-
من از شهر عشق آمدم
جمعه 5 اسفند 1401 08:43
من از شهر عشق آمدم مست مست الست آمدم شقایق ها خواب بودند وقتی که من بر زمین آمدم ملائک آهنگ عشق میزدند من رقص کنان آمدم میدانم چه وقت آمدم نمیدانم چه وقت میروم چه زیبا امدم چه زیبا می روم من از شهر عشق آمدم محمد ثابتی نیا
-
از حالا به بعد کلمات را روی کاغذ می ریزم
جمعه 5 اسفند 1401 08:40
از حالا به بعد کلمات را روی کاغذ می ریزم می گذارم روی نگاهت پخته شوند شعر تازه همیشه می چسبد با لبخند داغ تو احمد حق شناس
-
عیدتون مبارک
جمعه 5 اسفند 1401 08:40
-
دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند
جمعه 5 اسفند 1401 08:39
دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند سایهی سوخته دل این طمع خام مبند دولت وصل توای ماه نصیب که شود تا از آن چشم خورد باده و زان لب گل قند خوشتر از نقش توام نیست در ایینهی چشم چشم بد دور، زهی نقش و زهی نقش پسند خلوت خاطر ما را به شکایت مشکن که من از وی شدمای دل به خیالی خرسند من دیوانه که صد سلسله بگسیخته ام تا سر زلف...
-
شعر قبل از من زاده شده است
جمعه 5 اسفند 1401 08:39
شعر قبل از من زاده شده است گویی شعر حوّاست یا برعکس فرقی نمیکند مادامی که با هر نفس آن را حس میکنم این زیباست زیباست میتوانم دستچین کنم شاخ گلی را و پرورش دهم در گلدان خودم اهل کجا باشد مهم نیست اهل من میشود و من این را دوست دارم چنان که شعر را دوست دارم افشین شجاع
-
کاش معشوق من شعر میدانست
پنجشنبه 4 اسفند 1401 07:51
کاش معشوق من شعر میدانست آنوقت چشمانم را میبستم و در دنیایی که دوستش می داشتم به غم ها میخندیدم اما افسوس نه او شعر میداند نه گذر خواب به کوچه ی چشمانِ من می افتد من مانده ام تنها , در دنیایی بی خیر و و غم هایی که به من میخندند در آرزوی معشوقی که کاش شعر میدانست یاشار اربابی
-
بی تو تعریف ندارد به خدا حال و هوایم
پنجشنبه 4 اسفند 1401 07:49
بی تو تعریف ندارد به خدا حال و هوایم جور بسیار نمایی و بجا مانده وفایم کی ز دام تو به یک غمزه رها می شود این دل که چو در بند تو باشم ز هر اندیشه رهایم بی تو ای دوست شبم روز نگردد ز فراقت بی تو ای جان ز همه شادی ایام جدایم به گریبان ندامت سر دل گشت ولی من نشنیده ست کسی لب به شکایت بگشایم همه را دست به دست صنمی بینم و...
-
حال خوب
پنجشنبه 4 اسفند 1401 07:48
-
حرفی از عشق بگو با دل دردانهی من
پنجشنبه 4 اسفند 1401 07:47
حرفی از عشق بگو با دل دردانهی من تا که از مهر تو لبریز شود خانهی من عشق گنجیست که پنهان شده در پستوها تو بیا عشق بمان در دل ویرانهی من #دنیا_زینالی
-
کوه باشی میشوی یک تکیه گاه
پنجشنبه 4 اسفند 1401 07:42
کوه باشی میشوی یک تکیه گاه باد باشی میبری با خود به راه زندگی درگیر طوفان میشود آن زمانی را که باشد بی پناه قله هایت فتح خواهد شد ولی هیچکس قلبش نخواهد پایگاه سرنوشت این فرق ها را میکند بی گناهی میشود گاهی گناه #سید_طباطبایی
-
از دوریِ رویِ تو صد آه به لب دارم
چهارشنبه 3 اسفند 1401 08:15
از دوریِ رویِ تو صد آه به لب دارم آشفته پر از دردست, سر رشته افکارم چون کودکِ سرگردان, گمگشته پیِ مادر در گردِ خودم گردم, چون چرخش پرگارم ما را غم دوریها, هر آینه خواهد کشت رحمی بنما بر من, بر بخت نگون بارم ای کاش نفس میمرد, هر دم نفست می رفت شرمنده که دور از توست این عمر خطاکارم از عشق چه شد حاصل, جز رنج و غم و...
-
اگر یک کمی از خودمان بیرون بیاییم
چهارشنبه 3 اسفند 1401 08:14
اگر یک کمی از خودمان بیرون بیاییم شاید بتوانیم اطرافمان و دیگران را هم ببینیم… « عزیز من، کلمات خیلی زیبا و در عین حال خیلی تو خالی هستند. می فهمی چه می خواهم بگویم؟! بهتر نیست که قضاوتمان را نسبت به اشخاص، خارج از حدود دنیای مسخره کلمات تنظیم کنیم؟ » آه، او پیوسته با این فلسفه ها مرا گمراه می کرد. اندیشیدم چه می...
-
خدایاپناه مون باش
چهارشنبه 3 اسفند 1401 08:14
-
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
چهارشنبه 3 اسفند 1401 08:13
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم از دل تنگ گنهکار برآرم آهی کآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم مایه خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست میکنم جهد که که خود را مگر آنجا فکنم بگشا بند قبا ای مه خورشید کلاه تا چو زلفت سر سودا زده در پا فکنم « حافظ »
-
باز شاخه گلی یک بهـانه می شود
چهارشنبه 3 اسفند 1401 08:12
-
من به خاطر شادمانی تو بسیار شادمانم
چهارشنبه 3 اسفند 1401 08:11
من به خاطر شادمانی تو بسیار شادمانم برای تو شادمانی شکلی از آزادی است زندگی نمی تواند با تو جز با مهر و شیرینی جور دیگری رفتار کند تو با زندگی جز با مهر و شیرینی رفتار نکرده ای
-
در روزی از ماه مرداد
چهارشنبه 3 اسفند 1401 08:10
در روزی از ماه مرداد در انزوای دره مه میریزد از بالا به پایین آنگونه که تو در خیالم ابر میآید و میبارد چشم میگرید و دل مینالد در روزی از ماه مرداد در انزوای دره هوا سرد و تنم سرد است باد میپیچد و میگوید که برو برو آنجا که نبودست غمی مهرداد درگاهی
-
یار ما بی رحم یاری بوده است
سهشنبه 2 اسفند 1401 08:31
یار ما بی رحم یاری بوده است عشق او با صعب کاری بوده است لطف او نسبت به من این یک دو سال گر شماری یک دوباری بوده است تا به غایت ما هنر پنداشتیم عاشقی خود عیب و عاری بوده است لیلی و مجنون به هم میبودهاند پیش ازین خوش روزگاری بوده است میشنیدم من که این وحشی کسیست او عجب بی اعتباری بوده است وحشی بافقی
-
عشق هیچ معنای دیگری ندارد
سهشنبه 2 اسفند 1401 08:29
پشت سر برایش حرف درمی آورند جز تو عشق هیچ معنای دیگری ندارد پرویز صادقی
-
عشق نام مستعار من است
سهشنبه 2 اسفند 1401 08:29
قبول دارم دست هایم بی نمک ترین جای جهانند هرکس که پر شور آمد نمکدانی داشت با هر زخم زبانی به تنم پاشیده شد اما خیالی نیست منهم این شعرها را در آسیاب سپید نکرده ام حالا اگر صدایم به صدا نمی رسد هنوز فرصت دارم در بند بند شعرهایم چند پنجره باز کنم باد را بیاورم در کلماتم راه بیفتد خانه به خانه در بزند با صدای بلند فریاد...
-
حال خوب
سهشنبه 2 اسفند 1401 08:28
-
تو از من خواستی مستت شوم, ساغر درآوردم
سهشنبه 2 اسفند 1401 08:28
تو از من خواستی مستت شوم, ساغر درآوردم به همراه لباسم روح از پیکر درآوردم تو از من خواستی آتش شوم, دنیا بسوزانم؛ سپس ققنوسِ قلب از زیر خاکستر درآوردم نشستی روی ایوان, مرغکانت را فراخواندی که رخصت گفتی و تا شانههایت پردرآوردم لبت عنّاب و گیسویت زغالی, خندهات اخگر سه رنگ از پرچم ایرانزمین بهتر درآوردم عجب مطبوع طبعم...
-
پروانه پروا ندارد
دوشنبه 1 اسفند 1401 08:25
-
هر فصلِ حضورت
دوشنبه 1 اسفند 1401 08:25
هر فصلِ حضورت بــــه دلم، دفتــر شعر است مضمونِ غزلـ گونہترین حال، تویی تو محمد_بزاز
-
دوست داشتن
دوشنبه 1 اسفند 1401 08:24
دوست داشتن، هیچوقت "زورکی نبوده و نیست" نمیتوانی با مهربانیات کسیرا مدیونِ خودت کنی که دوستت داشته باشد. دوست داشتنی کـه از روی "دِین و تشکر" باشد دوست داشتن نیست اصلا نمیتوانی کسیرا مجبور کنی تپش قلبش را با حرارتِ دستهای تو تنظیم کند کـه در شلوغیِ شهر یک باره "به یادت بیفتد" و...
-
تو گفتی زندگی زیباست
دوشنبه 1 اسفند 1401 08:23
-
باز شاخه گلی یک بهـانه می شود
دوشنبه 1 اسفند 1401 08:22
باز شاخه گلی یک بهـانه می شود باز هم نگاه مان عاشــقانه می شود بی تو بادهای تلخ پنجه می زند به در انتظار و انتظار , سهــم خانه می شود قسمت درخت ها, بی تو سرشکستگی است لکنت پرنده ها, آب و دانه می شود در محاق ابری ات, آفتاب راکد است نور می خورد به سنگ ,هی کمانه می شود پل زده نگاه تو , می کشاندم به ماه! زل زده نگاه من ,...
-
اگر تو نبودی
یکشنبه 30 بهمن 1401 08:15
اگر تو نبودی من چه کسی را دوست داشته باشم بدون هیچ آشنایی ! چگونه دست در دست دیگری بگذارم بدون هیچ احساسی ! اگر تو نبودی من چه کسی را در کنارم می داشتم تا سنگ صبورم باشد چون راه دیگری نبود ! چون آشنایی نبود تنها می توانم بگویم اگر تو نبودی من هم نبودم بون هیچ تعارفی ! پس بمان تو برای من و برای همیشه از صبح تا به شب...
-
آنقدر سرگرم دوست داشتنت شده ام
یکشنبه 30 بهمن 1401 08:14
آنقدر سرگرم دوست داشتنت شده ام که بجای بوسیدنت مینوشمت و بجای در آغوش کشیدنت در تو حل میشوم از من خُرده نگیر اگر این چنین مست و گیجم... نازنین نوریان
-
لبخند بزن
یکشنبه 30 بهمن 1401 08:13