-
در شبی روشن,
شنبه 27 اسفند 1401 08:20
در شبی روشن, یکی تنها مسافر, رفت سوی قله افلاک. دلبری راهش نشان کرد. او گذر کرد. از میان بتکده, از نار, از جنت. گذر کرد, از ستاره, ماه, از خورشید. تا که دید آن روی نادیده. آتشی در دل فروزان شد, هستی سوز. عشق آمد بر در خانه, نگاهی کرد. تا نبیند غیر خود در دل, قدم برداشت وارد شد. چه خوش آمد ولی با یک فلک غم. چه زیبا گفت...
-
بهار آمده یک داغ نو به من بدهد
شنبه 27 اسفند 1401 08:19
بهار آمده یک داغ نو به من بدهد تو را بگیرد و احساس بی... شدن بدهد صدای درد مرا میشود ببینی یار! اگر خدا به غزلهای من دَهَن بدهد خدا خیال ندارد مرا پرنده کند خدا خیال ندارد تو را به من بدهد خدا خیال ندارد که باغ سیبش را به ما بدان غمانگیز بیوطن بدهد بهشت مال خودش با فرشتههای عزیز! مجال در بغل تو گریستن بدهد مرا...
-
آن گاه که میرفت به غم پی بردم
شنبه 27 اسفند 1401 08:18
آن گاه که میرفت به غم پی بردم از عمق وجودم به عدم پی بردم من از دل خود هیچ نمیدانستم تا بُرد دلم را به دلم پی بردم
-
منو حالا نوازش کن , که شاید حال من خوب شه
شنبه 27 اسفند 1401 08:17
-
نم نمک از دشت و صحرا میرسد بویِ بهار
شنبه 27 اسفند 1401 08:17
نم نمک از دشت و صحرا میرسد بویِ بهار ابر و باران و نسیم و چشمه ها و سبزه زار زنبقِ کوهی دریده جامه از فرطِ نشاط تا دهد مژده که اینک میرسد فصلِ بهار نغمه یِ شیرین باران میبرد هوش از چمن در طرب صدها قناری لابلایِ شاخسار غنچه هایِ زرد و سرخ و لاجوردی و بنفش دامنِ صحرا و جنگل مملوّ از نقش و نگار گاهگاهی آفتاب از شرمِ این...
-
من در این جا عابری بودم
جمعه 26 اسفند 1401 08:20
من در این جا عابری بودم سرنوشت من عبورم بود خود به من آموخت این را ساعت دیوار چون که حتی بعد از آن که قد کشیدم هم جای آن از دست, دورم بود محمد شفیعی
-
پیکره ای ایستاده با قنوتی از جنس انتظار تو
جمعه 26 اسفند 1401 08:19
پیکره ای ایستاده با قنوتی از جنس انتظار تو و رهگذرانی که بوی تو را نمی دهند مرا از کجاست لبخند تو ؟ کجاست نگاه تو ؟ سوال می پرسند با نگاه زیر چشم هایشان از خیره گی همیشگی نگاه من که به راه راه پیراهن خیابان از دور خیال دوخته ای سمت خیال قنوت انتظار من کجاست لبخند تو ؟ کجاست نگاه تو ؟ یاسر شکوری یاس
-
حال خوب
جمعه 26 اسفند 1401 08:19
-
در توست این که شاعر چشمان مان کنی
جمعه 26 اسفند 1401 08:18
در توست این که شاعر چشمان مان کنی هر روز و شب مسافر باران مان کنی ما را بری به زیر سپیدار سبز دِه آمیزه ی نسیم و درختان مان کنی عقلم بدزدی و همه جا صحبتم شود مردی همیشه سر به بیابان مان کنی با غمزه و غمیش و به انواع شیطنت از خویشتن بگویی و شیطان مان کنی هی دسته دسته زلف رها می کنی به باد شبگرد مست کوچه خیابان مان کنی...
-
ویرانه نه آن است که جمشید بنا کرد
جمعه 26 اسفند 1401 08:18
ویرانه نه آن است که جمشید بنا کرد ویرانه نه آن است که فرهاد فرو ریخت ویران دلِ من, که با هر نفسِ تو هر بار بنا شد و دگر باره فرو ریخت ... نقش کردم رخ زیبای تو بر خانه ی دل خانه ویران شد و آن نقش به دیوارش ماند... زینب زرمسلک
-
چراغ شب بکُشم تا به روز بنشینم
پنجشنبه 25 اسفند 1401 08:35
چراغ شب بکُشم تا به روز بنشینم مگر که ساده نگیری نگاه سنگینم تبسم تو به خورشید بیشباهت نیست به خنده لب بگشا ای نگار شیرینم! شـرار مردمک دیـدگانت ای مـهرو! ز سرفکنده هوسهایخواب نوشینم منی که چلّهنشین شب زمستانم کجا به سایهی این آفتاب بنشینم؟ همینکه نام مرا بر لبانت آوردی پرستش نفست شد مرام و آیینم زلالِروح تورا...
-
عالم همه پروانه به دورت گل مریم
پنجشنبه 25 اسفند 1401 08:35
عالم همه پروانه به دورت گل مریم زیبایی و محبوب میان همه عالم تندیس تداعی شده از حور بهشتی ترکیب تو از بس که دقیق است و منظم با پیچش گیسوی تو در کوچه وزیداست عطری که بدان مست شدندعالم و آدم تعبیرِ همان لحظه ی آنی تو برایم الهام گرفته است قلم از تو دمادم تو خوب تر از خوب تمامی بت زیبا در شعر نگنجد همه توصیف تو با هم...
-
تا تنهایی برایم تب می کند
پنجشنبه 25 اسفند 1401 08:34
تا تنهایی برایم تب می کند آغوش مترسک مرا طلب؛ نه تکیه بر باد می دهم نه هرگز تن به تبر! محمد ترکمان
-
زندگی بعدِ تو بر,قلب من آسان نگرفت
پنجشنبه 25 اسفند 1401 08:33
زندگی بعدِ تو بر,قلب من آسان نگرفت نگرانم که چرا غم شد و باران نگرفت گشته ای سرد و دلم را به کویری بردی که ترازوی غمم را تنِ طوفان نگرفت شاخه ی عاطفه ام حین شکفتن پژمرد روحِ دلمرده ام از فاتحه ای جان نگرفت کوهکن گشتم و بر ریشه ی خود تیشه زدم زخمِ شیرینِ لبم, مژده ی درمان نگرفت هی زلیخا شدم و در تهِ غم افتادم عاقبت...
-
عشق
پنجشنبه 25 اسفند 1401 08:33
-
وحشی نیستم اما
چهارشنبه 24 اسفند 1401 08:15
وحشی نیستم اما اشعار وحشی و اهلی را دوست دارم وحشی بافقی در شعرهایش قافیه های چموش را رام کرد مهدی نساجی
-
دیگر کلاس شعرم کلاسیک نیست
چهارشنبه 24 اسفند 1401 08:14
دیگر کلاس شعرم کلاسیک نیست لباس شعرم فراتر از نو و موهایش کمی سپید است مهدی نساجی
-
دلت از عمق چشمانت نگاهم می کند؟!
چهارشنبه 24 اسفند 1401 08:13
دلت از عمق چشمانت نگاهم می کند؟! آری!!! نگاهی بی نیاز, اما پر از شور و شعف داری پروانه آجورلو
-
شهیدبابایی
چهارشنبه 24 اسفند 1401 08:12
-
شب ست
چهارشنبه 24 اسفند 1401 08:11
شب ست خیال بودنت مهمان ست بر دیواره ی اتاق دل تنگی هایم یادت در دلم طوفان به پا کرد آری هوای دل ابری شد حنجره , بغض ش سخت در هم شکست ناودان چشم ها باریدن گرفت و ,,, آمدنت را خواب دیدم رد پای ت بر گونه ام نغش بست کاش خواب های م در آغوش تو بیدار شوند و شاید این بار ,,, کنج اتاق دل تنگی هایم آخر جانم را می بازم و چه...
-
به پای آمدنت, دسته گلی نرگس چیدم.
سهشنبه 23 اسفند 1401 08:01
-
شکستن صدا ندارد…
سهشنبه 23 اسفند 1401 08:00
شکستن صدا ندارد… اینطور نیست که مثلا وقتی کنار یک نفر ایستادی، صدای پوکیدن قلبش را بتوانی بشنوی … یا مثلا ببینی یکدفعه خرده های دل یک نفر می پاشد روی زمین… شکستن یک آدم، بعضی وقتها با چند قطره اشک همراه است … و خیلی وقتها با بغض و در سکوت اتفاق می افتد… آدم های شکسته عجیب نیستند بی آنکه بدانیم خیلی هایشان را هر روز می...
-
باران ببار ، ببار و خیابان ها را غرق کن
سهشنبه 23 اسفند 1401 08:00
باران ببار ، ببار و خیابان ها را غرق کن بر سر این چهار راه ، در انتظار نوحیـــم باران ببار و تنگ حوصلگـی مکــن آب ، اگـــر از ســــر نگذشتـه باشد کشتـــــی نــــوح نخواهد رسید شمس لنگرودی
-
تو گفتی زندگی زیباست
سهشنبه 23 اسفند 1401 07:59
-
من تو را برگزیدم از همهی
سهشنبه 23 اسفند 1401 07:58
من تو را برگزیدم از همهی دلبرانی که عاشقم بودند همه عاشقان منْ اویند ، من هم از عاشقانِ او هستم #حسین_صفا
-
قدرت فکر
سهشنبه 23 اسفند 1401 07:58
خوشبختی یک حالت ذهنی است. شما آزادید خوشبختی را انتخاب کنید. ممکن است این امر خیلی ساده به نظر برسد. همین طور هم هست. ممکن است به همین جهت هم مردم در موقع جستجوی خوشبختی راه اشتباه را در پیش گیرند زیرا سادگی خوشبختی را درک نمی کنند. ژوزف مورفی | قدرت فکر
-
لرزه ایی افکنده بر بنیان من لبخند تو
دوشنبه 22 اسفند 1401 08:01
لرزه ایی افکنده بر بنیان من لبخند تو قلب من تقدیم عشقت , شاد از این پیوند تو مثل یک کودک به مهر مادرش چشم انتظار مهر تو من گرفتارم به عشقت , دیگری دلبند تو یاد آن چشم خمارت لحظه ای ترکم نکرد گشته ام در کنج زندان غمت هم بند تو هم قسم گشتن دو چشمت تا که نابودم کنند باورم دیگر نباشد دلبرم سوگند تو من همانم که زعشقت بی سر...
-
نیکی
دوشنبه 22 اسفند 1401 08:00
-
سومینجنگجهانی سر چشمانشماست!
دوشنبه 22 اسفند 1401 07:59
سومینجنگجهانی سر چشمانشماست! تو به منتکیهکنو مانعاین جنگبشو... امیرحسین آقاطاهر
-
آخرش روزی، بهارِ خنده هامان میرسد
دوشنبه 22 اسفند 1401 07:56
آخرش روزی، بهارِ خنده هامان میرسد پس بیا با عشق، فصلِ بغضمان را رد کنیم ... قیصر امینپور