-
دنیا
پنجشنبه 31 فروردین 1402 09:53
دنیا به سکوت گرفتار به خواب رفته ساحلی است که دریایش مرداب است بی هیچ موج و طوفانی دریایش به مرداب تبدیل شده است ودریا بودنش موج و طوفان بودنش وخروشان وجوشان بودنش ,را فراموش کرده است که فریاد را به یادش آورد محمد باقر انصاری
-
من دانه دانه اشک میشوم
پنجشنبه 31 فروردین 1402 09:53
من دانه دانه اشک میشوم میبارم , که شاید زنده بماند باغچه ای تو ... آسمان به آسمان طوفان میشوی که نکند, آباد بماند خانه ای نگین مرادی
-
تا از این بیابان بگذرم
چهارشنبه 30 فروردین 1402 09:44
تا از این بیابان بگذرم آنقدر آب دارد تنگی کز دریا پر کرده ام تا فصل هایم این چهار ماهی کوچک همچنان زنده بمانند. محمد_حسن_مرتجی
-
از مـن رمقی به سعی سـاقی مانده است
چهارشنبه 30 فروردین 1402 09:41
از مـن رمقی به سعی سـاقی مانده است وز صحبــــت خلـــق ، بیوفایی مانده است از بـاده دوشــــین ، قــــدحی بـیش نــمـاند از عمـــر نـــــدانم که چه باقی مانده است خیام
-
حال خوب
چهارشنبه 30 فروردین 1402 09:40
-
تا چند در هوای تو
چهارشنبه 30 فروردین 1402 09:38
تا چند در هوای تو دلم را رها کنم و تا چند در جای پایت بذر عشق بیافشانم و تا چند در سراب چشمانت آه و افسوس بدارم بیژن جلالی
-
من همان نور به جا مانده ز شب
چهارشنبه 30 فروردین 1402 09:37
من همان نور به جا مانده ز شب من همان درد به جا مانده ز تب من همان نامه که مقصد نرسید من همان بوسه ی جا مانده به لب امیرمحمد فتاحی
-
با دستان من آشناست، موهایت
چهارشنبه 30 فروردین 1402 09:36
با دستان من آشناست، موهایت بسان شفق که با شب می آمیزد و چشمانت چون طلوعی سبز بر خزانِ شانههایم میتابد لمس ِ انگشتان مرا تاب بیاور که در گرگ و میش ِ چیره بر این دشت رخنه خواهد کرد با هر اشارهام ستارهای و باد، سرود حماسی ما را بر گوش قاصدکها اسطوره خواهد کرد! حسین محمدیان
-
عشق
چهارشنبه 30 فروردین 1402 09:36
-
از درون دگرگون شو
چهارشنبه 30 فروردین 1402 09:34
از درون دگرگون شو تا برون شود گلگون غنچه بشکفد با نور نور خود برافشان کن در وجود تو خورشید د ر تو لعل و مروارید در سرشت خود بنگر در خودت مهیا کن معبد درونت را با درخششت وا کن در درون تو چیزی مثل قاصدک در باد مثل آتشی در آب مثل غنچه در پاییز مثل صبح در مهتاب تو پر از معمایی تو پر از هیاهویی در نهاد تو راز است بیرون از...
-
چه منظره زیبایی
چهارشنبه 30 فروردین 1402 09:31
-
زندگی سرمای اول صبح
چهارشنبه 30 فروردین 1402 09:30
زندگی سرمای اول صبح روزهای بهاریست تو باشی و من نه در خیال عبدالعظیم_خویی
-
شبی با ماهِ چشمت آسمانم را بسازی کاش
سهشنبه 29 فروردین 1402 10:12
شبی با ماهِ چشمت آسمانم را بسازی کاش کمی با نورِ رخسارت جهانم را بسازی کاش دگرگون کن هوای سرد را وقتی غم انگیزم بهارم باش با عشقت... خزانم را بسازی کاش زمستان با تو در فکرم به پایان میرسد بانو شبی با لمس دستم روح و جانم را بسازی کاش پیاپی عطر اندامت بپیچد کاشکی امشب کمی با عطر عشقت آشیانم را بسازی کاش بیا تا سرنوشتم...
-
دوست دارم ترا و باران را
سهشنبه 29 فروردین 1402 10:11
دوست دارم ترا و باران را برگ رقصنده ی درختان را شانه های بلند و بالایت گیسوان تر و پریشان را با حضورت بیا رقم بزنیم مرگ تدریجی زمستان را دوست دارم اگر به دیدن توست پرسه در کوچه و خیابان را گل زیبا ی سرخ در حرکت یک فرشته شبیه انسان را اشتیاق به هم رسیدن ما دیدن مَه لبان خندان را مکث کوتاه و انعکاسش در چشمهای درشت گردان...
-
می آیی و حتمی شده پیدا شدن من
سهشنبه 29 فروردین 1402 10:10
می آیی و حتمی شده پیدا شدن من در گستره ی خویش شکوفا شدن من می آیی و با خیزش امواج ، چه غوغاست در خویش فرو رفتن و دریا شدن من تعبیر وجود منی و گرم عبورم یک آینه مانده است به معنا شدن من من گمشده در خواب تو ام ؛ ناشدنی نیست در هستی سیّال تو ، پیدا شدن من فربه شده قربانی و شمشیر تو رقصان نزدیک شد از خویش مبرّا شدن من این...
-
ماه مبارک رمضان
سهشنبه 29 فروردین 1402 10:10
-
ناگاه عشق، عشق نه، چیزی عجیب تر
سهشنبه 29 فروردین 1402 10:09
ناگاه عشق، عشق نه، چیزی عجیب تر چیزی شبیه زلزله اما، مهیب تر چیزی غریب مثل نگاه کبوتران یا مثل چشم های تو ،حتی غریب تر تقسیم شد نگاه تو و بی نصیب ماند چشمی که نیست چشمی از او بی نصیب تر رفتم میان باغ اساطیری گناه در جست و جوی میوه ای از سیب، سیب تر تنها همین، همین که بگویم نیافتم از چشم های روشن تو دلفریبتر با دست...
-
فرصت کوتاه عمر و بی وفائی می شود؟
دوشنبه 28 فروردین 1402 10:34
فرصت کوتاه عمر و بی وفائی می شود؟ اشتیاق ما و رنج این جدائی می شود؟! سینه ی تنگ و هوای بال پروازی چه سود بی تو آیا مهلت صبح رهایی می شود؟ آی ! ای بالا بلند جلگه های سبز عشق اینهمه شور و شرنگ و دلربائی می شود؟ خود بگو! در این تکرگ آباد صحرای بلا تو نباشی در کنار ما, خدائی می شود؟ مانده ام با عهد و پیمانیکه با دل بسته...
-
من یک حنجره ی تلخ ,
دوشنبه 28 فروردین 1402 10:34
من یک حنجره ی تلخ , از قافله ی خواب من اهل سکوت , از گذر موج و تلاطم... من اهل عبور, از آینه ی سرد, تبعید شده , دردوزخِ... گیسوان باران حرفهای عجیبی است! انتقام فریاد درهمهمه ی باد... سپیده رسا
-
چه منظره زیبایی
دوشنبه 28 فروردین 1402 10:32
-
جهان در جبر ِعقوبت بی عشقی
دوشنبه 28 فروردین 1402 10:28
جهان در جبر ِعقوبت بی عشقی دست و پا میزند تو بیا تا عشق را به چشم های ِخیس به دلهای ِتنگ و لحظه های ِتاریک برسانیم... ((نیلوفر ثانی))
-
برایم شوقِ شعرت چون نسیمی است,
دوشنبه 28 فروردین 1402 10:28
برایم شوقِ شعرت چون نسیمی است, که می تازد به جانم هر سحرگاه ! تو می خواهی زِ من تا شعر افزون, نشیند بر دلم اشعار , ناگاه اگر عاشق شدی از جان و از دل, اگر دلداده ای گشتم در این راه سراسر می شود عمرم نسیمی, که می آید زِ کویَت گاه و بیگاه ! ابوالقاسم الوندی
-
چشم به عنایت تو دارم
یکشنبه 27 فروردین 1402 10:07
چشم به عنایت تو دارم ای خالق زمین و آسمان غبار غم از چشمانم نمیرود خدایا پلکی بزن باران ببارد !!! با تلنگر میرود تشنه ام لبخند بزن چشمه حیات می جوشد از لبهای زمین رفیق راه جویم شانه ات را بیاور سر بزارم ترسم ازخستگی سر دامن صحرا بگذارم گرگ بیابان دیده تن بدرد جان که هیچ ترسم از آن دل عشق تو آنجا دنیای من است دنیای مرا...
-
گفتی آغاز این راه
یکشنبه 27 فروردین 1402 10:06
گفتی آغاز این راه بیداری در دل شب است جاده های شب را پیمودم در انتظار قدر هنوز هم مسافر شبانه ام ! تنها رفتن ! ؟ هدفم که این نبود ! آیا برای بیداری شبانه ام برای رفتنم قدر و قیمتی نبود ! ؟ حسن بهبهانی
-
از دیدن رویت دل آیینه فرو ریخت
یکشنبه 27 فروردین 1402 10:06
از دیدن رویت دل آیینه فرو ریخت هر شیشه دلی طاقت دیدار ندارد در هر شکن زلف گرهگیر تو دامیست این سلسله یک حلقهٔ بیکار ندارد صائب تبریزی
-
بهار
یکشنبه 27 فروردین 1402 10:05
-
بیا گردنبندی را به گردنات آویزم
یکشنبه 27 فروردین 1402 10:04
بیا گردنبندی را به گردنات آویزم که با سرانگشتانام برایت بافتهام مهرههایش همه از بوسههای تو و نخ تارهایش از تار موهای من کژال ابراهیم خدر
-
با قلم موی عشق پاشیدم
شنبه 26 فروردین 1402 09:15
با قلم موی عشق پاشیدم آخرین رنگ نگاه ت را بر دریای دل نگاه ت چه زیبا شناور ست تا ساحل دل مژگان بانو بختیاری
-
به کسی که شبیه من اینچنین تلخ و طولانی
شنبه 26 فروردین 1402 09:14
به کسی که شبیه من اینچنین تلخ و طولانی سکوت کرد بگو نه صبر کن ….اصلا چیزی نگو... من بستگی دارم به تو شبیه به تو را باید داشته باشد شبیه به تو فریاد رس و شبیه به من عاشق ,شاید… آرزو حاجی طاهروردی
-
همه ی ما
شنبه 26 فروردین 1402 09:14