-
ماندن
شنبه 15 مهر 1402 11:18
-
انسان تاولی سرخ
شنبه 15 مهر 1402 11:17
انسان تاولی سرخ بر سبزینگی عمق زمین وحیدى شیرازى
-
تو را در کدام عاشقانه بنشانم
شنبه 15 مهر 1402 11:16
تو را در کدام عاشقانه بنشانم که عشق سزاوار تو باشد ؟! وقتی تصویر گل سرخ بر دیوار در هوایت گل می کند و ماه برای تماشایت یکباره کامل می شود محبوبم ! واژه ها به آسانی نمی آیند ! پرویز صادقی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 15 مهر 1402 11:16
-
نظر در نظر گاه عشق تو آمد پدید
شنبه 15 مهر 1402 11:15
نظر در نظر گاه عشق تو آمد پدید ز اب و آیینه ، رخ زیبایی که دید بسان الماسی فیروزه آیی که رویا بدید ز هر رنگش هزاران رنگ آمد پدید که دنیا رنگی است ای زیبا پسند بدنبال سیاهی نباش و دل نبند. محسن گودرزی
-
کنار لطافتِ
جمعه 14 مهر 1402 11:20
کنار لطافتِ باران در یک شب پاییزی با بوسه ای و آن نگاه شیرین تو را یافتم و آن زمان بود که در تاب گیسوان نقره ای رنگ تو گم شدم حالا به من بگو چگونه با این دل ساده بسرایمت؟ فاطمه دانشور
-
شب و روز در هزار تویِ خاطره ها
جمعه 14 مهر 1402 11:17
شب و روز در هزار تویِ خاطره ها چون خیالم با خیالِ تو نه تو من می شوی وُ نه من تو که این جسم بیافتد از تب وُ تابِ این دوگانگی علیزمان خانمحمدی
-
دلتنگ تواَم، شعر ندارم بنویسم
جمعه 14 مهر 1402 11:17
دلتنگ تواَم، شعر ندارم بنویسم از بُغضِ فرو خوردهی بازآمده خیسم نُشخوارِ خیالت همهشب خونجگرم کرد در دادنِ جان بر غمت افسوس خسیسم از عطر سرِ زلف تو مدهوشم وُ محروم عمریست که دلدادهی آن طُرّهی گیسم من آیهی حق در قد رعنای تو دیدم قربان قدت مُصْحَفِ زیبای نفیسم میخواهم از عشق من وُ دوریْت بگویم دنبال دو تا واژهی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 14 مهر 1402 11:15
-
زندگی درد قشنگیست به جز شبهایش ...
جمعه 14 مهر 1402 11:14
زندگی درد قشنگیست به جز شبهایش ... تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد زندگی درد قشنگیست که جریان دارد زندگی درد قشنگیست به جز شبهایش که بدون تو فقط خواب پریشان دارد شب اعترافی است طولانی و یک زن در ظریف ترین نقطه ی شب هنوز هم دوست داشته شدن را انتظار می کشد... همیشه قصه ی شب در همین خلاصه شده است تو غرقِ خوابی و من...
-
گفت وگوی اشک با خاطره ات
جمعه 14 مهر 1402 11:13
گفت وگوی اشک با خاطره ات می کشد صد خط و خش بر لوح دل بشکسته ی من، اشک گفت: کوچ کن! خاطره، قامت خمیده از درد باز هم جمع کرد اندام نحیف خود را پشت پستوی خیال، ذره ای شد بی نور، نعره ای از دل، لرزه انداخت مرا خرد شد تکه های بشکسته ام، ب غض، اشک را به شلاق کشید، باز باران شد و روئیدن داشت حسرت دیدار نهال یادت..... اعظم...
-
دو فنجان قهوه
پنجشنبه 13 مهر 1402 11:04
دو فنجان قهوه دو صندلی و یک میز مقابل من مقابل تو و یک خروار سکوت ساعتها من نگویم تو گوش کنی تو نگویی من گوش کنم و تنها لرزش بی تاب قهوه تمامِ ما را فریاد بزند زیباطحافچی
-
انگار به گوش دل اذان می آید
پنجشنبه 13 مهر 1402 11:03
انگار به گوش دل اذان می آید قد قامتِ یارِ مهربان می آید یعقوب دلم مژده که یار آمده است پیراهن یوسفت دوان می آید سروشِ سلجوقی سروین
-
رو به جنون آر که هوشیاران این شهر همه در خوابند
پنجشنبه 13 مهر 1402 11:02
رو به جنون آر که هوشیاران این شهر همه در خوابند چشم فرو می گیرند که آفتاب نبنند سفره هایشان کنج دیوار تنهایشان پهن است پر و لبریز تر از دیروز ، رنگین تر از هر روز حیات خانه شان نیست میزبان زاغ و هزار حتی یک فرزند هوشیاران این شهر کیسه هایشان لبریز نه نانی ، نه اطعامی دارند بر مرغ هزار روی شانه نه شرابی دارند بر شاپرک...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 13 مهر 1402 11:00
-
یک شب تو را سخت در آغوش گیرم
پنجشنبه 13 مهر 1402 10:59
یک شب تو را سخت در آغوش گیرم پاییز رسد با خیالت بهاری دارم شبها نفسم بند نگاهت این دل هر لحظه بیادت گاه خوانی گه رانی بر چشم تو من مست شوم با آن رنگ رخ شیوه نگاهت باران به باران پاییز به پاییز دانم که تو از مهر بوی نبردی دانم که دلت سخت ز سنگست دانی که خیالت زخیالم نرود دانی که شبم بی تو خرابست روزی باران سخت تو را...
-
راه بسیار بود
پنجشنبه 13 مهر 1402 10:58
راه بسیار بود تا خم گیسوی وصال تن به نخوت داده را حوصله بسیار نیست زلف بر باد سپردی که شوی کولی راه آنچه را در رهت انداخت هوس مقصد نیست ! فرهاد بیداری
-
مرا با چه فریب میدهی؟
چهارشنبه 12 مهر 1402 11:03
مرا با چه فریب میدهی؟ با دستانت با گیسوانت یا مژگانت یا چشمانت مرا با چه فریب میدهی؟ با دستان تگدی گری با چشمان منتظر با عاشقان بی عشق یا مردگان متحرک مرا با چه فریب میدهی؟ با دلقکان خیمه شب بازی با عروس حجله نرفته یا قنداق کودک یتیم یا شلاق مرد تنها مرا با چه فریب میدهی؟ با نوشته های دیواری با شمارهای دروغین یا حرف...
-
بیاعاشق شویم و کمی به فسانه ها برویم
چهارشنبه 12 مهر 1402 10:55
-
این سینه گرفتار ِ کمی عشق ِ قدیم است
چهارشنبه 12 مهر 1402 10:54
این سینه گرفتار ِ کمی عشق ِ قدیم است آغوش پر از وسوسهاش خوان ِ نعیم است هر شب به سرش فکر ِ پریشان و هیاهو عاشق به دلش درد زیاد ، سوگ عظیم است معشوق شده بی خبر از این دل عاشق انگار میان من و دل راه ِ عظیم است هر دَم برسد از ره ِ تو سرمه به چشمی کاو در همه احوال در این کوی مقیم است آورده به لب عشق ِ تو جان ِ من ِ زخمی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 12 مهر 1402 10:53
-
هم تو در جان منی هم من گرفتارِ توام
چهارشنبه 12 مهر 1402 10:52
هم تو در جان منی هم من گرفتارِ توام عاشقِ وابسته یِ تبدارِ بیمارِ توام بعد از آن عطری که باد آورد از گیسوی تو در به در در کوچه ها دنبال دیدارِ توام ماه هم بو برده انگاری که من با جان و دل در زمین و آسمان هر شب خریدارِ توام فاتحِ شهرِ خیالاتِ منی با یک نگاه من اسیرِ ارتش رویِ نمک دارِ توام این جهان را خواب اگر در خود...
-
بی تکلف بی دلیل...
چهارشنبه 12 مهر 1402 10:51
بی تکلف بی دلیل... مینویسم آنچه از دل برآید ... از روزگار ... از سالهای سال .. از پریشانی ام ، از اندیشه های سیال... از کلامم از خیالم ... از آنچه چو برق می گذشت از کنارم ... بی قلم بی تلکف بی دلیل... وقت ثبت است، وقت اثبات وجود.. می نویسم بی ویرایش، بی چک نویس... تا که بلکه، تا که شاید بر دل نشیند این شروع... دلی پر...
-
چه زیباست دست در دست تو
سهشنبه 11 مهر 1402 10:43
چه زیباست دست در دست تو بالگشودن به اوج آسمان به سوی افق بامداد که خورشید چون بانویی عشوهگر خرامان از آن بالا میآید چه زیباست که آنگاه من زیبایی دلبر خود را به رخ خورشید بکشم و گویمش: این است زیبایی علیرضا غفاری
-
عیدتون مبارک
سهشنبه 11 مهر 1402 10:42
-
و تنهایی بود
سهشنبه 11 مهر 1402 10:37
و تنهایی بود و درد بود و پا های خسته و کوچه های پی در پی؛ وقتیکه فقط امیدواری بود تنها با دوست داشتن و گذر از خلوت گه کوچه ای شاید باریک و هوس ابری نم نمکی شاید میبارید، وقتیکه از تمام دلتنگ ی ها گذشتم بی بهانه آنقدر امید بود ولی ؛... تنها دوست داشتن یک بهانه بود من بیشتر از امید بیشتر از دوست داشتن بیشتر از در هم ذوب...
-
من برای باتو بودن از خیر دنیا بگذرم...
سهشنبه 11 مهر 1402 10:23
من برای باتو بودن از خیر دنیا بگذرم... روز و شب همچن کبوتر در هوایت بپرم... انقدر نازت کشم تا پُر شوی از عشق،، یار... ای به قربان وفایت، جان جانان، دلبرم.... مهربان، روشن نما چشم از صفای روی خود... تا که از شور و شعف بر روی ماهت بنگرم... گر که عشقت گوهری باشد میان آب ها... از برایش همچو ماهی قعر دریا میروم... هر چه...
-
دیگر حواسش پرت شد.. آری.. خبر دارم
سهشنبه 11 مهر 1402 10:22
دیگر حواسش پرت شد.. آری.. خبر دارم گویا که تسخیر کسی شد قلب ِ سردارم... از زندگی چیزی بجز حسرت نصیبم نیست از حاصل عمرم فقط خون جگر دارم بیداری ام مانند خواب هرشبم وهم است کابوس دائم پیش ِ رو، چشمان تر دارم روزی که آمد با خودم گفتم نمی ماند او رفت و قلبی در خطر روحی پکر دارم بغضی چنان دارد گلو را می فشارد که هر لحظه ای...
-
ای پرنده زیبا زخم بالت را که میبستم
سهشنبه 11 مهر 1402 10:17
ای پرنده زیبا زخم بالت را که میبستم عاشقت شدم نباید اینقدر بیرحمانه دور میشدی بی پر و بالم من آسمان به آسمان چگونه دنبالت بگردم؟ ای پرنده زیبا اسیر زیباییات شدهام مرا به قفس انداخته ای! رسول یونان
-
تو که بی زوالی
دوشنبه 10 مهر 1402 11:32
تو که بی زوالی همیشه زلالی بگو با چه حالی به اینجا رسیدی؟ تو همساز باران همیشه غزلخوان تو که قطره قطره به دریا رسیدی تو مثل نسیمی که پاک و صمیمی پر از عطر پرواز به رویا رسیدی تو خیلی صبوری تو همراز نوری که از شب گذشتی به فردا رسیدی رها مثل بادی پر از اعتمادی که از هر مسیری به اینجا رسیدی شبنم حکیم هاشمی