-
ساز را برداشتم
جمعه 20 اسفند 1400 00:18
ساز را برداشتم تا بنوازم پرده ای از روشنایی را در میان شور و شعف و طراوت نت ها عشق نیز با روشنایی همکلام شد اما بناگاه اهریمن قطعه ای از تاریکی در میان نهاد سررشته کلام از دستم در رفت همه جا تاریک گشت رضا کشاورز
-
چه شیرینِ تلخی است
جمعه 20 اسفند 1400 00:17
چه شیرینِ تلخی است دروغ های عاشقانه " مریم ... شیرین ناز"
-
حجاب
جمعه 20 اسفند 1400 00:16
-
لبش درمان درد اشتیاق است
جمعه 20 اسفند 1400 00:16
لبش درمان درد اشتیاق است طبیب شهره اغواگر من اگر روزی ببینم روی او را نخواهم ماند دیگر پاکدامن به لبهایش سپارم جان و دل را بنوشم از نفس هایش خماری به تاکستان چشمانش روم تا شوم از شهر عاقل ها فراری به گوشم آیه های دل بریزد نسیم خلسه در آرامشی ژرف سکوتی تشنه ی گفتن ولیکن نگاهش میزند با دیده ام حرف در آن احساس ناب وصل و...
-
عشقت
پنجشنبه 19 اسفند 1400 01:36
عشقت در نهانخانه جانم آتشی افروخته گرمتر از آتشفشان سوزانندهتر از خورشید عشقت بیپایان آتشی همیشه فروزان مهرداد درگاهی
-
انتظار
پنجشنبه 19 اسفند 1400 01:35
-
بگو، زنده باد زندگی
پنجشنبه 19 اسفند 1400 01:34
در این غربت خانگی بگو هرچی باید بگی غزل بگو به سادگی بگو، زنده باد زندگی ((شهیار قنبری))
-
دیری به شوق دیدن فردا گریستم،
پنجشنبه 19 اسفند 1400 01:33
دیری به شوق دیدن فردا گریستم ، فردا چو شد به حسرت دیروز زیستم .. ((محمد رضا شفیعی کدکنی))
-
جز یاد تو
پنجشنبه 19 اسفند 1400 01:28
-
آری چند سال است
چهارشنبه 18 اسفند 1400 01:05
آری چند سال است من و تصور آب زلال برای درختکاری کنار رودخانه مجوز صنعت چوب نداریم ! باغ را تنها که نه برای دشمن گذاشتیم من و تصور آب زلال باغ ! امیر هجرانی شاد
-
بهار
چهارشنبه 18 اسفند 1400 01:04
-
زمستان
چهارشنبه 18 اسفند 1400 01:03
-
پیراهنهای خفته در باد
چهارشنبه 18 اسفند 1400 00:59
پیراهنهای خفته در باد آغوش باز کرده اند برای حجمِ نامرئی تنهایی. در حیاطِ خانه از طنابی آویزان دار میزند کسی خالی حضور را، وزیرِ لب زمزمه میکند شعری عاشقانه سمانه فربد
-
عمری ست..،
چهارشنبه 18 اسفند 1400 00:58
عمری ست..، چشم دوخته ام به اَبرهای مغرورِ آسمان نگاهت که بی صدا باران نم نم می چکد بر گونه های زرد خیالم؛ گویی اشک هایم همچون فواره به سوی تاریکی قبر متروکه ای روانه شده اند زیر هجومِ ضربه های قداره در سکوت مبهم جیب های نجیب و کفن های خالی از تکرار واژه ها! مرتضی سنجری
-
رو در رویِ آینهام
سهشنبه 17 اسفند 1400 01:44
رو در رویِ آینهام آنسوی این شیشهی طرحدار انگار دختری التماسم میکند، چه آشناست... سمانه فربد
-
بهار نزدیک است
سهشنبه 17 اسفند 1400 01:43
-
بدونِ آنکه بدانم که هستی...
سهشنبه 17 اسفند 1400 01:43
بدونِ آنکه بدانم که هستی... بدونِ آنکه بدانم کجایی... بدونِ آنکه بدانی،،، اسیرِ حسِ تو هستم... .... نه از لطافتِ باران، نه از نظاره یِ یاران، نه از سکوتِ شبِ دشت،،، نمیشوم خوش و سرمست.. فقط به یادِ تو مستم... ۰۰۰۰ مرا ببین ،، کنون ببین،،، که روی هر که غیرتو زاشتیاق بسته ام دریچه ی سلام را.. ۰۰۰۰ بیا بیا سلام کن به این...
-
از بس نیامدی جان به سر شدم
سهشنبه 17 اسفند 1400 01:42
از بس نیامدی جان به سر شدم و بند بند دلم پاره شد آنقدر چشمانم بارید که درخت بلوط خاطرات هم پوسید؛ از شاخه ساران کبودِ آغشته به دلتنگی خون می چکید چنان که برگ های سوخته رقصیدند و آرام سقوط کردند بر روی گُل های پیراهنم شبیه شعرهای بی مخاطب در پی واژه های گُم شده میان حلقوم قلم های شکسته! مرتضی سنجری
-
عیدتون مبارک
سهشنبه 17 اسفند 1400 01:41
-
آشیانه بادها کجاست
دوشنبه 16 اسفند 1400 01:27
آشیانه بادها کجاست وقتی که در آسمانها نیستند روز را کجا سپری میکنند شب که به جارو کردن خوابهای من مشغولند . "شمس لنگرودی"
-
عیدتون مبارک
دوشنبه 16 اسفند 1400 01:26
-
بسیار دوستات دارم
دوشنبه 16 اسفند 1400 01:25
بسیار دوستات دارم فراوان دوستات دارم و میدانم که در تبعیدگاه زندگی میکنم و تو در تبعیدگاهی دیگر و بین من و تو باد است و ابر رعد است و برق آتش است و برف و میدانم که رسیدن به چشمانات خیالی بیش نیست و این را میدانم که رسیدن به تو خودکشیست ولی شادمانم میکند که خود را برای تو تکهتکه کنم ای بانوی گرانبها و اگر...
-
یک جمله را که نمیشود در یک روز
دوشنبه 16 اسفند 1400 01:23
یک جمله را که نمیشود در یک روز بارها تکرار کرد نه، نمیشود لطفش کم میشود و من هر روز به شکلهای متفاوتی دوستت دارم را زمزمه میکنم غروب زمستان است برایت چایتازه دم کردهام ... شهره_عابد
-
بهار
دوشنبه 16 اسفند 1400 01:20
-
چشمهای که در چشمانم جوشاندی
یکشنبه 15 اسفند 1400 02:21
چشمهای که در چشمانم جوشاندی رودی که این روزها جاریست خاکِ خشکِ تنم را تازه کرد، سرسبز میشوم به زودی سمانه فربد
-
امشب غزل چشمانت
یکشنبه 15 اسفند 1400 02:19
امشب غزل چشمانت دست و پای قافیه را به زنجیر بسته همچون اسیری که خُمارِ شعرهای شبانه ی بیداری ست و چه زیباست رُباعی نگاهت که تا اذانِ حُکم سحرگاه در بند دو اَبروی کمان تو شده اند! مرتضی سنجری
-
روزدرختکاری
یکشنبه 15 اسفند 1400 02:18
-
کلاممان یکی شد
یکشنبه 15 اسفند 1400 02:17
کلاممان یکی شد دلمان به هم قرص شد بودنمان معنادار شد زندگی رنگ و بویی دگر گرفت من و تو ما شدیم و با نور خدا عشق آغاز شد حسین زودآشنا
-
خدایاپناه مون باش
یکشنبه 15 اسفند 1400 02:16
-
بهار
شنبه 14 اسفند 1400 05:44