-
بگذار لبخند تو را بسرایم
دوشنبه 22 اسفند 1401 07:55
بگذار لبخند تو را بسرایم که عِطرش که از هزار نام خداست از لابه لای دفتر شعرم به مشام قرن برسد بگذار ریز زمزمه های مستانه ات را بسرایم تا مگر هر چه از غزل کم آوردهام دیوانی سازم بی بدیل لبخند تو دیوان عاشقانه هاست اکنون دست هایت زخم های شعر مرا نوازش می کنند و اندوه دوشینه اش را به نور فرداهای امید روشن می کنند به...
-
زندگی
یکشنبه 21 اسفند 1401 08:20
-
کردم به پای خسته خود کفش عشق را
یکشنبه 21 اسفند 1401 08:18
کردم به پای خسته خود کفش عشق را در پاسخی به هاتف غیبم؛ (تا کی غمین و سرد نشسته به انزوا؟ برخیز و داد دل بستان از جفای دهر امّید را به بانگ بلندی صلا بده برخیز و چشمه گونه, بجوش از زمین سخت پندار کوه باش به فرهاد لحظه ها جویای عشق باش باری به هوش باش...) کردم به پای ... بندش بستم و از بند خویشتن برستم اما کدام سمت...
-
کاش می شد
یکشنبه 21 اسفند 1401 08:17
کاش می شد این منِ, بی خود شده از من را ,بفشارم. درآغوشم, تنگ که دگر جانگذارد خودرا دررویا, پای طنازیِ,صدغمزه ناوک چشمانی, که شده لیلایی... یک تلنگر کافی است زحمتش, گردن بغض عشق می خواهد چه کند این منِ ,مجنون خیالاتی را سپیده رسا
-
لبخندبزن
یکشنبه 21 اسفند 1401 08:14
-
چاره ای جز ترک او کردن نبود
یکشنبه 21 اسفند 1401 08:14
چاره ای جز ترک او کردن نبود راه من با راه او یکسان نبود مست چشمانش شدم تا آسمان حرف من با حرف او همخوان نبود آتشی بود این جدایی بر دلم سهم من از چشم او چندان نبود دائما گویم به دل آرام باش سهم ما از ابر او باران نبود این فراموشی نباشد کار من چشم او از ترک من گریان نبود علی هاشمی
-
بالاتر از سیاهی را , رنگی میزنم
یکشنبه 21 اسفند 1401 08:13
هر اوج از تباهی را , جمع میزنم قدم میزنم به شب, بجای خواب خیره به آسمان خدا را, صدا میزنم به هوای بهشت ِ کُنج ِ زمین ناچار میان چله نشینان , ره شب میزنم به یاد آبشار ِ شیرین ِ عشق , از دور با تار نحیف ِ آب , نوای مجنون میزنم منگ به اعجازم , آنسوی خیال از نفس افتاده , دور باطل میزنم مخور ای خاک کهن , همچنان غم خزان رها...
-
دروغ های زنانه
شنبه 20 اسفند 1401 08:33
دروغ های زنانه یا از سر عشق است یا از سر ترس چرا که هیچکس به یاد نمی آورد زنی در طول تاریخ ادعای پیامبری کرده باشد. "نیلوفر لاری پور"
-
من از اینجا خواهم رفت،
شنبه 20 اسفند 1401 08:32
من از اینجا خواهم رفت، و فرقی هم نمیکند که فانوسی داشته باشم یا نه، کسی که میگریزد از گم شدن نمیترسد. رسول_یونان
-
ابرها از دریا آمده اند یا دریاها از اَبرها...
شنبه 20 اسفند 1401 08:31
ابرها از دریا آمده اند یا دریاها از اَبرها... اصلا بشر به خاطر ندارد که اَبر و باران و دریا از کى بوده ؛ حکایت تو وُ منُ دوست داشتنمان است ، من حتى نمى دانم من دریایم یا تو ، من اَبرم یا تو تنها مى دانم ؛ دوست داشتنِ تو باران است ، صداىِ تو باران است ، نگاهِ تو باران است.. . فائزه_روشن
-
حال خوب
شنبه 20 اسفند 1401 08:29
-
ای گل، تو ز جمعیت گلزار، چه دیدی
شنبه 20 اسفند 1401 08:29
ای گل، تو ز جمعیت گلزار، چه دیدی جز سرزنش و بد سری خار، چه دیدی ای لعل دل افروز، تو با اینهمه پرتو جز مشتری سفله، ببازار چه دیدی پروین اعتصامی....
-
بس است هرچه زمین از من و تو بار کشید
جمعه 19 اسفند 1401 08:05
بس است هرچه زمین از من و تو بار کشید چگـونه مـیشود از زندگــی کنــــار کشید؟ چقدر میشود آیا به روی این دیوار به جای پنجره نقاشی بهار کشید؟ بـــرای دور زدن در مـــدار بــــیپــــایـــان چقدر باید از این پای خسته کار کشید؟ گلایه از تو ندارم، چرا کــه آن نقاش مرا پیاده کشید و تو را سوار کشید حکایت من و تو داستان...
-
انتظار
جمعه 19 اسفند 1401 08:04
-
من پرندهتر.
جمعه 19 اسفند 1401 08:03
با خود گفتم: فراموشش خواهم کرد. از زمین بلند شد هواپیما. از آن بالا تو دانهتر میشدی، من پرندهتر. # زهرا زاهدی
-
گر بیائی جانِ ناقابل فدایت می کنم ، مهدی بیا
جمعه 19 اسفند 1401 07:59
گر بیائی جانِ ناقابل فدایت می کنم ، مهدی بیا روزِ روشن نیمه های شب صدایت می کنم ، مهدی بیا گر بیائی کوی و برزن را پُر ازعطر گل وریحان کنم عود و عنبر را نثار خاکِ پایت می کنم ، مهدی بیا گر بیائی چون غلامی بندگی ها می کنم در محضرت صادقانه شکر درگاهِ خدایت می کنم ، مهدی بیا گر بیائی رنج پایان می رسد ، ظلم وپلیدی می رود...
-
اسفند
جمعه 19 اسفند 1401 07:58
اسفند لبخند زمستان است از ذوق بهار! لیلا مقربی
-
آی عشق کمی هم
پنجشنبه 18 اسفند 1401 08:36
آی عشق کمی هم مطابق میل ما... پیش برو !!! کوروش_نامی
-
به باد بگو دست از سر موهایم بردارد!
پنجشنبه 18 اسفند 1401 08:36
به باد بگو دست از سر موهایم بردارد! در من طوفانی به پاست از خاطره هایت!
-
یک زمستان سرد از بهار بسیار سبز ترسید .
پنجشنبه 18 اسفند 1401 08:35
-
تو رفتی و شب شد همه سال و روزم
پنجشنبه 18 اسفند 1401 08:34
تو رفتی و شب شد همه سال و روزم تو می خواستی تا ابد من بسوزم مرا اشتیاق نگاه کسی نیست چه آورده ای بر سر حال و روزم هنوزم هنوز است من بی قرارت تودر چشم من بهترینی هنوزم و بی تو چه سرد ست شب های من و در هجرت آفتاب تموزم مرا مژده دادی به عشقی حقیقی مکن خلف وعده.. مکن کینه توزم توگفتی ملال مرا می بری .. آه خودت هم شدی قوز...
-
فتاده ام ز نگاهت در آستان گدایی
پنجشنبه 18 اسفند 1401 08:33
فتاده ام ز نگاهت در آستان گدایی و در پی ات همه هر سو که چهره ای بنمایی ندارمت و هراسم که بگذری ز کنارم به پیش روی نگاه و ندانمت که کجایی نشسته ای و ندانی, همیشه در ته چشمم چه آفتاب غریبی خزیده طرف عشایی مرام و طینت سرکش نمیدهد چو امانم مرید طبع لطیفم که از کرانه بیایی تمام سعی وجهادم که گوشه ای ننشینم وقصد خام تو...
-
حال خوب
پنجشنبه 18 اسفند 1401 08:33
-
شنیدم مصرعی شیوا
پنجشنبه 18 اسفند 1401 08:32
شنیدم مصرعی شیوا که شیرین بود مضمونش! منم مجنون آن لیلا که صدلیلاست مجنونش! غم عشق تورانازم، چنان درسینه رخت افکند که غم های دگررا کرد از این خانه بیرونش فریدون_مشیرى
-
من تماشای تو می کردم و غافل بودم
چهارشنبه 17 اسفند 1401 08:24
من تماشای تو می کردم و غافل بودم کز تماشای تو خلقی به تماشای منند گفته بودی که چرا محو تماشای منی و چنان محو که یکدم مژه بر هم نزنی مژه بر هم نزم تا که ز دستم نرود ناز چشم تو بقدر مژه بر هم زدنی هوشنگ ابتهاج
-
عشق را
چهارشنبه 17 اسفند 1401 08:24
عشق را همان اندازه می توانی پنهان کنی که سرفه را... تون هرمانز
-
گیسو به هم بریزو
چهارشنبه 17 اسفند 1401 08:23
گیسو به هم بریزو جهانی ز هم بپاش! معشوقه بودن است و «بریز و بپاش» ها حسین زحمتکش
-
انتظار
چهارشنبه 17 اسفند 1401 08:22
-
عیدتون مبارک
چهارشنبه 17 اسفند 1401 08:22
صدف دین خدا را دُر یکدانه توئی قدمی رنجه نما صاحب این خانه توئی دگر بار نیمه شعبان، خجسته میلاد مولایمان فرا رسیده و باز دستهای خالی و چشم امیدمان به آستان پر مهر عطوفت آن یار مهربان
-
فاش گویید که عاشق هستم..!
چهارشنبه 17 اسفند 1401 08:20
در ببندید و بگویید که من جز از او همه کَس بگسستم کَس اگر گفت چرا؟ باکم نیست فاش گویید که عاشق هستم..! فروغ فرخزاد