-
پرندگانی باز می گردند
پنجشنبه 10 آذر 1401 07:55
پرندگانی باز می گردند با عطر دوری بر گل های زرد می نشینند و زاری می کنند (مینا دستغیب)
-
پاییز
چهارشنبه 9 آذر 1401 08:03
-
ای منشاء دانایی و ای مایه هوش
چهارشنبه 9 آذر 1401 08:02
ای منشاء دانایی و ای مایه هوش بفرست از آن که تا سحر خوردم دوش بسیار نه ، کم نه، آن قدر بخش که من هشیار نگردم و نمانم مدهوش وحشی بافقی
-
زمستان نیست
چهارشنبه 9 آذر 1401 08:02
زمستان نیست رفته پاییز بخرد مهر را نمیفروشند آبان زیباست آذر رویا نیست فاضله هاشمی
-
به جای فلسفه موهایت را بباف!
چهارشنبه 9 آذر 1401 08:01
به جای فلسفه موهایت را بباف! من سهم خودرا از زبانت گرفته ام سومر, بین النهرین, هیچکدام به اندازه یِ بعدا بی حوصله ام قدمت نداشته اند حالا موهایت را بباف برای مترسک خاطره یِ گندمزار همیشه زنده است سالار شمس
-
روزتون قشنگ
چهارشنبه 9 آذر 1401 08:00
-
میان من و تو
سهشنبه 8 آذر 1401 07:34
میان من و تو فاصله یک باران ست و خیالت که مرا از پنجره می گیرد و می برد قدم زنان تا عشق. می رسم به تو با تن پوشی از آغوش و دست هایی پر از طراوت اوّلین سلام گل سرخی که گلبرگ گلبرگ در صدای عطرها هجا می کند تو را. میان من و تو فاصله یک باران ست. "پرویز صادقی"
-
کودکی
سهشنبه 8 آذر 1401 07:30
-
بودنت زیباست مثل تابیدن آفتاب
سهشنبه 8 آذر 1401 07:29
بودنت زیباست مثل تابیدن آفتاب بر ساقههای تُرد بابونه بر تن درخت ایستاده بر من ماه در آغوش تو به خواب میرود خورشید با چشمهای تو بیدار میشود عشق من ! بودنت زیباست ،مثل پر شستن قو مثل چرخیدن پروانه مثل پرواز بر تلاطم دریا ! عباس_معروفی
-
باید خیال کنم
سهشنبه 8 آذر 1401 07:23
باید خیال کنم هستی و دوستم داری باید خیال کنم امشب زودتر از همیشه خوابیدهای که شب بخیر نگفتی ! باید خیال کنم چقدر حرف داریم که فردا بزنیم باید خیال کنم و خیال کنم وخیال کنم... بعضی رفتنها را نمیشود باور کرد...! #لیلا_مقربی
-
من روبروی آیینه می ایستم
سهشنبه 8 آذر 1401 07:16
من روبروی آیینه می ایستم موهایم را می بافم و تو انگشتانت را لای موهایم جا میگذاری... "سمانه سوادی"
-
حال خوب
دوشنبه 7 آذر 1401 11:12
-
آن قدر از تو گفته ام که دیگر
دوشنبه 7 آذر 1401 11:12
آن قدر از تو گفته ام که دیگر ملکهٔ ذهن واژه هایم شده ای تا مرا می بینند تو را می فهمند پرویز صادقی
-
پرده افتاد و عشق پیدا شد
دوشنبه 7 آذر 1401 11:11
پرده افتاد و عشق پیدا شد روزِ نو آشنایِ ریرا شد یاسِ احساس داد زد خورشید! سوژهٔ شعرِ فردِاعلا شد ا برِ تشویش رفت و خانه پُر از جنگلِ سبزِ چشمِ لیلا شد عسلِ کوهپایهٔ سبلان فقط از آنِ مردِ تنها شد روستازادهام که در تبِ شهر یکنفر ضامنِ دلِ ما شد سیدمحمدرضا لاهیجی
-
دنیا بی ارزش نیست
دوشنبه 7 آذر 1401 11:11
-
آرام,آرام دستانت را باز کن
دوشنبه 7 آذر 1401 11:10
آرام,آرام دستانت را باز کن در راه مزرعه اشکهایت را رها کن اشکهای تو همچو جویباری پرطلاتم است من تو را میخوانم و صدایت میزنم آری تو را با دستانت به دست آور مرا رهایم نکن من در راه مزرعه با جویبار اشکهای تو میوزم تویی که با گیسوان برافراشتهات در باد همچون نسیم میرقصی ماندانا عبدشاهی
-
یادت؛ و یادگاریهایت را
یکشنبه 6 آذر 1401 08:18
یادت؛ و یادگاریهایت را در سبد زباله گذاشتم... ◇ من,,, تو را میخواستم نه یاد وُ یادگاریهایت را! سعید فلاحی
-
گل
یکشنبه 6 آذر 1401 08:17
-
مرا گم کن
یکشنبه 6 آذر 1401 08:16
مرا گم کن مثل همان دفتر خاطرات یادت هست برگی را برای یادگار به صفحه هایش سپردی به گمانم دفتر از تو بهتر بود برگ را گم نکرد شنیدم شاخه درخت به پنجره اتاق سرک کشیده بود چرا همه به ما ثابت کردند که بهترند مگر ما اشرف مخلوقات نبودیم وای بر دنیای ما که گویند صدا در زمین ماندگار می شود ولی ما نگاه هم دیگر را مثل روز اول...
-
ای مانده در خاطره هایم
یکشنبه 6 آذر 1401 08:16
ای مانده در خاطره هایم آری , بدان بلندای هر پاییز قامتش می شود , تا شانه های ابری این چند روز بارانی... اما آیا شنیده ای که قانون بادها بر می کشد آن ابر تیره را از آسمان ما؟ آری , بدان قانون آسمان قانون رنگهاست پاییز بگذرد , ما سبز می شویم.... سامان حسینی نوید
-
چه منظره زیبایی
یکشنبه 6 آذر 1401 08:15
-
پاییز
شنبه 5 آذر 1401 07:54
-
به بهار گفته بودم
شنبه 5 آذر 1401 07:53
به بهار گفته بودم که اگر بیاید این بار به دو چشم خود ببیند که هزار گل هویداست.. پیروز پورهادی
-
انتظارم,,,
شنبه 5 آذر 1401 07:52
انتظارم,,, بوی سیگارهای زر گرفته... و روزهای تلخِ نیمه سوخته میان بغض خاموشت وول میخورد. خط خطیهای من, حزن بیپایان خانهست! سعید فلاحی
-
پاییز
شنبه 5 آذر 1401 07:52
-
..و همیشه تو را نگاه می کنم و
شنبه 5 آذر 1401 07:50
..و همیشه تو را نگاه می کنم و چشم های اندیشه را به قلب رویا می آورم به قدری آفتاب گرفته ام که به برگ آمده ام و گندمزاری را به لطافت گل های سرخ رسانده ام. کنار پنجره از عطر این همه سوسن در دلم و آن همه نسترن که پیچیده بر شانه ات بس که سرمست گشته ام, رها شده ام از هر چه دوست داشتن که پیش تر پروانه می شد در من. از...
-
در کار عشق درمانده ام
جمعه 4 آذر 1401 08:15
در کار عشق درمانده ام سرگشته ای وا ماندهام حیرت ز عشق و عاشقی تا درس عشق را خوانده ام گفتا که چیره بر توام من قدرتی پیچیده ام ای اشرف مخلوق ها زانو بزن فرمانده ام چون آتشی سوزنده ام بر چشم ها دل داده ام همتای من کو در جهان من قدرتی آماده ام دانی که هر پیر و جوان خواهم ز شهرش رانده ام تک خال عشق دل منم با حکم دادن...
-
پاییز
جمعه 4 آذر 1401 08:14
-
فریاد ازین غوغای سرخ و زرد ِ پاییزی
جمعه 4 آذر 1401 08:13
فریاد ازین غوغای سرخ و زرد ِ پاییزی قلب ِچکاوک می کند در سینه خون ریزی گلهای باغچه سر فرو درخاک و خس بردند تنها نشسته قاصدک با بغض ِ لبریزی یک آدمک با آن نگاه ِکینه توز اینجاست دیگر نمی خواهد بروید در زمین چیزی اینجا حریم ِ حرمت ِ شاه ِ چراغ ِ ماست لعنت به این دنیای ننگ ِجنگ ِچنگیزی پر پر زدند فوج ِ کبوتر ها پرستوها...
-
حتی افسونگری شب
جمعه 4 آذر 1401 08:12
حتی افسونگری شب هم نتوانست ردپای سایه هایمان را به هم برساند چه رسد... تو همیشه یک قدم دورتر از رسیدنمان به هم ایستاده بودی خیره به چشمانم نگاه میکردی و اهنگ بی حوصلگی را سرمیدادی ومن در این اندیشه که چه اسان تن داده ام به غارتگری چشمانت من اعجاز سکوت خودم وشب را در رقص گذر زمان دیدم که چه پرشتاب از زیر سایه ی ستارگان...