-
رفتی دلم شکستی، این دل شکسته بهتر
چهارشنبه 19 بهمن 1401 08:29
رفتی دلم شکستی، این دل شکسته بهتر پوسیده رشته ی عشق، از هم گسسته بهتر من انتقام دل را هرگز نگیرم ازتو این رفته راه ناحق،درخون نشسته بهتر دربزم باده نوشان،ای غافل از دل من بستی دوچشم وگفتم،میخانه بسته بهتر چون لاله های خونین،ریزد سرشکم امشب برگور عشق دیرین،گل دسته دسته بهتر آئینه ایست گویا،این چهره ی غمینم تاراز دل...
-
چشم هایش به رنگ دریا بود
چهارشنبه 19 بهمن 1401 08:28
چشم هایش به رنگ دریا بود یا دریا به رنگ چشم های او نمی دانم تنها می دانم وقتی عاشق دریا شدم که چشم های او را دیدم ... ((محمد شیرین زاده))
-
انتظار
سهشنبه 18 بهمن 1401 08:23
-
از زمانی که طلوع غم هجرانت شد
سهشنبه 18 بهمن 1401 08:23
از زمانی که طلوع غم هجرانت شد دل من شمع شب های زمستانت شد تو کجایی؟که ندارم خبری از رخ تو تو نبودی که دلم یکسره غمگاهت شد آتش عشق تو با جان نیمسوز چه کرد که ز داغ دلم,ای عشق بهارانت شد در تمنای وصالت همه شب گریه کنان قطرهی دیدهی من , موج دریایت شد میلاد حکاک زاده
-
بر ابرویت چین فتاده
سهشنبه 18 بهمن 1401 08:22
بر ابرویت چین فتاده اما مهربانند دستانت کاش که طبیبان را بود یارای درمانت در تلاطم امواج پنهان داشته ای یک دنیا رنج, دریایی ز درد نگاههای خواهشگر با قلب تو چه کرد؟ فدای سرت اینهمه چاره چیست؟ روزت مبارک باشد ای مرد تورج امیری
-
شرارِ شوق بر آفاقِ آسمان فکنم
سهشنبه 18 بهمن 1401 08:22
شرارِ شوق بر آفاقِ آسمان فکنم چو نورِ باده برآید ز مشرقِ دهنم خلیلِ آزری از سوزِ غم سلامت باد نه من که شعله چو عنقا بر آشیان فکنم نوای بابلِ شرقی فِتاده در سرِ من که در هوای رُخَت لافِ عاشقی بزنم عَجَب نباشد اگر بعدِ مرگم از تبِ عشق هزاز لالۀ خونین شکوفد از کَفَنَم طرازِ معجزۀ موسوی شکسته شود چو دستِ سحر برآرم زِ چاکِ...
-
حال خوب
سهشنبه 18 بهمن 1401 08:21
-
ز عشقت بیقرارم، با که گویم؟
سهشنبه 18 بهمن 1401 08:21
ز عشقت بیقرارم، با که گویم؟ ز هجرت خوار و زارم، با که گویم؟ نمی پرسی ز احوالم که چونی پریشان روزگارم، با که گویم؟ دلم بردی، غمِ کارم نخوردی خراب است روزگارم، با که گویم؟ امیرخسرو_دهلوی
-
دل چو آزاد از تعلق شد منور میشود
سهشنبه 18 بهمن 1401 08:20
دل چو آزاد از تعلق شد منور میشود قطره ای کز موج دامن چید گوهر میشود ... #بیدل_دهلوی
-
به رسمِ عادتِ هر شب, تو در افکار میتازی
دوشنبه 17 بهمن 1401 08:36
به رسمِ عادتِ هر شب, تو در افکار میتازی نمیدانم چه میخواهی تو از دل, در این بازی به مانندِ بیابانی نگاهم سوی آسْمانیاست که شاید قطرهای از آن, تو در جانم بیفشانی همه اسحار و جادو را نهان کردی تو در چشمت که در جادوگران مصر هم چنین افسون نمییابی در این سودای دلخواهم کمی رحمی بکن بر دل که طاقت بیش نیست من را ز آن...
-
زمین عاشق شد
دوشنبه 17 بهمن 1401 08:35
زمین عاشق شد و آتشفشان کرد و هزار هزار سنگ آتشین به هوا رفت. خدا یکی از آن هزار هزار سنگ آتشین را به من داد تا در سینهام بگذارم و قلبم باشد. حالا هر وقت که روحم یخ میکند، سنگ آتشینم سرد میشود و تنها سنگش باقی میماند و هر وقت که عاشقم، سنگ آتشینم گُر میگیرد و تنها آتشاش میماند. مرا ببخش که روزی سنگم و روزی آتش....
-
دیده را وا کن همیشه فرصت دیدار نیست
دوشنبه 17 بهمن 1401 08:35
دیده را وا کن همیشه فرصت دیدار نیست گفتگویی کن مداوم رخصت گفتار نیست ساعتی با ما نشین و ساغری با ما بنوش گاه, دور همنشینی قابل تکرار نیست مهر بانا ! مهربانی آفتاب زندگی ست زندگانی آفتابی سرد و رخوت بار نیست چشم دل بایست تا واقف شوی از سر عشق کوه کندن در هوای عشق دل آزار نیست عشق هم اعجاز جاوید و رسول اعظم است کار این...
-
تسلیت
دوشنبه 17 بهمن 1401 08:34
-
از دیدن روی تو من مست شدم
دوشنبه 17 بهمن 1401 08:34
از دیدن روی تو من مست شدم و گرنه توبه این چه بار و این چه غمی توبه از توبه کنم با تو, به افسانه لعل میرزاده
-
حال خوب
یکشنبه 16 بهمن 1401 08:34
-
نفسم بند آمد
یکشنبه 16 بهمن 1401 08:33
نفسم بند آمد جانِ من جانِ من تنگ ب آغوش نگیرش من حسودم جانِ من نیمه شب زیرِ لب با اشاره دوستت دارم نگویش توبه کردم قلم دست نگیرم اما دلتنگم تو به دل جانِ من نگیرش وحید ایازی
-
ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی
یکشنبه 16 بهمن 1401 08:32
ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی ماه پشت ابر پنهان شد، گمان کردم تویی ردّ پایی تازه از پشت صنوبرها گذشت... چشم آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی ای نسیم بی قرار روزهای عاشقی هر کجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی سایه ی زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت آتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم تویی باد پیراهن کشید از دست گل ها...
-
حال خوب
یکشنبه 16 بهمن 1401 08:31
-
قلم بر صفحه ی دفتر رسانم
یکشنبه 16 بهمن 1401 08:30
قلم بر صفحه ی دفتر رسانم خبر بر عالم از دلبر رسانم شودحیران جهان از شوکت او اگر چشمی ببیند طلعت او نه حیران بنی آدم بگردند به دور او ملائک هم بگردند برون آرود مه تابیده اش را که در کعبه گشاید دیده اش را بگیرد روی دست خود پیمبر ببوسد صورت زیبای حیدر کند شکر خدا چون حیدر آمد فروغی در مسیر کوثر آمد فضای نور حق ایجاد...
-
ای بانوی شعر و شور
شنبه 15 بهمن 1401 08:29
ای بانوی شعر و شور ترجمان قصه ی شعور با من از خواب بگو از دیار رویاهای دور از ارکیده های دامانت بگو از رنگ غریب چشمانت بگو بگذار که بر شاخسار غزل تر و تازه بمانند به مدد عشق چکامه های نغز گاه به گاهت و پنهان بدار از چشمان غریب افسون های آرمیده در سحر نگاهت تورج امیری
-
بهترین ستایش ویژه ی خداست
شنبه 15 بهمن 1401 08:26
بهترین ستایش ویژه ی خداست تنها آفریننده و معبود خداست آغازیست که در وصف نگنجد اوکه تا ابد پا برجاست خداست اوست گرداننده ی زمین و آسمان اوکه می بخشد فراوان خداست اوست که می پوشد عیوب ازبندگان او که عزت می دهد تنها خداست تکیه گاه بی پناهان حامی شایستگان او که آزاد از بند برون آورد خداست علی اکبری
-
با طلوع ماه
شنبه 15 بهمن 1401 08:25
با طلوع ماه بیاد قصه های شبهای مهتابی می افتم ماه را بغل میکنم برایش داستان هزار و یک شب می گویم شیرین سخن سفید چهره ماه پیشانی ترانه خوان در سکوت کویر نقش زن ذهن مهربانم بنشین بر روی طاقچه خاطراتم نور تو را می سپارم به کوچه پس کوچه های عاشقی ماه منیرم سیرت پاک شبهای تنهایی من برایت ترانه میخوانم تا در کنارم به...
-
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
شنبه 15 بهمن 1401 08:24
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که نوشته در مَقامَت کلماتِ هَلْ أَتَی را مزن ای گدایِ مسکین درِ خانه یِ علی را که علی زند شبانه درِ خانه یِ گدا را بنِشین به اشتیاقی چو فرا رسد شبِ غم زِ میانِ کوی و برزن بِشِنو صدایِ پا را مگر این شب آشنایِ دلِ کوچه یِ یتیمان بوَدش به دیده خوابی, نبَرد شبی غذا را به یقین بدان به...
-
انتظار
شنبه 15 بهمن 1401 08:23
-
شب آرام وُ صدایِ پایِ باران وُ دلی تنها
شنبه 15 بهمن 1401 08:23
شب آرام وُ صدایِ پایِ باران وُ دلی تنها دوباره خاطراتِ تو, هجومِ نیزه یِ غم ها تو رفتی, من فراموشَتْ شدم امّا چرا ای عشق منم تصویرِ غمگینِ غروبِ ساحل دریا فراموشَت کند آن کس تمامِ آرزویِ توست نماند لذّتی بر تو بجز غم با دلِ تنها دلم در آرزویِ تو همان کشتیِ یونانی به کیش افتاده بیچاره غمین در این سرِ دنیا گهی در بینِ...
-
بوی گندم میدهد
جمعه 14 بهمن 1401 08:39
بوی گندم میدهد شانههایت! سببساز تمام بیخوابیهایم، خشکسالی دستهایت از نان انداخت مرا... فاطمه عسگرپور
-
بازرسیدیم ز میخانه مست
جمعه 14 بهمن 1401 08:39
بازرسیدیم ز میخانه مست باز رهیدیم ز بالا و پست جمله مستان خوش و رقصان شدند دست زنید ای صنمان دست دست ماهی و دریا همه مستی کنند چونک سر زلف تو افتاده شست زیر و زبر گشت خرابات ما خنب نگون گشت و قرابه شکست پیر خرابات چو آن شور دید بر سر بام آمد و از بام جست جوش برآورد یکی می کز او هست شود نیست شود نیست هست مولانا
-
نام تو مرا همیشه مست می کند
جمعه 14 بهمن 1401 08:38
نام تو مرا همیشه مست می کند بهتر از شراب بهتر از تمام شعرهای ناب نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی است من ترا به خلوت خدایی خیال خود بهترین بهترین من خطاب میکنم بهترین بهترین من فریدون مشیری
-
انتظار
جمعه 14 بهمن 1401 08:38
-
به صبح می اندیشم !
جمعه 14 بهمن 1401 08:37
به صبح می اندیشم ! و شروع دوباره ی عشق و طلوع عاشقانه های زیبایت تو همیشه در شعر هایم الماس گونه می درخشی و چشمانت .... اشعه ای دارد از جنس آفتاب نت کلامت طپش قلبم را دگرگون می کند دلتنگی زمزمه وار مرا درآغوش می کشد نیره شیریان