-
ای پری
پنجشنبه 11 اسفند 1401 08:44
ای پری چیست این عشقِ عشوه گر تو که نمی شکند هرگز پیمانِ دلبری را نمی دانم در خلوتگه سینه چه می کنی با خاطراتم می نوازی هنوز؟؟ یا یکایک سپرده ای به بوتهٔ بی رنگِ نسیان من اما...... به نکهتی از بوی زلفت در باغ خیال..... می روم کوچه به کوچه علیزمان خانمحمدی
-
دلم از تنهایی لک زد
پنجشنبه 11 اسفند 1401 08:43
دلم از تنهایی لک زد در خیابانهای شلوغ در هیاهوی بازار و تماشاچیان سلبریتیها من همه زبانهای دنیا را نمیفهمیدم! تو بگو که مرا به که سپرده بودی؟ گیرم که لحظه خوب آشنایی را هنوز اختراع نکرده بودند! تو بگو که تکلیف من چه بود با خندههایت که نباید میدیدمشان! با جهانی که مرا هزار نیت بد داشت! علیرضا غفاری حافظ
-
هرکس به اندازه
پنجشنبه 11 اسفند 1401 08:42
-
یعنی بندۂمن،نگراننباش
پنجشنبه 11 اسفند 1401 08:41
خودش گفته: [یَدُاللَّهِفَوْقَأَیْدِیهِمْ] یعنی بندۂمن،نگراننباش از کارهای آدمهای اطرافت دلگیرنباش کاری ازآنها برنمیآید تامن نخواهمبرگی از درخت نمیافتد.
-
هنوز خیره شدن در چشمان تو
چهارشنبه 10 اسفند 1401 08:56
شبیه لذت بردن ازشمردن ستاره در یک شب صحرای یست و هنوز اسم تو تنها اسمی است در زندگی من که هیچ کسی نمی تواند چیزی در موردش بگوید هنوز یادم می آید رود..رود..غار..غار..وزخم..زخم وبه خوبی بوی دستانت را به یاد دارم چوب آبنوس و ادویه ی عربی پنهان که بویش شبها از کشتی هایی می آید که به سوی نا شناخته ها می روند اگر حنجره ام...
-
قلم برخیز وازادانه بنویس
چهارشنبه 10 اسفند 1401 08:55
قلم برخیز وازادانه بنویس توازعشق وطن جانانه بنویس بخوان با زن سرود زندگی را که زن را برتراز مردانه بنویس خرد را با شجاعت درهم آویز ودروصفش خردمندانه بنویس غم ودرد دل ورنج وطن را قلم برکوروش فرزانه بنویس ازاین گفتار وپندار پراز جهل وکردار ستمکارانه بنویس گسستن از تبار ومردم خود ازعشق ومهربر بیگانه بنویس قلم از سفره های...
-
انتظار
چهارشنبه 10 اسفند 1401 08:55
-
جز تو اینجا خبری نیست که نیست
چهارشنبه 10 اسفند 1401 08:54
جز تو اینجا خبری نیست که نیست دلم لم داده یک گوشه با رؤیایت سرش گرم ست من هم چشم در راهت نشسته ام سر راهِ بیداری پرویز صادقی
-
شور میشود
چهارشنبه 10 اسفند 1401 08:54
شور میشود هر چشمی که تو را میبیند آروین شاه حسینی
-
در خود غوطه ور می شوم
سهشنبه 9 اسفند 1401 08:49
در خود غوطه ور می شوم از عمق عاطفه ها تا دیده های بی فروغ این هیاهوی بسیار چیست هدیه انبوه گل برای مُردگان خفته که نه بیدار میشوند نه می بویند و من زنده ام در حسرت شاخه گلی رقیه مرادی
-
با حال آن روزم میان خاطرات تو
سهشنبه 9 اسفند 1401 08:35
با حال آن روزم میان خاطرات تو باران نمی بارید اگر یک ذره وجدان داشت رویا باقری
-
چه عمقی دارد
سهشنبه 9 اسفند 1401 08:34
چه عمقی دارد این عشق دیوانه وار که از پشت پردهٔ لرزان گذشته هر لحظه به خانه ام می دمد ومن سرشار از حسی که بیداری هزاران قلب جوان است آستانش را بوسه باران می کنم "فریبا سعادت"
-
حال خوب
سهشنبه 9 اسفند 1401 08:34
-
از تو شروع شدهام
سهشنبه 9 اسفند 1401 08:33
از تو شروع شدهام مثل یک شعر عاشقانه بریده بریده نفس میکشم پیراهن سرخ میپوشم و میگذارم گوشههای دامنم در باد برقصد تو هم آتشی بر پا کن در صحن جنگلی تن ما تا با صدای پرهیجان پرندگان تپنده به دور آتش بومی برقصیم دور از چشم گیتارهای آویخته بر دیوار ... " زینت نور"
-
دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت
دوشنبه 8 اسفند 1401 08:33
دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت زندگی بعد تو بر هیچ کس آسان نگرفت چشمم افتاد به چشم تو ولی خیره نماند شعلهای بود که لرزید ولی جان نگرفت دل به هر کس که رسیدیم سپردیم ولی قصه عاشقی ما سر و سامان نگرفت تاج سر دادمش و سیم زر، اما از من عشق جز عمر گرانمایه به تاوان نگرفت مثل نوری که به سوی ابدیت جاریست قصهای با تو شد...
-
میآمدم که حال دلِ زار گویمت
دوشنبه 8 اسفند 1401 08:32
میآمدم که حال دلِ زار گویمت اما مگر سرشک امان میدهد به من چشمت به شرم و ناز ببندد لب نیاز شوقت اگر هزار زبان میدهد به من #هوشنگ_ابتهاج
-
گـرت گـویم نهـال قـامتت دلجوست, حق گویم
دوشنبه 8 اسفند 1401 08:30
گـرت گـویم نهـال قـامتت دلجوست, حق گویم وگـر گـویم سر موی تـو عنبر بوست, حق گویم شکـایت چـون کـنم از جـور چشم فتنه انگیزت اگـر گـویم فـراز چشم تـو اَبـرو ست, حق گویم شـرار چشـم و مـژگـانـت نشستـه بر دل خونم وگـر گـویم وصالـت را سزای او ست, حق گویم چـه معـصـومیـتی دارد دو چـشـم پـر شـرار تو چو گویم جام جان من بدست او...
-
روحش شاد
دوشنبه 8 اسفند 1401 08:25
-
زندگی می کنم و من نگران...تو نگران
دوشنبه 8 اسفند 1401 08:25
زندگی می کنم و من نگران...تو نگران هرکسی سوخته در اندوه...کار..دگران قیل و قالی است در اندیشه ام و حیرانم من به حال تو دلم سوخت و تو بر همگان کاش فهمیده ترین عاشق عالم بودی کاش می سوختی از آتش قلبم...یک..آن چون درختی پر..میوه...به لب جوی ..ولی هرکسی دست درازی کند و ....دزد ..نهان کار من ...چیدن و بردن ز شب باغ نبود آب...
-
دوش باز عالمِ خوابم میهمانی را میزبان شد!
دوشنبه 8 اسفند 1401 08:23
دوش باز عالمِ خوابم میهمانی را میزبان شد! آشنا بود به محلهی خلوتِ دلم. سر از پنجره بیرون آوردند نامحرمانِ خوابرو. از سرم پرید خواب رویایی. و از کوچهام رفت دلِ دریایی. تا شبی دیگر ضیافتی دیگر و میهمانی دیگر می مانم بیدار تا نشود باز پنجرهای دیگر و نشود پیدا نامحرمی دیگر. عبدالمجید حیاتی
-
ای دلفریبِ خسته, بیا غم به در کنیم
یکشنبه 7 اسفند 1401 08:30
ای دلفریبِ خسته, بیا غم به در کنیم جـامـی بیـاوریم و لـب از بـاده تر کنیم بنشین کنار دست من ای عشق بیبدیل یک بوسه تا دیار محبت سفر کنیم تهمتزدند سُستیِمستان همیشگیاست بهتر که از خرافهپرستان حذر کنیم خیری نخوانده چشم من از خواب نیمروز امـشب بـیا سـفر بـه مقـامات شر کنیم دلمردگان به دیدن ما رو تُرُش کنند بـا...
-
ما از تبار بغضیم
یکشنبه 7 اسفند 1401 08:29
-
گـــــرفته بغض گلویــــم؛ مــدام دلگیـرم
یکشنبه 7 اسفند 1401 08:28
گـــــرفته بغض گلویــــم؛ مــدام دلگیـرم غمین و خسته و حیــرانَم از خـودم سیرم همیشه دلهـــــــره دارم ؛اسیـــر اوهـامم به دامِ حادثـــــه افتـاده فکـر و تــدبیـرم چنان هوای سم آلـود پخش در وطن است کـــــه بسته راه نفس را مـــدام درگیـــرم از ایـن خــزان عــدالت چنـان گـرفته دلم بـــــه دست بازیِ ایـن روزگــار می...
-
عیدتون مبارک
یکشنبه 7 اسفند 1401 08:27
-
مثل نای نی لبک درسوز یک جانانه ام
یکشنبه 7 اسفند 1401 08:26
مثل نای نی لبک درسوز یک جانانه ام چون برای عشقبازی ازخودم بیگانه ام نی لبک آوای خودرا سربکن مانند من همچو سوز دل ستانت راهی میخانه ام باده خوردم دیوانه ترازهست خویش در پی یک لحظه دیدار ازرخ مستانه ام ای که مهروی رخت بردیده ام چون آرزو ارچه با سوز غم ومستانه دربتخانه ام با غزل بنما شرر درمصرع مستانگی باتوزیبای پریوش...
-
کسی خواست
شنبه 6 اسفند 1401 08:38
کسی خواست دستش را به ضریح چشمت بزند آئینه افتاد و شکست جهان از چشم تو نورباران شد.. نیلوفر_ثانی
-
وانـدر دل مـا عشـق تـو پـا می کوبد
شنبه 6 اسفند 1401 08:38
وانـدر دل مـا عشـق تـو پـا می کوبد در سینـه ی مـا ذکـر تـو را می گـویـد دل گـشته اسیر چشم و گیسو و لبت چون صبح و سحر وصال تو می جوید روئیده بـه دشت تن تـو سنبل عشق بیـن مـرغ دلـم عـطـر تـو را مـی بوید این سیل که افتاده مرا در دل و جان هر عشق بـه جز عشق تو را می شوید سر چشمه ی عشق عاشقان دل باشد افسوس که خون از دل ما...
-
مانده: از روزهای روزگاری ام که:
شنبه 6 اسفند 1401 08:37
مانده: از روزهای روزگاری ام که: روز هایش رنگ شب, شبهایش رنگ شب, خوشی هایش, رنگ شب, و اندوهش ,رنگ شب, امید,به بارانی نیست! برای زدودن رنگ شب که خود از ابری می بارد! .......به رنگ شب, سخاوت به دریاست, که آب رامی جنباند .....به رنگ خویش! جمشید جعفری
-
عیدتون مبارک
شنبه 6 اسفند 1401 08:37
-
بیار باده که تشویش غم فراوان است
شنبه 6 اسفند 1401 08:36
بیار باده که تشویش غم فراوان است ببین که عکس قمر در پیاله رقصان است سبک بنوش که درمان درد ما اینجاست درندهگرگ غم از بوی می هراسان است بهحکم مستیخیام و لطفکوزهیدهر بگو که راز ازل تا همیشه پنهان است ز امتحان خُم کهنهساقیان مگریز که هرکه مستنگردد, زخودگریزان است شفای دردِ مگو را ز مدعی مطلب هرآنکه ناز ورا میکشد...