-
ابرها رفتند
پنجشنبه 20 مهر 1402 11:37
ابرها رفتند برگ ها ریختند کلاغ ها پریدند من ماندم ودیوار مهراب محمدنیا
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 20 مهر 1402 11:36
-
باز چشمان تو شیطان شدو گمراهم کرد
پنجشنبه 20 مهر 1402 11:35
باز چشمان تو شیطان شدو گمراهم کرد قد افراشته ی عشق تو کوتاهم کرد من که خود می نزده مست الستم حالا نه به یک دل که به صد شیوه هواخواهم کرد تو کی از باغ بهشت ازلی رانده شدی؟ که خدا دیر ازاین واقعه آگاهم کرد من ملک بودم و فردوس برین جایم بود هوس سیب زنخ طرد ز درگاهم کرد نگران نیست دلم حال دلم باتو خوش ست مصلحت بود، گدایی...
-
پاییز گشته ام که از آغازِ روزگار
پنجشنبه 20 مهر 1402 11:34
پاییز میشوم که مداوا کنی مرا در لحظه هایِ آخرم احیا کنی مرا سرخ از انارِ گونه و زرد از طلایی ِ گیسویِ زر فشانِ فریبا کنی مرا اکنون غریبه ام ، چو همایِ سعادتی برشانه ام نشسته و یکتا کنی مرا با مهرت ای سپر بتوانم گذر کنم از آذری اگر تهِ دل جا کنی مرا هم پایِ بی نوایی ِ قلبم شدی ز لطف دستم گرفته ای که شکیبا کنی مرا گلگون...
-
دوباره با تو این قلبم دگر مستانه می خندد
پنجشنبه 20 مهر 1402 11:27
دوباره با تو این قلبم دگر مستانه می خندد نهان از چشم غمهایش به دل دزدانه می خندد مرا افسون چشمانت خرابم می کند هر دم که هر کس دیده با تلخی بر این ویرانه می خندد غزل را شوق دیدارت شکوفا می کند در من ز نامت دفتر شعرم چه سر مستانه می خندد بزن بر ساز دنیا و بگردانش به کام ما که دنیا هم به حال مردم دیوانه می خندد بیا با...
-
چای زرد کمرنگم را تلخ مینوشم
چهارشنبه 19 مهر 1402 11:28
چای زرد کمرنگم را تلخ مینوشم و به فنجان های چای سرد روی میز مینگرم بودند ودیگر نه... تابش بی رمق پاییز از شیشه های رنگارنگ پنجره ی قدیمی چشمم را به چشمه ی نور میخواند به گذشته خاطرات و خنده های از ته دل نوای دلکش موسیقی ضرب آهنگ انگشتان بر میز چوبی جست وخیز طرب آلودم.... چقدر زود بقیه چایی ام سرد شد دیگر فرصتی برای...
-
با آغوشی باز
چهارشنبه 19 مهر 1402 11:26
با آغوشی باز از برای برگ ها چشم به راه پاییز بود زمین فرشته سنگیان
-
قد یک جنگل درخت من قلم دارم نیاز
چهارشنبه 19 مهر 1402 11:26
قد یک جنگل درخت من قلم دارم نیاز تا که بنویسم تو را ای گل خوش عطر ناز می کشم قلب تو را مثل برگ زرد مهر می سرایم من تو را با قلم اما به شعر تا تو هستی در دلم می شوم نقاش تو هر نفس از عمر من می شود پاداش تو ای گل زیبای من در تمام فصل ها می شود پیوندمان بهترین وصل ها در میان قلب من نیست غیر از یک نفر نام تو ذکر لبم از...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 19 مهر 1402 11:25
-
اصرار می کنی که بمانم برای چه؟
چهارشنبه 19 مهر 1402 11:24
اصرار می کنی که بمانم برای چه؟ هی شعر گفته قصه بخوانم برای چه؟ همراه عقل و جنون پای واژه را تا ساحت قلم بکشانم برای چه گفتی بیا به دیدن اگر فرصتی شود بر روی چشم، اگر بتوانم... برای چه؟ تا بی خبر بمانم از احول روزگار هی امر می کنی که بدانم، برای چه؟ چیزی بدانی و نتوانی که بدتر است ایراد می کنی که چنانم، برای چه؟ در...
-
بُعدوزمان منحنی اشغال می کنی
چهارشنبه 19 مهر 1402 11:23
بُعدوزمان منحنی اشغال می کنی در یک سیاه چاله مرا چال می کنی یعنی ستاره ای و مرا چرخ می دهی یعنی که از گرانش من حال می کنی یعنی فیزیک چشم تو سیال می شود یعنی مرا به خوی خود اعمال می کنی یعنی که صوفیم من ودرچرخش وسماع یعنی تویی که روز مرا سال می کنی یعنی که عشق در حرکت های دائمی ست یعنی که قبل و آتی من، حال می کنی یعنی...
-
دوری ات
سهشنبه 18 مهر 1402 11:10
دوری ات رنجی ست که بهار در وداع با گل هایش می کشد عبور آفتاب از خواب پروانه ها ! پرویز صادقی
-
دل کجا امشب هوای رفتن میخانه دارد
سهشنبه 18 مهر 1402 11:08
دل کجا امشب هوای رفتن میخانه دارد زانکه امشب یار بر کف ساغر و پیمانه دارد باز خواهم می ز دست دلبری نوشم که دانم همچو من عاشق بسی آن دلبر جانانه دارد دوش مفتی دید مستم زیر لب خندید و گفتا وه عجب این مست دائم ناله ای مستانه دارد گفتمش آهسته با چشم خرد بنگر که بینی دلبر خوش سیرت ما ترگسی فتانه دارد هر که در پیمانه خورشید...
-
چه دنیایست
سهشنبه 18 مهر 1402 11:07
چه دنیایست غریب آهنگ تر از آوای سرد کوچ... میان بهت شب خیزو سکوت جنگلی آرام که فصلی از شقایق درمیان کوچه پیدا نیست کسی در نقطه احساس دلش مآوای غوغا نیست زمان پوچ و زمین دربسط بی رنگی پریشان است نمیدانم چرا این دل زعمق ریشه ویران است دراین اوهام خوف انگیز کسی بامن نمیگوید کسی از من نمی پرسد چرا اینگونه غمبارم چرا این...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 18 مهر 1402 11:06
-
برای آنکه او مرا بنویسد
سهشنبه 18 مهر 1402 11:04
برای آنکه او مرا بنویسد رویائی شدم که جز در حال گریز زیستن نتواند گاه برهنه،گاه پوشیده به رنگ سیاه چون سایه عقل ویران شد وجنون پا به فرار گذشت از میان ویرانه های دل درد داشت که او مطلع شعرش را فراموشی گذاشت.. نازنین رجبی
-
در میان این همه سپاهی ات بویی از وفا چرا نمی رسد؟
سهشنبه 18 مهر 1402 11:03
در میان این همه سپاهی ات بویی از وفا چرا نمی رسد؟ با تمام این جفا، سخاوتت بی گمان به انتها نمی رسد تا جوانه زد نهال دشمنی در سیاهی سپاه بی بصیر یک به یک سوار موج وعده ها ،راهشان به مقتدا نمی رسد اهل جیفه های پست این جهان گوهر دفینه را نمی خرند دست کوته گرسنگان حرص تا نخیل مجتبی نمی رسد ای غریب کوچه های بی کسی سربلند...
-
بر روی سپیداری بلند کمی دورتر از این سایه ها.
دوشنبه 17 مهر 1402 11:30
بر روی سپیداری بلند کمی دورتر از این سایه ها. منی تنها نشست بود. کنار جویباری گل آلود. باخود بیخود از همه جا. دستی بر آب لبی تشنه داشت. گویی از همه جا دل بریده بود. نمیدانم با سایه ها آمده بود. یا اینکه از بهر سایه ها بود. احسان برات شوشتری
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 17 مهر 1402 11:30
-
بغل کن مرا چنان تنگ
دوشنبه 17 مهر 1402 11:27
بغل کن مرا چنان تنگ که هیچکس نفهمد زخم رویِ تن من بود، یا تو حسن_آذری
-
باشهدا
دوشنبه 17 مهر 1402 11:26
-
معلم بیا شاگرد لب را تو هجی کن
دوشنبه 17 مهر 1402 11:22
معلم بیا شاگرد لب را تو هجی کن شاگرد معلم لب را لام باشد در اول بیاد بوسه ب باشد در آخر معلم سین جینش شروع شد لب دریا را بگفتم نه لب یار تو بوسه را بیاوردی در این کار شاگرد به معلم گفت ای عجب وای معلم تو دریا را میشناسی؟ ای وای مع لم از تعجب راست ایستاد بگفت احمق برو بنشین نمیخواد سوالش در ذهن شاگرد همی ماند لب دریا...
-
همیشه زخم هایی !
دوشنبه 17 مهر 1402 11:22
همیشه زخم هایی ! برایِ دیدنِ گُل سرخ تنهاست وَ آوازِ زنبق ها رویِ پلکِ شهر غنچه ای ست که از حریقِ بوسه ها می افتد سال هایِ طولانی تکرارِ گُل هایِ ناگهان شانه هایِ سپیدار را به یادِ تازیانه می اندازد و ، نسترن ها درچشمِ کوچه ها می گریند تنها ، گُل یاسی بیقرار می رود مهتاب را بیدار کند همیشه یک سنبلِ تنها به تو فکر می...
-
کجاست بهار من ؟
یکشنبه 16 مهر 1402 10:49
کجاست بهار من ؟ که در تمام طول خیابان های عمرش درخت کاشت برای زیستن های پیاپی عشق کاشت برای رویش مهر و بذر امید را دانه دانه لای جیب هامان برای روز مبادا و جای تمام چراغ های شهرِ شب چون کوه ِ روشنی در آغوشمان کشید بهار من تو تا به حال درخت میوه دیده ای که گل دهد ؟ به من بگو چگونه می شود گلی لطیف در این جهان درخت دهد ؟...
-
ما ز نوریم و به بالا می رویم
یکشنبه 16 مهر 1402 10:45
باید از دریای غم ها رد شویم از غروب و از شب و شر رد شویم باید از دیروزهامان بُگذریم از غم این ها و آن ها بُگذریم بار الها قامتم را راست کن کوک این ناکوک را آواز کن من به تنهایی در این ره مانده ام رو به سوی باغ در گِل مانده ام باغ و بستان را بگیر از پیش سر من نمیدانم چه میخواهم به سر من غریب روی این مردم شدم از خودم بی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 16 مهر 1402 10:43
-
بفرما حضرت پاییز قدم بر چشم من بگذار
یکشنبه 16 مهر 1402 10:40
بفرما حضرت پاییز قدم بر چشم من بگذار بیا رعنای زیبارو کنار من قدم بردار مگر شانه زدی بر آبشار زرد و اخرایی که از یاقوت و زر روی زمین را کرده ای سرشار ببین باد خنک پیچیده و برگ درختان را به رقص آورده با چنگ و نوای خش خش بسیار بیا با خندهای لبخند بنشان بر لب باران بزن رگبار ناغافل بر این پیشانی تبدار شهناز یکتا
-
هر چقدر هم تعداد چراغ های برق زیاد باشد
یکشنبه 16 مهر 1402 10:37
هر چقدر هم تعداد چراغ های برق زیاد باشد ماه خود را رقیب چراغ های شهر نمی داند علیرضاعزیزی
-
دیگران میدانستن
یکشنبه 16 مهر 1402 10:36
دیگران میدانستن چه مهربان است دلم دیگران بان مهرم نبودن سخن در سینه ساغرست گواهت میدهم به مستی هم خرابه هستی؟ کسی نبود بزم ساقی تنهاست... همه از شادی خمارند کسی از غم هوشیار نیست تنها سایه تو را در میخانه دیدم که هم سایه بودی و بوسه های تو که دریاست، مرا غرقم کن. علیرضا یوسفی
-
بی تو به هزار بهار ندهم
شنبه 15 مهر 1402 11:18
بی تو به هزار بهار ندهم این حال پاییزی را صیدنظرلطفی