-
ای کاش... شبیه تو آلزایمر میگرفتم...
دوشنبه 10 مهر 1402 11:31
ای کاش... شبیه تو آلزایمر میگرفتم... به خاطر داری چه می نوشتیم؟ .. نه یادت نیست دیوانگی ها را فراموش کردی؟ نقش بازی و نقاشی ها در رگهایم شنا میکردی... خاطراتت هک میشدند اینگونه؛ باز دلم میخواست برایت بنویسم و بفرستم اما غرور است ... حالم به خون است و اشک . اگر سینه ام شکافته شود بجای قلب دفترچه ای خواهند یافت که به...
-
باز پائیز آمد
دوشنبه 10 مهر 1402 11:30
باز پائیز آمد و زمستان در راه ست به بهاران اما برسان این پیغام که تو را منتظریم چشم به راه تا که با تو برویم دشت و دمن سبز شویم چون جنگل و بخوانیم چو بلبل در باغ بنشینیم چو زنبور بر گل چون که ما زنده به آنیم که شاداب باشیم پایکوبان وُ دست افشان باشیم پس بیا ای گل ِ من دست بگذار تو در دستانم تا که گیرم تو را سخت بغل...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 10 مهر 1402 11:29
-
درختان پاییزی
دوشنبه 10 مهر 1402 11:28
درختان پاییزی پاهای ماندهی بهارند که به خلالهای دندان باد بدل شدهاند نمیخواهم در یاد تو بمانم و خاطرهها سبز شوند دیگر بار گیسهای گلابتون سرد میشوند زیر نور ماه و میخکها بر همان شقیقههای همیشه میکوبند نمیخواهم در یاد تو بمانم و خاطرهها سبز شوند دیگر بار زیر پژواکهای نرمِ آه به خواب رفتهاند سکوتهای خیس و...
-
پاییز از شریان من بیرون زده است
دوشنبه 10 مهر 1402 11:26
پاییز از شریان من بیرون زده است و حرف های نگفته چون رستهِ بیقرار پلیکان ها به چشمانت باز گشته اند پرسیده ای آن درخت بلوط آن درخت تنهایِ بلوط که فصل ها را زنده نگه داشته چگونه فریادش را آسیاب کرده است؟ و این خون سبز ارتعاشِ حنجره ی کدام رنج است؟ پرسیده ای آن واژه ی سرگردان چگونه به جای دستانت خاک را بوسیده است؟ واین...
-
بارها خواندم کتاب وبهره بردم از کتاب
یکشنبه 9 مهر 1402 11:24
بارها خواندم کتاب وبهره بردم از کتاب جمله ها را جمع کردم شد کتاب گرتوانی وقت بگذار رو کتابی را بخوان لحظه ای میهمان شو بر هر کتاب گر بگویی من نمی دانم بگو درد من را خوب میدانی بگو درد من همراه با درد شماست درد همنوعان بی ادعا در گفتگو بهرام معینی
-
آمدم یارت شوم اماتوبهتان میزنی
یکشنبه 9 مهر 1402 11:23
آمدم یارت شوم اماتوبهتان میزنی من چه کردم سنگ براین جسم بی جان میزنی من که دائم عاشق وهمرازویارت بوده ام درعجب مانم چرا آتش به دامان میزنی افسانه ضیایی جویباری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 9 مهر 1402 11:23
-
آمدم باز آمدم بانازو غوغایی دگر
یکشنبه 9 مهر 1402 11:22
آمدم باز آمدم بانازو غوغایی دگر جان به قربانت کنم در یک تماشایی دگر آمدم از راه دوری تا غزل اهدا کنم باسلام و صد درودم در دو معنایی دگر هرچه گل برچیده بودم فرش راهت می کنم باشمیم عطر گل باشم چو رعنایی دگر بیست شهریورشده گویم برایت باغزل محو دیدار نگاهت، ماه پیدایی دگر از دیار تُرکم و با خود صفا آورده ام چونکه بامعصومه...
-
برای تسخیر خاک نجنگیدم
یکشنبه 9 مهر 1402 11:21
برای تسخیر خاک نجنگیدم که دیدن کشته ، چیز زیبایی نیست زاویه ها تنگ است و سطوح ، منفک لیک فطرت مردنی نیست اینکه در اقلیتم با صدایی خسته و لب از شکوه با رباعی دوخته ام ، قافیه ها پیر و سپید شده اند میدانی کام دلتنگ که شد اشک و فغان میطلبد صید در بند که افتد ، تب جان میطلبد عود در بند تش و آتش حیرانی خویش چه کند ریشه ی...
-
یادت شده جاری به لبم ، گوشه ی جامم
یکشنبه 9 مهر 1402 11:20
یادت شده جاری به لبم ، گوشه ی جامم امید به دیدار تو شد کار مدامم کارم شده در قحطی وصلت به شب و روز توصیف کمالات تو ای ماه تمامم در حسرت هجر تو در این خانه ی تاریک حاصل شده انگیزه ی خیزش وَ قیامم خم گشته دو زانوی من از سختی این راه تلخ است ز خشم و غضب و قهر تو کامم برخیز و بیا در بر من تا که ببینی محتاج کمی حُسن توجه...
-
ای آنکه درون سینه ام جات شده
شنبه 8 مهر 1402 11:22
ای آنکه درون سینه ام جات شده ای آنکه مرا قاضی حاجات شده شد موعد یاد تو، وضو باید ساخت یاد تو برای من مناجات شده سروشِ سروین
-
بت چشمان تو یک شهر را مومن به خود کرده
شنبه 8 مهر 1402 11:22
بت چشمان تو یک شهر را مومن به خود کرده و این شوق پرستیدن،چه آتش ها به پا کرده ببین موج سیاه موی تو یک مرد مومن را پس از هفتاد سال گوشه نشینی مبتلا کرده روا بر من نمیداری که جانانم شوی شاید تب چشمان لیلا این چنین مجنون ترت کرده من از صبح سحر تا شام شب با تو سخن گویم که هر یک واژه موجی غم به قلب من روان کرده چرا یاری...
-
ای که کاخ عشوه را ثبت جهانی کرده ای
شنبه 8 مهر 1402 11:21
ای که کاخ عشوه را ثبت جهانی کرده ای عالمی را با همین شیوه؛ روانی کرده ای تا بیاید آن کسی که وعده اش را داده اند در دلت مثل دلم خانه تکانی کرده ای از ظریفانه ترین حرف تو فهمیدم چرا این توافق نامه را با من نهانی کرده ای تا بگویی اهل کردستانی و اهل مرام چشمهایت را جلال طالبانی کرده ای ای که در بازار نقل و انتقالات غزل...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 8 مهر 1402 11:20
-
گـوینـد بـهـار آمـد و از تــو اثـری نـیـســت
شنبه 8 مهر 1402 11:18
گـوینـد بـهـار آمـد و از تــو اثـری نـیـســت گل گشـتـه زمیـن و ز تـو امـا ثمـری نیسـت امـسـال شــده ، خـانـهء قـلـبـم پُــر انــدوه ویرانـه سـراییـسـت که جـای شـرری نیسـت خـون گشتـه دلـم از غــم هجـران و فـراقـت مـن دم نـزنـم غیـر تـو بـا کس،دگـری نیسـت جـز مهـر و مـحـبـت به دلـت ریخـتـه بــودم؟ گویی که به قلب تـو ز...
-
امروز شفق چون تن ِسرخی به صلیب است
شنبه 8 مهر 1402 11:17
امروز شفق چون تن ِسرخی به صلیب است عادل به سر ِ نیزه وُ بیداد نقیب است یک دشت عزا در غم خورشید و ستارهَ ست خورشید برای قمرش یار و طبیب است این سرخ ِ پر از شرم که بینی رخ آفاق بر خون ِدل زینب و رَباب خطیب است شرمنده ی دردیست که در چشم حسین است شمشیر که در سینه ی عباس و حبیب است این بذر ِدیانت که لگد مال کند اسب فردا نه...
-
مالیات عشق را باهمزبانی می دهم
جمعه 7 مهر 1402 11:28
مالیات عشق را باهمزبانی می دهم قیمت دل راببین این مالیات ارزانیش محمدطاهافرهودی
-
گلدان رویای یک باغ را
جمعه 7 مهر 1402 11:28
گلدان رویای یک باغ را در خود تکرار کرد و پر از گل شد شبنم حکیم هاشمی
-
سحابیهای رنگارنگ
جمعه 7 مهر 1402 11:27
سحابیهای رنگارنگ مثل ابر و مه از تنفس کهکشانها میتراوند سیال و رقصان و پیچان... شبنم حکیم هاشمی
-
رفتم از غمخانه ی تو ای که از من خسته ای
جمعه 7 مهر 1402 11:25
رفتم از غمخانه ی تو ای که از من خسته ای ای که درها را به رویم همچو دشمن بسته ای کودک دل ، دل برید از وحشیانِ چشم تو گرچه با زنجیرِ زلفت پایِ رفتن بسته ای چون تو را در پیله ی تنهایی آوردم به چنگ مثل یک پروانه از زندان این تن رسته ای سحرفهامی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 7 مهر 1402 11:25
-
هنوزخالی مانده تنهایی ام ازتو
جمعه 7 مهر 1402 11:23
هنوزخالی مانده تنهایی ام ازتو وخلسه کرده رویای آمدنت کنج ایوان دلم سنگینی میکندغم ومرهمی نیست برای التیام زخمهای درونم که چرکین گشته کاش نوری ازعشق میتابیدبرنگاهت تاببینی حسرت دیداردرعمق دریای چشمانم چگونه موج میزند بیاروشن کن لحظات تاریک ذهنم وآغوش بگشای شایدآرام گیردطوفان بی توبودنهایم تاسیراب گردم ازسراب چشمانت...
-
کدامین گل؟
پنجشنبه 6 مهر 1402 10:50
کدامین گل؟ کدامین واژه مهرت کلام مهربانی بود؟ کدامین چشم گُل. اشک بلبل را به کام است؟ همان گل را که تو خواندی گل بی تا. گلی با مهر و با احساس همان حس شکوفایی همان گل را ندای عاشقی دادی همان گل را که پروردی به شاخ و برگ آن دل و روح و روان دادی کدامین گل؟ کدامین حس دلتنگی؟ همان گل را که حس عاشقی دادی همان گل را که دلتنگ...
-
بیا به میلیون ها سال پیش باز گردیم
پنجشنبه 6 مهر 1402 10:46
بیا به میلیون ها سال پیش باز گردیم صورتت را به صورتم بچسبان با لبخندی به پهنای زمین رو به فلش های ناگهانی خورشید قاره ها هم یک روز بهم باز میگردند .. شیما اسلام پناه
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 6 مهر 1402 10:45
-
آنکه محتاج گره بود گره پیچم کرد
پنجشنبه 6 مهر 1402 10:44
آنکه محتاج گره بود گره پیچم کرد بست تا در گذر پوچ زمان هیچم کرد گیج از حاصل این بی خبری میخ شدم همچو سوزن که به هر موی بدن سیخ شدم یا به این کهنگی خویشِ ز افکار تهی یا به دشتِ غضبِ خرمنِ اسرار تهی لاجرم رنگ به رخساره زنان با منت خفته در زائده ی قطره چکان با همت مرد میخواهد از این صبر مرا دریابد اگراین خاک به آبستنی اش...
-
تو یوسف منی و من زلیخای توام
پنجشنبه 6 مهر 1402 10:42
تو یوسف منی و من زلیخای توام بیا که من سالهاست مبتلای توام بیا و تمام کن این دوری اجباری که خسته ام زین روزهای تکراری بیا و ماه شب چهارده من باش نذار که بگویم کنارم بود ای کاش دو چشم عاشقم را چرا نمی بینی؟ به جز تو کافرم به خدا به هر دینی نگاشته ام به یادت هزار هزار غزل نوشته عشق تو را خدا بر من از ازل دل ز من برده ای...
-
سوگند به موی تو که از کوی تو رفتیم
پنجشنبه 6 مهر 1402 10:33
سوگند به موی تو که از کوی تو رفتیم از کوی تو آشفتهتر از موی تو رفتیم بگذار بمانند حریفان همه چون ریگ ما آب روانیم که از جوی تو رفتیم سیمین_بهبهانی
-
تو قصه ها یکی میخواد دوباره شاه پری بشه
چهارشنبه 5 مهر 1402 10:52
تو قصه ها یکی میخواد دوباره شاه پری بشه می خواد سوار اسب سفید یه مرد آهنی بشه یه قلب آروم و بی صدا تو سینه اش جا ندارد می خواد بیاد تو غصه ها قصه ایرونی بشه می خواد بیاد تو قصه ها شعر تازه بخونه تو غصه ها زنده بشه یه شعر پنهونی بشه می خواد چشاش که خیس میشه گریه کنه دلش میخواد گریه کنه نشون انسونی بشه نمیدونم چطور میشه...