-
آنقدر دعا کردم
دوشنبه 24 بهمن 1401 08:39
آنقدر دعا کردم تا پرنده شدم اما حالا که این همه راه را به سوی تو پَر زده ام تو قیچی بدست در پرچین نشسته ای غافل از اینکه من تو را بیشتر از پَرهایم دوست دارم. "عادل دانتیسم"
-
عشق شادی ست، عشق آزادی ست
دوشنبه 24 بهمن 1401 08:39
-
فانتزی
دوشنبه 24 بهمن 1401 08:38
-
به این روزها بگو به احترام بودنت بایستند.
دوشنبه 24 بهمن 1401 08:38
به این روزها بگو به احترام بودنت بایستند. به این ساعتها بگو آهستهتر بروند؛ میخواهم کنار دستهایت مقبرهای بسازم و تمام ابرها را از تمام پاییزها، تمام گنجشکها را از تمام درختها، به صبح این خانه بیاورم، ساعت را کوک کنم و در انتظار «صبح بخیر» تو دراز بکشم. از: مریم ملک دار
-
آفتاب تکیه داده به شانه ات
دوشنبه 24 بهمن 1401 08:37
آفتاب تکیه داده به شانه ات آینده به اِتکای خنده ات پیشِ روم ایستاده آنچه در تو نشانِ ماندن در من است خلاصه شده در سه حرف عشق ... وَ تمام ... "سیدمحمد مرکبیان"
-
حال خوب
یکشنبه 23 بهمن 1401 07:56
-
نعره های رود
یکشنبه 23 بهمن 1401 07:55
نعره های رود به دریا که می رسد خاموش می شود و آن همه طغیان به یک باره آرام می گیرد نه من رودم نه تو دریا این خروش را پایانی نیست. وحید عمرانی
-
یک فنجان چای
یکشنبه 23 بهمن 1401 07:54
یک فنجان چای با تو خاطره شد هزار فنجان بی تو چای. علیرضا روشن
-
زندگی
یکشنبه 23 بهمن 1401 07:54
-
از عشق دل افروزم ، چون شمع همی سوزم
یکشنبه 23 بهمن 1401 07:53
از عشق دل افروزم ، چون شمع همی سوزم چون شمع همی سوزم ، از عشق دل افروزم از گریه و سوز من ، او فارغ و من هر شب چون شمع ز هجر او ، میگریم و میسوزم سیف فرغانی
-
از زمانی که تهمت دیوانگی بهت زدن
یکشنبه 23 بهمن 1401 07:53
از زمانی که تهمت دیوانگی بهت زدن مهم نیست که چیکار میکنی، چون هر کاری انجام بدی دیوانگی محسوب میشه. دیالوگ
-
چو خدا بود پناهت
شنبه 22 بهمن 1401 08:37
-
دوباره عاشق خواهم شد
شنبه 22 بهمن 1401 08:36
دوباره عاشق خواهم شد دوباره خواب خواهم دید... دوباره بی تحمل و بی تاب و توان دوباره بی قرار خواهم شد دوباره عاشق رنگ چشم و تاب موهایش دوباره عاشق استخوان و بازویش دوباره عاشق شصتش و چار شانگی اش... دوباره عاشق خواهم شد دوباره مثل سابق با یک لبخند من بنده و او خدا دوباره عاشقـــــش خواهم شد... زهرا وطن دوست
-
بعد یک عمر قناعت دگر آموختهام
شنبه 22 بهمن 1401 08:35
بعد یک عمر قناعت دگر آموختهام عشق گنجی است که افزونیاش از انفاق است باد، مشتی ورق از دفتر عمر آورده است عشق سرگرمی سوزاندن این اوراق است # فاضل نظری
-
یادش بخیر آن روزها
شنبه 22 بهمن 1401 08:34
-
از فردیت خود دست شستن
شنبه 22 بهمن 1401 08:33
از فردیت خود دست شستن با چشم دیگری دیدن با گوش دیگری شنیدن دو تن باشی و در واقع یک تن چنان به هم آمیخته و مجذوب که ندانی تویی یا دیگری پی در پی حیران و پی در پی تابنده به هم فشردن خاک ، دریا و آسمان و هر آنچه در آنهاست و خلق موجودی چنان تام و تمام که بی نیاز از جذب عنصری دیگر باشد آماده ایثار در هر لحظه رهایی از شخصیت...
-
شب دل تنگی تو حال دلم ابری شد
شنبه 22 بهمن 1401 08:33
شب دل تنگی تو حال دلم ابری شد دیده بارید ,غزل در نفسم جاری شد خانه ویران و تب دیدنت رویت بسیار و ز انوار رخت کوخ چنان ,قصری شد گفتگو بود میان من و ماه و شب و تو صبح امید برآمد و عجب فجری شد سینه ام داغ, پراز واژه و مست سخنم و پس ازبارش دل,عشق چنان چتری شد جام احساس پر از قهوه ی تلخ قجری طاقتی نیست مرا , فاصله ها زجری...
-
یک فنجان چای
جمعه 21 بهمن 1401 08:41
-
پشت باغ شیشه باران تند میبارد ببین!
جمعه 21 بهمن 1401 08:41
پشت باغ شیشه باران تند میبارد ببین! آسمان دارد گل دلشوره میکارد ببین! چرم گیسوی تو با اندام باد آمیخته است تا دلم را زیر پاهای تو بگذارد ببین سهمم از پیراهنت یک غنچه بوی اشک بود احتمالاً شانهات بوی مرا دارد ببین! در گلویم یک زمستان برف جا خوش کردهاست گریه میخواهد مرا دست تو بسپارد ببین! آسمان دارد گل دلشوره اما...
-
«برخی زندگی نمی کنند، مسابقه دو
جمعه 21 بهمن 1401 08:40
«برخی زندگی نمی کنند، مسابقه دو گذاشتهاند! میخواهند به هدفی که: در افق دوردست دارند برسند. در حالی که نفسهایشان به عدد افتاده! میدوند و زیبایی اطراف خودرا نمیبینند» (جین وبستر)
-
حال خوب
جمعه 21 بهمن 1401 08:40
-
بزرگترین روز زندگیِ همهی ما روزی است که
جمعه 21 بهمن 1401 08:39
بزرگترین روز زندگیِ همهی ما روزی است که مسئولیت تمام نگرشها و رفتارهایمان را تماموکمال بر عهده بگیریم. – جان. سی. مکسول
-
جوجه ٱردک های رقصان
پنجشنبه 20 بهمن 1401 07:47
جوجه ٱردک های رقصان شکوفه های سفید , در دستان درختان صدای چرخ کالسکه بگویید امروز صبح زیبایی است. ای جنگل با شکوه ای کاج های سر بلند ای همه رنگ های بی رنگ از تو رنگارنگ ای آرزوهای قشنگ بگویید که دیگر قدم هایم نمی لرزد. ای آسمان آبی بگو که دیگر گریه نخواهی کرد. نسترن دانش پژوه
-
یک روزی در چشمانم باران می بارد
پنجشنبه 20 بهمن 1401 07:47
یک روزی در چشمانم باران می بارد میشورد تمام خاطراتمونُ ساحل قلبم... می گیرد رنگ چشمانت آرام آرام با قایق کاغذی دور میشم از عشق تو بعد تو دل رو می سپارم به دریا شاید در ساحل دیگری نقش قلبم رو ب بینم دکتر محمد کیا
-
عشق
پنجشنبه 20 بهمن 1401 07:46
-
آه,,, ای سببِ دلتنگیهای من
پنجشنبه 20 بهمن 1401 07:44
آه,,, ای سببِ دلتنگیهای من کاش, از قاب عکس بیرون میزدی! لیلا طیبی
-
دوست داشتنت؛
پنجشنبه 20 بهمن 1401 07:44
دوست داشتنت؛ سکوتیست مبهم! پنهان در رُزهای سفید لابلای انگشتان لطیفات ای پریزاده! سعید فلاحی
-
غرور... غرور ...
چهارشنبه 19 بهمن 1401 08:32
همان وقت که یکى را آنقدر بزرگ کرده اى که اگر نباشد گوشى تلفن ات بیکاره ترین پیام رسانِ شهر است... همان وقت زیر لب بارها به خودت بگو : « دوست داشتنِ بیش از حد ، خواستنِ بیشترش را نمى آورد توجّه بیشترش را نمى آورد اصلا دوست داشتن نمى آورد بی رحمى می آورد! و تا دلت بخواهد غرور... غرور... غرور ... فرید صارمی
-
زندگی خودش برایتان دردورنج به همراه خواهد آورد.
چهارشنبه 19 بهمن 1401 08:31
زندگی خودش برایتان دردورنج به همراه خواهد آورد. مسئولیت شما شادی آفریدن است. میلتون اریکسو
-
یک فنجان چای
چهارشنبه 19 بهمن 1401 08:30