-
تو مهربانتر از آنی که فکر می کردم
جمعه 6 اسفند 1400 01:56
تو مهربانتر از آنی که فکر می کردم درست مثل همانی که فکر می کردم شبیه ... ساده بگویم کسی شبیهت نیست هنوز هم تو چنانی که فکر می کردم تو جان شعر منی و جهان چشمانم مباد بی تو جهانی که فکر می کردم تمام دلخوشی لحظه های من از توست تو آن آن زمانی که فکر می کردم درست مثل همانی که در پی ات بودم درست مثل همانی که فکر می کردم -...
-
انتظار
جمعه 6 اسفند 1400 01:55
-
نمان در شب
جمعه 6 اسفند 1400 01:55
نمان در شب که شب گهوارۀ گور است رهایش کن که صبح نزدیکترین دور است مهین بزرگپور
-
شعر سرخ
جمعه 6 اسفند 1400 01:54
گردنبندی از شعر سرخ می سازم با سوز دلم و هدیه می دهم به تو که ماندگار شود عشق مان بر سینه ات. امین فرومدی
-
چقدر این روزها چشمانم دچار شک شده اند
پنجشنبه 5 اسفند 1400 01:25
که اشک جاریِ گونه هایم گواهی این حس بلاتکلیف است؛ انگار یک چشمم با آه می گوید: نرو بمان..! چشم دیگر التماس می کند برو نمان..! نمی دانم کدام نگاهم را در این رخوت تنهایی انتخاب خواهی کرد و سهم من چه خواهد بود میان شعرهای تلخ دفترِ زمستان! ماندن یا رفتن تو؟ مرتضی سنجری
-
تو نیستی و من در هراسِ آینه میشکنم
پنجشنبه 5 اسفند 1400 01:24
تو نیستی و من در هراسِ آینه میشکنم آینه، بریده و شکسته خوابِ ما را میبیند... کتایون_ساکت
-
جمعه ها بغض من انگار گلوگیرتر است
پنجشنبه 5 اسفند 1400 01:23
جمعه ها بغض من انگار گلوگیرتر است فکر و ذهنم،به تو و چشم تو درگیرتر است مثل هر جمعه دلم حس عجیبی دارد حس دیدار تو این جمعه کمی بیشتر است... - مسعود محمدپور
-
در قنات دل ما آب زلال است ولی
پنجشنبه 5 اسفند 1400 01:22
در قنات دل ما آب زلال است ولی صید آن ماهی هوشیار محال است ولی سر قلاب زدم تکه ای از جنس دلم لمس آن ماهی خوش نقش خیال است ولی عاشقی گریه کنان گفت به گوش دل من ناله در ماتم هجران چو وصال است ولی در دل عاشق بیچاره اگر رخنه کنی آرزویش بغل و لمس جمال است ولی گفته اند صحبتی از بوسه و آغوش مکن بدنش ماهی و چشمش چو غزال است...
-
چنان زندگی کن
پنجشنبه 5 اسفند 1400 01:20
-
اگر کسی عاشق باشد
چهارشنبه 4 اسفند 1400 01:40
سالهاست که از جزیره ی متروک نامه ای را در بطری روانه ی آبهای عالم کرده ام.. اگر کسی عاشق باشد می تواند کلماتم را بخواند به هر زبانی در هر سرزمینی.. گاهی فکر می کنم کسی می آید و با همان شیشه برایم شراب می آورد... عمران صلاحی
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 4 اسفند 1400 01:16
تابستان مى رود که تمام شود و تو می روى که تمام شود همه چیز... نگران پاییزم و شبهاى بلندش! و یاد تو که از شبهاى من نمى رود. مونا پرستش
-
امروز که پاییز به من تاخته
چهارشنبه 4 اسفند 1400 01:15
امروز که پاییز به من تاخته و پنجرههایم را گرفته نیاز دارم که نامات را بر زبان بیاورم نیاز دارم که آتش کوچکی برافروزم به لباس نیاز دارم به بارانیی و به تو ای ردای بافتهشده از شکوفه ی پرتقال و گل های شب بو ((نزار قبانی)) مترجم : حسین خسروی
-
تو همانی تک درخت باورهایم
چهارشنبه 4 اسفند 1400 01:14
-
" عشق و سکوت هایم "
چهارشنبه 4 اسفند 1400 01:11
همیشه راجع به یک چیز می نویسم " عشق و سکوت هایم " با واژه هائی که در من برایت آه می کشند این سربازان جان بر کف که در برابر فاصله ها این دشمنان قسم خورده از مرزهای عشق تو دفاع می کنند پرویز صادقی
-
ای عشق
سهشنبه 3 اسفند 1400 02:25
-
نمی دانی چرا
سهشنبه 3 اسفند 1400 02:24
نمی دانی چرا اما هوای بارانی آرام آرام صدای تو را زمزمه می کند و غرش ابرهای بهاری آزمون تو را و وزش بادهای مرطوب نگاهت را از من مگیر چرا که از نگاه تو می نگارم چرا محمد حسین ضرغامی
-
زور
سهشنبه 3 اسفند 1400 02:23
-
به بلای عشق
سهشنبه 3 اسفند 1400 02:22
به بلای عشق گرفتار شدم بی آنکه بفهمم چگونه به قلبم را هم یابی بی آنکه چیزی را بفهمم صباجدکاره
-
در خیالات خودم
سهشنبه 3 اسفند 1400 02:22
-
مرا در خود گم کنند
دوشنبه 2 اسفند 1400 01:42
گفتم که می روم می روم دور شدنم را می بینی می بینی از انتهای افق خواهم گذشت خواهم گذشت از سرزمین های غریب که نشانی از ردپای تو ندارند از اقیانوس ها که بوی تنت را نشنیده اند از جنگل که نمی توانند مثل تو مرا در خود گم کنند خواهم رفت آنقدر دور خواهم رفت که دور ِ زمین از زیر پایم بگذرد تا ببینی باز روبهروی تو ایستادهام!...
-
حال و هوایت گاه ابری گاهی بارانیست
دوشنبه 2 اسفند 1400 01:39
حال و هوایت گاه ابری گاهی بارانیست صبح در چشمت میخندد و شب با تو چشمش را می بندد ((نوشین کریمی))
-
8بار برخیز
دوشنبه 2 اسفند 1400 01:37
-
چشم هایت پُرِ از قصه ی کنعان، زیباست
دوشنبه 2 اسفند 1400 01:36
چشم هایت پُرِ از قصه ی کنعان، زیباست یوسفم باش که ایوبم و بویَت زیباست گر حضورت به منه باده نشین دشوار است؛ بده از دور سلامی که سلامت زیباست تو که دیوانه ی هر لحظه ی با من بودی! چه شد آن حالِ جنونت! که نبودم زیباست؟! من به هرکس که رسیدم زِ تو پرسیدم و لیک گر که پاسخ شنوم از لب تو، آن زیباست روزگاری من و تو حالِ خوشِ...
-
لبخند بزن
دوشنبه 2 اسفند 1400 01:33
-
بیا تقویم را غافلگیر کنیم
یکشنبه 1 اسفند 1400 02:45
بیا تقویم را غافلگیر کنیم تو بخند ، من سبز می شوم ..!! شهره_عابد
-
شب میرسد از راه.
یکشنبه 1 اسفند 1400 02:44
شب میرسد از راه.. من بر درِ دروازه ی این شهر... با یک دسته گل از آه... محکم در آغوشم کشیدم باز هم شب را.. شب از فَراسویِ شُلوغیهایِ بی حاصل... آورده سوغاتی برایم جامی از کهنه سکوتش را.. من خیره در چشمان شب سر می کشم جامِ سکوتش را.. آنگاه برمی خیزم و مستانه میرقصم کنار شب ، ...ولی.. افکارم از تشویشِ فردایی که در راه...
-
زیبایی،مثل وسوسه ی
یکشنبه 1 اسفند 1400 02:44
زیبایی،مثل وسوسه ی چیدن گلِ سرخ از باغ همسایه،، گریزان ،مثلِ نقاشی روی باد که حسم را به هر سو میبرد با خود، لطیف، مثلِ رطوبت هوای صبحگاهان، و شیرین، مثل خوابِ من که غرق رویای تو می شود هرشب،،، فاطمه مصطفایی
-
آرامش
یکشنبه 1 اسفند 1400 02:43
-
عشق
یکشنبه 1 اسفند 1400 02:42
-
عزیز بودی و گویا عزیز تر شده ای
شنبه 30 بهمن 1400 01:01
عزیز بودی و گویا عزیز تر شده ای چه کرده ام که تو اینقدر خیره سر شده ای! چه غنچه ها که شکفتند در وجودم سرخ از آن زمان که تو ای عشق ، شعله ور شده ای از آن زمان که شنیدم مرا نمی خواهی به تار وپود وجودم چه فتنه گر شده ای غزل روایت عشق تو بود هستی من به بال شعر وخیالم تو همسفر شده ای بدان به دورترین قله ها اگر برسم در این...