که بگوییم که غمخواری نیست
شنبه 1 مهر 1402 11:11
غم دل با که بگوییم که غمخواری نیست شانه که هیچ در این غمکده دیواری نیست هر چه گشتیم در این گوشه ی ویرانه ی ما همه تن خواب و کسی همدم بیداری نیست بس که تنها شده ام گوش کسی همنفس این همه درد و غم و غصه ی تکراری نیست گفته بودند ز کوتاهی عمر اما مرگ بی وفا با منش انگار سر یاری نیست جرعه ها خورده ام از درد و ز بس مدهوشم...
-
صورتت مانند نقاشیست ، اما واقعی است
جمعه 31 شهریور 1402 11:37
صورتت مانند نقاشیست ، اما واقعی است چشمهایت واقعا ساقیست ، اما مدعی است مقصدت آنسوتر از دنیاست ، اما رفتنی است قصه ات افسونگری زیباست ، اما گفتنی است گیسوانت در پریشانیست ، اما بستنی است گام هایت در پشیمانیست ، اما جَستنی است عشوه هایت آتشی داغست ، اما دیدنی است غصه هایت آفتِ باغست ، اما خوردنی است اخم هایت ساغرِ زهر...
-
هرکسی بتواند..!
جمعه 31 شهریور 1402 11:36
هرکسی بتواند..! درد اصلی خود را درک کند، رنج هایش کاهش خواهد یافت... درد اصلی همہ انسانها، چہ خوب و چہ بد، دوری از خداست... | خوبها یک جور، و بدها یک جور ... استاد_پناهیان
-
سخت است بی تو سپیده مواظبم باش
جمعه 31 شهریور 1402 11:34
سخت است بی تو سپیده مواظبم باش خورشید رسید و بیا تو هم موافقم باش دستی بکش به سرم و به اندیشه ها ببر آنجا قصری را درست کن و مراقبم باش هرگز سیر نمی شوم از روی زیبای تو من دستم بگیر و بمان تو کمی از دقایقم باش دانی که فرزندعشقم و محبت طالب کنم بستند دستم را تو بمان اهل علایقم باش شاعر نزاییده شدم و تو مرا شاعرم کردی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 31 شهریور 1402 11:34
-
میان ازدحام جمعیت با ناز می رقصید
جمعه 31 شهریور 1402 11:33
میان ازدحام جمعیت با ناز می رقصید تصور کن که در جغرافیا شیراز می رقصید دو چشمِ مستِ عاشق کش، اسیر عینکش بودند دو کندوی عسل در شیشه ی روباز می رقصید اگر با علم موسیقی بگویم وصف رقصش را پر از شور و نوا در گوشه ی شهناز می رقصید در آن تاریکیِ شب، ماهِ بی مانندِ مجلس بود دلم را برده بود و دلبرانه باز می رقصید نه تنها من،...
-
چسبیده ام به زندگی با تلاشی بیهوده
جمعه 31 شهریور 1402 11:32
چسبیده ام به زندگی با تلاشی بیهوده در آرزوی چند لحظه خواب با خیالی آسوده زنی که پر است از حسرت دوست داشته شدن صبر برای داشتن چیزی که از اول نبوده لب های تو که پر است از شعارهای آزادی بر لبهای من که نشسته غبار خلا شادی از تمام احساس تنهایی جمع شده در گلو به زندگی ام که بعد تو شده زیر و رو مرگ تدریجی ام در روند...
-
نگاه خسته ات را هی بکن تا گم شود
پنجشنبه 30 شهریور 1402 11:39
نگاه خسته ات را هی بکن تا گم شود صدای بغض زده را که در گلویت لانه کرده جوابش کن رود جایی دگر را بر خودش خانه گزیند دو دستت باز کن ماوای عشق است این جنون را بر من لیلا ببخش تآ که صحزا گل کند پر از شقایق ، لاله و زنبق شود عشق حیف باشد گوشه ای تنها نشیند بیا تا لیلا اینبار خودش مجنون شود عاشق بماند فریبا صادقی
-
من خطا کردم بدان آهسته تر
پنجشنبه 30 شهریور 1402 11:38
من خطا کردم بدان آهسته تر در ره عشقت شدم من پرخطر بوسه ای کردم تو را بهتر شوم در همان خوابی که گفتم مفتخر آتشم زد بوسه ی ناخواسته ات سر به سر کردم دعوا را مختصر عاشق ات هستم ولی ترکم مکن نام مجنون خورده بر من معتبر شکل زیبایت به حوران در بهشت یادی از یارم تو کردی سر به سر گر سپیده نایدم در شهر عشق من که بیچاره شدم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 30 شهریور 1402 11:36
-
در امواج موج دریا دلم آرام میگیرد
پنجشنبه 30 شهریور 1402 11:36
در امواج موج دریا دلم آرام میگیرد چون ندیدم آرامشی عمیق تر از موج دریا آب سرد است و قلب من بی تاب میگذارم دستم را بر رویی این آب میگویم چنان دلم بی تاب است ک در این روز سرد و خشک ابری میخواهم آرامشی در این هوای سرد و خشمگین بگویم آرام باش ای موج دریا.. در دلم هست دردی ب اندازه بزرگی دریا.. رویا رحمانی
-
عاشق شده ام برسرکویت خبرت نیست
پنجشنبه 30 شهریور 1402 11:35
عاشق شده ام برسرکویت خبرت نیست دلتنگ توام جان به لب آمدجنمت نیست دیدار تو ما را طلب از عشق و صفا کرد همسنگ توام آینه راسر به سرت نیست آهنگ ملایم زده ایم رقص تو غوغاست دل راچه کنم عشق تودمساز تنت نیست فرسوده شدیم از غم تو ای مه خوبان گریان شدهام برتب سوزان اثرت نیست رفتی و چراغ از همه جانم چو گرفتند تاریک شده ام ایدل...
-
گندم را آدم می دانست اگر
پنجشنبه 30 شهریور 1402 11:34
گندم را آدم می دانست اگر آمریکا روزی به دریا می ریزد به جای آن وَ، بمب اتم را روی انسانهـا؛ در غیاب حوا گرسنگی را بر برهنگی ترجیح می داد و نلسون ماندلای _ عصر خود می شد و _ تا مرگ دنیا _ عزیز مصر ما... محمد ترکمان
-
شهریور
چهارشنبه 29 شهریور 1402 12:05
شهریور ؛ بلند بانوی باوقار سال نه در سرش غوغای تیرماه جوانی و نه خسته از برف سنگین دی ماه کهنسالی ؛ کودک زیبای پائیز را در آغوش کشیده و به روزهای پر هیاهوی مهر می اندیشد. ایمان کاظمی
-
در قامت شاخه ها
چهارشنبه 29 شهریور 1402 12:04
در قامت شاخه ها و آویختگی ی مردد برگ ها تو را می خواهم برای نور و مرزهای روشن فردا که بپاشی روی اصابت پرنده تا ختمی ی دوباره شوم روییده در گل ها. تو را می خواهم برای پیچیدن تار و پودم بر شاهرگ ات، و لخته های عشق که بچکانم بر استخوانت. حالا که در دل آفتاب ام برای ابدیت ای آشنا به تو فکر می کنم که از ارتکاب کلمات به...
-
توخود خواندی مرا در دم نشان شد
چهارشنبه 29 شهریور 1402 12:02
توخود خواندی مرا در دم نشان شد به خاکم پرتو از آن دم، جوان شد ولیکن یادت هست آن روز اول به آتش را توگفتی باش اوچنان شد به گاهی لشکری در دم نهان شد به آه و ناله ای پیری جوان شد به خاک توبره ای دیده جهان شد به نور دیده ای حکمت روان شد به سینه نوری از حق هم، قرآن شد به گاهی ناتوان خیبر، توان شد به خاک و تربتی، درمان جهان...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 29 شهریور 1402 12:01
-
درهم فرو ریزد مرا با خون بیامیزد مرا
چهارشنبه 29 شهریور 1402 12:00
درهم فرو ریزد مرا با خون بیامیزد مرا با طره پیچان خود بر دار آویزد مرا از بوی از روی از جعد و از گیسوی او سودای محشر گونه ای در جان و دل خیزد مرا می گرید او نازی کند اما نمی داند چنین با چشم خود پیمانه ای از شوکران ریزد مرا از جمع مفرد گشته ام غافل ز ما من گشته ام باید تویی آید به من کز من بپرهیزد مرا با دوری و هجری...
-
درهم فرو ریزد مرا با خون بیامیزد مرا
چهارشنبه 29 شهریور 1402 12:00
درهم فرو ریزد مرا با خون بیامیزد مرا با طره پیچان خود بر دار آویزد مرا از بوی از روی از جعد و از گیسوی او سودای محشر گونه ای در جان و دل خیزد مرا می گرید او نازی کند اما نمی داند چنین با چشم خود پیمانه ای از شوکران ریزد مرا از جمع مفرد گشته ام غافل ز ما من گشته ام باید تویی آید به من کز من بپرهیزد مرا با دوری و هجری...
-
یاغیِ شب هایِ سرد
سهشنبه 28 شهریور 1402 11:56
یاغیِ شب هایِ سرد می رود دورانِ سرد چرخ گردون هم بچرخد می رسد آزادیِ پرندگانی در قفس می شود رقص گُل شادِ دَمَن درمیانِ بسترِ سبزِ چمن می شود غمگینیِ دلها به سر من بشارت می دهم ،آمدن بهارِ سبز بویِ شورِشادیِ زمینِ سبز بویِ گُلهایِ نرگس،درمیانِ دشتِ سبز شعر دل رامی نویسد غافردریک دشتِ سبز شعرهایش همگی عشقِ خداست همه...
-
کاش یک درخت بودم
سهشنبه 28 شهریور 1402 11:55
کاش یک درخت بودم در جنگل تا تنهاییام را پابهپای درختان دیگر زندگی میکردم شبنم حکیم هاشمی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 28 شهریور 1402 11:53